بسم الله
 
EN

بازدیدها: 559

احكام حقوق جزايى اسلام- قسمت ششم

  1392/12/1
قسمت قبلي


قذف

(قذف )(135) در اصطلاح فقهى عبارت است از نسبت زنا يا لواط به كسى دادن .

رواج تهمت و افترا در جامعه اسلامى باعث جريحه دار شدن عفّت عمومى و لكّه دار شدن نواميس مردم مى شود، حسّ اعتماد را از ميان مردم برمى دارد، بى تفاوتى را در جامعه حاكم مى كند و در نتيجه روح حيوانى و غريزه شهوانى را تقويت مى كند و... .

از اين رو، اسلام با رواج تهمت ، اشاعه فحشا و بيان زشتيها بويژه در مسائل ناموسى ، سخت مخالف است . قرآن كريم كسانى را كه به حريم عفّت و عصمت دامنهاى پاك احترام نمى گذارند، چنين تهديد مى كند:

? اِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ اَنْ تَشيعَ الْف احِشَةُ فِى الَّذينَ امَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ فِى الدُّنْيا وَ اْلا خِرَةِ ...(136?

براى كسانى كه دوست دارند درباره مؤ منان تهمت زنا شايع شود، در دنيا و آخرت عذابى دردآور مهياست .

در جاى ديگر براى مبارزه با آن مى فرمايد:

? وَ الَّذينَ يَرْمُونَ الُْمحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَاءْتُوا بِاءَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَم انينَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً اَبَدا وَ اُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ ?(137)

به كسانى كه زنان عفيف را به زنا متّهم مى كنند و چهار شاهد نمى آورند، هشتاد ضربه (شلاق ) بزنيد و از آن پس هرگز شهادتشان را نپذيريد كه مردمى فاسقند.

رسول خدا صلى اللّه عليه و آله درباره آن فرمود:

كسى كه به مرد يا زن پاكدامنى نسبت زنا بدهد، خداوند كردار نيكش را از بين مى برد و روز قيامت هفتاد هزار فرشته از پيشِ رو و پشت سر، او را تازيانه مى زنند، سپس به آتش مى اندازند.(138)

شرايط قذف ، قذف كننده و قذف شده


1- به لفظ صريح يا ظاهرى باشد.(139)

2- گوينده به معناى لفظى كه به كار مى برد، آگاه باشد.(140)

شرايط قذف كننده:


1- بلوغ

2- عقل

3- اختيار

4- قصد(141)

شخص قذف شده ، محصن بودن (142) (143)

1- دو مرتبه اقرار

2- شهادت دو شاهد عادل (144)

1- هشتاد ضربه شلاق است ، اعم از اينكه گوينده مرد باشد يا زن .

2- شدّت زدن در قذف كمتر از شدّت آن در زناست .

3- برهنه نمى شود، بلكه روى لباس عادى اش زده مى شود.

4- تمام تن او جز سر، صورت و عورت زده مى شود.(145)

5- اگر حدّ به تكرار قذف ، مكرّر شود، احوط آن است كه قذف كننده در مرتبه چهارم كشته شود.(146)

6- اگر دو نفر همديگر را قذف كنند، حدّ ساقط مى شود و هر دو تعزيرمى گردند.(147)

هر فحشى مانند (اى ديّوث ) يا هر تعريضى به آنچه كه مواجه او، آن را كراهت دارد و در عرف و لغت او مفيد قذف نمى باشد، به سبب آن تعزير ثابت مى شود نه حدّ مثل اينكه بگويد: (تو حرام زاده اى ) يا (اى حرام زاده ) يا (اى فرزند حيض ) ، (يا به همسرش بگويد: (تو را عذرا نيافتم ) ، يا بگويد: اى فاسق ، اى فاجر، اى شارب الخمر و امثال اينها كه موجب استخفاف ديگرى است ، در حالى كه طرف ، مستحق آن نمى باشد، گوينده مستحق تعزير است نه حدّ و چنانچه مخاطب مستحق آن باشد، موجب چيزى نمى باشد.(148)

1- كسى كه به پيغمبر صلى اللّه عليه و آله العياذ باللّه ناسزا بگويد، بر شنونده آن واجب است كه او را به قتل برساند، مادامى كه خوفى بر خود، يا عرض خود، يا بر جان مؤ من ، يا عرض او نباشد و با وجود اين خوف ، جايز نمى باشد، و اگر بر مال مورد توجه او يا بر مال مورد توجه برادر مسلمانش خوف باشد، ترك قتل او جايز است ، و اين بر اذن از امام عليه السلام يا نايب او توقف ندارد.(149)

18
همچنين است اگر يكى از ائمه (ع ) را ناسزا بگويد و در ملحق كردن حضرت صدّيقه طاهره سلام اللّه عليها به آنان وجهى است ، بلكه اگر سبّ او به سبّ پيغمبر(ص ) برگردد، بدون اشكال به قتل مى رسد.(150)

2- هر كس ترك واجب كند، يا مرتكب حرام شود، امام عليه السلام و نايب او، حق تعزير او را دارند، به شرطى كه از گناهان كبيره باشد.(151)

مشروبخوارى

نكوهش شرابخورى در اسلام

شرابخورى يكى از گناهان كبيره است و قرآن كريم از آن به گناه بزرگ ياد كرده (152) و پيروان خويش را از آن برحذر داشته است ، چنان كه مى فرمايد:

?يا اَيُّهَا الَّذينَ ا مَنُوا اِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الاَْنْصابُ وَالاَْزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ?(153)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، شراب و قمار و بتها و گروبندى با تيرها پليدى و كار شيطان است ، از آن اجتناب كنيد تا رستگار شويد.

امام باقر عليه السلام فرمود:

رسول خدا صلى اللّه عليه و آله درباره شراب ، ده طايفه را لعنت كرده كه عبارتند از: كارنده درخت ، نگهبان آن ، گيرنده آب انگور، نوشنده ، ساقى ، حمل كننده ، تحويل گيرنده ، خريدار، فروشنده و دريافت كننده پول آن .(154)

پيامدهاى شرابخوارى


شرابخوارى پيامدهاى نامطلوبى در انسان دارد، او را از سعادت و خوشبختى محروم مى سازد، آثار بدى در معده ، روده ها، جگر، سلسله اعصاب ، قلب و حواس انسان بر جاى مى گذارد، ضررهاى اخلاقى فراوانى دارد، انواع جنايتها، خونريزيها، هتك حرمتها و ... را به دنبال دارد و در يك كلام ، كليد و سرچشمه همه بديهاست ، چنان كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود:

(جُمِعَ الشَّرُّ كُلُّهُ فى بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْت احُهُ شُرْبُ الْخَمْرِ)(155)

تمام بديها در خانه اى جمع شده و كليد آن ، شرابخوارى قرار داده شده است .

در اينجا به دو پيامد مهمّ آن اشاره مى كنيم :

1 - فساد عقل : شرابخوارى بيش از هر چيز ديگر موجب فساد عقل انسان مى شود. حضرت على عليه السلام فرمود:(فَرَضَ اللّهُ ... تَرْكَ شُرْبِ الْخُمْرِ تَحْصي نا لِلْعَقْلِ)(156)

خداوند نياشاميدن شراب را براى محفوظ داشتن عقل (از فساد و تباهى ) واجب كرده است .

2 اثر در نسل : شراب در نسل آدمى اثر نامطلوب به جاى مى گذارد. از اين رو، در اسلام سفارش شده به شرابخوار زن ندهند، چنان كه رسول خدا(ص ) فرمود: (شارِبُ الْخَمْرِ ... لا تُزَوِّجُوهُ اِذا خَطَبَ)(157)

هر گاه شرابخوارى (از دختر شما) خواستگارى كرد، به او زن ندهيد.

حدّ شرابخوارى


حدّ شرابخوارى ، هشتاد ضربه شلاق است اعم از اينكه خورنده آن مرد باشد يا زن كه بر كمر، دو كتف و بقيه بدن شخص شرابخوار زده مى شود و از زدن به صورت ، سر و عورتش خوددارى مى گردد.(158)

كيفيت اجراى حدّ به شرح زير است :

الف مرد را به حالت ايستاده و عريان (به استثنا عورت ) ، تازيانه مى زنند.

ب زن را به صورت نشسته و با لباسهايش تازيانه مى زنند.(159)

گفتنى است كه اگر كسى چند بار بطور مكرّر، شراب بياشامد، ولى در خلال آنها حدّ زده نشود، يك حدّ از همه آنها كفايت مى كند و چنانچه دوبار بياشامد و در بين آن حدّ بخورد، در مرتبه سوّم به قتل مى رسد و بعضى گفته اند: در مرتبه چهارم كشته مى شود.(160)

راه اثبات شرابخوارى


1- اقرار در دو مرتبه

2- شهادت دو شاهد عادل (161)

در اقرار كننده ، بلوغ ، عقل ، حريّت ، اختيار و قصد شرط است . در اقرار شرط است كه مقرون به چيزى نشود كه با آن احتمال جواز شربش باشد مانند اينكه بگويد: جهت مداوا(162)

توبه شرابخوار


توبه شرابخوار چند صورت دارد:

1 اگر قبل از اقامه بيّنه ، توبه كند، حدّ از او ساقط مى شود.

2 اگر بعد از اقامه بيّنه ، توبه كند، حدّ ساقط نمى شود و بر او حدّ زده مى شود.

3 اگر قبل از اقرار، توبه كند، حدّ ندارد.

4 اگر بعد از اقرار، توبه كند، بعيد نيست كه امام عليه السلام در اقامه حدّ و بخشش او، مخيّر باشد و احوط آن است كه حدّ اقامه شود.(163)

سرقت

نكوهش دزدى

سرقت يا دزدى يكى ديگر از گناهان كبيره است كه در اسلام ، سخت مورد نكوهش قرار گرفته و براى آن مجازات شديدى مقرّر شده است . به عنوان نمونه قرآن كريم مى فرمايد:

?وَ الّسارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا اَيْدِيَهُم اجَزاءً بِما كَسَب انَك الاً مِنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ?(164)

انگشتان دست مرد و زن دزد را به كيفركارى كه كرده اند، ببريد. اين عقوبتى است از جانب خدا كه او پيروزمند و حكيم است .)

امام صادق عليه السلام درباره اثر نامطلوب دزدى فرمود:

چهار چيز است كه به هر خانه اى داخل شود، آن را ويران مى سازد و به بركت آباد نمى گردد (و آنها عبارتند از:) شراب ، دزدى ، خيانت و زنا.(165)

امام رضا عليه السلام نيز درباره دليل حرمت دزدى فرمود:

... اگر دزدى حلال بود، موجب فساد اموال و قتل نفس مى شد. چنانچه دزدى رواج يابد، موجب كشت و كشتار، نزاع ، كينه و حسد مى شود و ترك تجارت و صناعت و تعطيل شدن كارها را به دنبال مى آورد... و دليل قطع دست دزد براى اين است كه او بطور مستقيم با دست خود كه بهترين و سودمندترين اعضاى اوست ، اشيا(ى مردم ) را برداشته است . بنابراين ، قطع دست او به خاطر عقوبت او و مايه عبرت خلق است ، تا كسى ديگر به گرفتن اموال ديگران بطور حرام رغبت نكند و ... .(166)

راههاى اثبات سرقت


1- دو مرتبه اقرار

2- شهادت دو مرد عادل (167)

گفتنى است كه اگر يك مرتبه اقرار كند، دستش قطع نمى شود، ولى مال از او گرفته مى شود و به شهادت زنها جداگانه يا با ضميمه مردها و نيز به يك شاهد و قسم ، قطع نمى شود.(168)

در مورد اقرار كننده ، بلوغ ، عقل ، اختيار و قصد معتبر است .(169)

شرايط وجوب حد


1 بلوغ

2 عقل

3 اختيار

4 عدم اضطرار

5 دزد محل نگهدارى (مال ) رابشكندياپاره كند.

6 دزد، خودش يا به مشاركت ديگرى كالا را از محل نگهدارى آن خارج سازد.

7 دزد، پدر صاحب مال نباشد.

8 مال را بطور پنهانى و مخفيانه ربوده باشد.(170)

كسانى كه دستشان به خاطر دزدى قطع نمى شود

1 شخص امين ، اگر خيانت كند.

2 راهن ، اگر رهن را بدزدد.

3 موجر، اگر عين استيجارى را بدزدد.(171)

4 اجير، از مال مستاءجر بردارد، در صورتى كه او را امين قرار داده باشد.(172)

5 هر يك از زن و شوهر، درصورتى كه مال را در محل حفظ آن قرار نداده باشند.

6 مهمان ، درصورتى كه مال را در محل حفظ خود قرار نداده باشند.(173)

شرايط مال مسروقه


1 از نظر شرع ماليّت داشته ومسلمان بتواند مالكش شود.

2 به حدّ نصاب رسيده باشد و حدّ نصاب آن ربع دينار طلاى خالص سكّه دار است .(174)

3 در (حِرْز) باشد مثل اينكه در جاى قفل شده يا بسته اى باشد و ... .(175)

ناگفته نماند كه اگر ازجيب انسان دزدى شود، دو صورت دارد:

الف- اگر مال دزديده شده در حرز باشد، مثل اينكه در جيبى باشد كه زير لباس است يا سر جـيبش به وسيله اى مانند زيپ بسته باشد، ظاهرا قطع ثابت است . همچنين است اگر جيب در درون لباس رويى باشد.

ب ـ اگر مال در جيبى كه باز و روى لباس است باشد، دست سارق قطع نمى شود.

بـا ايـن تـوضـيـح روشـن مـى شـود كـه مـعـيـار قـطـع دسـت ايـن اسـت كـه مال سرقت شده در جايى دربسته و محفوظ باشد.(176)

حدّ سرقت


پس از احراز شرايط و اثبات وقوع جرم ، بر شخص دزد حدّ جارى مى شود. چگونگى حد سرقت به شرح زير است :

1 ـ در مرتبه اول چهار انگشت از مفصل اصلى دست راست ، قطع مى شود.

2 ـ در مرتبه دوم دزدى ، پاى چپش از زير قوزك پا قطع مى شود.

3 ـ اگـر بـراى سـوّمـيـن بـار دزدى كـنـد، بـه حبس ابد محكوم مى شود، تا اينكه در همان زندان بميرد و چنانچه فقير باشد، مخارجش از بيت المال داده خواهد شد.

4 ـ اگـر بـار چـهـارم ، گـرچـه در زنـدان بـاشـد دسـت بـه دزدى بـزنـد، اعـدام مـى شود.(177)


تهيه کننده :مرکز تحقيقات اسلامي نمايندگي ولي فقيه در سپاه






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان