بسم الله
 
EN

بازدیدها: 492

حق و باطل- قسمت هفتم

  1392/12/15
قسمت قبلي

نگاهي به قرآن 

در اينجا لازم است بعضي آيات قرآني در زمينه حق و باطل مورد دقت و تفسير و توجه قرار گيرد : 
1 - در آغاز بحث مطالبي درباره « بسم الله الرحمن الرحيم »بيان شد كه‏ رحمانيت خدا اصالت دارد قهر و غضب و جباريت و انتقام هم كه از صفات‏ الهي است ، اسماء تبعي هستند و از لطف او ناشي مي‏شوند در اين ديد عالي‏ جز الله و رحمانيت و رحيميت او چيزي وجود ندارد ، هر چه هست خير است‏ ، كمال است ، جود است ، شر و نقص و عدم ، اموري اعتباري و تبعي و نسبي‏ هستند . 
در نظام هستي ، خير غالب است ، حق اصيل است و باطل هم اگر پيدا شد محكوم و غير اصيل و نابود شدني است ، و آنچه پايدار مي‏ماند حق است : « كل شي‏ء هالك الا وجهه (1) ، و يبقي وجه ربك ذو الجلال و الاكرام »(2) . 
در تاريخ بشر هم اين بينش حكم مي‏كند كه حق پيروز و نظام حق بر نظامهاي‏ باطل چيره خواهد شد : « هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي‏ الدين كله و لو كره المشركون »( 3 ) . 
2 - آيات سوره بقره : در اوائل اين سوره سه گروه در مقابل يكديگر مطرح‏ شده‏اند : گروه مؤمنين ، گروه كافرين ، و گروه منافقين . گروه مؤمنين ايمان به غيب دارند ، نماز واقعي و حسابي و كامل به پا مي‏دارند ، انفاق مي‏كنند ، به مكتبشان كه مكتب الهي است ايمان دارند ، به عالم آخرت يقين دارند ، اين گروه موفق اند و در مسير هدايت پروردگار رستگارانند.
به گروه كافرين كه مي‏رسد آنها را مثل شاگردي معرفي مي‏كند كه معلم هر كاري كرده با هيچ نصيحتي و با هيچ تنبيهي نتوانسته او را براه بياورد و آموزش بدهد ، بعد پدرش كه مي‏آيد معلم به او مي‏گويد : آقا ولش كن ديگر فائده اي ندارد ، اين يك موجود اصلاح نشدني است كفر بعد از عرضه است‏ اينهائي كه به آنچه به آنها عرضه شد كفر ورزيدند ، نصيحت ديگر فايده اي‏ به حالشان ندارد : « ان الذين كفروا سواء عليهم‏ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون 0 ختم الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوش و لهم‏ عذاب عظيم »( 4 ) . 
به گروه منافقين كه مي‏رسد اهميت بيشتري مي‏دهد ، بدليل اينكه آيات‏ بيشتري درباره آنها آمده است منافقين كساني هستند كه از مذهب عليه‏ مذهب استفاده مي‏كنند ، يعني تظاهر به مذهب مي‏كنند و حال آنكه در باطن‏ ضد مذهب هستند : « و من الناس من يقول آمنا بالله و باليوم الاخر و ما هم بمؤمنين 0 يخادعون الله و الذين آمنوا و ما يخدعون الا انفسهم و ما يشعرون »( 5 ) . 
اينها در مقام فريب دادن خدا بر مي‏آيند ، حقيقت را مي‏خواهند فريب‏ بدهند ، مؤمنين را مي‏خواهند فريب بدهند اما قرآن مي‏گويد اينها موفق‏ نيستند ، اينها به خيال خودشان مردم را مي‏فريبند و نمي‏فهمند و شعور ندارند . 
صوفي نهاد دام و سر حقه باز كرد
بنياد مكر با فلك حقه باز كرد
بازي چرخ بشكندش بيضه در كلاه
زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد
قرآن نقش خدعه را بيان مي‏كند و مي‏گويد خدعه با اهل حق چنين است : « و اذا لقوا الذين آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا الي شياطينهم قالوا انا معكم انما نحن مستهزؤن »( 6 ) . 
به خيال خودشان خيلي زرنگي مي‏كنند ، به اهل ايمان كه مي‏رسند مي‏گويند بله ما از شما هستيم ولي وقتي با برادران واقعيشان ، با شيطانهائي مثل‏ خودشان خلوت مي‏كنند ، مي‏گويند ايمان ما ظاهري و صوري است و ما باطنا با شما هستيم ، ما مسخره شان مي‏كنيم ! 
بعد قرآن مي‏گويد : « الله يستهزي بهم و يمدهم في طغيانهم يعمهون »(7). اين مسخره كردن ها به ضرر خودشان است ، خدا آنها را مسخره خواهد كرد ، يعني اين جريان و سنت عالم است كه آنها را مضحكه قرار خواهد داد و در كوري و حيرت گرفتار خواهد كرد . 
بعد بيان عجيبي دارد : « مثلهم كمثل الذي استوقد نارا فلما اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و تركهم في ظلمات لا يبصرون » ( 8 ) . اينها از نقشه هاي نكرشان ( 9 ) استفاده مي‏كردند و عقل خود را در خدمت هواي نفس‏ و شيطنت خود قرار داده بودند ( بالاخره عقل هم براي انسان يك نوري است ، همان طور كه حس و غريزه براي انسان نور است و راهنما ) كسي كه عقل خودش را در خدمت نكري و عليه هدايت دين قرار دهد ، مثل كسي‏ است كه در تاريكي آتش روشن كند تا در ظلمت بيابان از نور آن استفاده‏ نمايد و راه پيدا كند وقتي آتش را روشن مي‏كند اول استفاده هم مي‏برد و اطرافش روشن مي‏شود ولي خدا زود اين نور را مي‏برد و او را در تاريكي‏ مي‏گذارد « صم بكم عمي فهم لا يرجعون »( 10 ) ، نه تنها آنها را در تاريكي‏ باقي مي‏گذارد بلكه چشم و گوش و زبانشان را هم مي‏گيرد ، چون اگر چشم باز باشد ، اگر چراغي از دور پيدا شود آدم مي‏بيند و راه را پيدا مي‏كند ، يا اگر گوشش باز باشد ، در تاريكي صداي زنگ شتري يا بوق ماشيني را مي‏شنود و متوجه مي‏شود راه از آن طرف است ، يا اگر زبان آدم باز باشد فرياد مي‏كشد تا اگر كسي آن نزديكيهاست ، بشنود و او را هدايت كند ولي همه‏ اينها از او گرفته مي‏شود . 
« او كصيب من السماء فيه ظلمات و رعد و برق يجعلون اصابعهم في آذانهم‏ من الصواعق حذر الموت و الله محيط بالكافرين »( 11 ) . اين مثل شديدتري‏ است كه قرآن بيان مي‏كند : برقي در آسمان مي‏جهد ، يك لحظه هست و بعد خاموش مي‏شود و چون همراه با رعد است اينها انگشتان خود را در گوشهاي‏ خود مي‏گذارند و در نتيجه از راهيابي و رسيدن به مقصد دور مي‏مانند . 
پس قرآن براي خدعه هيچگونه موفقيتي قائل نيست نمي‏گويد عالم را خدعه‏ اداره كرده است قرآن اين منطق را قبول ندارد كه جريان تاريخ را زور گردانده و خدعه حركت داده و ظلمت چرخانده است اصلا از نظر منطق قرآن امكان ندارد كه در مجموع جامعه بشريت غلبه با شر و فساد و ظلم باشد و در عين حال جامعه باقي باشد اينكه پيامبر فرمود : 
« الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم » معنايش اين است كه ما گاهي وقتها ظلم را در سطح بالا نگاه مي‏كنيم ، مثلا نادر شاه را مي‏بينيم كه‏ همه اش ظلم است ، اما جامعه كه نادرشاه نيست همان زمان كه نادرشاه از كله ها مناره مي‏سازد اگر شما ميان توده مردم برويد و يك آمارگيري بكنيد مي‏بينيد در مجموع ، صداقت غلبه دارد بر كذب ، امانت غلبه دارد بر خيانت ، عفت غلبه دارد بر بي‏تقوائي ، جامعه را در مجموعش بايد در نظر گرفت خصوصا در آن استخوان بندي اصلي‏اش . 
3 - آيات سوره صافات : در اواخر سوره صافات حاكميت و منصور بودن‏ انبياء و پيام انبياء آمده است ( اين مطلب با بيانهاي مختلفي در قرآن‏ گفته شده است ) : « و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين 0 انهم لهم المنصورون 0 و ان‏ جندنا لهم الغالبون »( 12 ) . سخن ما ، در علم ما گذشته است ، سخن ما كه‏ تخلف ناپذير است ، اين است كه بندگان پيام آور ما و فرستادگان ما تحقيقا و فقط و فقط آنها منصور و پيروز هستند ، و همانا سپاه ما حتما آنها غالب و پيروزند آيا مقصود قرآن در اينجا غلبه نظامي است ؟ يعني هر گاه ميان يك پيامبر يا پيروان يك پيامبر ، يك مرد حق ، يك ولي خدا ، يك امام با كسي يا كساني جنگي در بگيرد هميشه طرف مقابل اهميت سوق الجيشي دارند چرا ابرقدرتها نسبت به عدن كه يك جاي نسبتا كوچكي است يا يمن جنوبي كه از نظر خودش اهميت زيادي ندارد ، اين همه‏ حساسيت دارند ؟ آن جاهائي كه منابع ثروت هست ، نفت هست ، حساسيت هم‏ بيشتر است خيلي از جنگها ماهيت اقتصادي دارد ، يعني براي به دست آوردن‏ منابع اقتصادي است نه به منظور گسترش قلمرو انگلستان اگر در هندوستان‏ مي‏جنگد براي وسعت دادن به خاك خود نيست بلكه مي‏خواهد از هندوستان به‏ عنوان بازار مصرفي براي كالاهاي خود استفاده كند و منابع زيرزميني آنها را به‏ يغما برد .
بعضي از جنگها و مبارزه ها هم جنبه اعتقادي و ايدئولوژيكي دارد و چون‏ حامل يك فكر و عقيده و ايدئولوژي است مي‏خواهد مانع را از سر راه عقيده‏ اش بردارد ، يا اينكه مي‏خواهد راهي پيدا كند تا عقيده اش را در دنيا تبليغ كند علي عليه السلام تصريح مي‏كند كه جنگهاي صدر اسلام ماهيت‏ ايدئولوژيكي داشت : « و حملوا بصائرهم علي اسيافهم » ( 13 ) ، آنها بصيرتها و دركها و آگاهيهاي خود را روي شمشيرهاي خودشان حمل مي‏كردند ، يعني مي‏خواستند با اين شمشيرها به مردم آگاهي بدهند نه چيز ديگري از مردم‏ چيزي نمي‏خواستند بگيرند ، مي‏خواستند بدهند آنچه را هم مي‏خواستند بدهند بصيرت و آگاهي بود اگر مي‏گوئيم پيامبران پيروز هستند مقصود پيروزي نظامي‏ نيست ما اگر مبارزه حسين بن علي عليه السلام را با لشكريان يزيد و ابن‏ زياد از جنبه نظامي يعني از نظر ظاهري و صوري در نظر بگيريم امام حسين‏ شكست خورد و آنها پيروز شدند اما اگر ماهيت قضيه را در نظر بگيريم فكري‏ و اعتقادي است يعني حكومت يزيد سمبل جرياني بود كه مي‏خواست فكر اسلامي‏ را از بين ببرد و امام حسين براي احياء فكر اسلامي جنگيد ، در اين صورت‏ بايد ببينيم آيا امام حسين به مقصودش رسيد يا نرسيد ؟ 
آيا توانست يك فكر را در دنيا زنده كند يا نتوانست ؟ مي‏بينيم كه‏ توانست هزار و سيصد سال است كه اين نهضت هر سال يك پيروزي جديد به دست مي‏آورد ، يعني هر سال عاشورا ، عاشوراست و معني كل يوم‏ عاشورا اين است كه هر روز به نام امام حسين با ظلم و باطلي مبارزه مي‏شود و حق و عدالتي احياء مي‏شود ، اين پيروزي است و پيروزي بالاتر از اين‏ 
چيست ؟ يزيدها و ابن زيادها مي‏روند ولي حسين ها و عباس ها و زينب ها باقي مي‏مانند البته به عنوان يك ايده نه به عنوان يك شخص ، بلكه به‏ عنوان يك صاحب اختيار و حاكم بر جامعه خويش آري آنها مي‏ميرند ، اما اينها زنده و جاويد باقي مي‏مانند . 



-------------------------------
پاورقي : 
1 - سوره قصص ، آيه . 88 
2 - سوره الرحمن ، آيه . 27 
3 - سوره توبه ، آيه . 33 
4 - سوره بقره ، آيات 6 و . 7 
5 - سوره بقره ، آيات 8 و . 9 
6 - سوره بقره ، آيه . 14 
7 - سوره بقره ، آيه . 15 
8 - سوره بقره ، آيه . 17 
9 - نكري = شيطنت
10 - سوره بقره ، آيه . 18 
11 - سوره بقره ، آيه . 19 
12 - سوره صافات ، آيات 171 و 172 و . 173 
13 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 150 ، صفحه . 460 


نويسنده: متفكر و استاد شهيد مرتضي مطهري







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان