بسم الله
 
EN

بازدیدها: 643

ادراك حسي از ديدگاه ابن سينا- قسمت سوم

  1392/12/16
قسمت قبلي

3- هدف ها و سؤال ها 


در باب ادراك حسى از ديدگاه شيخ رحمه الله از ابعاد گوناگون مى توان تحقيق كرد؛ مثلابا مقايسه ديدگاه هاى شيخ با نظام هاى فكرى قبل از او مى توان ريشه ها، اشتراك ها واختلاف ها را بيرون كشيد، تطبيق با فيلسوفان بعدى مسلمان نظير شيخ اشراق رحمه الله ياصدرالمتالهين رحمه الله، يا مقايسه با برخى علوم جديد از قبيل فيزيولوژى يا روان شناسى تجربى از ديگر زمينه هاى تحقيق مى تواند بود. (36). 

همچنين بررسى هاى تحليلى نسبت به ديدگاه هاى شيخ رحمه الله در اين زمينه مى توانست مد نظر قرار گيرد ولى از آن جا كه تمام اين ابعاد تحقيقاتى بر يك امرمتوقفند و آن ارائه دقيق ديدگاه شيخ رحمه الله كه اين امر، هدف عمده اين اثر قرار گرفت؛به ديگر سخن، تمام سعى و همت بر اين قرار گرفت تا نظريات، آرا و انديشه هاى اودر خصوص ادراك حسى به طور منسجم و مبوب و نيز با ترتيبى منطقى تنسيق گردد كه هر تحليل يا مقايسه اى بعد از اين خواهد بود. 

هدف فوق اهداف ديگرى را به دنبال آورد، از جمله بيان برخى ديدگاه هاى شبيه يا مخالف، به منظور روشن تر شدن ديدگاه شيخ رحمه الله يا اشاره به مبانى ادراك حسى نظير مبحث نفس يا قوا و توجه به نقش ها و آثار احساس و امورى نظير اين ازديگر اهداف است. 

سؤال هاى اصلى عبارتند از: 

- مبانى ادراك حسى چيست؟ 

- ادراك و ارزش و مراحل آن چيست؟ 

- احساس و محسوس و حاس چيست؟ 

- نقش حس چيست؟ 

- مكانيسم و عملكرد حواس كدام است؟ 

چند تذكار


الف: از آن جا كه بايد مبانى و پايه هاى هر بحث را استخراج كرد و دقيقا مشخص نمود و به اصطلاح هر مسئله را آكسيوماتيزه كرد، نخست مبانى ادراك حسى رابيرون كشيديم و آن را در بخش هاى اول و دوم و سوم تقرير نموديم لذا در بخش اول ابتدا جايگاه نفس را در دو قوس نزول و صعود نشان داديم سپس حقيقت وويژگى هاى آن را از نظر شيخ رحمه الله بيان داشتيم در بخش دوم به قواى نفس پرداختيم وپس از تعريف آن تعدد و وحدت قوا و ملاك هر يك را بررسى نموده در ادامه قواى نفوس ارضيه را به تفصيل بيان داشتيم و نيز ارتباطات مختلف قوا با يكديگر و بانفس و با بدن را از ديدگاه شيخ رحمه الله ارائه داديم. در بخش سوم چون احساس، نوعى ادراك است به بحث درباره ادراك به طور كلى و نظريه حكما در اين باب و نيزمراحل ادراك پرداختيم. در پايان اين بخش بر اساس نتايجى كه از قبل به دست آمدمسائلى در باب ادراك مطرح شد كه ديدگاه شيخ رحمه الله را در اين زمينه ها نشان داديم وسرانجام به بخش چهارم (احساس) رسيديم كه از جهات و ابعاد مختلف بررسى شد و چندين نظر از شيخ رحمه الله كه به نظر رسيد مخالف آن چه كه از وى معروف است مى باشد دقيقا با توجه به كلمات خود ايشان ابراز شد، همچنين نقش حس ومحدوديت هاى آن تنظيم گرديد. سرانجام در بخش پايانى به بررسى تك تك حواس و ويژگى ها و مكانيسم آن ها پرداخته شد. 

ب: چون بسيارى از مطالبى كه به نحوى به موضوع نوشتار حاضر ارتباط داشت از طبيعيات قديم اتخاذ شده بود و امروزه بعضى از آن ها مورد قبول دانشمندان نيست لذا يا از بيان آن ها صرف نظر شد و يا اين كه اگر ضرورى بود به طور خلاصه بيان گرديد. 

ج: چنان كه معمول است در اين اثر از روش گردآورى كتاب خانه اى استفاده شده است. (37). 

4- زندگى نامه 

 به بركت زندگى نامه اى كه بخش نخست آن را شيخ رحمه الله خود املا كرده و بخش ديگرى را شاگرد باوفايش عبيدالله جوزجانى نگاشته است اطلاع زيادى از حيات شيخ رحمه الله در دست است، اين نوشته بعدها به سرگذشت يا سيره معروف شد. 

كهن ترين متنى كه آن را بيان داشت كتاب تتمة صوان الحكمة اثر بيهقى است. به جزاين، دو گزارش ديگر يكى را ابن ابى اصيبعة در عيون الانباء و ديگرى را ابن قفطى درتاريخ الحكماء به دست مى دهد. 

ابن خلكان در وفيات الاعيان گويا از روايت بيهقى بهره جسته و نكاتى را در شرح حال شيخ رحمه الله آورده است. 

بيوگرافى (38) شيخ رحمه الله. 

ابن سينارحمه الله شهرت «ابوعلى حسين بن عبدالله »، معروف به «شيخ الرئيس » و«حجة الحق »، (370 ه. ق /980م - 428ه /1037م) پزشك، رياضى دان،فيلسوف، و منجم ايرانى؛ در «خرميثن » از توابع بخارا متولد شد. 

در سال هاى آخر دهه بعد از 360 هجرى قمرى مردى به نام عبدالله كه دردستگاه حكومت سامانيان، محصلى ماليات را عهده دار بود به علت شناختى كه ازوضع جغرافيايى و احوال مردم نواحى اطراف بخارا داشت مامور جمع آورى ماليات از ناحيه «خرميثن » گشت. اين ناحيه نزديك بخارا، و در ساحل سفلاى رود«ابكند» قرار داشت. عبدالله در اين ماموريت از دهكده مجاور خرميثن به نام «افشنه »، زنى خواست، و از اين زن در سال 370 هجرى قمرى صاحب پسرى شدكه نامش را حسين گذاشتند. 

عبدالله اندكى بعد از تولد حسين به بخارا رفت، و وسايل تربيت و پرورش او وديگر فرزندان خود را فراهم ساخت. حسين مدتى به تعليم قرآن و علوم ادب و فقه و حساب مشغول بود، تا اين كه ابوعبدالله ناتلى، كه از دانشمندان بنام آن زمان بود،وارد بخارا شد و به خواهش عبدالله به خانه او درآمد، و به تربيت حسين پرداخت. حسين منطق و اصول اقليدس و مجسطى را نزد ناتلى آموخت، و چون ناتلى به خوارزم عزيمت كرد، خود به تنهايى به تحقيق و مطالعه در علوم الهى و طبيعى وطب و رياضيات پرداخت، و بخصوص در پزشكى مهارتى تمام يافت، چنان كه پادشاه سامانى، نوح بن منصور را كه سخت بيمار بود و پزشكان در معالجه اش مانده بودند، درمان كرد و به دستگاه سامانيان راه يافت و از كتاب خانه معتبرى كه سامانيان فراهم ساخته بودند استفاده بسيار كرد. خود وى در اين باره مى نويسد:«كتاب هاى گوناگونى كه من در آن جا ديدم و خواندم كسى حتى نام آن ها را نشنيده بود... پس آن كتاب هارا خواندم و از آن ها بهره مند شدم...» 

در هيجده سالگى، چنان كه خود نوشته است، از تعليم همه علوم فارغ شد، دربيست و يك سالگى دست به تاليف و تصنيف زد. در بيست و دوسالگى پدرش درگذشت، و ابن سينا متصدى شغل او گرديد. اما به علت نابسامانى اوضاع سياسى، بخارا را ترك گفت، و به گرگانج پايتخت امراى مامونيه خوارزم رفت، و درنزد خوارزمشاه على بن مامون و وزيرش ابوالحسين احمد بن محمد سهيلى، تقرب پيدا كرد. 

در اين هنگام سايه نفوذ محمود غزنوى بر خوارزم نيز فرو افتاد، و از دانشمندان دربار خوارزم خواسته شد كه به غزنين به خدمت سلطان محمود بروند. ابن سينارحمه الله كه از تعصب آن پادشاه خبردار بود، به همراهى ابوسهل مسيحى از خوارزم گريخت، و از راه «نسا» و «ابيورد» و «طوس » به قصد گرگان حركت كرد تا به قابوس بن وشمگير، كه به عنوان حامى دانشمندان شهرت يافته بود، بپيوندد، اما وقتى كه پس از مشقات بسيار بدان شهر رسيد قابوس مرده بود. ابن سينارحمه الله ناچار به قريه اى در خوارزم بازگشت، اما پس از اندك مدتى دوباره به گرگان رفت، و اين بار ابوعبيدجوزجانى، يكى از باوفاترين شاگردانش، به خدمت او پيوست، و هم در آن سفركتاب «المختصر الاوسط »، «المبدا و المعاد» و مقدارى از كتاب معروف «قانون » و«نجات » را تاليف كرد. 

ابن سينارحمه الله در حدود سال 405 قمرى به رى رفت. فخر الدوله ديلمى را كه بيماربود معالجه كرد، ولى با وجود حسن استقبالى كه از او به عمل آمد، مدت زيادى درآن شهر باقى نماند، و در اوايل سال بعد به قزوين و از آن جا به همدان رفت، و در آن شهر نه سال به سر برد. در اين جا مورد توجه خاص شمس الدوله ديلمى قرارگرفت، و در 406 قمرى به وزارت رسيد و تا حدود 411 در اين مقام باقى ماند. 

در سال 412 شمس الدوله درگذشت و پسرش سماءالدوله به جاى او نشست.سماءالدوله مانند پدر مى خواست كه ابن سينا وزارت او را قبول كند، اما شيخ نپذيرفت. در نتيجه بر اثر سعايت معاندان به زندان افتاد و مدت چهار ماه در حبس به سر برد، و در اين مدت، چند كتاب و رساله مهم خود را تاليف نمود. بعد از رهايى از حبس باز مدتى در همدان بود، و آن گاه ناشناخته با شاگردش ابوعبيد جوزجانى به اصفهان نزد علاءالدوله كاكويه رفت. آن پادشاه او را با گرمى و احترام بسيارپذيرفت. ابن سينا از اين زمان تا آخر عمر در خدمت علاءالدوله كاكويه بود، تا آن كه در سال 428 كه همراه آن سلطان به همدان رفته بود بيمار گشت و در آن شهردرگذشت و همان جا مدفون شد. آرامگاه او اكنون در آن شهر است. 

بعد از فوت او يكى از معاصرينش در رثاى شيخ رحمه الله چنين سرود: 

رايت ابن سينا يعادى الرجال. 

و بالحبس مات اخس الممات. 

فلم يشف ما ناله ب (الشفا) 

و لم ينج من موته ب (النجاة) 

درباره آثار و تاليفات شيخ رحمه الله منابع گوناگونى در دسترس است كه با دقت آن رابررسى كرده اند. (39). 

خلاصه آن كه ابن سينارحمه الله فلسفه عصر خويش را به كمال رساند و آن چه دركتاب هاى عالمان طب، طبيعيات، فلكيات و الهيات متفرق و پراكنده بود با بهترين اسلوب و در استوارترين شكل خصوصا در شفا گردآورى كرد، به علاوه مطالب بديع فراوانى بدان افزود. 

شيخ رحمه الله با تمام اهميت و شهرت و اعتبار، مخالفان فراوان و متعصبى نيز داشت كه نامدارترين آن ها عبارتند از: ابن رشد اندلسى (متوفى 595 ه. ق)، ابوالبركات بغدادى متوفى (547 ه. ق) اسماعيل هروى (متوفى 462 ه. ق) امام محمد غزالى(متوفى 505 ه. ق) شهرستانى صاحب الملل و النحل (متوفى 549 ه. ق) امام فخر رازى (متوفى 671 ه. ق) و ابن اثير (متوفى 630 ه. ق). 

وصيت نامه بوعلى سينا و ترجمه آن 

در پايان مناسب است بخشى از وصيت نامه شيخ رحمه الله را نقل كنيم (40) تا شايد براى نگارنده و ديگران تنبهى باشد: 

ليكن الله تعالى اول فكر له وآخره، وباطن كل اعتبار وظاهره. ولتكن عين نفسه مكحولة بالنظر اليه، وقدمها موقوفة على المثول بين يديه. مسافرا بعقله في الملكوت الاعلى، وفيه من آيات ربه الكبرى. واذا انحط الى قراره، فلينزه الله تعالى في آثاره، فانه باطن ظاهر تجلى لكل شي بكل شي: 

ففي كل شي له آية. 

تدل على انه واحد. 

فاذا صارت هذه الحال له ملكة انطبع فيها نقش الملكوت، وتجلى له قدس اللاهوت.فالف الانس الاعلى، وذاق اللذة القصوى، واخذ عن نفسه من هوبها اولى، وفاضت عليه السكينة، وحقت له الطمانينة. وتطلع على العالم الادنى اطلاع راحم لاهله، مستوهن لحيله،مستخف لثقله، مستحسن به لعقله، مستضل لطرقه. وتذكر نفسه وهي بها لهجة، وببهجتهابهجة. فتعجب منها ومنهم تعجبهم منه وقد ودعها، وكان معها، كانه ليس معها. 

وليعلم ان افضل الحركات الصلاة، وامثل السكنات الصيام، وانفع البر الصدقة وازكى السر الاحتمال، وابطل السعي المراء. 

ولن تخلص النفس عن الدرن ماالتفت الى قيل وقال، ومناقشة وجدال، وانفعلت بحال من الاحوال. 

وخير العمل ما صدر عن خالص نية، وخير النية ما ينفرج عن جناب علم. والحكمة ام الفضائل، ومعرفة الله اول الاوائل، اليه يصعد الكلم الطيب والعمل الصالح يرفعه. 

خداوند متعال، اولين و آخرين چيزى است كه انسان بايد بدان بينديشدوچشم نفس وروح خود را با نظر به او تقويت كند و در پيشگاه او خشوع نمايد، درحالى كه با عقلش در ملكوت اعلى - كه در آن نشانه هاى پروردگار بزرگ است -سيركند. هنگامى كه از اين سير و سفر به دنيا برمى گردد خداوند متعال را تنزيه مى كند ومى يابد كه حضرت حق باطن و ظاهر است و، بر هر و به هر چيز، تجلى كرده است. 

در هر چيزى براى خدا نشانه اى است. 

كه دلالت مى كند بر اين كه او يگانه است. 

پس هنگامى كه اين حالت، براى شخص سالك، ملكه شود، ملكوت در اونقش مى بندد و عالم لاهوت بر او تجلى مى كند، با حضرت حق، مانوس مى شود،بالاترين لذت را مى چشد و از نفسش آن چه را كه شايسته است مى ستاند،سكينه بر او افاضه مى گردد و آرامش بر او متحقق مى شود و بر عالم مادى،سيطره مى يابد به گونه اى كه بر اهل عالم، شفقت مى ورزد، راه هايش راسست مى گيرد، سنگينى آن را سبك مى پندارد، باعقلش دنيا را نيكو مى بيند و نفسش دائما متذكر خداست و از اين سلوك، بهجت و سرور عجيبى به او دست مى دهد. 

همانا برترين حركات، نماز و بهترين سكونها روزه و سودمندترين نيكى،صدقه و پاكيزه ترين سر صبر وبيهوده ترين تلاش، جدال است. 

نفس آدمى تاهنگامى كه به جدال و قيل و قال مشغول است از بدى ها رهانمى شود و از حالى به احوال ديگر، در مى آيد. 

و بهترين عمل آن است كه از نيت خالص بر مى آيد و بهترين نيت آن است كه از راه علم به دست مى آيد. حكمت، مادر فضايل و شناخت خدا اولين معرفت است. سخنان پاكيزه به سوى او بالا مى رود و كار شايسته به آن رفعت مى بخشد. 
 

 
نويسنده: محمد تقي فعالي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان