بسم الله
 
EN

بازدیدها: 645

سقط جنين- قسمت دوم

  1392/12/11
قسمت قبلي

قياس گرايي تحقق گرا

به عنوان يک تصور، فرض کنيد که شما امروز کشته شده‌ايد و اگر اين طور نمي شد در طي دورهPT زندگي مي کرديد. بر اساس تحقق گرايي سود، وقتي ارزشي را که کشته شدن براي شما دارد تخمين مي زنيم، ناچاريم ارزش زندگي شما در دوره PT را نديده بگيريم. اين که آيا کشتن شما باعث فقدان هاي بزرگ يا سود هاي بزرگ براي شما در دورهPT مي‌شد هيچ رابطه اي با  ارزش کشتن شما ندارد. در مقابل، بردن لاتاري براي شما خوب مي بود، چون مجموع ارزش هايي که هر دوره اي از زندگي شما، اگر مي برديد، مي داشت از مجموع ارزش هايي که هر دوره، اگر نمي برديد، مي داشت ، بسيار بيشتر مي شود. 
حتي اگر تدريج گرايي متافيزيکي نادرست باشد، وجنين ها[در مرحله] آغازين و آخرين به صورتي مشابه آينده هايي مانند ما داشته باشند، تحقق گرايان مي توانند اذعان کنند که کشتن جنين ها نوعاً آنها را از زندگي هايي مانند ما محروم مي نمايد در حالي که انکار مي کنند که آنها اساساً زيان ديده اند. جنين هاي کشته شده هرگز واقعاً تمايلاتي مانند ما کسب نمي کنند؛ ممانعت از اين تمايلات( فقط فرضي) زيان بخش نيست. اگر تنها بر حسب تمايلاتي که اين جنين ها واقعاً کسب مي کنند تخمين بزنيم، مرگ آنها فقط کمي براي آنها بد است. اين پاسخي به مارکوس را براي ما فراهم مي کند: به رغم اين واقعيت که کشتن جنين ها از امکان زندگي لذت بخشي مانند زندگي ما جلوگيري مي کند، کشتنشان براي آنها نه به طور جدي بد و نه يک خطاي مستقيم جدي است. 
به همين منوال، موانع تمايلاتي که مرگ، شما و ما را از کسب آنها باز مي دارد، بي زيان هستند. آيا اين نشان نمي دهد که کشتن ما  به طور جدي براي ما بد نيست، و اينکه کشتن انسان بالغ طبيعي خيلي بدتر از کشتن جنين ها نيست؟ اگر تقدم گرايي صحيح باشد، نه؛ حتي اگر ممانعت از تمايلات فرضي براي ما بد نباشد، زيان کشتن ما نسبت به کشتن جنين ها بيشتراست.  زيرا ما نسبت به جنين ها، قبل از کشته شدن تمايلات بسيار پيچيده تري کسب مي کنيم؛ با در نظر گرفتن خطر بيشتر ما براي بقا، مردن براي ما ضايعه بزرگ تري است. 

نسبي گرايي سود

ممکن است براي اصلاح قياس گرايي دلايل ديگري وجود داشته باشد. احتمالاً ما بايد خير خود را با روشي که به لحاظ زماني نسبي است، تعيين کنيم. در اين صورت، مي توان نتيجه گرفت که از دست دادن يک زندگي مانند ما براي ما خيلي بد نيست. در اين رويکرد، ما نادرستي کشتن جنين ها و نوزادان را از جايگاه آنها، در زماني که ما عملي را که برايشان کشنده است انجام مي دهيم، تعيين مي نماييم. ابتدا ارزش زندگي را که آنها مي توانستند داشته باشند بررسي مي شود؛ اگر مثبت بود، موقتاً چنين نتيجه گيري مي شود که محروم کردن آنها از اين زندگي، همان طور که قياس گرايي عنوان مي کند، زيان بخش و بنابراين قابل اعتراض است. 
اما اين نتيجه گيري موقتي موضوع بازنگري در مرحله دوم است. از آنجايي که جنين هاي ذهن دار با افرادي که ممکن است بشوند ارتباطات کمي دارند، محروم کردنشان از زندگي هايي مانند ما تقريباً به زيان بخشي محروم کردن ما از زندگي هايمان نيست. در عوض اين ادعاي آخر بر اساس دلايلي است که بهترين تبيين براي ادعاهاي بي واسطه مختلف است، از جمله اين ديدگاه که رد کردن درمان زير منطقي است: درمان: " تصور کنيد که بيست ساله ايد و مبتلا به بيماري‌اي هستيد که اگر درمان نشود بدون استثنا تا پنج سال بعد منجر به مرگ(اگرچه بدون درد و معلوليت) مي شود. مطالعات دراز مدت کساني که تحت درمان قرار گرفته اند، نشان مي دهد که تقريباً همگي به زندگي شاد و طولاني ادامه مي دهند، هرچند که اين زندگي ها با تمايلات و ارزش هايي بسيار متفاوت با آنچه شخص قبل از درمان داشته، شکل مي گيرد. شما چيزي از گذشته خود به ياد نمي آوريد و شخصيت و ارزش هايتان اساساً تغيير خواهد کرد. طبق نظر مک ماهان10، اگر خير را بر اساس سود وابسته به زمان معين کنيم، نه سود، مردن براي يک کودک يا بزرگسال بدتر از جنين است، و درمان نفعي ندارد. اما، روش تعيين خير مک ماهان نتايجي به شدت خلاف انتظار دارد. براي بررسي علت، بياييد مثال درمان را کمي منظم کنيم: 
کشتن پس از درمان: در حالي که شما ناتوان بوديد، بستگان مرتبط با شما پزشک را مسئول معالجه تان کردند و اين کار روز شنبه انجام شد. اما، روز دوشنبه، من شما را در خواب مي کشم. مطمئناً اين براي شما بد است. اما اگر بر اساس سود وابسته به زمان شما حساب شود، زيان قابل اغماض خواهد بود زيرا يک روز پس از کشتن شما ، درمان شخصيتتان را به شدت تغيير مي داد. مسموم کردن پس از درمان: درآينده اي نزديک، من سمي استفاده مي کنم که که باعث مي شود سردرد و ساير علائم محسوس شما کمتر شود اما پس از آن، بعد از اينکه شخصيت شما کاملاً متحول شد، شما را خواهد کشت. اگر سود شما متناسب با زماني که سم به شما داده شد، معين شود، دوباره بر طبق نظر مک ماهان، کاري که من انجام داده‌ام براي شما خيلي بد نيست. اين نمي تواند درست باشد. تحليل مک ماهان از خطاي کشتن(در مقابل زيان بخشي) به نظر ناقص مي آيد. مثالي را در نظر بگيريد: 
جنين مسموم: من به جنيني که شما حمل مي کنيد سمي مي دهم که تا جنين به يک کودک سه ساله يا بالغ تکامل نيابد اثر قابل توجهي ندارد، در آن زمان سم کشنده خواهد بود. اين کار هم زيان و هم خطايي جدي است، اما بر سود وابسته به زمان جنين تاثير اندکي دارد. آيا زندگي از دست رفته کودک تمام مشکل کشتن جنين توسط من نيست ؟ در ظاهر اين طور نخواهد بود- اگر حساب وابسته به زمان مک ماهان درباره کشتن را بپذيريم. راهي جهت استدلال براي بي توجهي به زيان جنين وجود دارد. استدلال با اصل زير، که تقريباً همه آن را مي پذيرند، شروع مي شود: 

اصل جلوگيري

عمل به روشي که از به وجود آمدن کسي جلوگيري کند، يا عمل نکردن به روشي که به او زندگي مي دهد، به خودي خود، هرگز خطا نيست. اگر اين اصل درست نباشد، اين که هر تعداد بچه که مي توانيم، نداشته باشيم، خطا مي بود. ما دست کم بعضي قسمت هاي اصل جلوگيري را مي پذيريم زيرا اصل زير را هم قبول داريم: موضوعاتي که هرگز وجود ندارند نمي توانند زيان ببينند. 
مک ماهان چنين اظهار مي کند که سود وابسته به زمان جنين تا حد کمي تحت تاثير دارو قرار مي گيرد، و بنابراين حساب وابسته به زمان او درباره کشتن ممکن است پيشنهاد کننده اين باشد که عمل زن جداً خطا نيست. او به طور کاملاً منطقي مي پذيرد که اعمال او[زن] مي توانستند جداً خطا باشند، و اظهار مي دارد که ما بايد در ارزيابي هاي اخلاقي همه اثرات اعمالمان را تماماً بسنجيم و قطع ارتباط را نديده نگيريم. زيان بخشي کامل صدمه زدن به جنين  مشکل تصميم زن باردار براي استفاده از داروها است. او با اين پرسش ادامه مي دهد: " پس چگونه از نظر اخلاقي مجاز است که يک جنين تکامل يافته را بکشيم اما علت هيچ  زيان غيرکشنده‌اي برايش نشويم؟ " (2002,280) پاسخ اين است: 
در حالي که سقط جنين قرباني خود را تنها وقتي که او جنيني با سود وابسته به زمان ضعيفي است، مبتلا مي کند، آسيب پيش از تولد قربانيش را بعداً، زماني که او شخصي است که سود وابسته به زمانش بسيار قوي ترند، مبتلا مي نمايد. اگر سقط جنيني انجام شود، جنين هيچ  سود وابسته به زمان آتي نخواهد داشت . . . در مقابل، در مورد صدمه قبل از تولد، عمل يک شخص، نه تنها سود وابسته به زمان کمتري را که جنين تکامل يافته اکنون دارد، بلکه سود وابسته به زمان قوي تري را که او بعداً به عنوان يک کودک بزرگ تر يا بزرگسال خواهد داشت، تحت تاثير قرار مي دهد. (2002,282-283) و اضافه مي کند: دفاع از سقط جنين به در نظر نگرفتن سود آينده جنين مربوط نمي شود. سقط جنين نمي تواند مغاير با سود آينده جنين باشد زيرا در واقع اصلاً از به وجود آمدن آن جلوگيري مي کند. (2002, 284)
مک ماهان دو چيز را بيان مي کند. اول اين که، ما در ارزيابي هاي اخلاقي، بايد ارزش کامل همه تاثيراتي را که عمل ما بر روي موضوعي دارد، از جمله اثرات آتي آن را، بدون نديده گرفتن قطع ارتباط روانشناختي، افزايش دهيم. دوم، در ارزيابي هاي اخلاقي، ما بايد تاثيراتي را که معالجاتمان مي توانست بر شخص، در زمان هايي که او در واقع به وجود نخواهد آمد، داشته باشد، نديده بگيريم، زيرا او در آن زمان ها فاقد سود است، وهيچ کس توسط آنچه سودي را که او در واقع نخواهد داشت، وسعت مي بخشد(ممانعت مي کند)، زيان يا سود نمي بيند. اگر ما جنيني را سقط کنيم، مي توانيم اين حقيقت را انکار نماييم که جنين به شخصي با سود بسيارتکامل پيدا مي کرد که کشتن مانع آن مي بود، زيرا جنين هرگز از آن سود بهره برداري نخواهد کرد. اصل برجسته در اينجا تحقق گرايي سود است: خير ما توسط آنچه سود ما را وسعت مي دهد(ممانعت مي کند) متاثر نمي شود، سودي که ما در واقع نخواهيم داشت، اما اگر به وجود مي آمديم، مي داشتيم. 
براساس اين تحليل، ما توسط آنچه مي توانست ما را از خوبي ها در طي يک دوره از زمان محروم سازد، زيان نمي بينيم (و نه از آنچه مي توانست از بدي رنج آورمان جلوگيري کند نفعي نمي بريم)  اگر ما در واقع در آن زمان مرده باشيم. در غير اين صورت، مردن با جلوگيري از تمايلاتي که من اکنون دارم مي تواند براي من زيان بخش باشد(اولويت گرايي مورد توافق). براي جنين ها هم همين طور است اما مي توان اين طور در نظر گرفت که تمايلات کنوني آنها غير واقعي هستند. با در نظر گرفتن همه مسئله سود از ديدگاه اخلاقي، آسيب پيش از تولد جداً قابل اعتراض است. به نظر مي رسد که تحقق گرايي سود مورد قبول مک ماهان است زيرا نمونه هايي مانند آسيب پيش از تولد او را وادار به گفتن اين کرد که" اخلاق ما را ملزم مي کند که همان احترامي را که به سود وابسته به زمان آينده فردي نشان مي دهيم، براي سود کنوني او هم قائل باشيم" (2002, 193). با فرض اين ديدگاه، شکل تغيير نيافته حساب زيان وابسته به سود او بر اين دلالت دارد که سقط جنين به جد خطاست. تحقق گرايي سود او را به مشاجره برمي گرداند.
به نظر مي رسد مک ماهان به اين توجه ندارد که تحقق گرايي سود با ديدگاه نسبي گرايانه اش هماهنگ نيست (ديدگاهي که آن را "حساب سود وابسته به زمان" مي نامد)، که مي گويد زيان مرگ تا حد زيادي با تاثيرش بر سودي که اگر نمي مرديم، مي داشتيم معين مي شود. بر طبق نظر مک ماهان،" براي تعيين بدي مرگ براي يک جوان بيمار مبتلا به سرطان بايد مرگش را با آنچه اگر در آن زمان نمي مرد، براي او اتفاق مي افتاد مقايسه کرد؛ با فرض اينکه او داراي عمر دراز، پر روزي و مداومي مي بود، مرگ او به طرز دردناکي زيان بخش بود" (2002,106؛ مقايسه شود با آنچه در ص165 مي گويد: " مرگ براي يک شخص در سي سالگي بدتر از مرگ براي شخص ديگر در هشتاد سالگي است: [زيرا] يک نفر نسبت به ديگري از فقدان يا بدبختي بيشتري رنج مي برد" ، و در ص182: "از دست دادن خوبي هاي آينده که در زمان مرگ ناحوشايند هستند  مي توانند در بد بودن مرگ سهيم باشند") . 
تحقق گرايي سود با ديدگاه او مبني بر اينکه از دست دادن سالهاي زياد و خوب زندگي  به زيان مرگ جوان مبتلا به سرطان مي افزايد، ناهماهنگ است. و همچنين با ادعاي او مبني براينکه" حتي اگر حيواني از نظر امور مهم  خود در آينده داراي نسبتي نزديک تر از آنچه نوزادي مي توانست باشد، مي بود، ميزان خوبي‌اي که يک نوزاد يا جنين با مرگ از دست مي دهد بسيار عظيم تر است"، نيز در تقابل مي باشد( 2022,199). تقابل وجود دارد اگر در نظر بگيريم  که کشتن هريک، از داشتن سود در آينده جلوگيري مي نمايد. اگر تحقق گرايي سود صحت داشته باشد، دلايل خوبي براي پذيرفتن ديدگاه نسبي گرايي سود مک ماهان وجود ندارد: ترکيب تحقق گرايي سود و قياس گرايي دست کم به اندازه نوع تحقق گراي نسبي گرايي سود قابل قبول است. تحقق گرايي سود ترکيب شده با قياس گرايي، ديدگاهي به دست مي دهد که ما قبلاً آن را قياس گرايي تحقق گرا ناميديم. 
براي بررسي اينکه اين ديدگاه به اندازه ديدگاه مک ماهان قابل قبول است، شکايات اصلي او بر ضد قياس گرايي را در نظر بگيريد: آن اشاره دارد به اينکه مرگ يک جنين بدتر از مرگ يک کودک است، و به زيان آنچه بر سر حيواناتي با درجات پايين انسجام رواني مي آيد، زيادتر از حد  بها مي دهد، و اشاره مي دارد که رد کردن درمان نامعقول است. در قياس گرايي تحقق گرا، ما تنها سودي را که هريک واقعاً مي داشت، لحاظ مي کنيم، که سودهاي  قبل از مرگ11 آنها هستند. با در نظر گرفتن رجحان گرايي12 آن سودها با آرزوهاي قبل از مرگ يا بعضي آرمان سازي ها درباره آنها معين مي شوند. اگر فرض کنيم که مرگ با سود قبل از مرگ کودکان و بزرگسالان مغاير است و نه جنين ها، يا اينکه مرگ سود قبل از مرگ کودکان و بزرگسالان را نسبت به جنين ها بيشتر دچار نقص مي کند، آنگاه مرگ براي کودکان از جنين ها بدتر است. حيواني هم که مک ماهان در زير وصف مي کند سهم کمي در زنده باقي ماندن دارد:
حيوان ايزوله: "موجود ذي شعوري را تصور کنيد که حيات ذهني اش شامل رگه‌اي از آگاهي بدون هيچگونه ارتباطات روان شناختي است. او خودآگاه نيست و درکي از آينده ندارد. مي توان فرض کرد که همه چيزي که دارد، [فقط] تجربيات هستند. اما بيشتر اين تجربيات به غايت خوشايند مي باشند."(2002,75) مطمئناً نکشتن [اين حيوان] به نفع اوست. اما اين نفع زياد نيست- هم ارز با نفعي که شما و من با لذت بردن از زندگي مي بريم نيست- با فرض تحقق گرايان سود زندگي هاي تماماً منقطع، تقريباً به اندازه آنهايي که مانند زندگي ما منسجم هستند، ارزشمند نيستند. 
همين طور در مورد درمان: با در نظر گرفتن قياس گرايي تحقق گرا، شما ناگزير از کمي ترديد درباره چنين "معالجه" اي هستيد که هيچ ايرادي به اين  ديدگاه نيست، زيرا، تصور مي کنم که ترديد، پاسخ غريزي ما به اين مورد است. اگر شما درمان را نپذيريد، مرگتان در طول پنج سال از سودتان درکوتاه مدت( قبل از مرگ) جلوگيري خواهد کرد، اما دست کم شما حدود پنج سال براي افزايش آنها خواهيد داشت.  دريافت درمان تاثير بزرگي بر روي سود شما درکوتاه مدت خواهد داشت، چون به محض درمان شدن، شما قادر به افزايش آنها نيستيد. بنابراين، اگر فقط سود کوتاه مدت را در نظر بگيريم، بهتراست که درمان را دريافت نکنيم. در مورد سود خود آينده شما چطور؟ اگر بر اين حقيقت تاکيد کنيد که رد درمان براي خود آينده شما بي زيان و به لحاظ سود کوتاه مدتتان بسيار زيان بخش است، تمايل پيدا خواهيد کرد که آن را رد کنيد. اگر بر اين تکيه کنيد که درمان،به رغم اين حقيقت که به طور جدي جلوي سود کوتاه مدت شما را مي گيرد در آينده دور برايتان نفع دارد، تمايل پيدا خواهيد کرد که آن را دريافت نماييد. اکنون فرض کنيد که قوياً ترجيح مي دهيد که زندگيتان منسجم هم باشد. آنگاه درمان متقابلاً برايتان نفع کمتري خواهد داشت؛ احتمالاً آن قدر که ممکن است حتي اگر بر سود بلند مدت خود تاءکيد داريد، آن را رد کنيد.




نويسنده: استيون لوپر - ترجمه: ميترا سرحدي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان