بسم الله
 
EN

بازدیدها: 532

رقص آتش-قسمت بيست و هشتم

  1392/12/11
قسمت قبلي

زماني همراه بايکي ازاستادان نقاش براي ديدن آثار نقاشي يکي از نقاشان معاصر به نمايشگاه نقاشي (گالري)رفتم. تابلوي زيبائي توجه مرابه خود جلب کرد و مشغول تماشا ي آن شدم .گوئي نقاش زيباتر، ولي عين مدل را بصورت دو بعدي بارعايت پرسپکتيو(دور ونزديک بودن اشياء) بر روي بوم نقاشي نشانده بود .به استاد نقاش گفتم" خيلي زيبا کشيده" ! استاد نقاش گفت: "خوب ديده" ! و توضيح داد اگر خوب نبيني خوب نمي تواني بکشي و اضافه کرد نقاشي کودکان را ديده اي؟ هيچ تناسبي درآن ديده نمي شود خيلي ساده وابتدائي است ، خطوط کج و معوج، و انتخاب رنگ ها وترکيب اشياء نامتناسب ، نقاشي کودک يا ذهنياتي است که به او داده اند ويا از روي يک مدل نقاشي ديگر بصورت ناقص تقليد کرده وچيزي را بروي کاغذ ترسيم نموده است .کودک، نقاشي خودش را بصورت کامل مي بيند و وقتي اثرش را به شما نشان مي دهد ونظر شما را جويا مي شود شما تنها براي شادي خاطر و تشويق او مي گويي زيباست در حاليکه خودتان مي دانيد از يک کودک چيزي بيشتر از اين نمي توان انتظار داشت.اين کودک براي نقاش شدن در صورت داشتن "استعداد" سالها بايد زيرنظر استاد و ديدن آثار خوب ديگران تمرين و زحمت بکشد و ديدش تکامل پيدا کند تا روزي بتواند تابلوي زيبائي خلق کند.

عدالت هنراست وکسي مي تواند آنراخلق واجرا کند که اين هنررادرصورت داشتن "استعداد" خوب ديده باشد و زير نظر استاد و ديدن آثار خوب ديگران و تمرين ، ديدش تکامل پيدا کرده باشد.

درکتب حقوقي و درتعريف عدل گفته شده "هرچيز را در جاي خود نشاندن" تعريف خوبي است ولي اين تعريف تنها يکي از ويژگي هاي عدالت است در نقاشي يا طراحي "هرچيزرا درجاي خود نشاندن" را مي گويند "کمپزيسيون" ( ترکيب بندي اشيا بصورت متناسب).در صورتي که شخصي آشنا و قادر به اجراي اين تعريف باشد تنها يکي از شرايط عدالت را درک کرده که آن هم با تقليد يا آموزش براحتي بدست مي آيد. ارتباطي با استعداد و خوب ديدن و خلاقيت و ابتکار شخص ندارد . استادمان در دوره دانشکده حقوق مي گفت "عدالت فضيلتي نفساني است" و من اينجا آنرا تعريف به داشتن "استعداد"مي کنم شخصي که در مسند "عدل" نشسته است اول بايد استعداد عدل را داشته باشد بعد با حائز شرايط بودن نمونه هائي که شمرديم در مرحله آخر "خوب ببيند".در مسند قضاچه بسا دو دعوي ازهرشرايط مشابه هم باشند ولي آنکس که خوب مي بيند تفاوت آن دو را درک مي کند و احکام متفاوت صادر مي کند.

يکي از امتيازات حقوق کامن لا که البته اشتباهات هم دارد همين ويژگي خوب ديدن قاضي است. دست قاضي باز است که با توجه به شرا يط زمان واجتماع و شخص و آثارتربيتي ، حکمي را صادر کند. بنابراين اگر حکمي در يکصد سال پيش صادر شده باشد نمي تواند مورد قضاوت و تقليد زمان حاضر قرار گيرد.

آيا حقوق نوشته مي تواند اجراي عدالت کند؟ دربيشتر مواقع پاسخ مثبت است ولي در بسياري ازمواقع هم، قانون نوشته "حکم به ظاهر" مي کند شايد نقش وکيل است که يا مي تواند برروي حقيقت سر پوش بگذارد يا حقيقت را بيشتر روشن کند و موجب اجراي عدالت واقعي و سريع شود. گفتم سريع بخاطر اينکه متاسفانه گاه بجاي ترک مخاصمه زودتر و رسيدن جامعه به آرامش بعضي درکسوت وکالت ( يا حتي قضاوت) موجبات اطاله دادرسي را فراهم مي آورند.

قاضي حکيم و با تجربه و وکيل متعهد و رسالت دار درصورتي که زبان يکديگر را درک کنند وهدف مشترکي را تعقيب نمايند که آن هدف همانا اجراي عدالت است آنگاه است که شعار "پرنده عدالت داراي دوبال است قاضي و وکيل" تحقق پيدا مي کند.

امروزه وقتي ما به عنوان وکيل دادگستري وارد بسياري از دادگاه ها مي شويم بواسطه تبليغات منفي که شبانه روز بصورت بمب هاي خوشه اي بر سر وکيل مي بارد اول بايد دلائل تبرئه خودمان را ارائه دهيم .بعد از صدور حکم ذهني تبرئه ، تازه قاضي شروع به رسيدگي به پرونده مطروحه مي کند.

و اما "حکم به باطن" چيست؟ در بسياري از مواقع طرفين دعوي يا حقيقت را کتمان مي کنند ويا با توسل به صحنه سازي هائي حق را بر قاضي مشتبه مي کنند.فقط بايد علم غيب داشت تا به حقيقت واقف شد که علم غيب هم درمرتبه اول خاص خداوند حکيم وعادل وفرزانه است.

نقل است که در زمان حضرت موسي(ع) شخصي عابد در خانه خود نشسته بود و دعا مي کرد واز خدا فقط طلب ثروت مي کرد.مردم او را استهزاء مي کردند که ثروت از راه تلاش وکار بدست مي آيد نه دعا کردن!وآن شخص وقعي به گفته هاي مردم نمي نهاد. روزي که در حال دعا کردن بود ناگهان گاوي خشمگين وفراري درب خانه او را شکست و وارد سراي او شد. مرد عابد خوشحال گاو را دربر گرفت ونوازش کرد وخدا را شکر کرد که نشانه هاي ثروت آشکار شد.چندي نگذشته بود که مردي سراسيمه وارد حياط او شد و مطالبه گاو نمود. شخص عابد گفت بواسطه دعاهائي که کرده ام اين گاو ازجانب خداوند برايم فرستاده شده ومنتطر بقيه الطاف الهي هستم.مدعي فکر کرد اين شخص يا ديوانه است يا قصد تصاحب گاوش را دارد.شکايت به قاضي برد .قاضي طرفين را خواست و شرح ماجرا را شنيد و حکم به برگرداندن گاو به مدعي را داد.ولي آن شخص عابد از دادن گاو خود داري مي کرد. حکمت قاضي اورا به واقعه مشکوک کرد.دستور تحقيق داد و متوجه شد که مدعي، ثروت زيادي دارد وگاو و گوسفندان فراواني.منشاء ثروت او را جويا شد حقيقت روشن شد.حقيقت و واقعيت چه بود؟ قاضي بعد از تحقيقات بسيار متوجه شد که مدعي، سابق براين در روستائي چوپا ن مرد ثروتمندي بوده است.شبي پنهاني مرد ثروتمند را مي کشد و در چاه مي اندازد و نوشته اي جعل مي کند که تمام دارائي او بعلت رفتن به دنبال مسافرت و سير وسلوک متعلق به چوپان است چوپان هم پس ازمدتي حکم غيابي طلاق همسر مرد ثروتمند را مي گيرد و با زن ارباب خود ازدواج مي کند و کامل بر جاي مرد ثروتمند مي نشيند.کودکي از مرد ثروتمند باقي مانده بوده است او را به دوردست برده و در بيابان رها مي کند. آن کودک سرگردان بزرگ مي شود وبه مرد عابدي تبديل مي شود و فقط دعايش اين بوده که خدايا مرا به ثروت برسان! و اين مرد عابد که امروز گاو را تصاحب کرده همان کودک است.قاضي دستور بررسي چاه را مي دهد و جنازه مرد ثروتمند کشف مي شود و نهايت مرد چوپان به جرم خود اعتراف ، و ثروت از او گرفته مي شود وبه مرد عابد داده مي شود. 

مي گويند حضرت داوود (س) حکم به باطن مي کرده است و حضرت صاحب الزمان (عج) در زمان ظهور حکم به باطن مي کند.واقعه اي دربعد از انقلاب و اعدام سران رژيم سابق شنيدم و شخص موردنظر را ديدم که درقسمت بعد خواهم گفت.



نويسنده:رحمن زارع-وکيل پايه يک دادگستري







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان