بسم الله
 
EN

بازدیدها: 557

ارتداد و مجازات مرتد- قسمت اول

  1392/11/28

آغازين سخن:
مطلب ارتداد و مجازات مرتد همواره دغدغه فکري ام بوده است . و هر بار که فرصتي مي يافتم پيرامون آن به مطالعه مي پرداختم . سرانجام بر آن شدم تا در اين موضوع ، مطلبي را تدوين نمايم . چرا که راي من بر آن بوده و هست که برخورد متوليان دين با اين مسأله بسيار غلاظ و شداد بوده است. در حاليکه اينگونه شدت ها با ماهيت دين منافات دارد . لاجرم پس از مطالعه چندين مقاله در اين باب ، و البته با پيشينه ي دانش اندک فقهي که داشتم ، متمسک به قرآن شدم و چون نيک انديشيدم ، کلام قرآن را با راي خود مرافق يافتم . لذا قلم برداشته و دريافت هايم را به صفحه کاغذ برنشاندم و نتيجه اين شد که در پيش رو داريد . تلاش در ايجاز و خلاصه نگاري بود والا اين مطلب راجاي بحث بسياري است.

جستاري در معناي ارتدادو مجازات مرتد 

يکم – معناي لغوي ، اصطلاحي ارتداد و مرتد : 

*         ارتداد از ريشه (( ردد )) در لغت به معناي بازگشت و بازگرداندن آمده است . و گفته شده که (( ردّه )) به معني ؛ يکبار بازگشت به جاي اول و (( ارتداد )) به معناي ؛ تکرار بازگشت است .
*         در فرهنگ لسان العرب آمده ؛ ارتداد به معناي رجوع و بازگشت است و مرتد از همين ريشه مي باشد
*         در مفردات راغب آمده ؛ ارتداد و رده به معني بازگشت از راه پيموده شده است . با اين تفاوت که واژه ي (( ردّه )) در خصوص کفر به کار مي رود ، و لغت ارتداد ، در مورد کفر و غير آن استعمال مي گردد . در آيات  ؛ [ ان الذين ارتدوا علي ادبارهم ] و [ يا ايها الذين آمنوا من يرتد منکم عن دينه . . . ] ارتداد به معني بازگشت از اسلام به کفر است .
( راغب اصفهاني در مفردات ذيل اين واژه ظاهرا با توجه به معناي معروف و فقهي ، ارتداد را معني کرده است . در قرآن ، ارتداد به معاني غير از بازگشت از اسلام به کفر هم آمده که در بخش معاني مختلف ارتداد در قرآن بيان خواهد شد . )
ـ قاموس قرآن مي گويد ؛ ردّ به معني برگرداندن است . خواه برگرداندن ذات شيء باشد ، و خواه برگرداندن حالت . و ارتداد به معني برگشتن و برگشتن از دين . و هم چنين ارتداد به معناي عود هم آمده است .                                                                                                                 
*         در فرهنگ منجد الطلاب آمده ؛ ارتدّ الشي يعني آن چيز را برگرداند . ارتدّ علي اثره يعني از راهي که او رفته بود بازگشت و ارتدّ عن دينه يعني مرتد شد . ( که البته مقصود او مرتد به معناي فقهي آنست )                                                                            
*         در (( منجد الابجدي )) ذيل واژه ي (( ارتدّ )) مي خوانيم ؛ ارتدّ الشي يعني بازگرداندن چيز و . . . . (( ارتد )) در جملاتي هم چون ؛ [ ارتدّ علي عقبيه ] و [ ارتدّوا علي اعقابهم ] به معني بازگشتن است . و در جمله ي [ ارتدّ عن دينه ] به معناي (( حاد )) . چون مطلب بر سر معناي ديني ارتداد است و در اين فرهنگ لغت بيان داشته که ؛ (( ارتداد از دين يعني ، حاد )) بايستي به معني (( حاد )) رجوع شود                                                                      
در همين فرهنگ لغت ، (( حاد )) به معني متمايل شدن و عدول کردن آمده . پس معناي ارتداد از دين ، يعني از مسير دين متمايل شدن و از آن عدول کردن است . لذا لزوما به معناي دست کشيدن از دين ( اسلام ) و بازگشتن به کفر يا ديني ديگر نيست .( بدين ترتيب ، ارتداد فقط يعني،خروج از دين )

دوم – واژه (( ردّ )) و (( ارتداد )) در قرآن : 

الف – واژه ي (( ردّ ))

1ـ وقتي اين واژه به تنهايي در جمله آمده است : در آيه 100 سوره آل عمران مي خوانيم ؛ [ . . . يردوکم بعد ايمانکم کافرين . ] در اين آيه مؤمنين مورد خطاب قرار گرفته که ؛ اگر از اهل کتاب پيروي کنيد ( اطاعت کنيد ) ، شما را بعد از آني که ايمان آورده ايد ، کافر مي سازند . رده در اين آيه به معناي گردانيدن است .
و در آيه 96 سوره يوسف که قصه ي بينا شدن يعقوب با پيراهن يوسف را بيان مي کند ، رده به معناي عود است .

2ـ ردّه وقتي با (( الي )) همراه شود : در آيه 59 سوره نساء بيان مي دارد ؛ [ . . . فان تنازعتم في شيء فردوده الي الله و الرسول ان کنتم تومنون بالله و اليوم الآخر . . . ] در اين آيه رد به معناي بازگرداندن و ارجاع دادن است . زيرا مي فرمايد ؛ و اگر در امري اختلافي پيش آمد ، آن را به خدا و رسول بازگردانيد که مقصود داوري خواستن از خدا و رسول است . و نيز در آيه 13 سوره قصص ؛ به معناي بازگرداندن آمده . جايي که بيان مي دارد ؛ [ فرددناه الي امه . . . . ] ( پس موسي را به مادرش بازگردانيديم . . . )

3ـ آنگاه که ردّ به همراه (( علي )) آمده باشد : درآيه 149 سوره آل عمران بيان شده ؛ اي مؤمنين اگر از کافرين اطاعت کنيد ، شما را به اعقابتان ( کفر ) بر مي گردانند . در اين آيه ( . . . يردوکم علي اعقابکم . . . ) ، (( ردّ )) به همراه علي به معني برگرداندن فرد به حالت قبل است .
( توضيح اينکه اين بازگشت ، فيزيکي و تغيير مکان فرد نيست ؛ بلکه حالت فرد تغيير مي کند . (( از ايمان به کفر )) . زيرا ، پدران مؤمنين آن عصر کافر بودند ، لذا بازگرداندن آنان به اعقاب ، يعني کافر کردن آنان . در اين جا ، توضيح چند نکته ضروري به نظر مي رسد :
ـ عامل ارتداد ، کافرين هستند نه خود مؤمنين .
ـ وسيله ارتداد ، اطاعت از کفار است .
ـ در اين آيه هيچ مجازاتي معين نشده ، بلکه هشداري است که انسان بداند با بازگشت از ايمان به کفر ، دچار خسارت مي شود .

4ـ و اما (( ردّه )) وقتي با (( عن )) همراه شود : در اين حالت ردّه به معناي بازداشتن است . مثلا ، در آيه 147 سوره انعام آمده ؛ [ . . . و لايرد بأسه عن القوم المجرمين . ] مقصود آنست که ، خداوند علي رغم رحمانيت ، عذابش را از مجرمين باز نمي دارد . هم چونين است در آيه 110 سوره يوسف .

ب – واژه ي ارتداد در قرآن : 

1ـ ارتداد وقتي با (( علي )) همراه شود : هم چون آيه 64 سوره کهف ، که اين واژه در آن به معناي بازگشت از راه رفته را مي دهد . [ قال ذلک ما کنا نبغ فارتدا علي آثارهما قصصا . ] و نيز در آيه 25 سوره محمد مي خوانيم ؛ [ ان الذين ارتدوا علي اربارهم من بعد ما تبيين لهم الهدي . . . ] برخي بعد از آني که هدايت برايشان تبيين شد ( به اسلام هدايت شدند ) به عقب ( يعني کفر ) بازگشتند . ( در آيه 25 سوره محمد ، بازگشت به محل قبلي نيست بلکه ، بازگشت به آيين و عقيده قبلي است . ) .

2- واژه ي ارتداد وقتي با (( عن )) همراه گردد : در آيه 217 سوره بقره مي خوانيم ؛ [ . . . و لا يزالون يقاتلونکم حتي يردوکم عن دينکم ان استطاعوا و من يرتدد منکم عن دينه فيمت و هو کافر فاولِِِيک حبطت اعمالم في الدنيا و الآخره . . .  ] . در اين آيه واژه ي (( يردوکم )) به معناي شما را باز مي گردانند است ( حسب آنچه در ترجمه آمده ، ولي با توجه به همراهي يردوکم با (( عن )) ، معناي شما را از دين خارج مي کنند مي دهد . ) بنابراين معناي عبارت ؛ من يرتدد منکم عن دينه ، هر کس از دين خود خارج شود است ( بدون اينکه به کفر برگشته باشد يا به ديني ديگر . ) . هم چونين در آيه 54 سوره مايده (( يرتد )) به همراه (( عن )) آمده ، لذا معناي خروج از دين مي دهد .

بيان چند نکته : 

- (( عن )) افاده ي تجاوز مي کند . پس عباراتي که واژه ي هم خانواده با (( ردّ )) به همراه (( عن )) در آن آمده باشد ، فقط افاده خروج از آن موضوع و عدول را مي دهد ( شايد به همين خاطر باشد که در آيه 217 سوره بقره پس از ( من يرتدد منکم عن دينه . . . ) و " هو کافر " آمده . پس به موجب اين آيه ، ارتداد از دين ، يعني ؛ خروج و دست شستن از دين بدون اينکه به دين قبلي و يا کفر بازگشته باشد .
ـ در هيچ يک از آيات مورد اشاره ، ( در مورد آيه 217 سوره بقره به زودي بحث خواهد شد . ) خداوند براي خروج از دين و يا بازگشت به کفر مجازاتي معين نکرده است . ( و چون مجازاتي مقرر نشده ، پس جرم نيست . ) فقط تبعات و اثرات اين خروج يا بازگشت را گوشزد فرموده است .
ـ با اين توضيح ، بازگشت ، خروج و عدول از دين ، لزوما به معناي کافر شدن نيست . لذا ممکن است کسي از دينش خارج شود ولي کافر نباشد کما اينکه آناني که به اسلام گرويدند ، از دين خود خارج شدند و به هدايت اسلام رسيدند .
ـ نظر به اينکه حکم مرتد تقريبا در همه ي اديان ابراهيمي ( مثل دين يهود و مسيحيت . . . ) وجود دارد . نمي توان ارتداد را اختصاص به خروج از دين اسلام دانست .

سوم ـ معناي اصطلاحي و تعريف ارتداد : 

1 ـ ارتداد در تعريف فقها و متکلمين عبارت از ، روي گرداني فرد مسلمان از دين اسلام و پذيرش کفر يا ديني ديگر است .
2 ـ در فقه ، ارتداد عبارت از ، خروج از اسلام و برگزيدن به کفر است . و آنگاه مرتد به دو قسم ؛ مرتد فطري و مرتد ملي تقسيم و براي هريک حکمي وضع گرديده است.و بيان داشته اند :
ـ مرتد فطري : کسي است که فطرتا ( !! ) مسلمان بوده ، يعني از پدر و مادري مسلمان به دنيا آمده و خود هم مسلمان بوده بعدا مرتد شده است . ( اين تعريف در واقع بيان مي کند که دين ، يک امر ژنتيکي است که از پدر و مادر به وارثت به فرزند منتقل مي شود . مثل انتقال بيماري هايي چون سرطان و . . . )
ـ مرتد ملي : کسي است که پدر و مادرش غير مسلمان بوده و پس از رشد و بلوغ مسلمان شده و آنگاه از اسلام بازگشته است .
توضيح اينکه ؛ مرتد فطري کشته مي شود و توبه اش پذيرفته نيست . و مرتد ملي را توبه مي دهند ، اگر توبه نکرد آنگاه کشته مي شود .
3ـ احاديثي هم بيان شده که مصاديق ارتداد را بيان مي دارد .
4 ـ ارتداد در بيان فقهي ، با انکار آن دسته از عقايد ، احکام و آيين هايي که در اسلام ثابت هستند يعني با رفتارهايي چون اهانت به ساحت مقدس خداوندي يا پيامبر اکرم ( ص ) و يا مباح شمردن حرام ها يا انکار واجبات و همانند آن تحقق مي يابد .

چهارم ـ تاريخچه ارتداد ( ارتداد قبيله اي / ارتداد ديني ) :

الف ـ ارتداد قبيله اي ( جاهلي ) ، منشاء و خاستگاه سنت ارتداد :

اعراب شبه جزيره حجاز ، در آن سرزمين بطور پراکنده و قبيله اي زندگي مي کردند . هر قبيله يک واحد مستقل هم چون يک خانواده را دارد .
خصوصيات يک قبيله اين گونه بوده است :
ـ رييس قبيله در حکم پدر خانواده است .
ـ اعضاء قبيله ، فرزندان رييس قبيله اند .
*       همه ي اعضاء قبيله از حقوق متساوي برخوردار بودند و در عين حال ، مسئول زندگي جمعي قبيله .
ـ کل قبيله حافظ حقوق يکايک اعضاست .
ـ بين فرد و قبيله پيوندي محکم برقرار بود ، بطوري که حقوق و مسئوليت ها در هم تنيده اند و (( حق شخصي )) مفهومي در قبيله ندارد .
حال اگر عضوي از يک قبيله ، بهر عللي از قبيله مي بريد ، چون جدايي از قبيله و پشت کردن به آن از گناهان نابخشودني در سنت قبيله اي بود ، مجازات جدا شده از قبيله ، مرگ ، و بر هر عضو قبيله لازم بود که اين مجازات را به موقع اجرا گذارد .
گاهي فرد جداشده از قبيله ، قبل از آني که کشته شود به عنوان پناه جو به قبيله اي ديگر پناهنده مي شد . شرط پذيرش وي در قبيله پناه دهنده آن بود که ، فردي از قبيله ي پناه دهنده ولايت پناه جو را بپذيرد . در اين صورت اين دو مولاي يکديگر محسوب مي شدند . ولي با اين تفاوت که يکي عضو آنراد و فرادست قبيله بود و ديگري مثل ميهماني که فقط حق زيستن در قبيله را داشت و البته جايگاهي فرودستي را دارا بود .
اين فرد پناه جو حق نداشت که آن پيمان ولايت را بر هم زند و به قبيله خود يا قبيله ي ديگري بازگردد . مخصوصا اگر آن قبيله ي جديد با قبيله ي پناه دهنده دشمني داشت . اگر چنين حالتي پيش مي آمد ، قبيله ي پناه دهنده اين عمل را (( رده )) و پناه جو را (( مرتد )) مي ناميد . حکم مرتد در تمام قبايل عربستان جاهلي مرگ بود . جالب آنست که فرد مرتد وقتي به قبيله ي خودش هم باز مي گشت ، باز هم مرتد محسوب مي شد مگر اينکه در قبيله ي خود يک حامي بيابد که در اين صورت ، فرد تحت عنوان (( مجاور )) از مرگ رها و به عنوان يک عضو دست دوم در قبيله ي خود به زندگي ادامه مي داد . بدين ترتيب خاستگاه سنت ارتداد و مجازات مرتد ، سنت هاي قبيله اي و جاهلي بوده است . ( جا دارد همين جا با تمسک به آيه 50 سوره مائده خطاب به آناني که حکم مرگ مرتد را ، حکمي فقهي ميدانند بگويم ؛ أفَحُکم الجاهلّيته تبغون . . . )  .

ب ـ ارتداد ديني ( تسري سنت قبيله اي به سنت ديني ) : 

ـ به گواهي گزارشهاي تاريخي ، ارتداد قبيله اي براي اولين بار توسط فقهاي يهود به عنوان ارتداد ديني در دين يهود وضع گرديد . بنابراين حکم و فتوي ، هر کس از دين يهود دست مي کشيد و به ديني ديگر مي گرويد و يا ديني جديد مي آورد ، مرتد شناخته شده و محکوم به اعدام بود .
زکرياي نبي ، يحياي بشارت دهنده و عيسي بن مريم اولين قربانيان اين حکم فقهاي مذکور بودند . اين کشتار به پيروان آنان نيز تسري پيدا کرد و پيروان زکريا ، يحيا و عيسي روح الله به جرم خروج از قبيله ي يهود اعدام شدند .
ـ آن دسته از پيروان مسيح که از حکم ارتداد ديني جان سالم به در برده بودند ، بعدها موجب گسترش دين و عقيده ي خود شدند و بدين سان مسيحيت شکل گرفته ، گسترش يافت و به قدرت رسيد . با به قدرت رسيدن مسيحيت ، همان کردند که يهود کرد . يعني هر مسيحي که از مسيحيت دست مي کشيد به عنوان مرتد کشته مي شد ( و بر اين فتوا ، مسيحيان مزدکي و مانوي شده به دست جلاد سپرده شدند .

ج ـ ارتداد و مجازات مرتد در عصر نبوي ( ص ) : 

اول ـ در قرآن مجيد آياتي يافت مي شود که گاهي به صراحت و گاه به اشاره به مسئله ارتداد پرداخته است . در تمام اين آيات ، هشدار داده شده که با دست کشيدن از دين به عقب بازنگردند و البته اثرات اين بازگشت را بيان فرموده است . ولي در هيچ يک از آيات ( به نظر نگارنده ) مجازاتي اعم از دنيوي و اخروي براي مرتد مقرر نشده است . حال چگونه است که فقهاي عظام ها ( يقينا از روي تعبد ) حکم به قتل مرتد مي دهند و آنها را دسته بندي مي کنند و توبه ي آنان را نمي پذيرند ؟ اينکه مسئله ارتداد ديني به عنوان يک سنت قبيله اي و به عنوان امري امضايي وارد اسلام شده و يا برگرفته از دين يهود و مسيحيت است ، بر من معلوم نشده . آنچه مسلم است ، ارتداد ديني در قرآن مطرح و تعديل شده است . بدين معني که از حالت يک حکم شداد و غلاظ و مجازات مرگ ، به صورت بيان يک امر منطقي و بيان توصيه يي در آمد که ؛ به کفر باز نگرديد که تبعاتي ( ذيلا توضيح داده خواهد شد . ) ناخوشايند به همراه دارد .
ـ در آيه 149 سوره آل عمران ، مؤمنين را سفارش مي کند که از اهل کفر اطاعت نکنيد که شما را به اعقابتان ( کفر ) باز مي گردانند . اثر وضعي اين بازگشت ( ارتداد ) زيانکاري و خسران است .
ـ در آيه 100 سوره آل عمران ، اهل کتاب جاي اهل کفر را گرفته و باز توصيه مي شود که اطاعت اهل کتاب نکنيد ، مبادا که آنان شما را بعد از آني که ايمان آورده ايد به کفر بازگردانند ( آيا منظور از بازگرداندن به کفر آنست که قرآن در اين آيه اهل کتاب را کافر مي داند و يا مقصود آنست که تلاش اهل کتاب در جهت خروج مؤمنين از اسلام است . نه گرويدن به دين آنان . بدين ترتيب اهل کتاب فقط تلاش مي کنند که شما از اسلام دست برداريد ؟ الله اعلم بالصواب . در اين آيه گرچه عامل ارتداد اهل کتاب هستند ولي دغدغه ، کافر شدن است نه از اسلام به ديگر اديان روي نمودن . )
ـ در آيه هاي 72 و 73 سوره آل عمران ، سخن از توطئه برخي از اهل کتاب است . که به منظور گمراه نمودن و متزلزل کردن مؤمنين به هم کيشان خود توصيه مي کنند که در آغاز روز به وحي ايمان آورند و در آخر روز بدان کافر شوند ، تا نشان دهند که در وحي و اسلام مطلب قابل توجهي نيست و اينگونه در ايمان مسلمين خدشه وارد نمايند . علي رغم اينکه اين عمل سياسي و شکننده ي اهل کتاب ، نوعي ارتداد به منظور نوعي مقابله ي سياسي بود و مي توانست به ايمان مسلمين لطمه وارد کند ، ولي در اينجا هم جز پرده برداري از يک تؤطئه هيچ مجازاتي مقرر نشده است . ( قابل توجه آناني که پاسداري از حريم عقيده و دين را بهانه مجازات مرتد مي دانند. )
ـ در آيه 54 سوره مائده مي خوانيم ؛ [ يا ايها الذين آمنوا من يرتد منکم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه . . . . ] . به صراحت ارتداد ديني در اين آيه مطرح شده ، ولي باز مي بينيم که مجازاتي براي مرتد مقرر نشده ، فقط مي فرمايد ؛ اگر شما از اسلام روي برگردانيد ، خداوند قوم ديگري را جايگزين شما خواهد کرد که دوستدار خدايند و محبوب او و داراي خصلت هاي مؤمنين واقعي هستند .
ـ آيه ديگر ، هشداري است به آنهايي که از دين روي بر مي گردانند . اين آيه قوي ترين مستند قرآني براي اثبات لزوم مجازات مرتد شناخته شده که به همراه حديث منقول از رسول خدا ( ص ) که فرمود ؛ [ من بدل دينه فاقتلوه ] . ، دستمايه فقيهان براي صدور حکم اعدام مرتد قرار گرفته است . اين آيه ، آيه ي 217 سوره ي بقره است . شاهد مدعا در اين آيه عبارت نيمه دوم ان يعني ؛ [ . . . و لا يزالون يقاتلونکم حتي يردوکم عن دينکم ان استطاعوا / و من يرتدد منکم عن دينه فيمت و هو کافر فاولئک حبطت اعمالهم في الدنيا و آلاخره / و اولئک اصحاب النارهم فيها خالدون ه . ( . . . کافران پيوسته با شما مي جنگند که اگر بتوانند شما را از دينتان باز گردانند / هر کس از دينش روي باز گرداند ، پس آنگاه در حاليکه کافر بوده بميرد،اعمال او در دنيا و آخرت حبط شده است/و آنان در آتش مخلدند . )

بررسي نظرات در مورد اين آيه :

1ـ در اين آيه مجازات اخروي مرتد بيان شده و جوازي است براي مجازات دنيوي او.
2ـ در اين آيه مجازات دنيوي مرتد مقرر نشده و فقط مجازات اخروي مرتد که همان خلود در آتش است بيان شده است .
3ـ ( نظريه نگارنده ) : در اين آيه هم ، چون ديگر آيات اثر وضعي ارتداد وقتي به کفر منجر شده و فرصت توبه با مردن از دست برود را بيان مي دارد . که همان ضايع شدن اعمال در دنيا و آخرت است و هيچ مجازاتي ، نه مجازات دنيوي و نه مجازات اخروي براي مرتد مقرر نشده است . قبل از توضيح مدعا ، پاسخي کوتاه به دو نظريه قبل مي دهم و آنگاه به مدعا بازگشته و به کمک قرآن به تبيين آن مي پردازم .

پاسخ نظر اول : 

به فرض که در آيه 217 سوره بقره براي مرتد مجازاتي اخروي مقرر شده باشد ، دليلي برجواز مجازات دنيوي نمي شود . زيرا در حقوق ، قاعده اي مطرح است که به موجب آن بايستي قوانين را در امر کيفري به نفع متهم تفسير مضيق نماييم .

پاسخ نظر دوم : 

اگر خلود در آتش مذکور در بخش پاياني آيه ، مجازات مرتدين است ، اين نظر که در آيه ، مجازات اخروي مشخص شده صحيح است . ولي در توضيح مدعا خواهيم گفت که خلود در آتش ، مجازات مرتدين نيست .
توضيح مدعا : اکنون باز گرديم به آيه ، و البته با دقت نظر در متن و با توجه به عدالت خداوندي . در اين آيه ، خداوند مسلمين را مورد خطاب قرار مي دهد و مي فرمايد ؛ کافرين ( که در آن زمان دشمنان سياسي رسول خدا و مسلمين هم بودند . ) تلاش مي کنند به ضرب شمشير و با جدال ، شما را از دينتان برگردانند . حال اگر بعضي از شما ، از دين بازگشتيد و به کفر گرويديد و پس آنگاه مرديد ، اعمالي که در زمان هدايت انجام داده ايد در اين دنيا ضايع و در آخرت بکارتان نمي آيد . حال به داوري بنشينيد که آيا صحيح است و به عدالت خداوندي تناسب دارد که کسي که به ضرب شمشير به کفر گرويده ( يعني اگر قبول کفر نمي کرده احتمالا کشته مي شده . ) علاوه بر حبط اعمال ، به فتواي فقيهان کشته شود ؟! . ساحت عدالت گستر حضرت اله از اينگونه بي عدالتي ها منزه است . پس بخش پاياني آيه که مي فرمايد ؛ [ . . . و اولئک اصحاب النارهم فيها خالدون . ] متوجه چه کساني است ؟
با کمي دقت نظر معلوم مي گردد که اين عذاب اخروي يعني خلود در آتش متوجه آنهايي است که با مؤمنين مي جنگند تا آنان را از اسلام روي گردان کنند و به کفر وادارند . آخر اين صحيح و عادلانه است ، کسي که ديگري را به مقابله به کفر وا داشته است رها سازيم و بازگشته از دين را به اعدام محکوم کنيم و يا در آتش مخلد سازيم ؟! و قبل از آن هم اعمالش را هدر رفته محسوب کنيم ؟! ( سبحان الله ) . در اين صورت اين همان داستاني است که سعدي مي گويد که ؛ سنگ را بسته و سگ را رها کرده ايم . پس جا دارد به دور از تعصبات برخاسته از آداب قبيله اي و تعصبات مذهبي در تفسير قرآن و استنباط احکام از آيات ، عدالت و رحمانيت خداوندي را هم در نظر داشته باشيم . نتيجه اينکه از قرآن نمي توان جوازي براي مجازات و اعدام مرتد بدست آورد .
با مطالعه تاريخ معلوم مي شود که صرف ارتداد از دين موجب مجازات نمي شده ( در تاريخ اسلام ) بلکه عامل قتل مرتد آن بوده است که مرتد به جبهه ي دشمن پناه برده و بر ضد پيامبر ( ص ) و مسلمين به دشمني برخاسته است . بنابراين مرتد در زمان پيامبر ، کسي بود که مسلمان شده ، پس آنگاه کافر شده و به جبهه کفار که دشمن هم بوده اند پيوسته و با پيامبر و مؤمنين دشمني مي کرده است . لذا علت مجازات قتل ، صرف دست شستن از دين نبوده بلکه قرار گرفتن مرتد در کنار دشمن بوده است . در تاريخ مي خوانيم که پس از هجرت رسول خدا به مدينه ، تني چند از مسلمانان دست از اسلام کشيده به مکه گريختند و در سپاه دشمن بر عليه مسلمين به پيکار برخاستند . از جمله اين افراد ، عبدالله خطل و عبدالله بن ابي سرح بوده اند . که پس از فتح مکه ، اولي گرفتار آمد و کشته شد و دومي با وساطت عثمان بن عفان مورد عفو پيامبر ( ص ) قرار گرفت . در مقابل بودند افرادي که مرتد شده و از مدينه گريخته به شهري ديگر رفته و بدون دشمني به زندگي ادامه داده اند و کسي متعرض آنان نشده است .







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان