بسم الله
 
EN

بازدیدها: 573

نگاهي به ديدگاه‌هاي مفسران در مورد گواهي (شهادت) زنان در قرآن- قسمت دوم

  1392/12/17
قسمت قبلي

3- غلبه عواطف و احساسات در زنان

بسياري از مفسران عدم قبول گواهي زنان در برخي مواضع و نيز قبول معادله دو زن در برابر يک مرد را ناشي از غلبه احساسات و عاطفه جوشان زنان مي‎دانند. به اعتقاد ايشان اسلام در تنظيم و جعل قوانين جامعه اسلامي تعقل را بر عواطف و احساسات غلبه مي‎دهد و از آنجا که زنان عموماً گرفتار احساسات هستند، به همين خاطر ملاحظه اين حقايق در جعل و وضع قوانين از سوي شارع نه تنها داراي مبناي طبيعي، بلکه کاملاً عقلاني است.

در تفسير «من وحي القرآن» به طور مشروح اين بحث آمده که فشرد? آن چنين است: «علت اينکه در صورت نبودن دو مرد، يک مرد و دو زن را گواه بايد گرفت و در واقع دو زن قائم مقام يک مرد است، آن است که خود قرآن فرموده: «أن تضلُ إحْداهُما فتذکّر احداهُما الأخري». اساس اين مطلب آن است که جنبه عاطفي که مقتضاي طبيعت مادري است، در زن قوي‎تر است.

زن به خاطر سرشت مادري و انجام مسئوليت‌هاي مادرانه نياز به عاطفه سرشار دارد. همان گونه که زن در عرصه همسري نياز به طبيعت دلسوزانه و مهربانانه دارد و لذا چه بسا عاطفه بر زن چيره شود و او را از خط عدالت در گواهي دادن منحرف سازد و البته اين مسئله هيچ لطمه‎اي به کرامت و شخصيت زن نمي‌زند؛ زيرا عاطفه هرگز در شخصيت زن امري ضد ارزش نيست، بلکه به وي بها و ارزشي فراوان مي‌دهد.

اين طبيعت و سرشت مربوط به نوع زنان است که عنصر نوعي زن سرشار از عاطفه است و لذا نمي‌شود با کمبود عاطفي در زن اين اساس را به هم زد و اگر هم با تلاش و علل اجتماعي جنبه عاطفي در زن ضعيف شود، بايد پذيرفت که اين سرشت جدا نشدني در بعضي از مواقع حساس و جايگاه‎هاي سرنوشت‌ساز بيدار مي‌شود و کارش را مي‌کند و همين سبب مي‌شود که براي حفظ جانب عدالت، ما به همان سرشت نخستين زن و مرد نگاه کنيم و بر اساس آن قانون وضع کنيم.» (فضل الله، من وحي القرآن، 5/133)
در «تفسير نمونه» آمده است: «اما اينکه چرا شهادت دو زن معادل يک مرد شمرده شده، به خاطر اين است که زن موجودي است عاطفي و احياناً ممکن است تحت تأثير قرار گيرد، لذا يک نفر ديگر به او ضميمه شده تا از تحت تأثير قرار گرفتن او جلوگيري کند.» (مکارم شيرازي، 2/287) در تفسير «انوارالعرفان» آمده است:
«زيرا زن با انگيزه‌هاي خاصي که دارد، به ضبط اين‌گونه امور و شهادت به آن کمتر دقت مي‌نمايد و بيشتر تحت تأثير عواطف و احساسات واقع مي‌شود، از اين ‌رو يک نفر ديگر به او اضافه مي‌شود تا اگر يکي اشتباه کرد و يا تحت تأثير قرار گرفت، ديگري از او جلوگيري به عمل آورد تا وي به متن وقايع بازگشته و درست گواهي دهد.» (داور پناه،4/551)

چکيده سخن سيد قطب در تفسير «في ظلال القرآن» چنين است: «به هنگام شهادت، دو شاهد مقبول (مرضي) لازم است؛ مقبول نزد مردم و يا مقبول نزد طرفين. ولي از آنجا که شرايط گاه وجود دو شاهد مقبول را ناممکن مي‌سازد، شارع مقدس در شريعت آسان خود، از زنان نيز براي شهادت کمک گرفته است.

اما اينکه چرا در ابتدا مردان را نامزد شهادت کرده است، بدان جهت است که مردان در اجتماع سالم اسلامي با کارها دست و پنجه نرم مي‌کنند و زن محتاج آن نيست که براي زندگي و امرار معاش خود کار کند. او مجبور نخواهد شد تا براي به دست آوردن چند لقمه نان يا چند درهم پول، مادري و زن بودن خودش را از دست بدهد و وظيفه واجب خويش را در تربيت و پرورش پربهاترين چيز براي آينده انسانيت ـ يعني فرزندان شايسته و سازنده نسل آينده ـ وا نهد.

در نظام سالم اسلامي چنين پديده‌اي رخ نخواهد نمود؛ بر خلاف آنچه در اجتماع ناسالم و منحرف امروز ديده مي‌شود. ولي در هر صورت زماني که دو مرد جهت شهادت پيدا نشوند، با يک مرد و دو زن اين مهم عملي مي‌شود. اما اينکه چرا دو زن به جاي يک مرد لازم است، خود آيه علت آن را دقيقاً توضيح مي‌دهد و راه را بر حدس و گمان مي‌بندد. آيه مي‌گويد: اين بدان جهت است که اگر يکي از آن دو زن به گمراهي افتاد، ديگري او را يادآوري مي‌کند.» (سيد قطب،/335)

سپس سيد قطب پيرامون علل گمراهي و ضلالت زن مي‌گويد: «گاه اين مسئله ريشه در کم آگاهي زن از موضوع معاملات و عقود دارد. در نتيجه نمي‌تواند تمام دقايق و ريزه‌کاري‎ها را به خاطر بسپارد تا به هنگام اداي شهادت، درست همه آنچه را که واقع شده است گواهي دهد. و گاه به اين دليل است که زن يک طبيعت نرم و تأثيرپذيري دارد؛ چرا که وظيفه مهم مادري چنين مي‌طلبد که زن در برابر طفل خود سخت نباشد و به خواسته‌هاي او کاملاً توجه کند. اين از فضل الهي است بر طفل و مادر او.

اين طبيعت که از آن سخن رفت و در زن وجود دارد و همه حالات زن را در بر مي‌گيرد، با تأثيرپذيري لازم براي شهادت در باب معاملات و عقود ناسازگار است و اينکه خداوند دو زن را به جاي يک مرد قرار داده است، براي تضمين همين نکته است.» (همان،/336) شهيد مطهري در تأييد اين ديدگاه ذيل جمله «أن تضلّ احداهما فتذکّر احداهما الاخري» دو احتمال را به تفصيل مطرح مي‏کنند.

نخست اين احتمال را بررسي مي‏کنند که عدم برابري، ريشه در توان هر يک از زن و مرد در حفظ و ضبط دارد و آن گاه به ارزيابي احتمالي ديگر مي‏نشينند که ممکن است اين مسئله ناشي از برتري احساسات بانوان باشد. ايشان در پايان بحث از تقويت احتمال اول عدول کرده به تفسير دوم متمايل شده‏ اند؛ «توضيح اينکه همان گونه که گذشت، جمله مذکور در مقام بيان علت اين است که چرا بايد دو زن جايگزين يک مرد شود؟ تعبير «ان تضلّ» را چگونه بايد معنا کنيم؟ آيا به معناي گم شدن است که در نتيجه مربوط به فراموشي مي‏شود و يا به معناي گمراهي است که مي‏تواند عمدي و ناشي از مقدم داشتن عواطف و احساسات خويش و ناديده گرفتن حق باشد. «شهادت و قضاوت» هر دو از مسائلي هستند که با احساسات انسان زياد سر و کار دارد؛ زيرا انسان وقتي در مورد حقوق شهادت مي‏دهد، [در حقيقت] به «لَه» کسي شهادت مي‏دهد و «عليه» کسي [ديگر] شهادت مي‏دهد.

در موضوع زن اين مطلب را گفته ‏اند که زن و مرد از لحاظ غرايز درست است که يک مشابهاتي ميان آنها هست، ولي از لحاظ عواطف، تفاوت از زمين تا آسمان است... مثلاً حس علاقه به فرزند را مرد دارد، زن هم دارد. در اين علاقه به فرزند نمي‏شود گفت زن علاقه ‏اش بيشتر از مرد است. شوهر به زن علاقه ‏مند است.
زن نيز به شوهر علاقه‏ مند است. نمي‏شود گفت علاقه زن به مرد بيشتر است از علاقه مرد به زن طبعاً. ولي يک چيز ديگر هست [و آن اينکه] عواطف زن در اين موارد از عواطف مرد قوي‎تر است؛ مقصود اين است؛ يعني حالت زن، زن سريع‏ التأثر است.

در اين گونه موارد از مرد تأثرش سريع‎تر است. به عبارت ديگر جوشان‎تر است، زودتر به غليان مي‏آيد؛ يعني اگر خبر يک حادثه سوئي به پدر برسد و به مادر برسد، با اينکه در عمق روح معلوم نيست مادر بيش از پدر علاقه‏ مند باشد، ولي مادر زودتر به جوش مي‏آيد و به حرکت مي‏آيد. زودتر منبعث مي‏شود. زن، هم از لحاظ محبت و هم از لحاظ خشم سريع ‏التأثرتر است و به همين دليل هم زود اشکش جاري مي‏شود و مي‏گريد.»
سپس استاد اضافه مي‏کند: «باب شهادت و باب قضاوت به احساسات کار دارد، يعني ممکن است زن در يک مورد که بايد شهادت بدهد، حقيقت يک جور حکم بکند، ولي احساسات زن آنجا جور ديگري حکم بکند؛ يعني آن کسي که حقيقت را مي‏خواهد شهادت بدهد که عليه آن [ديگري] تمام مي‏شود، يک التماسي، يک خواهشي، يک گريه ‏اي کافي است که روح او را منقلب کند.

اين نه مربوط به ضعف عقل است و نه مربوط به ضعف ايمان و ضعف عدالت، بلکه مربوط به اين حالت احساساتي بودن است. اين در ميان خود مردها هم هست. ما بعضي از مردها را مي‏گوييم مردهاي احساساتي. اين معنايش اين نيست که اينها احساساتي هستند و عقلشان از مردهاي ديگر کمتر است، يا ايمان و تقوايشان از مردهاي ديگر کمتر است، بلکه جوشش و تأثير آنها از ديگران بيشتر است.»

استاد شهيد پس از اين توضيحات نتيجه ‏گيري مي‏کنند که به احتمال بسيار قوي علت عدم برابري گواهي زن و مرد «براي اين است که زن بيشتر از مرد متأثر مي‏شود» و اين امري است که به برتري احساسات زن مربوط مي‏شود. (مطهري، زن و گواهي، /12-13)

علامه فضل‌الله در اين موضوع مي‎نويسد: «دليلى که مى‌توانيم براى اين قانون الهى ـ شهادت دو زن در مقابل شهادت يک مرد ـ ذکر کنيم، اين است که در برخى حالات، فضاى درگيري‎ها و اختلافات، عاطفه انسان را به حمايت از اين متّهم يا آن مدعى وادار مى‌کند. البته اين حالتى انسانى است، به ويژه اينکه ما معمولاً تحت تأثير مظلوميت [يا مظلوم نمايى] قرار مى‌گيريم، بى‌آنکه در ماهيت دعوا دقّت و تأمّل کنيم. در اين زمينه، زن به لحاظ قوى‌تر بودن جنبـه عاطفى و احساس‌اش از مرد، طبيعتاً بيشتر تحت تأثير قرار مى‌گيرد و اين طبيعت حال اوست و مقتضاى مادر بودن، همسر بودن و مؤنّث بودن او.

نکته دقيقى که ناگزير از تأمّل در آن هستيم، اين است که شهادت يک زن مکمّل شهادت ديگرى است و همين موضوع گاه در شهادت مردان نيز مشاهده مى‌شود. مثلاً مى‌بينيم که در «بيّنه» دو شاهد عادل بايد گواهى بدهند. چرا شهادت يکى به تنهايى کافى نيست؟ در جواب مى‌گوييم اين شرط، نوعى احتياط در رعايت عدالت است.

بنابراين در عالم دعاوى جز شهادت دو شاهد عادل پذيرفته نمى‌شود و به شهادت يک نفر اکتفا نمى‌گردد. آيا مفهوم اين سخن آن است که در مقام دعوا، هر کدام از اين دو به لحاظ شخصيّت انسانى، کاستى و نقصان دارند؟! خير، مسئلـه ما، مسئلـه احتياط و محکم‌کارى است که مبادا عدالت ضايع شود [ نه تعيين ارزش شخصيتى شاهدان]. امّا اينکه گفته نمى‌شود، بايد بگويم اين مسئله محل اختلاف است، زيرا اميرالمؤمنين على7فرمود: «لايبطل دم امرئ مسلم»؛ خون انسان مسلمان به هدر نمى‌رود.

بنابراين شهادت زن در اين مورد پذيرفته است. البته در برخى از شرايط شهادت زن مقبول نيست؛ مثل شهادت نسبت به زنا، زيرا غالب حدود بازدارنده است و اسلام هم مايل نيست که توجّه و اهتمام انسان‎ها را به سمت اين موضوع گرايش دهد. قاعده فقهى «الحدود تدرأ بالشبهات؛ حدود به خاطر شبهات لغو مى‌شود»، برخاسته از اين نگرش است.
البته موارد بسيار خُرد و ناچيزى از عدم پذيرش شهادت زن وجود دارد که دليل آن، وجود خصوصياتى است که در خود موضوع است. همچنين در برخى مسائلى که مختص زنان است، شهادت زن به تنهايى پذيرفته مى‌شود و نيازى به شهادت مرد نيست. اين امر نشانـه آن است که به رغم همه شبهاتى که پيرامون اين مسئله مطرح مى‌شود، زن [از ديد اسلام]، انسانى است که از حقوق کامل برخوردار است.» (فضل‌الله، همايش «برداشتى تازه از فقه حقوقى زن»)



نويسنده: احمدرضا حسن خاني







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان