بسم الله
 
EN

بازدیدها: 436

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت سي و هشتم

  1392/11/13
قسمت قبلي

حق زن در چند همسرى

اما مقدمه دوم،يعنى اينکه فزونى عدد زن آماده ازدواج بر عدد مرد آماده ازدواج براى طبقه زن توليد«حق »مى کند و براى مردان و زنان متاهل ايجاد«وظيفه ».
در اينکه حق تاهل از طبيعى ترين و اصيل ترين حقوق بشرى است جاى سخن نيست.هر کسى(اعم از زن يا مرد)حق دارد زندگى خانوادگى داشته باشد،از داشتن زن يا شوهر و فرزند بهره مند باشد;همان طورى که حق دارد کار کند،مسکن داشته باشد،از تعليم و ربيت بهره مند شود،از بهداشت استفاده کند،امنيت و آزادى داشته باشد.اجتماع نه تنها نبايد مانعى در راه استيفاى اين حقوق ايجاد کند،بلکه بايد وسيله تامين اين حقوق را فراهم سازد.
از نظر ما يک نقيصه بزرگ در اعلاميه جهانى حقوق بشر اين است که به حق «تاهل »توجهى نکرده است.اين اعلاميه از حقوقى مانند حق آزادى و امنيت،حق رجوع مؤثر به محاکم ملى، حق تابعيت و ترک تابعيت،حق آزادى ازدواج با اهل هرنژاد و مذهب،حق مالکيت،حق تشکيل اتحاديه،حق استراحت و فراغت،حق آموزش و پرورش ياد مى کند اما از حق تاهل يعنى حق داشتن يک کانون خانوادگى قانونى نامى به ميان نمى آورد.اين حق مخصوصا از ناحيه زن بيشتر اهميت دارد،زيرازن بيش از مرد به داشتن کانون خانوادگى نيازمند است.در مقاله 27 گفتيم ازدواج براى مرد از جنبه مادى اهميت دارد و براى زن از جنبه هاى معنوى و عاطفى.مرد اگرخانواده را از دست بدهد،با فحشاء و رفيقه بازى لااقل نيمى از احتياجات خود رابرمى آورد،اما اهميت خانواده براى زن بيش از اينهاست.زن اگر محيط خانوادگى رااز ست بدهد،با فحشاء و رفيق بازى نمى تواند به هيچ وجه احتياجات مادى و معنوى خود را-ولو به حداقل-تامين کند.
حق تاهل براى يک مرد يعنى حق اشباع غريزه،حق همسر و شريک و همدل داشتن،حق فرزند قانونى داشتن.اما حق تاهل براى يک زن علاوه بر همه اينها يعنى حق حامى و سرپرست داشتن،حق پشتوانه عواطف داشتن.
اکنون پس از اثبات دو مقاله بالا:
1?فزونى نسبى عدد زنان بر عدد مردان
2?حق تاهل يک حق طبيعى بشرى است.
نتيجه اين است:اگر تک همسرى تنها صورت قانونى ازدواج باشد عملا گروه زيادى از زنان از حق طبيعى انسانى خود(حق تاهل)محروم مى مانند.تنها با قانون تجويزتعدد زوجات است-البته با شرايط خاصى که دارد-که اين حق طبيعى احياء مى گردد.
بر عهده زنان روشن بين مسلمان است که شخصيت واقعى خود را باز يابند و به نام حمايت از حقوق حقه زن،به نام حمايت از اخلاق،به نام حمايت از نسل بشر،به نام يکى از طبيعى ترين حقوق بشر،به کميسيون حقوق بشر در سازمان ملل پيشنهادکنند که تعدد زوجات را در همان شرايط منطقى که اسلام گفته،به عنوان حقى از حقوق بشر به رسميت بشناسد و از اين راه بزرگترين خدمت را به جنس زن و به اخلاق بنمايند.صرف اينکه يک فرمول از جانب شرق آمده و غرب بايد از شرق پيروى کند،گناه محسوب نمى شود.

نظريه راسل

برتراند راسل-چنانکه قبلا اشاره کرديم-به اين نکته توجه دارد که اگرتک همسرى تنها صورت قانونى ازدواج باشد مستلزم محروميت گروه زيادى از زنان مى شود.لهذا راه حلى پيشنهاد مى کند.اما چه راه حلى؟!خيلى ساده،پيشنهاد مى کندکه به اين زنان اجازه داده شود براى اينکه از داشتن فرزند محروم نمانند با شکار کردن مردان،فرزندان بى پدر به وجود آورند، و نظر به اينکه زن در حالى که فرزند در رحم يادامن دارد احتياج به کمک مادى دارد و معمولا پدر به نام نفقه به او کمک مى کند،دولت از اين جهت جانشين پدر شود و به اين گونه زنان کمک اقتصادى کند.
راسل پس از اينکه مى گويد:
«در انگلستان کنونى بيش از دو ميليون زن زائد بر مردان وجود دارد و بنا بر عرف(عرف تک همسرى)بايد همواره عقيم بمانند و اين براى آنها محروميت بزرگى است.»
مى گويد:
«وحدت ازدواج کامل(تک همسرى)مبتنى بر فرض تساوى تقريبى زنان و مردان است.جايى که تساوى وجود ندارد قساوت زيادى درباره کسانى مى شود که به حکم قانون رياضى بايد مجرد بمانند.حال اگر مايل به ازدياد نفوس باشيم اين قساوت،گذشته از نظر خصوصى از لحاظ عمومى نيز مجاز نخواهد بود.»
اين است راه حلى که يک فيلسوف قرن بيستم براى اين مساله اجتماعى پيشنهادمى کند،و آن بود راه حلى که اسلام پيشنهاد کرده است.اسلام مى گويد:اين مشکل را به اين صورت حل کنيد که يک نفر مرد واجد شرايط مالى و اخلاقى و جسمى بيش ازيک زن را تکفل کند،زن دوم را همسر قانونى و شرعى خود قرار دهد،ميان او و همسراولش و همچنين ميان فرزندان اين زن و فرزندان همسر اولش هيچ گونه تبعيض وتفاوتى قائل نشود،زن اول تحت عنوان يک وظيفه اجتماعى نسبت به خواهر خودش از حق خود بگذرد و فداکارى کند و اين نوع اشتراک و سوسياليزم را که ضرورى ترين انواع سوسياليزم است بپذيرد.اما اين فيلسوف قرن بيستم مى گويد:زنان محروم شوهران زنان ديگر را بدزدند،بچه هاى بى پدرى که از اين راه به وجود مى آيند دولت تکفل کند.از نظر اين فيلسوف قرن بيستم احتياج زن به تاهل فقط از سه ناحيه است: يکى از ناحيه جنسى که با زرنگى و دلربايى زن به خوبى تامين مى شود،ديگر از ناحيه فرزند که آن هم با دزدى تامين مى گردد،سوم از ناحيه اقتصادى که به وسيله دولت بايد تامين شود.از نظر اين فيلسوف چيزى که اهميت ندارد يکى اين است که زن احتياج دارد به عواطف صميمانه شوهر;احتياج دارد به اينکه مردى او را زير بال حمايت خود بگيرد و تماس با او تنها از ناحيه احتياج جنسى نباشد.موضوع ديگرى که از نظر اين فيلسوف اهميت ندارد وضع پريشان و ناراحت کننده کودکى است که ازاين راه به دنيا مى آيد.هر کودکى،بلکه هر انسانى نياز دارد به پدر شناخته شده و مادرشناخته شده.هر کودکى نياز دارد به عواطف صميمانه پدر و مادر.تجربه نشان داده است مادرى که فرزندش پدر مشخصى ندارد و قلبش از منبع عواطف پدر آن فرزندسيراب نمى شود کمتر نسبت به فرزندش مهر مى ورزد.اين کسر محبتها را از کجا بايدتامين کرد؟آيا دولت مى تواند تامين کند؟
آقاى راسل متاسف است که اگر پيشنهاد او قانونى نشود گروه زيادى از زنان مجردعقيم مى مانند.اما خود آقاى راسل بهتر مى داند که زنان مجرد انگلستان شکيبايى انتظار چنين قانونى را ندارند;عملا از پيش خود مشکل تجرد و فرزند بى پدر را حل کرده اند.
از هر ده انگليسى… 
در اطلاعات 25/9/38 تحت عنوان «از هر ده انگليسى يکى حرامزاده است » چنين نوشته بود…
«لندن،رويتر،16 دسامبر،خبرگزارى فرانسه.در گزارشى که دکتر ژ.آ.اسکات،مامور پزشکى شهردارى لندن تهيه کرده است خاطر نشان شده:سال گذشته درلندن از هر ده کودکى که به دنيا آمدند يکى غير مشروع بوده است.دکتر اسکات تاکيد کرده است که تولدهاى غير قانونى در حال افزايش دائمى است و از 33838نفر در سال 1957 به 53433 نفر در سال بعدى افزايش يافته است.»
ملت انگلستان بدون اينکه انتظار قانونى شدن پيشنهاد آقاى راسل را بکشدخودش مشکل را حل کرد.
تعدد زوجات،ممنوع و همجنس بازى رواست!
اما دولت انگلستان درست بر خلاف نظر آقاى راسل عمل کرد;به جاى اينکه تکليف زنان مجرد را روشن کند و حقى براى آنها در وجود مردان قرار دهد،کارى کردکه زنان بيش از پيش از وجود مردان محروم گردند.در هفته گذشته قانون «همجنس بازى »را به تصويب نهايى رسانيد.در تاريخ 14/4/46 روزنامه اطلاعات خبر داد:
«لندن،مجلس عوام بريتانيا پس از يک بحث هشت ساعته قانون همجنس بازى راتصويب کرد و متن لايحه را براى تصويب نهايى به مجلس اعيان فرستاد.»
در ده روز بعد يعنى در 24/4/46 نوشت:
«مجلس لردهاى انگليس قانون «همجنس بازى »را در شور دوم تصويب کرد.اين قانون که قبلا به تصويب مجلس عوام انگليس رسيده به زودى از طرف ملکه اليزابت دوم ملکه بريتانيا توشيح خواهد شد.»
در حال حاضر در انگلستان تعدد زوجات ممنوع است اما همجنس بازى رواست.
از نظر اين مردم اگر يک مرد براى زن خود«هوويى »از جنس زن بياورد جايزنيست،يک عمل غير انسانى کرده است،اما اگر«هوويى »از جنس مرد بياورد،عمل شرافتمندانه و انسانى و متناسب با مقتضيات قرن بيستم انجام داده است.به عبارت ديگر به فتواى اهل حل و عقد انگلستان اگر«هووى »زن ريش و سبيل داشته باشدچند همسرى اشکال ندارد!اينکه مى گويند دنياى غرب مسائل جنسى و خانوادگى راحل کرده و ما بايد از راه حل هاى آنها استفاده کنيم،به اين نحو حل کرده که دانستيد.
اينها براى من چندان مايه تعجب نيست.راهى که غرب در مسائل مربوط به امورجنسى و امور خانوادگى پيش گرفته،به نتايجى جز اين نتايج نمى رسد;اگر به نتايجى غير اينها برسد تعجب دارد.
آنچه مايه تعجب و تاسف من است اين است که مردم ما چرا منطق خود را از دست داده اند؟! چرا جوانان و تحصيل کرده هاى امروز ما کمتر قدرت تجزيه و تحليل قضايارا دارند؟!چرا شخصيت خود را باخته اند؟!چرا اگر گوهرى در دست داشته باشند ومردم آن سوى جهان بگويند اين گردوست،باور مى کنند و دور مى اندازند،و اما اگرگردويى را در دست اجنبى ببينند و به آنها گفته شود اين گوهر است،باور کرده شيفته اش مى گردند؟!
آيا طبيعت مرد چند همسرى است؟
حتما تعجب خواهيد کرد اگر بشنويد عقيده رايج روانشناسان و فيلسوفان اجتماعى غرب بر اين است که مرد چند همسرى آفريده شده،تک همسرى بر خلاف طبيعت اوست.
ويل دورانت در لذات فلسفه صفحه 91 پس از آن که شرحى درباره آشفتگيهاى اخلاقى امروز از نظر امور جنسى مى دهد،مى گويد:
«بى شک بسيارى از آن،نتيجه علاقه «اصلاح ناپذيرى »است که به تنوع داريم وطبيعت به يک زن بسنده نمى کند.»
هم او مى گويد:
«مرد ذاتا طبيعت چند همسرى دارد و فقط نيرومندترين قيود اخلاقى،ميزان مناسبى از فقر و کار سخت و نظارت دائمى زوجه مى تواند تک همسرى را به اوتحميل کند.»
در شماره 112 مجله زن روز تحت عنوان «آيا مرد طبيعتا خيانتکار است؟»نوشته است:
«پروفسور اشميد آلمانى گفته است:…در طول تاريخ،مرد هميشه خيانتکار بوده وزن دنباله رو خيانت.حتى در قرون وسطى نيز برابر شواهد موجود 90 درصد ازجوانان به دفعات رفيقه عوض مى کردند و 50 درصد از مردان زندار به همسرانشان خيانت مى ورزيدند.رابرت کينزى، محقق معروف امريکايى در گزارشش-که به کينزى راپورت مشهور شده-نوشته است:مردان و زنان امريکايى در بى وفايى وخيانت دست ساير ملل دنيا را از پشت بسته اند…کينزى در قسمت ديگر گزارشش آورده است:«زن بر خلاف مرد از تنوع جويى در عشق و لذت بيزار است.به همين دليل بعضى اوقات از رفتار مرد سر در نمى آورد.ولى مرد تنوع جويى را نوعى ماجراجويى تلقى مى کند،آسان از راه بدر مى رود و به نظر او آنچه مهم است لذت جسمى است نه لذت عاطفى و روحى.تظاهر به تماس عاطفى و روحى در مرد فقطتا وقتى است که فرصتى براى درک لذت جسمى پيش نيامده است.روزى پزشک مشهورى به من گفت:«پوليگام »بودن مرد(تنوع دوستى و تعدد خواهى)و«منوگام »بودن زن(انحصار خواهى و يکه شناسى)يک امر بديهى است،زيرا در مردميليونها سلول «اسپرم »توليد مى شود در حالى که زن در دوران آمادگى جز يک تخم از تخمدان توليد نمى کند.صرف نظر از فرضيه کينزى،بد نيست از خودمان بپرسيم:آيا وفادار بودن براى مرد مشکل است؟
هانرى دومنترلان فرانسوى در پاسخ اين سؤال نوشته است:وفادار بودن براى مردمشکل نيست بلکه غير ممکن است.يک زن براى يک مرد آفريده شده است و يک مرد براى زندگى و همه زنها.مرد اگر به تاريکى مى پرد و به زنش خيانت مى کندتقصير خودش نيست،تقصير خلقت و طبيعت است که همه عوامل خيانت را در اوبه وجود آورده است.»
در شماره 120 همين مجله تحت عنوان «عشق و ازدواج به سبک فرانسوى » چنين مى نويسد: «زن و شوهر فرانسوى مساله بى وفايى را بين خودشان حل کرده و براى آن قاعده و قانون و حد و حدودى قائل شده اند.اگر مرد از مرز اين قاعده و قانون تجاوز نکندپرش به تاريکى اش بى اهميت است.آيا اصولا يک مرد بعد از دو سال زندگى زناشويى مى تواند وفادار بماند؟به طور يقين نه،زيرا اين خلاف طبيعتش است.امادر مورد زنان تا اندازه اى تفاوت مى کند و خوشبختانه آنها به اين تفاوت واقفند.درفرانسه اگر شوهرى مرتکب خيانت شود زنش احساس نارضايى نمى کند ياعصبانى نمى شود،زيرا به خودش دلدارى مى دهد:او فقط جسمش را با خودش نزد ديگرى برده نه روح و احساساتش را،روح و احساساتش مال من است.»
در چند سال پيش نظريه يک پروفسور زيست شناس به نام دکتر راسل لى در همين زمينه در روزنامه کيهان منتشر شد و مدتى مورد بحث و گفتگوى نويسندگان ايرانى بود.به عقيده دکتر راسل لى قناعت مرد به يک زن خيانت به نسل است،نه از نظر کميت بلکه از نظر کيفيت;زيرا بسنده کردن مرد به يک زن نسل او را ضعيف مى کند.نسل درچند همسرى قوى و نيرومند مى گردد.
به عقيده ما اين توصيف از طبيعت مرد به هيچ وجه صحيح نيست.الهام بخش اين مفکران در اين عقيده اوضاع خاص محيط اجتماعى آنها بوده نه طبيعت واقعى مرد. البته ما مدعى نيستيم که زن و مرد از لحاظ زيست شناسى و روانشناسى وضع مشابهى دارند.بر عکس، معتقديم زيست شناسى و روانشناسى مرد و زن متفاوت است و خلقت از اين تفاوت هدف داشته است،و به همين جهت نبايد تساوى حقوق انسانى زن و مرد را بهانه براى تشابه و يکنواختى حقوق آنها قرار داد.از نظر روحيه تک همسرى نيز قطعا زن و مرد روحيه هاى متفاوتى دارند.زن طبعا تک شوهر است; چند شوهرى بر ضد روحيه اوست.نوع تمنيات زن از شوهر با چند شوهرى سازگارنيست.اما مرد طبعا تک همسر نيست،به اين معنى که چند زنى بر ضد روحيه او نيست. چند زنى با نوع تمنياتى که مرد از وجود زن دارد ناسازگار نيست.
اما ما با آن عقيده که روحيه مرد با تک همسرى ناسازگار است مخالفيم.ما منکراين نظر هستيم که مى گويد علاقه مرد به تنوع «اصلاح ناپذير»است.ما با اين عقيده مخالفيم که وفادارى براى مرد غير ممکن است و يک زن براى يک مرد آفريده شده ويک مرد براى همه زنها.
به عقيده ما عوامل خيانت را محيطهاى اجتماعى در مرد به وجود مى آورد نه خلقت و طبيعت.مسؤول خيانت مرد خلقت نيست،محيط اجتماعى است.عوامل خيانت را محيطى به وجود مى آورد که از يک طرف زن را تشويق مى کند تمام فنون اغوا و انحراف را براى مرد بيگانه به کار ببرد،هزار و يک نيرنگ براى از راه بيرون رفتن او بسازد;و از طرف ديگر به بهانه اينکه يگانه صورت قانونى ازدواج تک همسرى است،صدها هزار بلکه ميليونها زن آماده و نيازمند به ازدواج را از حق زناشويى محروم مى کند و آنها را براى اغواى مرد روانه اجتماع مى سازد.
در مشرق اسلامى پيش از آن که آداب و رسوم غربى رايج گردد 90 درصد مردان،تک همسر واقعى بودند;نه بيش از يک زن شرعى داشتند و نه با رفيقه و معشوقه سرگرم بودند.زوجيت اختصاصى به مفهوم واقعى کلمه بر اکثريت قريب به اتفاق خانواده هاى اسلامى حکمفرما بود.

چند همسرى،عامل نجات تک همسرى

تعجب مى کنيد اگر بگويم تعدد زوجات در مشرق اسلامى مهمترين عامل نجات تک همسرى بود.بلى،مجاز بودن تعدد زوجات بزرگترين عامل نجات تک همسرى است،به اين معنى که در شرايطى که موجبات تعدد زوجات پيدا مى شود و عدد زنان نيازمند به ازدواج از مردان نيازمند به ازدواج فزونى مى گيرد،اگر حق تاهل اين عده زنان به رسميت شناخته نشود و به مردانى که واجد شرايط اخلاقى و مالى و جسمى هستند اجازه چند همسرى داده نشود، رفيقه بازى و معشوقه گيرى ريشه تک همسرى واقعى را مى خشکاند.
در مشرق اسلامى از طرفى تعدد زوجات مجاز بود و از طرف ديگر اينهمه مهيجات و محرکات اغوا کننده نبود.لهذا تک همسرى واقعى بر اکثريت خانواده هاحکمفرما بود و کار معشوقه بازى مردان به آنجا نکشيد که کم کم برايش فلسفه بسازندو بگويند آفرينش مرد چند همسرى است و تک همسرى براى مرد جزو ممتنعات ومحالات جهان است.
ممکن است بپرسيد:بنا به عقيده اين دانشمندان-که از نظر قانون طبيعت،مرد راچند همسرى مى دانند و از نظر قانون اجتماع تعدد زوجات را محکوم مى کنند-تکليف مرد در ميان اين دو قانون چه مى شود؟
تکليف مرد در مکتب اين آقايان واضح است:مرد بايد قانونا تک همسر باشد وعملا چند همسر;يک زن شرعى و قانونى بيشتر نداشته باشد اما معشوقه و رفيقه هر چه دلش مى خواهد مانعى ندارد.به عقيده اين آقايان رفيقه گيرى و معشوقه بازى حق طبيعى و مسلم و مشروع مرد است!و بسنده کردن مرد در همه عمر به يک زن نوعى «نامردى »است.



نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان