بسم الله
 
EN

بازدیدها: 443

روش بيان استاد جعفري لنگرودي

  1392/11/25

روش بيان استاد جعفري در آثارش (اعم از حقوقي و ادبي و…) همواره حس کنجکاوي دوست داران او را برانگيخته است. آنان گاه گاه اين امر را ناشي از دانش وسيع استاد مي دانند و بعضاً نيز طرز بيان استاد را همراه با نوعي غرور علمي مي دانند. 

در هر صورت مسأله اي است ابهام آميز و بايد دنبال پاسخ مي بوديم. صحيح ترين روش در پاسخ به اين ابهامات، مراجعه به کتب خود استاد بود. با بررسي معلوم شد در چندي از تأليفات، استاد خود به شبهات پاسخ داده اند. بهترين و مشروح ترين پاسخ را در مقدمه ي کتاب «حقوق تعهدات» استاد، يافتيم. اينک قسمتي از مقدمه چاپ سوم آن کتاب (تاريخ چاپ:1378) را در اين رابطه مي آوريم:

« کاري بس دشوار است که کسي کتابي در رشته اي از علوم و دانش ها فراهم سازد، آنگاه خود قلم بردارد و در ارزش يابي آن چيزي بنويسد. ارزشيابي يک اثر، با آفريينده ي اثر نيست بلکه اين حق مردم است که از آن ارزشيابي و احياناً انتقاد صادقانه و منصفانه کنند.

اما زمانه ي ما در محيط ما، اين کار دشوار را بارها به من تحميل کرده است که علي رغم ميل دروني خود در مقام ارزشيابي اثر خود برآيم. اذعان مي کنم که هميشه اين کار را از روي کراهت انجام داده ام.

از من نبايد پرسيد که چرا کاري را از روي کراهت انجام مي دهيد، بلکه بايد ريشه ي امر را جستجو کرد. ريشه ي امر را در عبارت « بي تفاوتي» که متأسفانه مقياس وسيع دارد، مي توان يافت. سابقاً در صفحه 442 کتاب «وصيت» هم اشاره کوتاهي به اين نکته کرده ام.

بسيار کم هستند کساني که اظهار نظر از حيث ارزشيابي آثار علمي و هنري مي کنند مخصوصاً در علم حقوق هنوز در واقع کار ارزشيابي آثار، آغاز نشده است. ارزش يابي ها معمولاً شفاهي است و در تعارفات و احوال پرسي ها شروع مي شود و در همانجا هم پايان مي پذيرد. 

«ضمير متکلم»

چقدر خوب بود که آدمي از ضمير متکلم کمتر استفاده مي کرد و اي کاش که شما به آنجا نرسيد که مجبور شويد در دفاع از حق خود، از خود ارزشيابي کنيد و نتيجه ي اين ارزشيابي را در ديد کساني بگذاريد که شما را مجبور کرده اند. اما رسم جهان از قرون قديم اين نبود. بسيار بوده اند کساني که وقتي که در مقام علمي حق خود را از دست رفته مي ديدند، علي رغم ميل باطني خود از خويشتن ارزيابي کرده اند و اجباراً از ضمير متکلم سود جسته اند. اين ها غرور نبود بلکه احقاق حقي بود که اگر ضمير متکلم نبود، از بين رفته بود.

معروف است که  همشهريان ديوجانس او را از شهر تبعيد کردند و آن مرد حکيم دور از مردم مي زيست. ابلهي روزي در بيرون شهر بر او گذر کرد و به ريش خند به او گفت: مردم تو را از شهر بيرون کردند؟ ديوجانس در پاسخ گفت: من همشهريان خود را در شهر گذاشتم و ترک کردم. روزگار و قرون بعد نشان داد که ديوجانس باقي ماند و همشهريان او متروک و منسوخ شدند و سخن آن حکيم درست بود.

ظاهراً همين حادثه بر متنبي شاعر عرب گذشت که گفته است:

اذا ترحلت عن قوم و قد قدروا               ان لا تفارقهم فالراحلون هم!


ابوالعلاء معري را تحقير کردند و او در قصيده جاويدان خود در اولين سطر آن از ضمير متکلم استفاده کرد و گفت:

الا في سبيل المجد ما انا فاعل            عفاف و اقدام و حزم و نائل


يعني من بزرگم و اسباب بزرگي(از عفاف، اقدام، حزم و موفقيت) را آماده کرده ام. من اهل اقدام هستم نه ترسو. اقدام ما شکوه مي آورد و جلال مي بخشد هرچند که کشنده است. چنانکه گفته اند:

لولا المشقه ساد الناس کلهم             الجود يفقر و الاقدام قتال

ابوالعلاء مي گويد من اهل اقدام هستم زيرا اقدام به آفرينش آثار جاويدان کرده ام پس من بزرگم! مي گويند بتهون هم در شرايط ابوالعلاء قرار گرفته و گفته است: من بزرگم!

ايراني بزرگي در آن روزگار که مجبور بود به تازي بنويسد و بسرايد در وضع ابوالعلاء و بتهون قرار گرفت و با يک بيت بسيار زيبا ارزشيابي جاويداني از خود کرد که آدمي سر تعظيم به گفته ي او فرود مي آورد. او مي گويد: مردم به من تهمت مي زنند که من خود را گرفته ام و اسير غرور شده ام لکن چنين نيست. آنها در برابر چشمان خود مردي را مي بينند که از مقام فرومايگان فراتر رفته و از سر کون و مکان برخاسته است. شعر او اين است:

يقولون لي فيک انقباض و انما          رؤا رجلا عن موقف الذل احجما

تاکنون آفريده اي در اين معني به اين لطف و ظرافت سخن نگفته است.

اما سعدي شيراز، ضمير متکلم را چون گلي در غنچه ادب جا داده و گفته است:

گه گه خيال در سرم آيد که اين منم          ملک عجم گرفته به تيغ سخنوري

بازم نفس فرو رود از هول اهل فضل         با کف موسوي چه زند لاف سامري

و چون نوبه به علي بن ابي طالب رسيد گفت من کوهي بلند و مرتفع هستم که از دامنه هاي آن سيل هاي دانش و تقوي جاودانه سرازير است و مرغ بلند پرواز پندار، بر قله ي آن پرواز نتواند کرد!

سخن او چنين است:

ينحدر عني السيل و لا يرقي الي الطير!

اينان مردان بزرگي هستند که اين سخنان از روي غرور و هوس نگفته اند. آنان در تنگناي زمان و مکان مجبور شده اند که در دادگاه وجدان خود براي احقاق حقي که در سراشيبي تباهي قرار گرفته است، حکم صادر کنند. اما کاش هرگز مدعي مجبور نمي شد که رأي هم صادرکند و اميد دارم که اين چنين مجبور نشوي…»

منبع: دوره مقدماتي حقوق مدني، حقوق تعهدات، دکتر محمدجعفر جعفري لنگرودي، چاپ سوم، گنج دانش،1378(در324 صفحه)

« زمانه دير به احقاقِ اهل هنر              نظر دهد، تو بگو خود چه کرده اي از کار»

اين بيت نيز از سروده هاي استاد جعفري است در همين موضوع که در مقدمه ي جلد چهارم کتاب دايره المعارف عمومي حقوق(الفارق) ديده مي شود.(الفارق، ج 4، ص 3، چاپ دوم 1388، کتابخانه گنج دانش).





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان