بسم الله
 
EN

بازدیدها: 528

حقوق زنان از عدالت تا خيانت

  1392/12/14
آنچه ما در اين نوشته کوتاه در پي آن هستيم تنها اشاره اجمالي به برخي حقايق در ارتباط با اين موضوع خواهد بود که اميد مي رود خردمندان در آن دقت نظر کرده و خود در پي فرا چنگ آوري ديگر حقايق برآيند که تحقيقا افق هاي تازه اي فرا راه آنان گشوده خواهد شد.
موضوع حقوق زنان از جمله موضوعاتي است که همواره مورد توجه و دقت همگان بوده است به گونه اي که در اين جهت کارها و تلاش هاي فراواني صورت گرفته است. اين مهم در دنياي کنوني از اهميت و ارج بيشتري برخوردار گشته است و هر کس به زعم و گمان خود در اين راستا گام برداشته تا شايد بتواند اين حقوق را احقاق نمايد اما در اين ميان برخي، بيشتر درصدد تدارک منافع خود بوده نه اين که بخواهند جامعه زنان را به حقوق اساسي آنان رهنمون گردند لذا است در اين راه به خطا رفته و هميشه دوران بر تضعيف جنس زن کمر همت بر بسته اند و او را تحقير کرده اند.
آنچه ما در اين نوشته کوتاه در پي آن هستيم تنها اشاره اجمالي به برخي حقايق در ارتباط با اين موضوع خواهد بود که اميد مي رود خردمندان در آن دقت نظر کرده و خود در پي فرا چنگ آوري ديگر حقايق برآيند که تحقيقا افق هاي تازه اي فرا راه آنان گشوده خواهد شد.
تحقيقا دو مفهوم عدالت و مساوات، به طور بنيادي از يکديگر متفاوت ومتمايزند چرا که اولي به تعبير اميرالمومنين(ع) به معناي قرار دادن هر چيز در جاي خود بوده (نهج البلاغه حکمت 437) ولي دومي الزاما اين چنين نخواهد بود بلکه در بسياري از موارد سر از ظلم و بي عدالتي بر مي آورد که طبعا مطلوب نمي نمايد. 

زن در آينه ديدگاه ها

از عصر غارنشيني بشر که مي گذريم همواره جنس زن مورد بي مهري واقع شده و هميشه دوران، گرفتار افراط و تفريط در نگاه ها و نظرها بوده است.
عده اي تفريط کرده و زن را انسان درجه دوم و به تعبيري موجودي پست دانسته که نمي تواند از هيچ گونه حقوقي بهره مند گردد و تنها يک سلسله تکاليف سخت و مسئوليت زا متوجه اوست. نمونه بارز اين واپسگرايي را مي توان در دوران جاهليت قبل از ظهور اسلام جست وجو نمود که حتي در اين دوران دختران را زنده به گور مي کردند و اساسا جنس زن را ننگ و عار مي پنداشتند.
برخي ديگر (که امروزه بيشتر طرفدار دارد) در نگاهي افراطي به زن بر اين پندارند که اصولا هيچ تکليفي متوجه زنان نبوده و به خيال برقراري عدالت ميان جنس زن و مرد، تنها آنان از يک سلسله حقوق برخوردارند که مي بايد (به هر قيمت) در راه استيفاي آن تلاش نمايند.
بدون شک هر دوي آن انگاره و پنداره به خطا رفته اند. تحقيقا مي توان منشا و علت العلل اين دو نوع نگاه را دو چيز دانست يکي اين که جنس زن و اقتضائات آن شناخته نشده و ديگر اين که اغراض فردي و يا گروهي، برخي را بر آن داشته تا در اين جهت به ابرازنظر بپردازند که براي اين علت، در دنياي امروز و براي علت اول در دنياي قديم مي توان مصداق جويي نمود.
حال که مطرود بودن دو نظر افراط و تفريط به اثبات رسيد مي توان نظر سومي را بيان داشت که از هر دوي آن(افراط و تفريط) بدور بوده و راهي ميانه و معتدل را پي ريزي مي کند که در واقع همان نظر اسلام مي باشد.

اسلام و حقوق زنان

اسلام به عنوان ديني که براساس فطرت (روح) انساني و حقيقت و طبيعت (جسم) او بوده و به نيازهاي مادي و معنوي زنان واقف مي باشد براساس توانمندي ها، ظرفيت ها و خواسته هاي جنس زن برنامه ريزي و در نگاهي واقع بينانه و مترقي، براي زنان، هم حق و هم تکليف (که در حقيقت دو روي يک سکه هستند) قرار داده است.
از اين رو اسلام در پي تحقق عدالت ميان دو جنس زن و مرد مي باشد به اين که براي هر کدام از اين دو جنس متفاوت و متخالف به اقتضاي جسم و روان آنان يک سري حقوق و تکاليف وضع نموده است که برخي از اين حقوق و تکاليف مشترک و برخي اختصاصي هر کدام از آن دو جنس مي باشد.
گذشته از اين براساس آموزه ها و مفاهيم ديني، زن و مرد از حيث معنويت در يک طراز و ترازو بوده و مي توانند هر دو با همديگر به قله ها معنويت صعود نمايند و تنها آنچه موجب تفاوت در حقوق و تکاليف ميان آنان شده است در حقيقت خلق مادي و جسماني آنان بوده است و چيزي که موجب برتري هر کدام بر ديگر مي گردد در حقيقت همان تقوا است و نه چيز ديگر (ان اکرمکم عندالله اتقاکم حجرات/13).
اسلام به عنوان مهم ترين و بزرگترين مدافع و احياکننده حقوق جامعه زنان، در اولين گام (و پس از ظهور خود در جامعه جاهلي شبه جزيره عربستان) عملا بر موضوع زنده به گور کردن دختران، خط بطلان کشيده و در برابر آن ايستادگي کرد و زن را به حقوق و تکاليفش آشنا نموده و در واقع ارزشمندترين حق که همان حق حيات باشد را به زنان بازگرداند.
برخلاف آنچه برخي از معاندان و کينه توزان به اسلام (که همواره در تلاش بر وارونه جلوه دادن آموزه هاي آن بوده مبني بر اين که اسلام به جنس زن بي توجه بوده و او را انساني درجه دو محسوب مي دارد) ادعا مي کنند نمونه هاي بسياري در متن دين و نيز رفتار و به تعبيري سيره عملي معصومين(ع) در ارج گذاري به مقام و جايگاه زنان وجود دارد که گوياي اين حقيقت است که زنان تنها در سايه دين خواهند توانست به حقوق و تکاليف خود به درستي دست يافته و از آنان برخوردار شوند. بعنوان مثال احترام فوق العاده اي که رسول خدا(ص) به همسرش خديجه و دخترش فاطمه مي گذارد به گونه اي که دست دخترش را مي بوسيد و مي فرمود: پدرش به فدايش (بحارالانوار ج43 ص20) يا اين که حضرت اميرالمومنين(ع) در داخل خانه مرتباً به همسرش در امور منزل کمک مي رساند يا سفارش حضرت به فرزندشان امام حسن(ع) که: «لاتملک المرأه من الأمر ما يجاوز نفسها فان ذلک أنعم لحالها و أرخي لبالها و أدوم لجمالها فان المرأه ريحانه و ليست بقهرمانه » (اصول کافي ج5 ص015) (فرزندم) چيزي که از توان زن فزون است را (از او) مخواه چرا که اين به حالش مناسب تر، براي فکرش راحت تر و براي زيبايي اش بادوام تر است تحقيقا زن گل است نه (يک) قهرمان.
اين مثال ها و ديگر موارد، همگي نمونه هايي هستند که در راستاي تکريم حقيقي جنس زن مي باشد که نظير آن را در هيچ کجاي دنيا از قديم تا به امروز (که ادعاي دفاع از حقوق جامعه زنان گوش جهانيان را کر کرده ولي عملاً از آن هيچ خبري نيست) نمي توان يافت.

حقوق زن در دنياي غرب

دنياي امروز که به دروغ ادعاي احيا و دفاع از حقوق زنان را داشته و بدين منظور جمعيت ها و به تعبيري NGOهايي نيز تشکيل داده اما در واقع به جاي تدارک و استيفاي منافع و حقوق زنان، به جنس زن خيانت مي کنند ديگر نمي تواند داعيه اين مهم را داشته و خود را تنها غم خوار آنان بخواند.
آنچه در دنياي امروز در اين ارتباط جاري است اين است که مي خواهند زنان نيز بسان مردان وارد عرصه هاي مختلف اجتماعي و... شده و به هر کاري اقدام نمايند. لذا است که به بهانه برقراري عدالت ميان زنان و مردان، اين امر به مساوات که نتيجه آن ظلم آشکار در حق زنان مي باشد منجر گشته بگونه اي که اين امر در دنياي غرب بيداد نموده و ديگر غرب نمي تواند آن را جمع نمايد تا ديگر شاهد فروپاشي بنيان خانواده ها نبوده و در جامعه ناظر بروز نابهنجاري هاي گوناگون نباشد.
نسخه اي که امروز غربي ها از طرح موضوع فيمينسم درپي آن بوده و در تلاش براي گسترش آن در سطح دنيا مي باشند اين است که در پوشش و به بهانه دفاع از حقوق زنان آنان را از کانون گرم خانواده بيرون کشيده و به دست خيانت کاران عرصه اجتماع بسپرند تا در درازمدت آتشي که امروز خود بدان گرفتار آمده در تمام خانواده ها شعله گرفته و اساس آن را از ريشه بسوزاند.
اگر غرب درپي دست يابي زنان به حقوق خودشان مي باشد پس چرا بسان کالايي تجاري با آنان برخورد کرده و چونان بردگان از آنان حق بردگي(مدرن) مطالبه مي نمايد؟ چرا زن نزد انديشمندان غربي تنها حکم کارخانه اي داشته که تنها نمي تواند توليد مثل نمايد؟ چرا مظلوم ترين و بي پناه ترين قشر جامعه در غرب، زنان مي باشند؟ چرا مشاغل پست و بي ارزش را به زنان وانهاده و آنان را زير چکمه هاي خوديت خود خرد کرده و دم برنمي آورند؟ و؟؟؟

تقابل برخي خودي ها با حقوق زنان

با تأسف و تأثر تمام بايد گفت عده اي حتي از خود ما نيز (خواسته يا ناخواسته، دانسته يا ندانسته) فريب دسيسه هاي شيطاني غرب را خورده و پاي برخي از کنوانسيون هاي (فرمايشي و درون تهي) بين المللي را که در راستاي اين خيانت بزرگ تدارک شده است را امضا مي کنند به خيال اين که به جامعه زنان خدمت مي کنند درحالي که غافل از اين هستند که اين نيز کمک و همدستي در خيانت به زنان محسوب بوده و مورد ملامت مي باشد.
بايد از برخي آناني که همواره درپي به دست آوري دل دگر انديشان بوده و به پندار خود براي دوري از هر گونه عقب ماندگي از جوامع بين المللي در اين راستا تن به پذيرش بيانيه ها، کنوانسيون ها و... داده و بدون اطلاع از حقيقت و ماهيت آنها بر آن مهر تأييد مي نهند پرسيد به چه حقي چنين مي کنند؟ آيا پس از گذشت افزون بر سي سال از انقلاب اسلامي (که خون هزاران شهيد به پاي آن ريخته شده است) مي توان از کسي ادعاي ندانستن و نفهميدن را پذيرفت؟ چرا ما که ادعاي تخصص گرايي مان گوش زمينيان را پر کرده آن دم که نوبت به مسائل دين و آموزه هاي آن مي رسد همگي خود را صاحب نظر مي انگاريم و حاضر به جلب و دريافت نظر صاحب نظران اين عرصه نمي گرديم و خود براي همه امور، راساً تصميم ساخته و تصميم مي گيريم؟ تا به کي مي خواهد اين روند رو به تنزل تداوم يابد؟ آيا وقت آن نرسيده تا براي پاسداشت دين خود، به تمامي مظاهر نيرنگ و فريب حيله گران بين المللي دست رد زده و آنان را به دور افکنيم؟
در هر صورت اگر بخواهيم يک نگاه منطقي و عقلائي به جامعه زنان داشته و به آنان خدمت کنيم مي بايست براساس ظرفيت ها، توانمندي ها و نيازهاي مادي و معنوي زنان برنامه ريزي کنيم بگونه اي که از زن نخواهيم مرد ساخته و همسان پنداري کنيم چراکه ارزش زن به زن بودن او است نه اين که از حقيقت و طبيعت خود خارج گشته و تمام مسئوليت ها به او متوجه شده و در نهايت به او خيانت شود.
بنابراين و به عنوان نتيجه اين بحث بايد گفت تنها نسخه شفابخش و احياکننده زنان، همان نگاه مترقي اي است که اسلام به زن داشته و او را هم محق و هم مکلف مي داند و از بعد ارتقاء و رشد معنوي، زن را هم طراز با مرد مي بيند که اين عين عدالت و عدالت عيني است و آنچه غرب درپي آن است تحقق مساوات ميان زن و مرد مي باشد که اين خود عين خيانت به زنان بوده و خدمت به آنان نيست.



نويسنده: حاجي حسن پور






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان