بسم الله
 
EN

بازدیدها: 559

فلسفه حق- قسمت پنجم

  1392/12/16
قسمت قبلي

آزادي 


سابقا به اين نظريه برخورديم که مبناي نظريه حقوق، توجه به آزادي انسان است. انسان بالقوه عامل مختار است و تحقق آزادي وي، مهم ترين ارزش اخلاقي به شمار مي رود؛ گفته مي شود که عنوان حقوق از بحث هاي اخلاقي اي است که با آزادي مرتبط است.

ولي اعتقاد به آزادي به اين کليت، براي نظريه اي راجع به حقوق و حق کفايت نمي کند. هيچ کس برآن نيست که مسافران يک کشتي از هرگونه حق آزادي در آن برخوردارند؛ يعني حق داشته باشند هر کاري که بخواهند انجام دهند. شايد کمترين حق آزادي در انجام افعال اين باشد که فعلمان، ضرري به آزادي ديگران نرساند؛ ولي حتي اگر بتوانيم اين دو را که تعريف فوق را دچار مشکل کرده، ابطال کنيم، خود حق آزادي که مبيّن اين دور است، بيش از حد کلي است، زيرا اولاً، در حق آزادي، جايگاه حقوق انسان راجع به اموال مشخص نشده است (به شکلي که از حقوق انسان راجع به تصرفات عيني متمايز باشد). {از سوي ديگر} بسياري از ما معتقديم مداخله در مصالح ديگران بي عدالتي است، حتي اگر منجر به مداخله در آزادي خصوصي آنان نگردد. بنابراين در هر طرحي که حق آزادي در آن سايه افکنده است، نمي توان براي اموال جايگاهي قرار داد؛ هر چند که استقرار آن موجه باشد.

اين دليل ديگري است که حق آزادي بيش از حد وسيع است. به گفته رونالد دورکين، همه قبول دارند که استدلال هاي «مکتب سودپرستي»، توجيهات قابل قبولي را از نظر سياسي {جهت مداخله در حق آزادي} ارائه مي دهند، زيرا از نظر اين مکتب، دعواي آزادي که در حالت عادي جريان دارد، اهميتي ندارد؛ {براي مثال} آزادي اتومبيل راني در طول خيابان بزرگ شهر مناسب است که با محدوديت روبه رو شود، مشروط بر اين که معلوم شود به نفع مصالح اجتماعي است؛ و چون مقصود از حقوق انسان اين است که در موارد استثنايي بر نظرگاه هاي منفعت طلبانه سيطره يابد، از اين رو اگر تحت شرايط عادي، آزادي را تابع منفعت گردانيم، حق آزادي وجود نخواهد داشت.27

اگر نظريه اي درباره حق، براي آزادي اهميت قائل است، به اين معناي ساده نيست که هر چقدر انسان در انجام عملش آزادتر باشد، بهتر است، بلکه به معناي انطباق آن با برخي از آزادي هاي اساسي است ـ آزادي هاي اساسي به معناي آزاد بودن برانجام پاره اي از اعمال است که گمان مي رود از نظر حيات انساني اهميت ويژه اي دارند. به همين دليل، آزادي خواهان بيشتر روي آزادي عقيده، آزادي بيان، آزادي انتخاب همسر و از اين قبيل تأکيد مي ورزند، نه مثلاً روي آزادي رانندگي با سرعت خاص يا آزادي راه رفتن از عرض يک ميدان. آزادي هاي نوع اول، با هزينه هاي اجتماعي بالايي حمايت مي شوند، ولي آزادي هاي نوع دوم، به اقتضاي اوضاع و احوال اجتماعي منسوخ مي گردند. حال مبناي تفاوت و اختلاف بين اين دو نوع آزادي را نمي توان از تکليف ساده اي در قبال آزادي استنباط کرد. مبناي اختلاف آن دو بايد اين گونه باشد که پاره اي از اعمال از اين لحاظ که در فراهم آوردن زندگي مستقل انساني مؤثر بوده و در اين جهت قرار دارند، اهميت اساسي و کليدي مي يابند.

در اين ميان، بر اين نکته تأکيد مي کنيم که گاهي تفسير آزادي مستلزم اين است که نه تنها در قبال آزادي به ترک فعل، بلکه در برابر اکثر ايده هايي که مسؤوليت اخلاقي انسان آزاد را مثبت ارزيابي مي کنند، داراي تکليف شويم. اصولاً آزاد بودن انسان به اين معنا نيست که انسان با اميالش رها شود تا به دنبال هوس هاي خود برود، {بلکه} به اين معناست که انسان بتواند از نظر اخلاقي در انديشه، انتخاب و مسؤوليت خويش صادق باشد. بنابراين، مي توان حقوق انسان را شرايطي دانست که براي تحقق اين توانايي ها ضروري است، ولي بازهم براي تثبيت حقوق فوق، تکليف ساده اي در قبال آزادي کافي نيست. اين تکليف نيازمند دليلي کاملاً مبيّن راجع به شرايط و پيش شرايط عامل اخلاقي {انساني که مسؤوليت اخلاقي دارد} است.

عامل اخلاقي بودن

عامل اخلاقي بودن انسان و نظريه استقلال وي که با آن مرتبط است، باعث شده، مهم ترين آثار اخير بيشتر روي حقوق اخلاقي تمرکز يابند. آلن گويرث اظهار مي دارد: همه ما درباره اعمالمان خود را مستحق شرايطي مي دانيم تا تحت آن امکان عمل داشته باشيم - هيچ عامل اخلاقي اي نمي تواند وجود اين استحقاق را در مورد ديگران انکار کند - زيرا تنها با عمل است که انسان نشان مي دهد درباره ارزش هاي مخصوص عامل بودن، چگونه فکر مي کند و همين تکليف مع الواسطه {يعني عمل به ارزش ها} است که مبنا و توجيه پاره اي از اساسي ترين حقوق انساني را فراهم مي آورد.28 اين که استدلال گويرث چقدر متقاعد کننده است، بستگي دارد که تا چه حد ما اين نظريه را بپذيريم که انسان ضرورتا با عمل خود ادعاي عامل اخلاقي بودن خويش را اثبات مي کند،} زيرا} احتمال دارد مردم بدون اين که اساسا اعمال خود را ارزيابي کنند، بدان اقدام نمايند.

اما شيوه هايي وجود دارد که وقتي در آنها بر حقوق انسان استدلال مي کنيم، عامل اخلاقي بودن وي، نقش مهمي در آنها دارد. به جاي اين که تنها با عمل، ادعاهاي اخلاقي را اثبات کنيم، مي توانيم به دنبال شرايطي باشيم که قبل از امکان وقوع يک عمل اخلاقي وجود آنها لازم است. هر چند صحيح است که هر فردي بايد به نفع ديگران و جامعه اي که در آن زندگي مي کند، عمل کند، ولي قدرت انجام عمل چيزي نيست که مسلم فرض شود. در دنياي جديد، عمل بشر دوستانه، نيازمند حساسيت، ارزيابي دقيق، بينش، شجاعت و مسؤوليت حساب شده است. لازمه اين ويژگي ها اين است که نه تنها به تربيت و تعليم فضايل اخلاقي بپردازيم، بلکه آزادي به مقدار معين و فضاي اجتماعي و رواني اي که شايسته عوامل اخلاقي باشد، فراهم شود {وگرنه} تنها عده اي قهرمان مي توانند {در محيطي غيراخلاقي} تحت ظلم و وحشت، داراي انديشه و عملي اخلاقي باشند. چنين شرايطي ـ و شرايطي همچون ترس از گرسنگي و عوامل طبيعي ـ استعدادهاي اکثر افراد را نابود ساخته و انديشه هاي اخلاقي آنان را تحت فشار قرار مي دهد. بنابراين اگر اين گفته تا حدي هم درست باشد، باز مي توان گفت که آزادي و برآوردن نيازهاي اساسي انسان، پيش شرط ضروري اخلاقند و مي توان آنها را حقوق همه کساني دانست که از آنان انتظار داريم رفتاري اخلاقي و مسؤوليت اجتماعي داشته باشند.


نويسنده:  جرمي والدران-مترجم:  محمد رضا ظفري







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان