بسم الله
 
EN

بازدیدها: 440

عدالت اجتماعى در حکومت علوى- قسمت دوم

  1392/11/25
قسمت قبلي

عوامل تحقق عدالت

حضرت امير همسو با بينش اسلامى و الهى خود در تحقق بخشيدن به عدالت نگاهى دوسويه دارد، از يک سو تأکيد بر اين مى ورزد که اگر اصلاحات در جهت تأمين عدالت اجتماعى از درون جان آدمها و از اعماق دل و لايه هاى تو در توى ضمير انسان آغاز نشود، اصلاحاتِ ساختارى، بى پايه و ناپايا خواهد بود. اما از سوى ديگر نبايد غفلت نمود که هماهنگ با اصلاح دل و اعتدال روح، توجه به واقعيات ملموس در محيط زندگى و مبارزه با هر گونه عواملى که توازن محيط اجتماع را به هم مى زند، نيز با همان اولويت و اهميت بايد مورد لحاظ قرار گيرد.

در تحليل چيستى عدالت ضمن تأکيد بر اين معنا که ديدن و پذيرفتن جهان و خود آن چنان که هست، و باور و اعتراف به اينکه يک اعتدال حکيمانه بر تمام روابط هستى حاکم است، و هر گونه افراط و تفريط نشانه جهل و ناآگاهى از نظم عادلانه حاکم مى باشد و هر تصرف نابخردانه و نابجا و يا جابه جايى روابط عادلانه، در روند هماهنگ جهان اثر منفى خواهد گذاشت، اين نکته را نيز بايد افزود که باور کردن عدالت بدون اعتقاد به دادگاه عدل الهى در روز بازپسين، و بدون باور به قانون عدل الهى، خود از نمودهاى بارز بى عدالتى است. با توجه به آنچه بيان شد:

الف: اولين گام در تحقق عدالت رهايى از ناهماهنگى هاى درون است. حضرت امير مى فرمايد: «فکان اوّل عدله نفى الهوى عن نفسه ...؛[35] ـ در توصيف بندگان پرهيزکار خدا مى فرمايد ـ : اولين گام او در عدالت خواهى زدودن هواهاى نفسانى خويش است.»

ب: حضرت امير به هنگام تبيين مبانى ايمان،[36] آن را بر چهار پايه استوار نموده است. دو پايه صبر و يقين از درون جان نشأت مى گيرد و دو پايه عدل و جهاد بر واقعيتهاى خارجى تکيه دارد. و به هنگام تحليل مبانى عدل بر دو ملاک علمى «فهم» و «جزم» و دو ملاک عملى «حکم» و «حلم» تأکيد مى فرمايد.

ج: احساس تعهد و مسؤوليت براى تحقق عدالت اجتماعى و دردمندى و حساسيت در برابر بى عدالتى ها از عوامل مهم در تحقق عدالت است. و البته اين عامل نيز يکسويه نيست. اگر در موردى که بى عدالتى صورت گرفته است مى فرمايد: «فلو ان امرأً مسلماً مات من بعد هذا اسفاً ما کان به ملوماً بل کان به عندى جديراً؛[37] سزاوار است مسلمان بميرد و اين بى عدالتى ـ گرفتن زيورآلات زنى مسلمان و زن ديگرى که در پناه اسلام است ـ را نشنود.» در موردى نيز مى فرمايد: اگر طلحه و زبير به راستى در برابر خونى که ريخته شده ـ قتل عثمان ـ احساس مسؤوليت مى نمايند و براى اجراى عدالت قيام کرده اند، اين امر بسى زيبا و خواستنى است اما «و انّ اوّل عدلهم للحکم على انفسهم؛[38] نخستين گام آنها در مسير عدالت آن است که خود را محکوم نمايند.» زيرا که از همه بيشتر در زمينه سازى اين آشوب نقش داشته اند. پس ادعاى تعهد اجتماعى و غفلت از اعتدال رفتارى خود نيرنگى بيش نيست، چه اينکه پرداختن به خود و غفلت از رنج و درد و ستمهاى اجتماعى نيز گناهى نابخشودنى است و اين هر دو نشانه خودخواهى و بى انصافى است. اگر على بن ابى طالب(ع) در پى حضور مردم در صحنه و اعلام پشتيبانى و پيروى از خط عدالت علوى با استناد به تعهد الهى به مردم جواب مثبت مى دهد، اما در همان حال از هر گونه انگيزه غير الهى و وابستگى به دنيا نيز خود را تبرئه مى کند:

«لو لا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله على العلماء ان لا يقارّوا على کظّة ظالم و لا سغب مظلوم لالقيت حبلها على غاربها و سقيت آخرها بکأس اوّلها و لالفيتم دنياکم هذه ازهد عندى من عفطة عنز؛[39] اگر اين حضور عمومى نبود و ياران، حجت را بر من تمام نمى کردند و خدا از علما تعهد نگرفته بود که ستمکار شکمباره را برنتابند و به يارى گرسنگان ستمديده برخيزند، رشته اين کار وا مى نهادم و پايان آن را چون آغازش مى انگاشتم و مى ديديد که دنياى شما ـ حکومت و مقام ـ در نزد من ناچيزتر از آب بينى بزى است.»

مى توان گفت حضرت امير مجموعه عواملى را که در تحقق عدالت مؤثر است در سه جمله خلاصه فرموده است: «استعن على العدل بحسن النية فى الرعية و قلة الطمع و کثرة الورع.»[40] نيت خير داشتن و خوش بينى نسبت به مردم تا حد زيادى مانع از حيف و ميل حقوق آنان شده و اگر خود نيز چشم طمع برهم نهد آنگاه با چشم تقواپيشه خود از هر گونه افراط و تفريطى پرهيز مى کند و بر صراط عدل راه مى يابد.

موانع اجراى عدالت

در آغاز اين بخش به نکته ديگرى در چيستى عدالت بايد تأکيد نمود. و آن اينکه تا انگيزه اصلى و علت العلل رفتارهاى ستمگرانه و حرکت در جهت افراط يا تفريط و نرفتن بر خط روشن صراط مستقيم و انکار دادگاه عدل آفرينش تبيين نگردد مقابله با آن ميسر نخواهد بود. خود برتربينى و امتيازجويى و يا به تعبير رساى حضرت امير «استيثار» علت العلل همه ستمگريها و عدالت گريزيهاست. خصيصه خودخواهى که از غرايز بسيار قوى در نهاد انسان است، به صورتهاى گوناگون در رفتار و کردار انسان بروز مى کند و يکى از حالتهاى افراطى و شايع آن همين حالت «استيثار» است.

ازخودگذشتگى و مقدم داشتن منافع ديگران را بر منافع خود «ايثار» مى نامند و در مقابل حق ويژه براى خود قايل شدن و زياده خواهى و انديشه دستيابى به هر نوع امتياز و سودى که در اختيار ديگران است «استيثار» ناميده مى شود. اين امتيازطلبى و خود برتربينى به هنگام توانايى و تمکن تشديد مى يابد و سرکشى مى نمايد. حضرت امير مى فرمايد:

«من ملک استئاثر؛[41] هر که به قدرت رسد راه استيثار پيش گيرد.»

و به هنگام اشاره به سيره عثمان مى فرمايد: «استئاثر فاساء الاثرة؛[42] او به انحصارطلبى و خودکامگى روى آورد و زياده روى کرد.» و لذا در تذکرات خود به مالک اشتر مى نويسد: «و اياک و الاستيثار بما الناس فيه اسوة و التغابى عما تعنى به ممّا قد وضح العيون فانه مأخوذ منک لغيرک و عما قليل تنکشف عنک اغطية الامور و ينتصف منک للمظلوم؛[43] بپرهيز از اينکه چيزى را به خود اختصاص دهى که بهره مردم در آن يکسان است ...»

مرحوم علامه جعفرى در فراز نغزى مى نويسد: تمامى ناتوانيهاى بشر معلول يک خطاى نابخشودى است که عبارت از مقدم داشتن «مى خواهم» بر عدالت است. زيرا عدالت آن هماى سعادت است که اگر روزى به نفع فرد يا گروهى از انسان بال و پر بگشايد، روزى هم به ضرر او به پرواز مى آيد. در صورتى که اگر قدرتمندان احساس کنند عدالت قصد مؤاخذه آنان را دارد نه تنها عدالت را به سود خود تفسير مى کنند بلکه سفارش مکتبى مى دهند که در آن «تنازع بقا» منطق اصيل زندگى شود.[44] بخش آخر سخن علامه ناظر به اين آيه شريفه است که «بل يريد الانسان ليفجر امامه يسأل ايّان يوم القيامه؛[45] انسان ـ براى آنکه آزاد باشد و بتواند ـ در تمام عمر به گناه بپردازد ـ از روى عناد و انکار ـ مى پرسد: قيامت کى خواهد آمد.»

پس از تبيين اين مسأله که هر نوع بى عدالتى ناشى از جهل و انکار و خودخواهى و استيثار است به ذکر مواردى از نمودهاى آن که در سخنان حضرت امير به عنوان موانع تحقق عدالت وارد شده است مى پردازيم:

الف: تبعيض

انسان در اثر استيثار و انحصارطلبى و حق ويژه قائل شدن براى خود و آنچه به خود وابسته است، به مرزبندى بين اشخاص و اشيا مى پردازد و در ميان آنها تفاوت مى نهد و تبعيض قائل مى شود و بدين سان قوى ترين و فراگيرترين مانع اجراى عدالت شکل مى گيرد. و به همين دليل مراعات انصاف و نصفت بين خود و ديگران و رعايت حقوق آنان از مؤکدترين تذکرات اخلاقى ائمه معصومين در روابط اجتماعى است. و حضرت امير با تعبيرات گوناگون به اين معنا تصريح مى کنند که انصف الله و انصف الناس من نفسک ... .»[46] آن حضرت در تحليل مفهوم تبعيض مى فرمايد:

«فان الوالى اذا اختلف هواه منعه ذلک کثيراً من العدل ...؛[47] وقتى خواسته ها ـ علاقه منديها ـ ى والى گوناگون و متفاوت باشد او را از بسيارى عدالت، باز دارد.»

زيرا وقتى که انسان با مقياسهاى خود به ارزيابى ديگران مى پردازد بسيارى از بايسته ها را نمى بيند و يا ضرورتى در مراعات آنها نمى بيند. گاهى اين نگرش باطل نه تنها عدالتخواهى را از ميدان عمل انسان دور مى کند بلکه ملاکى براى مرزبنديهاى سياسى قرار مى گيرد و سمت گيرى سياسى شخص را در جهتى قرار مى دهد که تأمين کننده استيثار و امتيازخواهى او باشد. حضرت امير در مورد کسانى که به معاويه پيوسته اند مى گويد:

«و قد عرفوا العدل و رأوه و سمعوه و وعوه و علموا انّ الناس عندنا فى الحق اسوة فهربوا الى الاثرة فبعداً لهم وسحقاً؛[48] آنان عدالت را شناختند و ديدند و شنيدند و به گوش سپردند و دانستند که مردم در ميزان عدالت، برابرند. لذا گريختند تا به امتيازهاى ويژه برسند.»

تبعيض، رابطه ها را به جاى ضابطه مى نهد و احساسات را به جاى معرفت و تعقل به کار مى گيرد و جداى از مرزبندى هاى معقول و قانونمند جامعه به مرزبندى هاى مبهم و ناشناخته مى پردازد. بى کفايتى ها بر قابليتها حکومت مى کند و به تعبير علامه جعفرى «من مى خواهم» بر «خدا و پيامبر چنين فرمان داده اند» مقدم مى شود و زمينه چپاول ثروتهاى فرهنگى و سياسى و مادى مردم براى غارتگران فراهم مى شود و سلطه بنى اميه و يزيد پيامد اين گونه انحرافهاست.

ب: سودجويى

بيمارى ديگرى که در اثر استيثار گريبانگير انسان مى شود سودجويى است. همواره و در همه جوامع افرادى بوده و هستند که پديده هاى گوناگون و حوادث روزمره طبيعى و اجتماعى را از منظر منافع مادى خود مورد ارزيابى قرار مى دهند. ارزش و اهميت حوادث سياسى و فرهنگى و اقتصادى و ... براى آنان متناسب با منافع و درآمدى است که براى آنان حاصل مى شود. ابن ابى الحديد مى نويسد: طلحه و زبير چند روزى پس از بيعت با حضرت امير، نزد او رفتند و گفتند:

«قد رأيت ما کنّا فيه من الجفوة فى ولاية عثمان کلّها و علمت انّ راى عثمان کان فى بنى اميّة و قد ولّاک الله الخلافة من بعده فولّنا بعض اعمالک؛[49] مى دانى که عثمان بر ما سخت گرفته بود و هوايش با بنى اميه بود و امروز که خلافت به تو رسيده است ما را به ولايت و سرپرستى بعضى از کارهايت بگمار.»

ابوهلال ثقفى نيز آورده است:

«کان اشراف اهل الکوفة غاشّين لعلى و کان هواهم مع معاوية و ذلک انّ علياً کان لا يعطى احداً من الفيى ء اکثر من حقه و کان معاوية جعل الشرف فى العطاء الفى درهم؛[50] بزرگان اهل کوفه دل با معاويه داشتند و نسبت به على با فريب و مکر برخورد مى کردند، زيرا که على هر کسى را بيش از حق خود نمى داد در صورتى که معاويه به حساب شأن و منزلت افراد دو هزار درهم بيش از ديگران مى بخشيد.»

و اين چنين بود که انقلابيون سابقه دارى چون زبير و سعد وقاص و ... در برابر عدالت على(ع) از پاى درآمدند و ريزش کردند. عبدالله بن زمعه از شيعيان حضرت راه طولانى را طى نموده و به اميد سودى به نزد على مى آيد، و حضرت پاسخش مى دهد:

«ان هذا المال ليس لى و لا لک، و انما هو فى ء للمسلمين و جلب اسيافهم، فان شرکتهم فى حربهم کان لک مثل حظهم، و الّا فجناة ايديهم لا تکون لغير افواههم؛[51] اين مال نه از آنِ من است و نه از آنِ تو، بلکه ذخيره مسلمانان است و دستاورد شمشيرهاى آنان، اگر در جنگ همراه آنان بوده اى تو نيز برابر آنان سهمى دارى، و گرنه دستاورد و دسترنج آنان به دهان ديگران نخواهد رفت.»

بُعد ديگر اين سودجويى در روابط اقتصادى متعارف بين مردم جريان يافته و از موانع مهم در راه تحقق عدالت اجتماعى مى شود. حضرت امير در کلامى جامع به ابعاد اين مسأله پرداخته و در نامه اش به مالک اشتر مى نويسد:

«ثم استوص بالتجار و ذوى الصناعات و اوص بهم خيراً ... فانهم موادّ المنافع و اسباب المرافق ... و اعلم مع ذلک انّ فى کثير منهم ضيقاً فاحشاً و شحّاً قبيحاً و احتکاراً للمنافع و تحکّماً فى البياعات و ذلک باب مضرّة للعامة و عيب على الولاة فامنع من الاحتکار ... و ليکن البيع بيعاً سمحاً بموازين عدل و اسعار لا تجحف بالفريقين من البايع و لمبتاع؛[52]

نيکى به بازرگانان و صنعتگران را به خود يادآورى کن و به ديگران نيز نيکى به آنها را سفارش کن ... زيرا که آنان مايه هاى منفعت و زمينه سازان آسايش مردمند و با اين همه بدان که در جمع آنان بسيارى تنگ نظر و طمعکار و احتکارگر و انحصارطلبند. و اين شيوه اى مضر به مردم و عيب حکومت است، پس از احتکار و سودجويى جلوگيرى کن، تا خريد و فروش آسان و روال متعارف به خود گيرد و با ترازوى عدالت پيش رود و با نرخهاى رايجى که نه ضرر به فروشنده و نه خريدار باشد صورت پذيرد.»

ج: امتيازطلبى

مانع ديگرى که بر سر راه اجراى عدالت وجود داشته و تا زمانى که قدرت جاذبه دارد وجود خواهد داشت و در انحراف حکومتها اولين عامل ـ و يا جزء عوامل اوليه ـ بوده است، امتيازجويى خواص و حواشى قدرت است. آنان که تنها به دليل نزديکى با مرکز قدرت، خود را برتر از ديگران پنداشته و همواره نوبر منابع و منافع و امکانات را به خود اختصاص داده و گل سرسبد محصولات و تلاشها و سياستها را ويژه خود مى شمرند، از مهمترين موانع اجراى عدالتند. حضرت امير با شناخت دقيق از اين زائده شوم عدالت سوز در منشور حکومتى خود مى نويسد:

«ثم ان للوالى خاصّة و بطانة فيهم استئثار و تطاول و قلة انصاف فى معاملة. فاحسم مادة اولئک بقطع اسباب تلک الاحوال و لاتقطعن لاحد من حاشيتک و حامتک قطيعة و لايطمعن منک فى اعتقاد عقدة تضرّ بمن يليها من الناس فى شرب او عمل مشترک يحملون مؤونته على غيرهم فيکون مهنأ ذلک لهم دونک و عيبه عليک فى الدنيا و الاخرة؛[53] براى والى، نزديکان و خلوت نشينانى است که خوى برترى جويى و استيثار دارند و در معاملت با مردم کم انصافند، ريشه آنان را با بريدن اسباب آن برآور و به هيچ يک از آنان قطعه زمينى واگذار مکن و مبادا در تو طمع کنند با بستن پيمانهايى که به ديگران زيان رسانند و بار بر دوش ديگران نهند، که گوارايى و رفاه براى آنان باشد و عيب آن به نام تو رقم خورد.»

و در فرازى ديگر از همين نامه به افشاى چهره واقعى اين خلوت نشينان حريم قدرت مى پردازد و مى فرمايد:

«و ليس احد فى الرعية اثقل على الوالى مؤونة فى الرضا و اقل معونة له فى البلاء و اکره للانصاف و اسأل بالالحاف و اقل شکراً عند الاعطاء و ابطأ عذراً عند المنع و اضعف صبراً عند ملمّات الدهر من اهل الخاصة؛[54] هيچ يک از مردم سنگين بارتر به هنگام آسايش و کم سودتر در هنگامه بلا و مشکلات و انصاف ناپذيرتر و فزون خواه تر و ناسپاس تر و عذرناپذيرتر و کم صبرتر به هنگام سختى روزگار، از خواص نيست.»

و او که خود همواره در عمل و رفتار بر گفتار خود پيشى مى جست ريشه اين انحراف را در حکومت خود خشکانيد که نمونه هاى آن را در برخورد با عقيل[55] ـ برادرش ـ و ابن عباس[56] ـ پسرعمويش ـ و حتى با عبدالله بن جعفر ـ برادرزاده و دامادش ـ تاريخ ثبت کرده است. ابوهلال ثقفى مى نويسد: عقيل راه کوفه پيش گرفت و در نزد برادرش عرض حاجت نمود. حضرت امير تقسيمى او را از بيت المال داد. عقيل گفت: افزون بر اين را نياز دارم. على فرمود: تا جمعه بمان. در روز جمعه رو به برادرش عقيل کرد و گفت:

ما تقول فيمن خان هؤلاء اجمعين؟ قال بئس الرجل ذاک. قال فانت تأمرنى ان اخون هؤلاء و اعطيک.[57] و ابن ابى الحديد مى نويسد: عبدالله بن جعفر عرضه داشت: يا اميرالمؤمنين، لو امرت لى بمعونة او نفقة! فوالله مالى نفقة الا ان ابيع دابتى. فقال: لا والله ما اجد لک شيئاً الاّ ان تأمر عملک ان يسرق فيعطيک؛[58] دستور دهيد کمکى يا هزينه زندگى به من دهند. به خدا قسم جز اينکه مرکب خود را بفروشم هزينه اى براى زندگى ندارم. و عمويش پاسخ فرمود: نه به خدا چيزى نزد من براى تو نيست مگر اينکه از عمويت بخواهى تا براى تو دزدى کند!

د: ضعف نفس

از ديگر موانع اجراى عدالت و يا به تعبير ديگر از مهمترين عوامل که شمشير عدالت را کند نموده و آهنگ عدالتخواهى را سست مى نمايد، ضعف نفس و سستى اراده، خودباختگى و دون همتى است. اگر اعضاى هيئت حاکمه و ديگر تصميم گيران و مشاوران و مجريان فرامين و مقررات حکومتى، و ـ با تأثيرپذيرى از آنان ـ مردمى که بايد حامى عدل و عدالت باشند و به پشتيبانى از حق و عدل برخيزند، سستى کنند و در مقابله با ستمگران که تلاش مى کنند نظام متعادل جامعه را به هم زنند و منافع خود را تأمين نمايند، با قاطعيت و اتکاى به نفس و اراده قوى برخورد نکنند، اهداف عدالتخواهانه زمينه ظهور و بروز نخواهد يافت. حضرت امير در فرازى پيامد بى رغبتى به جهاد با دشمن ستمگر را چنين ترسيم مى فرمايد:

«فمن ترکه رغبة عنه البسه الله ثوب الذل ... و اديل الحق منه بتضييع الجهاد و سيم الخسف و منع النصف؛[59] هر کس مبارزه با ستم را وا گذارد و از آن روى بر تابد خداوند جامه خوارى بر او بپوشاند ... و حق از او روى گردان شود و به خوارى محکوم و از انصاف محروم گردد.»

و در فرازى ديگر مى فرمايد:

«لا يمنع الضيم الذليل و لا يدرک الحق الا بالجدّ؛[60] آن که تن به ذلت داده است، دفع ستم نتواند و حق، جز با کوشش و تلاش به دست نيايد.»

و در فرازى دردآلود مى گويد:

«و کانّى انظر اليکم تکشون کشيش الضباب لاتأخذون حقاً و لا تمنعون ضيماً. قد خلّيتم و الطريق فالنجاة للمقتحم و الهلکة للمتلوّم؛[61] گويى شما را مى نگرم همانند سوسماران مى خزيد ـ و از صحنه مبارزه مى گريزيد ـ نه حقى را مى گيريد و نه بر ستم راه مى بنديد ...»

و با نااميدى و حسرتى سوزناک مى گويد:

«اظأرکم على الحق و انتم تنفرون عنه نفور المعزى من وعوعة الاسد هيهات ان اطلع بکم سرار العدل او اقيم اعوجاج الحق؛[62] همچون دايه اى مهربان گام به گام شما را به سوى حق فرا مى خوانم و شما چون بزغالگان که از بانگ شير مى رمند، مى گريزيد. هيهات که بتوانم با يارى شما شب تاريک ستم را به صبح عدالت رسانم و کژى را که در مسير حق افتاده است راست نمايم.»

در پايان اين بخش تأکيد بر اين نکته لازم است که در سيره عدالتخواهانه حضرت امير هر نوع پافشارى بر رعايت حقوق و تعديل امور زندگى به نحوى در تحقق عدالت مؤثر بوده، و نيز هر گونه حق گريزى و بى تفاوتى در برابر حقوق ديگران مانعى براى اجراى عدالت است. آن حضرت در زمينه رعايت حقوق متقابل بين مردم و سازمان حکومت و مديريت جامعه مى فرمايد:

«فاذا ادّت الرعية الى الوالى حقه و ادّى الوالى اليها حقها عز الحق بينهم و قامت مناهج الدين و اعتدلت معالم العدل ... و اذا غلبت الرعية واليها او اجحف الوالى برعيته اختلف هنالک الکلمة و ظهرت معالم الجور و کثر الادغال فى الدين؛[63] پس چون رعيت حق والى را ادا کند و والى نيز حق رعيت را پاس دارد، حق در جامعه عزت يابد و راههاى دين پايدار و نشانه هاى عدالت پابرجا شود ... و اگر رعيت بر والى چيره شود و يا والى بر رعيت اجحاف نمايد اختلاف کلمه و تفرقه پديد آيد و نشانه هاى ستم آشکار و تبهکارى در دين بسيار گردد.»


نويسنده: محمود لطيفي



مشاوره حقوقی رایگان