بسم الله
 
EN

بازدیدها: 601

جزوه متون حقوقي انگليسي- قسمت اول

  1392/12/8
خلاصه: درس يکم تا ششم

درس يك        Lesson One

بررسي كلمه

1. ويژگي، خصوصيت(characteristic): هر خصوصيت مميزه؛ ويژگي يا كيفيت خاص
الف. چه ويژگي‌هايي حقوق مدني را از حقوق عرفي (كامن‌لا) متمايز مي‌سازد؟ 
ب. جهاني‌سازي نبايد بعنوان ويژگيِ غالبِ نظامِ بين‌الملليِ فعلي، تلقي گردد.
ج. وكلاي انگليسي واجد برخي از خصوصيات وكلاي تحصيل‌كرده و وكلاي تجربي مي‌باشند.


2. تمدن(civilization): جامعه‌ي پيشرفته و سازمان‌يافته؛ جامعه، فرهنگ آن و شيوه‌ي زيست آن در يك زمان
الف. واژه‌ي «تمدن» كاربرد وسيعي دارد اما معناي واحد و معيني ندارد.
ب. آيا مفهوم آزادي در ذات تمدن غرب نهفته است؟
ج. ليبراليسم، بنيان تمدن غرب است.

3. حقوق مدني (civil law): نظام حقوقيِ رايج در كشورهاي قاره‌ي اروپا كه مبتني بر حقوق رم مي‌باشد.
الف. حقوق مدني، نظام حقوقي متمايز از حقوق عرفي مي‌باشد.
ب. حقوق مدني واژه‌اي است كه در مقابل حقوق عمومي نيز بكار مي‌رود.
ج. حقوق مدني برخلاف حقوق عرفي، در قالبِ نوعي حقوقِ نوشته اجرا مي‌شود.

4. تشكيل مستعمره دادن (colonize): برقراري مستعمره در يك منطقه؛ به مستعمره تبديل كردن
الف. هندوستان توسط بريتانياي كبير استعمار مي‌شد.
ب. كشورهاي غربي، بسياري از بخشهاي آفريقا را استعمار كردند.
ج. هم چين و هم كره، توسط ژاپن استعمار مي‌شدند.

5. حقوق عرفي (common law): نظامي حقوقي برآمده از عرفها و آراي صادره از سوي قضات
الف. حقوق عرفي را، نخستين مهاجران انگليسي به آمريكا آوردند.
ب. مستعمره‌نشين‌هاي انگليس، حقوق عرفيِ انگلستان را در استراليا و كانادا برقرار كردند.
ج. گفته مي‌شود حقوق عرفي، حقوق وضع شده توسط قاضي است.

6. معاصر (contemporary): جديد؛ در حال حاضر موجود؛ متعلق به زمان واحد
الف. فرايند تبديل جوامع سنتي به دنياي تكنولوژي معاصر، به مدرنيته معروف است.
ب. كفايت نمي‌كند كه دانشجويان حقوق فقط از تفسيرهاي معاصرِ متون حقوقي اطلاع داشته باشند.
ج. آموزش حقوق معاصر، تقريبا بر مهارت واحد استدلال حقوقي تمركز دارد.

7. پديدار شدن (emerge): به منصه‌ي ظهور رسيدن؛ ظاهر شدن
الف. چند حقيقت جديد راجع به جرم نمايان شد.
ب. معلوم شد كه نخست وزير رشوه گرفته بود. 
ج. در طول تحقيقات، هيچ مدرك جديدي آشكار نشد.

8. اثر گذاشتن، نفوذ (influence): نيرو يا قدرتي كه در چيز ديگر يا كس ديگر اثر مي‌گذارد يا تغيير ايجاد مي‌كند؛ تحت تاثير قرار دادن
الف. بسياري از كشورها هنوز تحت نفوذ قدرتهاي بزرگ هستند.
ب. مذهب، يكي از عوامل موثر در رفتار خوب او در زندگي بوده است.
ج. تاثير گروههاي فشار بر فرايند قانونگذاري، با متفاوت شدن ساختار قدرت، تغيير مي‌كند.

9. سنت، عرف (tradition): عقيده يا رسمي كه از نسلي به نسل بعدي منتقل مي‌شود.
الف. تفاوتهاي ميان حقوق مدني و حقوق عرفي نبايد آن درجه از سنتهاي مشتركي را كه دارند، تحت‌الشعاع قرار دهد.
ب. مستعمره‌نشين‌هاي انگليس در آمريكا، با خود اصولِ عرفِ قضاييِ كامن‌لا را آوردند.
ج. فرهنگ حقوقي، در سنتِ حقوقي كامن‌لا، حين انجام كار محقق مي‌شود.

10. ارزش‌ها (values): هر گونه آرمان، هدف يا معياري كه اقدامات يا باورها بر اساس آن‌ها مبتني مي‌باشند؛ اصول
الف. اين نسل، مجموعه ارزشهاي متفاوتي از والدين خود دارند.
ب. كرامت بشري، حقوق و آزادي‌هاي اتباع، و تكثر سياسي بايد ارزشهاي برتر جامعه‌ي ما باشد.
ج. سنتها و ارزشهاي فرهنگيِ گروه‌هاي قومي بايد به هنگام پيش‌نويس كردن قوانين، مد نظر قرار گيرد.

نظام‌هاي حقوقي Legal Systems

نظامهاي حقوقي جهان ِمعاصر ِ غرب، معمولا به دو گروه تقسيم مي‌شود: حقوق عرفي و حقوق مدني. حقوق عرفي كه ابتدائا در انگلستان ايجاد شد، مبناي كلي نظم حقوقي ايالات متحده را شكل مي‌دهد. حقوق مدني از قاره‌ي اروپا سربرآورد و امروزه در كشورهايي مثل فرانسه، آلمان و ايتاليا در حال اجراست.
اين دو نظام حقوقي بزرگ از موطن اصلي خود فراتر رفته و از طريق تلاش‌هاي استعمارگري و همچنين قدرت اقتصادي و سياسي غرب منتقل شدند. امروزه، نظام حقوقي آمريكاي لاتين، بخش‌هايي از آفريقا، و بسياري از آسيا، در چارچوب (يا شديدا تحت تاثير) سنت حقوقي حقوق مدني، مورد مطالعه قرار مي‌گيرد.
طبقه‌بندي به حقوق مدني و حقوق عرفي، بعنوان يكي از اوصافِ حقوق در حال اجرا در جهان معاصر، كامل نيست. برخي نظام‌هاي حقوقي مثل { نظام‌هاي حقوقي منطقه‌ي} اسكانديناوي، به آساني در هيچ‌يك از اين دو مقوله جاي نمي‌گيرند. وانگهي، با ظهور دولت‌هاي كمونيستي در اروپاي شرقي، نظام‌هاي حقوق مدني اين كشورها، دستخوش تغييرات شگرفي شد. با اين وجود، اگر در ذهن، نياز به توصيفِ شايسته‌اي داشته باشيم، شناختِ ويژگي‌هاي نظام‌هاي حقوق عرفي و حقوق مدني مي‌تواند بعنوان مقدمه‌اي بر نظم حقوقي بسياري از جوامع معاصر بكار رود. بايد خاطرنشان ساخت، هر دو نظام كه در فرهنگ اروپاي غربي شكل گرفته‌اند، واجد ارزشهاي مشترك بسياري مي‌باشند. هر دو محصولات تمدن غرب هستند.

تمرين‌هاي درك مطلب

الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. دو نظام حقوقي عمده كه از تمدن غربي سر برآوردند، كدامند؟
They are Civil Law and the Common Law.
2. اين دو نظام امروزه چه مقدار گسترش يافته‌اند؟
Today, the common law has been extended to the United States and the Civil Law is prevailing in Latin America, parts of Africa, and much of Asia as well as in most European countries such as France, Germany and Italy. 
3. كداميك از نظام‌هاي اروپايي، با اين دو نظام دقيقا تناسب ندارد؟
Some legal systems such as the Scandinavian do not fit readily into either category. 
4. چرا درك اين دو نظام مفيد است؟
Because it can be serve as an introduction to the legal orders of many contemporary societies.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Contemporary (2)    influence (6)    civil law (4)    values (10)
Common law (3)    colonized (8)    tradition (1)    emerge (5)
Characteristic (7)    civilization (9)
1. هر چند كشورهاي قاره‌ي اروپا، سنت حقوقي مشتركي دارند، اما تفاوت‌هاي بسياري در نظام‌هاي حقوقي معاصرشان وجود دارد.
2. شرايط اقتصادي كنوني، اصلاح حقوق معاصر قراردادها را در ايران ضرورت مي‌بخشد.
3. بسياري از دادگاه‌هاي انگلستان، مصوبات پارلمان را نوعي عدول از حقوق عرفي تلقي كردند.
4. تمام موضوعات حقوق خصوصي در كبك  از طريق مجموعه‌اي از قواعد كه ريشه در سنت قاره‌اي حقوق مدني دارد، اداره مي‌شود.
5. شكل جديد ديكتاتوري با انقلاب فرانسه شروع به پيدايش كرد.
6. مجموعه قانون ژوستينين  تاثير بسيار شديدي بر قوانين حقوقي وضع شده در اروپا در پايان قرون وسطي داشت.
7. ويژگي بارز قانون مدني فرانسه، روح مدرنيته بود كه {اين قانون} با آن تدوين شد.
8. تمام قلمروهاي مسلمين مستعمره نبودند، ولي تقريبا تمام آنها نوعي وابستگي {عدم استقلال} را تجربه كردند.
9. تاريخ حقوق مصر از هر تمدن ديگر قدمت بيشتر دارد.
10. دادگاه‌ها بايد حكم مخالف قانونگذار بدهند زماني كه بدنبال تقويت يا دفاع از ارزشهاي مشاركت مردمي يا نمايندگي مي‌باشند.

درس دو        Lesson Two

بررسي كلمه

1. گمنام، ناشناس (anonymous): فاقد نام شناخته شده؛ ناشناخته
الف. خريدار مي‌خواست ناشناس باقي بماند.
ب. يك تماس تلفني ناشناخته، كارآگاهان را از محل خرابكارها مطلع ساخت.
ج. شايعه، با يك تماس تلفني ناشناخته به روزنامه آغاز شد.
2. تطابق، توافق (consistency): هر گونه توافق يا سازگاري بين اشياء
الف. اظهارات او هيچ تطابقي با آنچه قبلا گفت ندارد.
ب. شما ممكن است با نظرات او موافق نباشيد، اما حداقل آنها ارزش توافق دارند.
ج. كانون نگرش‌هاي حقوقي او، راجع به موافقت با آزادي همه‌ي افراد است.
3. عرف (custom): شيوه‌ي سنتي يا عمومي پذيرفته‌شده در رفتار يا انجام كار؛ رويه‌ي معمول
الف. قبل از غلبه‌ي نرمن‌ها،  حقوق در انگلستان براساس عرفهاي محلي آنگلوساكسون اجرا مي‌شد.
ب. عادت كردن به رسوم كشوري ديگر، زمان مي‌برد.
ج. يكي از منابع اصلي حقوق تجارت، عرف مي‌باشد.
4. تفوق، تسلط (domination): عمل حكمراني يا اِعمال كنترل
الف. تسلط ايالات متحده بر ايران با انقلاب اسلامي پايان يافت.
ب. ملتهاي در حال توسعه، از نابرابري و تسلط كشورهاي توسعه‌يافته در روابط بين‌المللي نگران هستند.
ج. هواداران آزادي زنان، مدتها عليه تفوق مردان در رشته‌ها و زمينه‌هاي مختلف، مشاجره مي‌كرده‌اند.
5. قواعد انصاف (equity): بخشي از حقوق كه توسط دادگاه انصاف ايجاد شد؛ اجراي اصول عدالت
الف. از لحاظ نظري، قواعد انصاف، حقوق {موجود} در كامن‌لا را پذيرفت اما بر اين اصرار داشت كه حقوق مزبور بايد به سبكي عادلانه به اجرا درآيند.
ب. قواعد انصاف، اصالتا مجموعه قواعد يكپارچه‌اي نبوده‌اند.
ج. امروزه اين امكان وجود دارد كه در هر دادگاه حقوقي، به يكي از اصول كامن‌لا يا انصاف استناد كرد.
6. رشد كردن، شكوفا شدن (flourish): موفق يا فعال بودن؛ در سلامت رشد كردن يا تندرست بودن
الف. در اين وضعيت اقتصادي، تنها تعداد اندكي از مشاغل به خوبي در حال رشد هستند.
ب. عقايد مذهبي سنتي هنوز در سبك زندگي جديد رو به رشد است.
ج. استثمار كارگران كودك مي‌رود كه در سراسر جهان گسترش يابد.
7. رويه‌ي قضايي (precedent): تصميم قبلي در خصوص حكمي كه بايد بعدا در شرايط مشابه اتباع شود.
الف. اين پرونده ايجاد رويه‌ي قضايي خواهد كرد.
ب. تصميم قاضي در يك پرونده‌ي خاص تشكيل رويه‌ي قضايي مي‌دهد.
ج. در كامن‌لا، قضات ملزم به تبعيت از قواعد خاصي هستند و اين قواعد است كه نظام رويه‌ي قضايي را شكل مي‌دهد.
8. تفوق داشتن، حاكم بودن، رواج داشتن (prevail): شايع بودن؛ چيره شدن
الف. حقوق جامعه‌ي اروپا بخشي از حقوق اعضا را تشكيل داده و بر قوانين داخلي آنها تفوق دارد.
ب. اين كنوانسيون بر معاهده‌اي كه قبلا منعقد شده باشد، حاكميت ندارد.
ج. مقررات خاص يك قانون مصوب، بر مقررات كلي‌تر آن، حاكميت دارد. 
9. قانون، قانون موضوعه (statute): مصوبه‌ي پارلمان
الف. مصوبه‌ي پارلمان كه به امضاي رييس جمهور رسيد، قانون موضوعه نام دارد.
ب. چنانچه قانوني انجام چيزي را ضروري بداند، هيچ مسئوليتي در قبال انجام آن وجود ندارد.
ج. پارلمان مي‌تواند قوانين قبلي را ملغي سازد.
10. يكپارچگي (unification): عمل يا فرايند يكنواخت كردن و متحد ساختن
الف. هدف برخي كنوانسيون‌هاي بين‌المللي، يكپارچه ساختن برخي حوزه‌هاي حقوق است.
ب. وظيفه‌ي يكپارچه‌سازي قوانين در اوايل سال 1968 به عهده‌ي آنسيترال  گذاشته شد.
ج. در اوايل قرن جاري، جنبش عظيمي به هواداري از يكپارچه‌سازي كليه‌ي نظام‌هاي حقوقي متمدن بوجود آمد.

حقوق عرفي {كامن‌لا} Common Law

كامن‌لا، بخشي از حقوق عرفي است كه مبتني بر آراي دادگا‌ه‌ها بوده و در گزارش‌هاي مربوط به پرونده‌هاي مختومه‌اي منعكس بوده كه توسط دادگاه‌هاي كامن‌لاي انگلستان از قرون وسطي اجرا مي‌شده است. حقوق عرفي در نقطه‌ي مقابل قواعد ايجاد شده توسط دادگاه‌هاي مختلفِ انصاف، {نقطه‌ي مقابل} حقوق موضوعه و نظام حقوقي مستنبط از حقوق مدني كه امروزه در قاره‌ي اروپا و جاهاي ديگر رايج است، قرار دارد.
شكل‌گيري حقوق عرفي زماني بوقوع پيوست كه قوانين مصوب يا ديگر اشكالِ حقوق نوشته بسيار اندك بودند. بنابراين، قضات براي راهنمايي و براي حفظ ثبات راي، به آراي قبلي رجوع مي‌كردند. به عبارت ديگر، دكترينِ رويه‌ي قضايي در دادگاه‌هاي كامن‌لا شروع به پيدايش كرد. چنانچه تبعيت از آراي قبلي لازم مي‌آمد، ضرورت داشت كه تصميمات قاضي ثبت مي‌شد و ما مي‌بينيم كه اين گزارش‌نويسي حقوقي، اولين بار توسط وكلاي ناشناس آغاز شد. بنابراين، جريان اصلي حقوق انگلستان با يكپارچه‌سازي عرف‌هاي محلي آغاز شد تا {بدين وسيله} كامن‌لا شكل بگيرد و توسط قضات تا دوران كنوني بسط پيدا كند.
كامن‌لا واژه‌اي است دال بر نظام حقوقي كه در انگلستان ايجاد، و سپس به بسياري از بخش‌هاي ديگر جهان كه تحت سلطه‌ي بريتانيا بود، گسترش يافت. در حال حاضر، كامن‌لا مي‌رود كه حتي در جاهايي هم كه فرمانروايي بريتانيا ديگر رواج ندارد -‌از همه مهمتر در ايالات متحده و بسياري از كشورهاي مشترك‌المنافع از جمله كانادا و استراليا‌- توسعه يابد.

تمرين‌هاي درك مطلب

الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. مهمترين جنبه‌ي حقوق عرفي چيست؟
The most significant aspect of common law is that it is based upon the courts decisions and embodied in reports of decided cases.
2. چگونه دكترين رويه‌ي قضايي به ظهور رسيد؟
The formulation of the common law took place when there were few statutes or other forms of written law. The judges accordingly looked to previous decisions for guidance in order to maintain consistency. 
3. آيا حقوق عرفي قابليت پيش‌بيني دارد؟
I think is not possible to predict the common law, because we must stay to have some decisions from the various judges in various courts all over the country, then we can say there is a common law on a particular matter.
4. سواي انگلستان، كدام كشورها هنوز از كامن‌لا استفاده مي‌كنند؟
Today, apart from England, the United States of American, Canada, Australia and some other parts of the World use Common Law.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Domination (7)    anonymous (9)        statute (1)    custom (5)
Unification (4)    precedent (8)        prevail (6)    equity (2)
Consistency (3)    flourishes (10)
1. هيچ پارلماني نمي‌تواند به گونه‌اي وضع قانون كند كه مانع پارلمان بعدي از تغيير قانون موضوعه شود.
2. تفاوتهاي ميان حقوق عرفي و قاعده‌ي انصاف ريشه در تحولات تاريخي آنها دارد.
3. توجيهِ تصميمات جديد از طريق اثباتِ انطباقِ آنها با تصميمات قبلي، {يك عمل} قضايي خاص است.
4. آنسيترال براي ارتقاي هماهنگي و يكپارچگيِ تدريجي حقوق تجارت بين‌الملل تاسيس شد.
5. انقلاب فرانسه اين باور را ايجاد كرد كه پايه و اساس حقوق، قانون موضوعه است نه عرف.
6. تفسير لفظي عبارات يك قانون اگر نتيجه‌ي آن مخالفت با قصد ظاهري تدوين‌كنندگان باشد، قابل اجرا نخواهد بود.
7. بسياري از ملتها داراي تاريخ مفصلي از مبارزات عليه سلطه‌ي فرهنگي، اقتصادي و سياسي ايالات متحده مي‌باشند.
8. در انگلستان، حقوق اساسي تركيبي از قانون، رويه‌ي قضايي، و رفتارهاي پذيرفته‌شده‌ي عرفي مي‌باشد.
9. منبع اطلاعات سياسي وي هنوز نامعلوم باقي مانده است.
10. عليرغم پيدايش سكولاريزم، شيوه‌هاي اسلامي زندگي همچنان در تركيه شكوفا و توسعه مي‌يابد.

درس سه        Lesson Three

بررسي كلمه

1. جامع (comprehensive): كلي يا مفصل از لحاظ مضمون؛ چيزي كه شامل تمام اجزا يا تقريبا تمام اجزا مي‌شود.
الف. او بيمه‌نامه‌ي جامع دريافت مي‌كند.
ب. كشورها بايد مسابقه‌ي توليد سلاح‌هاي هسته‌اي جديد را با امضاي معاهده‌ي واقعا جامعِ منع آزمايش‌هاي هسته‌اي خاتمه دهند.
ج. اين مجله گزارش‌هاي كاملي راجع به مسايل حقوقي ارايه مي‌كند.
2. تنوع ايجاد كردن (diversify): در چيزي تنوع ايجاد كردن؛ متفاوت كردن
الف. مدير شركت، از هيات مديره خواست در سرمايه‌گذاري‌ها تنوع ايجاد كنند.
ب. به منظور ايجاد تنوع در اقتصاد، گردش‌گري بايد مورد تشويق قرار بگيرد.
ج. انتخاب فراروي شركت ساده است: ايجاد تنوع و يا اعلام ورشكستگي.
3. قرار، حكم (injunction): دستور قضايي كه شخصي را ملزم به انجام يا عدم انجام كار معيني بنمايد.
الف. دولت براي منع روزنامه از انتشار داستان، بدنبال حكم {قضايي} است.
ب. براي متوقف ساختن مزاحمت، حكم موقت اعطا مي‌شود.
ج. شيوه‌اي كه براي الزام به ايفاي تعهد {به نحو} خاص بكار مي‌رود، حكم كامن‌لا نام دارد.
4. طرف دعوي، دادخواه (litigant): شخصي كه در يك دعوي يا اختلاف اقامه شده نزد دادگاه دخيل مي‌باشد؛ فرد درگير در دادخواهي.
الف. وكيل مدافع در معيت مشاور حقوقي {تعيين شده از سوي} طرف دعوي فعاليت مي‌كند.
ب. از لحاظ سنتي، در ديوان‌هاي عالي، تنها وكلاي مدافع مي‌توانند وكالت اصحاب دعوي را داشته باشند.
ج. دادخواه مي‌تواند پرونده‌اش را شخصا به دادگاه ارايه كند.
5. تدليس (misrepresentation): اظهارات يا رفتاري كه غير واقعي باشد.
الف. در صورتي رفتار طرف {قرارداد} متقلبانه خواهد بود كه تدليس به قصد به اشتباه انداختن طرف ديگر بوده باشد.
ب. دادگاه تاييد كرد كه هيچ تدليسي در كار نبوده است.
ج. شخصي كه نسبت به ديگري، تدليس منجر به خسارت انجام دهد، ملزم به جبران خسارت مي‌شود.
6. دادخواست (petition): تقاضاي رسمي بعمل آمده از يك دادگاه حقوقي؛ تقاضاي كتبي رسمي
الف. تقاضاي براي جبران خسارت حقوقي، دادخواست ناميده مي‌شود.
ب. از سوي زوجه دادخواست طلاق تنظيم شده است.
ج. من براي خسارات، به دادگاه دادخواست خواهم داد.
7. مال، زمين (property): شيء يا اشياء تحت تملك؛ زمين و ساختمان
الف. كمبود زمين ساختماني، بهاي زمين را بالا خواهد برد.
ب. اگر او بدون وارث بميرد، اموال او به دولت انتقال مي‌يابد.
ج. او موافقت كرد از تمام ادعاهايش راجع به اموال صرفنظر  كند.
8. اعاده، جبران، بازپس‌گيري (recovery): كسب حق بر چيز از طريق دادگاه حقوقي؛ بازپس‌گيري چيزي كه گرفته شده است.
الف. جاييكه خسارت ببار آمد، نبايد از جبران خسارت صرفا به دليل مشكل بودن تعيين مقدار واقعي {خسارت} استنكاف شود.
ب. بسياري از قوانين ادعاي جبران خسارت {از سوي} خواهان را به دليل آسيب رواني وي نمي‌پذيرند. 
ج. خواهان بعنوان تنبيه رفتار متخلفانه‌اش، اجازه‌ي جبران خسارت نيافت.
9. جبران (relief): راه جبراني كه توسط خواهان تعقيب مي‌شود مثل {دريافت} خسارت يا {اخذ} حكم؛ جبران حقوقي
الف. قاضي دادگاه انصاف درخصوص ماهيت هر قضيه تصميم‌گيري كرد و اين حق را داشت تا بدون هيچ‌گونه دليلي جبران خسارت را پذيرفته يا رد كند.
ب. با نفي ادعاي خوهان براي جبران خسارت، حكم ممكن است به نفع خوانده {صادر} شود.
ج. چنانچه خواهان در دعوي برنده نشود، مي‌تواند رسيدگي ديگري را براي جبران خسارت در دادگاه تجديد نظر جستجو كند.
10. جبران خسارت، غرامت (remedy): جبراني كه از سوي دادگاه به خواهان پيروز {در دعوي} اعطا مي‌شود؛ غرامت در ازاي خطا
الف. راه‌حل رايجي كه در دسترس متضرر، بخاطر نقض قرارداد مي‌باشد، اقامه‌ي دعواي خسارت است.
ب. هيچ شيوه‌ي جبران قانوني براي نقض اين قرارداد وجود ندارد.
ج. با اينكه ايفاي قرارداد محقق نشد، هيچ {اقدامي} براي جبران خسارات صورت نگرفت.

قاعده‌ي انصاف Equity

اصولا، قاعده‌ي انصاف در شرايطي قايل به جبران خسارت مي‌شد كه رويه‌ي قضايي يا حقوق موضوعه قابل اعمال و يا منصفانه نبود. تا اواخر قرن سيزدهم، دادگاه‌هاي كامن‌لاي پادشاهي انگلستان تا حد وسيعي جبران خسارت ممكن در دعاوي حقوقي را به پرداخت خسارات و اعاده‌ي تصرف مال، محدود ساخته بودند. آنها انواع راه‌حلهايشان را توسعه و تنوع نداده بودند تا پاسخگوي نيازهاي جديد و شرايط پيچيده‌تر باشد. اصحاب دعواي نااميد، با دادخواست عدالت به پادشاه مراجعه مي‌كردند؛ زيرا دادگاه‌ها يا هيچ جبراني پيشنهاد نمي‌كردند و يا {اگر پيشنهاد مي‌كردند} غيرموثر بود. دادخواست‌هاي مزبور به لُردِ اعظم  كه وزير اصلي پادشاه بود، ارجاع مي‌شد. تا سال‌هاي اوليه‌ي قرن چهاردهم، دادخواست‌ها مستقيما به لرد اعظم ارسال مي‌شد، و در اواسط اين قرن، مقر لرد اعظم  بعنوان دادگاه جديد و مجزا به رسميت شناخته شد. 
قاعدةي انصاف، هرگز مثل كامن‌لا، نظام حقوقي جامعي نشد، بلكه بيشتر مجموعه‌اي از قواعد و اصول فردي بود. با اين وجود، قاعده‌ي انصاف نقش مهمي در توسعه‌ي جنبه‌هاي خاصي از حقوق ايفا كرد. بعنوان مثال، قاعده‌ي انصاف جايي كه قراردادي منعقد مي‌شد، در نتيجه‌ي تدليس يك طرف از طريق اجازه به طرف ديگر براي لغو قرارداد و بازگشت به حالت اوليه، قايل به جبران خسارت بود.  قاعده‌ي انصاف شيوه‌هاي جبران ديگري نيز مقرر مي‌داشت مثل حكم به عدم اجراي عملي كه مورد توافق طرفين واقع شده است.

تمرين‌هاي درك مطلب

الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. هدف اصلي قاعده‌ي انصاف چيست و چگونه مقر لرد اعظم تبديل به دادگاه شد؟
Administration of justice was the main purpose of Equity. Because the English King s common law courts had largely limited the relief and had not extended their types of relief, so disappointed litigants had turned to the king with petitions for justice who directly referred to the Lord Chancellor and by the middle of 14th century the Chancery recognized as a new and distinct court.
2. وظيفه‌ي اوليه‌ي دادگاه انصاف بعنوان يك دادگاه چه بود؟
The early function of the Chancery was to offer a suitable remedy for the party who was not in breach of an agreement.
3. قاعده‌ي انصاف چه نوع نظامي بود؟
Equity was never been a comprehensive system of law as was common law, but was for the most part a collection of individual rules or principles.
4. قاعده‌ي انصاف قايل به چه نوع شيوه‌هاي جبران بود؟ پرداخت خسارت يا اعاده‌ي مال؟
Equity gave recovery of property not to payment of damages. Because the payment of damages was the function of the English King s Common Law Courts as mentioned in the text.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Injunction (8)            property (1)    diversifies (4)    remedy (9)
Comprehensive (6)        recovery (2)    petition (7)    relief (3)
Misrepresentation (10)    litigants (5)
1. اجاره‌نامه مقرر مي‌دارد كه مستاجران بايد مال {مورد اجاره} را در شرايط مناسب حفظ كنند.
2. اعاده {به حال سابق} بموجب مسئوليت مطلق {در قبال} توليدات، بر وضعيت محصول تمركز مي‌كند نه بر قصور خوانده از انجام مراقبتهاي متعارف.
3. جبران اعطا شده از سوي دادگاه انصاف، شامل ايفاي تعهد به نحو خاص و قرارهاي {دادگاه} مي‌شود.
4. طي يك اقدام، به جهت ايجاد تنوع در اقتصاد و كاهش وابستگي به صادرات نفت، صنعتي شدن مورد تشويق قرار مي‌گيرد.
5. دادن فرصتي به دادخواهان در دعاوي خصوصي تضمين شده است كه به قضات توضيح دهند كه چگونه قانون نسبت به حقايق پرونده اعمال شود.
6. مردم ايران خواستار يك اصلاح سياسي و اقتصادي جامع مي‌شوند.
7. شخصي كه دادخواهي مي‌كند مدعي و شخصي كه دادخواهي نسبت به او صورت گرفته، مدعي‌عليه ناميده مي‌شود.
8. يك قرار {قضايي} بيشتر دستوري است به خوانده براي امتناع از ارتكاب برخي اعمال و كمتر انجام برخي فعلها. 
9. شيوه‌ي جبران، مشتمل بر خسارات، صدور يك قرار و يك حكم مربوط به ايفاي تعهد به نحو خاص مي‌شود.
10. قانون طلاق فسخ نكاح را با تدليس از سوي يكي از زوجين مجاز مي‌شمار {در صورتيكه} توسط ديگري مورد مخالفت قرار نگيرد.

درس چهار        Lesson Four

بررسي كلمه

1. آيين دادرسي مدني (civil procedure): مراحل رسمي كه بايد در يك دعواي حقوقي طي شود.
الف. امسال قانون جديد آيين دادرسي مدني لازم‌الاجرا شد.
ب. در حال حاضر، آيين دادرسي مدني در هنگ‌كنك از آيين دادرسي مدني دادگاه‌هاي بريتانيا الگو مي‌گيرد.
ج. آيين دادرسي مدني جديد براي جبران خسارت در دعاوي حقوق عمومي، به قاعده‌ي انصاف توجه دارد.
2. تصويب كردن، وضع كردن (enact): وضع يا گذراندن قانون؛ به صورت قانون درآوردن.
الف. قانون جديد عبور و مرور، براي كليه‌ي رانندگان به تصويب رسيده است.
ب. توسط پارلمان لايحه‌اي به تصويب رسيده است كه تاسيس بانك‌هاي خصوصي را اجازه مي‌دهد.
ج. چنين تصويب شده است كه متخلفين بايد نزد شورا برده شوند.
3. صلاحيت (jurisdiction): حدود اختيار قانوني؛ اختيار يك دادگاه براي استماع و تصميم‌گيري يك دعوي
الف. اين دعوي خارج از صلاحيت اين دادگاه قرار دارد.
ب. ديوان عالي ايالات متحده، علاوه بر صلاحيت بدوي خود، مي‌تواند به تجديد نظرخواهي از دادگاه‌هاي عالي ايالتي نيز رسيدگي كند.
ج. منظور از صلاحيت دادگاه اهليت آن، براي اتخاذ اقدام قانوني معتبر مي‌باشد.
4. مقنن، مجلس (legislature): ركن داراي اختيار وضع و تغيير قوانين؛ پارلمان
الف. ديروز جلسه‌ي اضطراري پارلمان برگزار شد.
ب. آيين‌هاي بررسي يك لايحه در مجلس، بطور قابل‌توجهي از كشوري به كشور ديگر متفاوت است.
ج. در ايالات متحده‌ي آمريكا، هر ايالت جهت تصويب قوانين ايالتي، داراي پارلمان مخصوص به خود است.
5. يكپارچه‌كردن، ادغام كردن (merge): متحد ساختن؛ تركيب كردن؛ دو يا چند چيز را تبديل به يكي كردن
الف. اين بانك با رقيب اصلي خود ادغام شده است.
ب. ما مي‌توانيم اين دو حرفه را به يك حرفه‌ي گسترده‌تر كه سودآوري بيشتري دارد، تبديل كنيم.
ج. دو شركت مي‌توانند از طريق تبادل سهام ادغام شوند.
6. پرداخت نشده، عقب افتاده (overdue): تاخيردار؛ انجام يا پرداخت نشده در موعد لازم يا مقرر
الف. قسط دوم ماشين لباس‌شويي به تاخير افتاده است.
ب. اجاره‌ي شما شش ماه عقب افتاده است.
ج. دولت قادر به جمع‌آوري مالياتهاي داخلي و پرداخت حقوق معوقه‌ي كارمندان دولت نيست.
7. رضايت‌بخش، قانع‌كننده (satisfactory): داراي معيار قابل قبول؛ كاملا بسنده؛ برآورده كردن تمام مطالبات و شرايط {لازم}
الف. مديرعامل شركت آرزو مي‌كند كه پيشنهاد در نظر شما رضايت‌بخش باشد.
ب. نتيجه‌ي دادخواهي براي خواهان رضايت‌بخش بود.
ج. قرارداد با پيمانكار  تماما رضايت‌بخش مي‌باشد.
8. ماهوي، اساسي (substantive): اصيل و واقعي؛ حقيقي
الف. حقوق ماهوي همان حقوق عيني است كه در مقابل حقوق شكلي قرار دارد.
ب. حقوق شكلي عموما در نقطه‌ي مقابل حقوق ماهوي قرار دارد.
ج. از يك دانشجوي فارغ‌التحصيل حقوق انتظار نمي‌رود كه تمام متن اصلي حقوق ماهوي را مطالعه كرده باشد.
9. يكسان، يكپارچه (uniform): داراي شكل، كيفيت يا خصوصيت واحد؛ يكسان بودن
الف. در هندوستان، يك قانون واحد راجع به طلاق اجرا نمي‌شود.
ب. در آلمان، دادگاه‌هاي فدرال، اعمال يكپارچه‌ي قوانين را به صورت ملي از سوي دادگاه‌هاي ايالتي تضمين مي‌كنند.
ج. كانون وكلاي آمريكا به منظور وضع قوانين يكدست و بهبود حقوق و آيين دادرسي، تشكيل شده است.
10. دفاع كردن، ادعا كردن، خواستار شدن (vindicate): ادعا كردن؛ معتقد بودن؛ اثبات كردن؛ دفاع كردن
الف. دادگاه از تقاضاي وي براي غرامت دفاع كرد.
ب. حقوق مسئوليت مدني  قبل از هرچيز براي دفاع از سياست اجتماعي موجود مي‌باشد.
ج. قانون براي دفاع از انتظارات مشروع وجود دارد نه براي ممانعت {از آنها}.

رابطه‌ي بين حقوق عرفي و قاعده‌ي انصاف The relation between Common Law and Equity

پس از قرن‌ها، آشكار شد كه داشتن دو نوع دادگاه كه مجري دو مجموعه قواعد ماهوي مستقل {آنهم} از طريق دو آيين دادرسي متفاوت باشند، راه‌حل قانع‌كننده‌اي نيست. گاهي اوقات شاكي مجبور بود براي دفاع كامل از حقوق قانوني خويش به هر دو دادگاه مراجعه كند و گاهي {نيز} او به يكي مراجعه مي‌كرد تا بفهمد كه بايد به ديگري مراجعه مي‌كرد. اين {عمل} كلا و بيهوده سبب اتلاف وقت، تلاش، و پول مي‌شد. راه برون‌رفت از اين معضل، ادغام كردن صلاحيت‌هاي اين دو دادگاه بود.
اصلاحات (هر چند بسيار با تاخير) به كندي در حال انجام بود. در واقع، اصلاحات تا قرن نوزدهم به تاخير افتاد و اولين بار در ايالات متحده به وقوع پيوست. در سال 1848، پارلمان نيويورك قانون جديدي آيين‌دادرسي مدني را تصويب كرد. اين قانون، به نظام واحدي از دادگاه‌ها صلاحيت‌هايي اعطا كرد كه پيش از آن توسط دادگاه‌هاي مستقل انصاف و كامن‌لا اعمال مي‌شدند. بعدا مقرر كرد كه يك آيين‌دادرسي واحد بايد در تمامي انواع دعاوي مورد استفاده قرار گيرد.
بايد خاطرنشان كرد كه عبارت «حقوق عرفي» امروزه گاهي براي توصيف كل مجموعه قواعد حقوقي وضع‌شده توسط قاضي بكار مي‌رود؛ اعم از اينكه اين قواعد ريشه در قاعده‌ي انصافِ موجود در دادگاه انصاف داشته باشد يا {ريشه} در قواعد حقوق عرفي كه ريشه در دادگاه‌هاي قديم كامن‌لا دارند. حقوق عرفي در اين مفهوم وسيع‌تر، نقطه‌ي مقابل حقوق موضوعه است كه توسط پارلمان وضع مي‌شود. گاهي كامن‌لا در نقطه‌ي مقابل حقوق مدني بكار مي‌رود.

تمرين‌هاي درك مطلب

الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. مشكل وجود دو مجموعه مستقل حاكم بر قلمرو‌هاي ماهوي حقوق چيست؟
The problem is that sometimes a litigant had to go to both bodies in order to fully vindicate his legal rights, and sometimes he went to one only to learn he should have gone to the other. This caused a wholly unnecessary waste of time, effort, and money.
2. اصلاحات از كجا شروع و چگونه محقق شد؟
Reform occurred first in the United States. In 1948, the New York legislature enacted a new code of civil procedure. The code vested in a single system of courts the jurisdiction previously practiced by separate courts of equity and common law. It further provided that a uniform procedure should be used in all types of cases.
3. يكي از توصيف‌هاي مربوط به نوع حقوق ايجاد شده توسط قضات كدام است؟
Common law is one of the descriptions for the kind of law made by judges. Whether it originated in equity in the court of Chancery or were common law rules flowing from the old common law courts.
4. براي قوانين مصوب پارلمان از چه اصطلاحي غالبا استفاده مي‌شود؟
The basic term often uses for laws made by Parliament is "statute".
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Jurisdiction (3)    legislature (5)        uniform (7)    merged (10)
Substantive (1)    satisfactory (2)        overdue (4)    enact (6)
Civil procedure (8)    vindicate (9)
1. قاعده‌ي ماهوي بخشي از قانون است كه به حقوق، تكاليف و ساير مسايلي مي‌پردازد كه رويه‌ي محض و آيين‌دادرسي نمي‌باشند.
2. معمولا از كارگران انتظار مي‌رود ساعات طولاني‌تري كار كنند كه جهت انجام يك شغل، در حد يك معيار رضايت‌بخش، كافي باشد.
3. اين دادگاه هيچ صلاحيتي بر ديپلمات‌هاي خارجي ندارد.
4. بانك‌هاي غربي مبالغ هنگفتي به ملت‌هاي درحال توسعه وام داده‌اند و تاخير در پرداخت ديون معلوم است كه مشكل‌ساز مي‌شود.
5. هيچ قانونگذار بين‌المللي جهاني وجود ندارد و لذا اجرا و تفسير حقوق بين‌الملل ممكن است مشكلاتي را بروز دهد.
6. اصل و اساس صلاحيت قانونگذاري، وضع قوانين است.
7. بسياري از ملت‌هاي در حال توسعه در آفريقا و جاهاي ديگر از ملت‌هاي غربي متفاوت هستند چرا كه هيچ قانون يكدستي {راجع به} طلاق وجود ندارد.
8. دانشجويان حقوق قانون اساسي، قانون مدني، قوانين جزايي، قانون تجارت، قانون آيين دادرسي مدني و قانون آيين دادرسي كيفري را فرا مي‌گيرند.
9. قرباني توقيف بموجب قانون ماهوي مغاير با قانون اساسي، فرصت دارد از حقوق خود در دادگاه بخاطر جرم مزبور دفاع كند.
10. بانگ دموكراسي سياسي، با ادعاي دموكراسي اقتصادي توأم گشت.

درس پنج        Lesson Five

بررسي كلمه

1. تعديل كردن، تغيير دادن (adapt): اصلاح كردن؛ تعديل كردن؛ تغيير دادن؛ چيزي را مناسب كاربرد يا وضعيت جديد نمودن
الف. سيستم اطلاعاتي به جهت سازگاري با نيازهاي در حال شكل‌گيري، تغيير يافت.
ب. نقش وكلا بايد متناسب شرايط جديد گردد.
ج. او خود را سريعا با شرايط جديد وفق داد.
2. بهبود بخشيدن، تغيير دادن (amend): عوض كردن؛ تغيير دادن؛ بهبود بخشيدن يا اصلاح كردن
الف. اين قانون به منظور پيشگيري از مشكلات بيشتر، اصلاح شده است.
ب. اكثريت دو سوم براي اصلاح قانون اساسي لازم مي‌باشد.
ج. قوانين اساسي نوشته، معمولا شامل شيوه‌هاي اصلاح قانون اساسي نيز مي‌باشند.
3. متمركز ساختن (centralize): قرار دادن مديريت، تصميم‌گيري و غيره تحت كنترل مركزي
الف. دولت بيش از حد در حال متمركز شدن است.
ب. عليرغم سياست دولت، مديريت اجرايي همچنان در حد زيادي متمركز مي‌باشد.
ج. قانون جديدي به منظور متمركز كردن نظارت بر سازمان‌هاي دولتي، به تصويب رسيده است.
4. حفاظت، نگهداري (conservation): پيشگيري از زيان، اتلاف، خسارت يا تخريب منابع؛ مراقبت و مديريت محيط زيست طبيعي
الف. ما نيازمند يافتن شيوه‌هاي جديد مديريت و ارتقاي حفظ آبها مي‌باشيم.
ب. به منظور ارتقاي حفاظت و آبادي محيط زيست، يك سازمان تاسيس شده است.
ج. امروزه، حفظ منابع جاندار يك ضرورت است.
5. مبتني بر قانون اساسي (constitutional): مطابق، مجاز يا محدود به قانون اساسي
الف. آنها ادعا كردند كه قانون جديد مطابق قانون اساسي نبود.
ب. انگلستان يك حكومت مبتني بر قانون اساسي است.
ج. در ايالات متحده‌ي آمريكا، بموجب قانون اساسي در اكثر مسايل مدني، حق دادرسي توسط هيات منصفه وجود دارد.
6. اختيار دادن، تفويض كردن (delegate): اعطاي اختيار، تكليف يا حقوق به شخص ديگر
الف. او كار را به دستيارش واگذار كرد.
ب. به مدير جديد اختيار داده شد تا اداره را مجددا سازمان‌دهي كند.
ج. تمام قوانين تفويضي،  تحت نظارت قضايي قرار دارند.
7. صنعتي سازي (industrialization): فرايند وسعت بخشيدن به قلمرو صنعت
الف. بسياري از مشكلات اجتماعي به‌واسطه‌ي افزايش جمعيت، شهرنشيني، و صنعتي‌سازي به وجود آمده است.
ب. صنعتي‌سازي بسيار با شهرنشيني در ارتباط است.
ج. اينجا، فرايند صنعتي‌سازي نيازمند اصلاح وابستگي بيش از حد به فراوري مواد اوليه است.
8.     زيردست، مطيع، فرعي، (subordinate): متعلق به يك مقام، جايگاه يا وضعيت پايين‌تر
الف. جايگاه وي نسبت به رييس وزارت‌خانه در رتبه‌ي دوم است.
ب. كشورها به هيچ وجه و در هيچ‌يك از جنبه‌هاي امور داخلي يا خارجي خود، مطيع يكديگر نيستند.
ج. نيروهاي مسلح بايد منحصرا در خدمت مردم و مطيع اراده‌ي آنها باشند.
9. تكميل كردن، افزودن (supplement): اضافه كردن يا كامل كردن چيزي با چيز ديگر
الف. او جهت افزايش درآمدش بعنوان راننده تاكسي {نيز} كار مي‌كند.
ب. حقوق كارگران بايد با ديگر شيوه‌هاي تامين اجتماعي تكميل گردد.
ج. ممكن است براي تفسير يا تكميل يك قرارداد بين‌المللي، از حقوق بازرگاني استفاده شود.
10. حمل و نقل (transport): سيستم يا شيوه‌ي حمل افراد يا كالا از مكاني به مكان ديگر
الف. سيستم حمل و نقل نمي‌تواند از عهده‌ي اينهمه مسافر برآيد.
ب. مناطق روستايي به دليل فاصله از كلان‌شهرها، مشكلات حمل و نقل بسيار متفاوتي دارند.
ج. يك سيستم حمل و نقل بايد {به‌گونه‌اي} طراحي شود كه براي مسافران راحت باشد.

قانون موضوعه statute

با ايجاد ايالت‌هاي جديد، اختيار وضع قانون در حكومت ملي متمركز مي‌شد. حقوق موضوعه يا تقنين، مشتمل بر قواعدي است كه رسما توسط ركن داراي صلاحيت تصويب، از سوي قانون اساسي به تصويب مي‌رسند. امروزه بموجب قانون اساسي بسياري از كشورها، پارلمان تنها ركن داراي صلاحيت قانونگذاري است.
طي 150 سال اخير، دولت خودش را تا حد بي‌سابقه‌اي متوجه مسايلي از قبيل بهداشت عمومي، آموزش، حمل و نقل، استفاده و حفظ منابع طبيعي، مديريت اقتصاد و مفهوم دولت رفاه نموده است. صنعتي‌سازي، انفجار جمعيت، و رشد كلان‌شهرها، مشكلات اجتماعي، اقتصادي و انساني ايجاد كرد كه حقوق عرفي و قاعده‌ي انصاف با آنها نمي‌توانست تطابق كند.
موسسات جديد و قواعد و مفاهيم حقوقي تازه‌اي مي‌بايست سريعا ايجاد مي‌شدند كه اين امر توسط پارلمان تحقق يافت. شمار عديده‌اي از قوانيني به تصويب رسيده كه ايجاد كننده‌ي حوزه‌هاي جديد حقوق بوده و قانون منبع مهم قواعد حقوقي جديد شد. بنابراين، همانطور كه انتظار مي‌رود دولت‌هاي جديد نقش فعال روزافزوني در تنظيم حيات اقتصادي و اجتماعي ايفا كنند، حقوق موضوعه در مقايسه با حقوق عرفي اهميت بيشتري مي‌يابد. اين امر در مورد ايالات متحده و بريتانيا صادق است. گاهي اختيار وضع قانون به اركان فرعي واگذار مي‌شود. قوانين جديد ممكن است قواعد حقوق عرفي و قاعده‌ي انصاف را تكميل و يا اصلاح نمايند.

تمرين‌هاي درك مطلب

الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. حقوق موضوعه چيست؟
Statute law or legislation consists of rules which are formally enacted by a body that has constitutional power to do so.
2. حقوق موضوعه چگونه ايجاد مي‌شود؟
As the government develops, the authority for legislation centralizes in a competent authority depends on the structure of the country and in accordance of the principles set forth in the Constitution. In most countries the power of enacting the statutes delegated to the Parliament. Then Parliament taken into account the various needs of the society starts legislation. And this is the way that statute law creates.
3. چرا به حقوق موضوعه نياز است؟
Industrialization, the population explosion, and the growth of large cities created social, economic and human problems to which the common law and equity could not adapt. So the statute law is needed to resolve the abovementioned problems.
4. آيا ركن ديگري غير از پارلمان قادر به تصويب قوانين موضوعه مي‌باشد؟
No, there is no body other than the Parliament can able to enact statutes. In other words, Parliament is now the only body with power to legislate under the Constitutional law of many countries.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Conservation (10)        transport (4)    supplement (9)    adapted (6)
Constitutional (3)        centralized (2)    delegated (7)    amended (1)
Industrialization (5)        subordinate (8)
1. يك لايحه ممكن است قبل از اينكه نهايتا بعنوان قانون تصويب شود، مورد اصلاح قرار بگيرد.
2. تمام جنبه‌هاي زندگي اجتماعي، سياسي، صنعتي و اقتصادي متمركز شده و توسط دولت كنترل مي‌شوند.
3. قوانين توسط مرجعي وضع مي‌شود كه بموجب قانون اساسي داراي صلاحيت وضع قانون شناخته شده باشد.
4. بخش خدمات شامل بانكداري، بيمه، و حمل و نقل مي‌شود.
5. ساخت كارخانجات و توليد كالاهاي ارزان‌تر به كشور در نيل سريع به صنعتي‌شدن و رشد صادرات كمك مي‌كند.
6. يك سند رسمي مثل وصيت‌نامه، ممكن است بعنوان الگو يا شيوه‌اي براي پيش‌نويس ديگر اسناد مورد استفاده يا اقتباس قرار گيرد.
7. قانون تفويضي در پرتو قانون مادر تفسير مي‌شود.
8. دولت‌‌هاي محلي مجموعه‌اي از موسسات سياسي هستند كه از لحاظ قانون اساسي، تابع دولت ملي مي‌باشند.
9. علي‌الاصول، خواهان مي‌تواند ادعاي خود را حداكثر تا پايان اولين جلسه‌ي رسيدگي اصلاح كرده و يا تكميل نمايد.
10. استفاده‌ي منطقي از منابع طبيعي كره‌ي زمين مثل آب، خاك، حيات وحش، جنگل‌ها، و كاني‌ها، هدف اصلي حفظ {منابع طبيعي} مي‌باشد.








برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان