بسم الله
 
EN

بازدیدها: 489

طريقه کشف جعل در عصر حاضر؛ پيدايش خط و انواع آن- قسمت اول

  1392/11/21
خلاصه: چه عواملي اسلوب خط را تشکيل ميدهند جعل چيست وبراي کشف آن چه بايد کرد مدتي قبل جناب آقاي سيدهاشم وکيل رئيس کانون وکلاء دادگستري تهران از لحاظ اهميت موضوع جعل و کثرت آن در دادسراها و محاکم وساير مراجع ديگر و عدم توجه و عنايت باين موضوع مهم خواستار شدند که مقاله جامعي در اطراف اين موضوع بنويسم واز طريق مجله کانون انتشار دهم؛ بنابراين براي خدمت بحوزه قضا و جلب توجه قضات محترم و همکاران گرامي بر آن شدم در خصوص جعل مقاله جامع و مانعي با مراجعه به مآخذ و مدارک علمي و فني انتشار دهم و چون رسم و رويه من بر اين است که هر مقاله تهيه ميکنم در يک شماره منتشر شود ولي از آنطرف نظر باينکه موضوع جعل خيلي مهم و گنجايش چندين مقاله را دارد که اگر باجمال و اختصار برگذار شود ايجاز مخل بوده و انتشار آن نيز در يک شماره اطناب ممل ميباشد و موجب تصديع خاطر قارئين گرام خواهد شد حاضر شدم سلسله مقالاتي پياپي در خصوص جعل در چند شماره انتشار دهم. شايد مورد عنايت و توجه همکاران محترم و قضات دانشمند قرارگرفته و زحمات و تحقيقات اينجانب فوائد و نتايج نيکوئي براي جامعه قضائي ايران داشته باشد.

پيدايش خط و انواع آن

خط عبارتست از تجسم خيال و انديشه بصورت نقش ونگار و علائم و حروف و وسيله قراردادن آن در زمان و مکان براي فهم ديگري اين معني از بدو پيدايش تمدن دردماغ بشر ايجاد شده و مراحلي را پيموده با بمرحله الفبائي رسيده است.
مراحلي را که خط تاکنون پيموده است عبارتند :
1- مرحله نقش ونگار
2- مرحله علائم و نمودار
3- مرحله صوتي و آهنگي
4- مرحله الفبائي يا مخرجي

1-مرحله نقش و نگار

انسان از وقتي که بخود آمد و با افراد تماس گرفت کوشش نمود تصورات و خيالات خود را در سايه صور و اشکال معيني بطرف بفهماند واين تجسم افکار را وسيله تفهيم و تفهم قرارداده بود مانند خط هيروگليف مصريها.

2-مرحله علائم و نمودار

اين مرحله عبارتست از تعيين علائم خاصي براي هر اسمي اعم از اسم ذات ومعني در اين مرحله تفهيم و تفهم بيشتر بسط و توسعه پيدا کرده و خطوط مصريهاي متاخر وبابليهاي وآشوريها از اين نوع خطوط تشکيل ميشد.

3-مرحله صوتي يا آهنگي

دراين مرحله هرخط ويا شکلي نشانه يکي از صوتها است وغالباًواژهها وگاهي حروف مصمته را ادا ميکند واز ترکيب مجموع حروف واژهها و کلمات ساخته ميشود مانند خطوط سامي – لاتيني- هندي- اسلامي و ساير زبانها که الفباء مخصوصي دارند از خطوط الفبائي ميباشند.
انسان دوره ترسيم افکار را قبل از دوره ترسيم اصوات پيموده و اين اختراع بر سايرين تفوق و برتري داشته زيرا بدين طريق افکار خود را به آساني درنتيجه بکار بردن علائم و آثاري که درحکم کمک حافظه بوده روي اشياء ترسيم مينموده که براي مثال بذکر چند نمونه از آن ميپردازيم.
در قديم در جزيره سوماترا که سکنه آنرا اغلب از اهالي ماله تشکيل ميداد و امروزه يک قسمت از کشور اندونزي ميباشد کليه وسايل ارتباطات و مواصلات فکري آنها با صور و اشياء صورت گرفت مثلاً بستهاي که حاوي نمک و فلفل وناس بودبراي يکديگر ميفرستادند وهر يک از اين مواد بين آنان مفهوم ومعني خاصي داشت نمک علامت عشق فلفل کينه وناس حسادت بود و درجات احساسات با کميت و مقدار آن مواد بستگي داشت.
تاريخ نشان ميدهد که پادشاهان سيت (Scythe) بداريوش کبير پيغامي فرستاد وپيغام او عبارت از يک پرنده و موش و يک قورباغه ويک تير بود که معناي آن اين است که از آسيب من در هيچ زماني و مکاني درامان نيستي اگر چون مرغ به هوا پرواز نمائي و چون موش در زير زمين مخفي شوي ويامانند قورباغه در آب پناه بري عاقبت با اين تير تورا خواهم کشت.
امروز اين عمل بين اسکيموها و بعضي از سکنه نقاط سواحل غربي افريقا معمول ومتداول است.
اين سيستم نيز بين قرمز پوستان ومپوم (Wompoums) متداول بوده که با يک رشته مرواريد که از الوان مختلفه ترکيب شده بود يک سلسله افکار ومفاهيم خود را تبليغ مينمودند و هر رنگي حکايت از يک معناي مخصوصي مينمود.
در زبان آلماني حروف الفباء را بوخ اشتابن ميگويند (Buchstaben) که معناي تحت اللفظي آن عبارت از کتاب چوبي است و ريشه آن از همين سيستم قديمي است که استعمال علائم روي چوبها در آلمان قديم معمول ومرسوم بوده است.
در دهات ايران هنوز هم مرسوم است که روي چوبي علائم و آثاري از تراشيدگي که حکايت ازميزان حساب و معامله بين بايع و مشتري ميکند ميگذارند وبا آن چوب که موسوم به چوب خط است معاملات و داد و ستد انجام ميگيرد.
درچنين مرسوم بود اگر معشوقي به عاشق خود وقت ملاقات ميداد که بيست روز ديگر او را در مکان معيني ملاقات کند هر کدام طنابي براي خود تهيه کرده وهر روز که ميگذشت يک گره بر آن ميزدند وقتي گرهها به بيست عدد ميرسيد روز معهود بود که بايد همديگر را به بينند.
درايران در اغلب از شهرستانها افراد مرسومي دارند که براي کمک حافظه گوشته دستمال را گره ميزنند و اين عمل از انجام عمل مخصوصي که معهود بين طرفين است حکايت مينمايد و اين رسم از بقاياي همان عادت است که آنرا پيکتوگرافي Pictographie ميگويند.
اين اشکال معهودي و قراردادي بود و بوسيله آن تبادل افکار صورت ميگرفت اين علائم را هم روي بدن به وسيله خالکوبي يا تاتوآژ (Tatouage) ترسيم مينمودند.
کسي که حامل پيغام بود و نزد پيغام گيرنده ميرفت بدن خود را نشان ميداد و از مشاهده آن صور و علائم که روي بدن خال کوبي شده بود پي به منويات و افکار پيغام دهنده مي برد در جزيره تائيتي (Taiti) اين عمل به نحوي رايج و معمول بود که علاوه بر بدن و دست و پا روي چهره افراد هم با خال نقش و نگار ميگذاشتند.
در تمام کشورها بين طبقات پائين هنوز اين عادتر اعلي العميا بدون در نظر گرفتن مفهوم آن بعنوان زينت و اصول تداوي عمل نموده و خالکوبي مينمايند اين عمل بيشتر در طبقات پائين و پست صورت مي گيرد نه در طبقات تحصيل کرده و نجباء.
امروز در اروپا و امريکا هر گل و گياهي که براي کسي مي فرستند داراي معناي خاصي بوده و هر گلي که روي کارت چاپ ميشود حکايت از يک نوع عواطف و احساسات و صفات مينمايد و عاشق يا معشوقه و زن يا شوهر از مشاهده گلها و نباتات پي به افکار و منويات ومقاصد يکديگر مي برند که قسمتي از معاني گلها و نباتات را ذيلاً شرح ميدهيم :
گل ميخک دوستي – گل ميخک قرمز عشق سوزان – اقاقيا عشق معنوي – گل زيرفون عشق مخفي – گل سرخ زيبائي – گل ختمي خيرخواهي – گل توت فرنگي سيرت خوب – گل روناس بهتان و افتراء – گل بهار نارنج عصمت – گل شقايق تسليت – گل نيلوفر طنازي – گل اشرفي ناسپاسي – گل گزنه بي رحمي – گل لاله اظهار عشق – گل نرگس تکبر – گل سرخ قلب سوزان – گل ريحان کينه – گل بلوط مهمان نوازي – بنفشه ايراني وفا – غنچه گل سرخ دختر جوان – گل آفتاب گردان من شما را دوست دارم – گل بنفشه فرنگي حجب – گل زعفران زياد روي مکن – گل ميوزوتيس مرا فراموش مکن – گل ياس اولين هيجان عشق – گل رازقي خصايل قلبي – گل ميخک زرد تنفر – برگ خشک ماليخوليا – گل کوکب حق شناسي – گل کندم ثروت – کاه شکسته فصل – کاه درشت وصل – گل شمعداني حماقت – قارچ سوء ظن – گل لاله عباسي شرم حضور -ياسمن قرمز فراق – گل روز سفيد سکوت.
خط بعد از طي مراحل علائم و صوتي بصورت خط الفبائي درآمد و بشر کليه مقاصد و افکار خود را با در نظر گرفتن هر حرفي که مخرج آن از يک قسمت از دهان است و عبارت است از لب، دندان، زبان، حلق، سقف دهان و بيني است ادا مي نمود و کليه اصوات را با ترکيب آن حروف ادا نموده و تفهيم و تفهم صورت ميگرفت علم تلفظ مخصوصاً در زبان عربي که به علم تجويد موسوم است علم جداگانه ايرا تشکيل داده که هر فردي با تحصيل اين علم ميتواند بخوبي از اداي کلمات و الفاظ که حکايت از معاني مخصوصه ميکند برآيد.
فنقيها يا (کنعانيها) اول ملتي بودند که اين الفباء را اختراع کرده و به يونان برده آنها هم همين الفباء را اقتباس کرده و الفبائي با کمي تغيير تشکيل دادند و روميها از يونيها پيروي نمودند.
علت اينکه فنقيها مخترع و مبتکر اين الفباء بودند اين است که چون ملت تاجر بوده و به بحر پيمائي دست داشتند و اغلب نقاط مختلفه زمين را سياحت مينمودند براي تماس با افراد و براي اينکه کليه معاملات آنان به نحو سهل و آساني صورت گيرد و بتوانند عمليات تجاري خود را با نقاط مختلفه عالم انجام دهند متمسک باين اصل شدند و الفباء را اختراع کردند و در تمام کشورهاي سواحل بحرالروم و حتي شمال اروپا اين الفباء را انتشار دادند.
خط فنيقي قديمترين و سهل ترين خطوط الفباي دنياي قديم بوده خط عبري – سرياني – نبطي- عربي – مسند – آرامي – پهلوي – يوناني – لاتين – سانسکريت – سعدي – ايغوري – غير از چيني از آن خط اقتباس شده است اغلب از ملل اختراع خط را بخود نسبت ميدهند.
چيني ها بامپراطور فوهي (Fou-hi) عبريها به انوخ (Enoch) و ابراهيم و موسي و يونانيها به مرکور رب النوع (عطارد) بعضيها به فنقيها (کنعانيان) مخصوصاً کادموس (Cadmus) و اسکانديناويها به اودن (Odin) و عده اي بمصريها که توت (Thot) و هرمس (Hermes) در عداد آن است نسبت ميدهند.
صنعت نقاشي حروف از طريق تصاوير و علائم که نماينده تلفظ صوت انساني است با مراجعه بنوشتجات عبريها و ممالک مغرب زمين از مصريها بدست آمده است بعد خط در کلده باب شد و از کلده بين عبريها و از عبريها بوسيله فنقيها در تمام کشورهاي عربي و در تمام سواحل مديترانه اين عامل بزرگ تمدن انتشار داده شد.
فنقيها بوسيله کادموس همانطور که هر دوت مورخ يوناني ميگويد علوم مختلفه را به يونان آورده و در عداد آنها خط يکي از اين علوم بود که قبل از ورود فنقيها يونانيها بهره از آن نداشتند.
بربوف (Brebeuf) شاعر فرانسوي در کتاب فارسال (Pharsale) در تعريف خط چنين مينويسد.
C’est de la que nous vient cet art ingenieux
De peinder la parole et de parler aux yeux,
Et,par des traites divers de figures tracees,
Donner de coulere et du corps aux pensees.
که معني آن اين است که از فنقيها اين صنعت شگفت انگيز و محيرالعقولي بما رسيده که در سايه خطوط و علائم مختلفه و اشکال ترسيم شده به افکار خود رنگ خاص داده و آنها را مجسم مينمائيم.
تا اوايل قرن 19 اهل تحقيق تصور ميکردند که در دنيا اصول خطوط بيش از سه خط نبوده است. خط چيني – خط هندي – خط سامي.
ولي امروز معلوم گرديد که تمام خطوط از روي خطوط فنقيها (کنعانيان) اقتباس شده است.
عبريها از فنقيها خط را اقتباس کرده و کليه ملل هم از آنها پيروي نمودند.
قسمتي از الفباء ملل مختلفه از قبيل فرانسه – انگليسي – آلماني – ايتاليائي – اسپانيولي – يوناني – عربي – فارسي – هندي و غيره برطبق حروف ابجد ميباشند.
مثلاً D C B A ابجد
N M L K کلمن
T S R Q قرشت
و هر يک از حروفي که ابجد را تشکيل ميدهد از الفبهاي عبري گرفته شده زيرا الفباي عبري همان حروف ابجد ميباشد و هر حرفي از حروف ابجد مفهوم و معني خاصي در زبان عبري دارد که ذيلاً بشرح آن ميپردازيم.
الفباي عبري از 22 حرف اصلي تشکيل شده است.
حروف ابجد شماره تلفظ بزبان عبري معني
ا 1 الف فيل
ب 2 بت خانه
ج 3 گيمل شتر
د 4 دالت درب
هـ 5 هـ سوراخ
و 6 واو ميخ
ز 7 زئين اسلحه
ح 8 حت آغل
ط 9 طت مار
ي 10 يود دست
گ 20 کاف کف دست
ل 30 لامد چوب سرطناب
م 40 ميم آب
ن 50 نون ماهي
س 60 سامخ تکيه گاه
ع 70 عين چشم
ف 80 ف دهان
ص 90 صدي صيد کردن
ق 100 قوف قفا
ر 200 رش سر
ش 300 شين دندان
ت 400 تاو يوغ
سابقاً بعضي از اين کلمات از لحاظ آميزش عبريها با آسوري ها بصورت ديگر درآمده است.
آريائيها که براي پيدا کردن مراتع جهت اغنام و احشام خود بطرف ايران آمده بودند فقط به پرستيدن قواي طبيعي و ستارگان و چراندن گله هاي خود اشتغال داشته و دوره شباني را ميپيمودند و از خط و رسوم شهرنشيني و فرهنگ عاري بوده و نوشتن را از ساميها مانند ساير نژاد آريائي از قبيل هند و يونان روم و غيره اقتباس نمودند.
سلاطين و بزرگان خط را از رعايا و اسراء خود آموخته و اين قبيل افراد را که تحت سلطه و اقتدار آنان اداره ميشدند ديو ميگفتند و بهترين دليل اين ادعا اشعاري است که فردوسي در اين باب سروده و حاکي است از اينکه پادشاهان قديم ايران مانند طهمورث خط را از اسراء و مغلوبين که آنها را ديو ميگفتند آموختهاند که ذيلاً درج ميشود.
چو طهمورث آگه شد از کارشان برآشفت و بشکست بازارشان
کشيدندشان خسته و تشنه خوار بجان خواستند آن زمان زينهار
که ما را مکش تا يکي نوهنر بياموزي از ماکت آيد ببر
نبشتن به خسرو بياموختند دلش را بدانش برافروختند
نبشتن يکي نه که نزديک سي چو رومي چه تازي و چه پارسي
چو سعدي چه چيني وچه پهلوي نگاريدن آن کجا بشنوي
برطبق مدارک موجوده ايرانيان (ماديها) در مدتي که تحت اوامر و سلطه ملل مقتدر سامي (آشور) بودند با خط آشوري که ميخي است آشنا شدند و پس از کسب استقلال خط ميخي را تکميل کردند و بخود اختصاص دادند در سنگها و کتيبه ها اين خطوط برطبق اوامر کورس – داريوش – خشايارشا بکار برده شده است و خط ديگري هم که از خطوط ساميها بود و بخط پهلوي مشهور گرديده است معمول به آن زمان بود در حدود سنه 3000 سال قبل از ميلاد طوايف سامينژاد که آنها را فنيقي يا کنعاني مينامند با اين خطوط سروکار داشته و لفظ ميخي هم از عربي گرفته شده زيرا اعراب اين خط را خطالمسمار مي ناميدند.
خطوط اصلي اعراب دو نوع بوده يکي کوفي و ديگري نسخ که در قرن هفتم و هشتم هجري بتدريج خط کوفي رو بزوال نهاد و خطوطي که بعد از قرن هفتم معمول بوده از اينقرار است :
نسخ – ثلث – نستعليق – ريحاني – محقق – رقاع
از اين شش خط خطوط ديگر اختراع شد.
نستعليق در قرن دهم هجري رواج پيدا کرده و ابتداء همان خط نسخ بوده که آنرا کوچک و کوتاه و مدور کرده تا باين شکل درآمده است.
خطوط ثلث نستعليق و نسخ بوسيله ياقوت مستعصمي و ميرزا بايسنقر و شمس الدين هروي و خواجه اختيار اصلاح شد و نسخ هم بوسيله احمد نيريزي جرح و تعديل گرديد.
ميرعلي تبريزي اولين شخصي است که نستعليق را بصورت زيبائي نوشت که مورد توجه عموم واقع گرديد بعد از او ميرعلي هروي و ملاجعفر تبريزي و سلطان محمد و سلطان علي مشهدي است که در قرن دهم ميزيستند.
آخرين فردي که درصدد تکميل خط نستعليق برآمد ميرعماد قزويني است و پس از او محمدعلي رضا تبريزي کتابدار شاه عباس که به علي رضاي عباسي معروف است و خط نستعليق و ثلث را بخوبي مينوشته است.
در عصر حاضر ميرزا سنگلاخ بجنوردي مولف تذکره الخطاطين و ميرزا فتحعلي شيرازي متخلص به حجاب و ميرزا غلامرضا کلهر که اين خطاطان معاصر محمدشاه و ناصرالدين شاه بودند.
در اين اواخر عمادالکتاب – ملک الخطاطين – ميراز مهدي ايزدي ملقب به (دبيرخاقان) – منظوري – بوذري – عبدالرسولي – زرين خط – حاج اميرالکتاب از خطاطان درجه اول بشمار ميروند.
خط نسعليق در هند – افغانستان – مصر و اغلب از ممالک عربي مورد توجه است.
خط شکسته هم که خط باريک و قديميست بوسيله عبدالمجيد درويش در اواخر صفويه اصلاح گرديد ولي متاسفانه اين نوع خط رو به زوال ميرود و شايد تا چند سال ديگر بهيچوجه قابل استفاده نباشد.
خط شکسته با شيوه هاي مخصوصي در اين اواخر ديده شده از قبيل اميرنظام گروسي – امين الدوله – عبدالمجيد ميرزاي عين الدوله – احمد قوام (قوام السطنه)- حاج امام جمعه خوئي – حسين سميعي – (اديب السطنه)- يوسف مشار صفاري (مشاراعظم) که اغلب شکسته نستعليق مينوشته و مينويسند.
در هر حال در عالم خطوط مختلفه وجود دارد که هر خطي اختصاص بيک قوم و نژاد داشته و اين خط حکايت از آداب و رسوم و طرز زندگاني و روحيات و خصائص اخلاقي و فردي و اجتماعي و نژادي آنها کرده و آن خطوط عبارتند از فارسي عربي هندي چيني يوناني روسي آلماني لاتيني که خطوط لاتيني در کليه کشورهاي اروپا از قبيل ايتاليا سويس انگليس بلژيک فرانسه اسپاني پرتقال دانمارک سوئد نروژ هلند و قسمتي از ممالک بالکاني و ممالک امريکاي شمالي و جنوبي و استراليا و اقيانوسيله و جنوب افريقا و ترکيه معمول و متداول است و خطوط عربي در تمام ممالک عرب نشين و فارسي هم در هندوستان و پاکستان و ايران و افغانستان رائج ميباشد.
از روي هر يک از اين خطوط ميتوان باوضاع و احوال اقتصادي و جغرافيائي و اخلاقي و اجتماعي آن هر کشوري کاملاً پي برد.


نويسنده: محمود سرشار






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان