بسم الله
 
EN

بازدیدها: 475

مباني تسامح و تساهل در اسلام و غرب

  1392/11/9
براي شكل گيري انديشه تسامح و تساهل در غرب سه مبنا وجود دارد كه عبارت اند از: مبناي هستي شناختي، مبناي معرفت شناختي و مبناي انسان گرايانه. 

مبناي هستي شناختي

هستي شناسي برگرفته از انديشه ارستوست. ارستو معتقد بود كه سراسر جهان هستي را كثرت و اختلاف و تنوع فرا گرفته است و در اين ميان انسان به عنوان موجودي كه جوهر حقيقي آن عقل است، بايد دست به گزينش و انتخاب بزند. در واقع سعادت او از طريق همين گزينش عقلاني و آزاد رقم مي خورد و هرچه تكثر و تفاوت بيشتر باشد، فرصت گزينش عقلي بيشتر و ارزش عمل بالاتر خواهد بود و در اين راستا تساهل، به عنوان حافظ اين اختلاف ها و تنوع ها، لازم و ضروري است و عدم تساهل اين تنوع ها را از بين مي برد. بنابراين از ديدگاه ارستو، تساهل لازمه تكثر و تكثر لازمه سعادت است. بنابراين هرچه به خشونت و عدم تساهل بگراييم، به مرحله حيواني نزديك تر مي شويم و هر چه از خشونت و عدم تساهل دور شويم، به مرحله انساني بلكه خدايي نزديك تر شده ايم. در ميان متفكران و فيلسوفان معاصر نيز اين نوع رويكرد ارستويي با مضامين كاربري بسيار مشابه به چشم مي خورد. 

مبناي معرفت شناختي

مبناي معرفت شناختي از كهن ترين مسائل مطرح در تاريخ علم و فلسفه، تحصيل يقين و دست يابي به واقعيت است. پيشينه اين بحث را مي توان در آثار يونان باستان به ويژه در تيمائوس افلاتون يافت كه همان نسبيت در باب معرفت و شناخت است. او مي گويد هيچ معرفت و شناختي مطلق نيست؛ زيرا حقيقت مطلق وجود ندارد. اين مبنا ريشه در انديشه پروتاگوراس دارد كه معتقد بود حقيقت نسبي است و هر چيز همان است كه به نظر انسان مي رسد و انسان معيار است؛ هرچند ظاهراً او واقعيت را انكار نمي كرد.بنابراين بهتر است انسان از قضاوت درباره برداشت هاي مختلف دست بردارد و نه تنها در برابر نظريات مختلف بردبار باشد، بلكه با تأكيد بر جدي بودن خطاپذيري در انسان از هرگونه پافشاري و اصرار بر آرا و نظريات خود پرهيز كند و به تمام معني اهل تساهل باشد.پس به لحاظ معرفتي، تساهل هم زاد با شك گرايي و نسبي گرايي است كه نقد شكاكيت مجال ديگري را مي طلبد. 

نقد اين مبنا

يكي از مشكلات بسيار روشن اين مبنا اين است كه اين مبنا در درون ناسازگار است و بهترين دليل براي قايل شدن به خشونت و عدم تساهل است؛ زيرا در صورتي كه معيار واقعي براي ارزيابي ادعاهاي گوناگون وجود نداشته باشد طرف داران عدم تساهل و خشونت و حتي نازيسم و فاشيسم مي توانند ادعا كنند كه نظريه آنان به همان اندازه درست و حق است كه نظريه هاي مخالف آنان درست و حق است.
بنابراين نظريات گوناگون معرفت شناختي از عقل گرايي دكارتي كه به بديهيات عقل نظري قايل است و عقل گرايي كانتي كه بر داده هاي عقل عملي تكيه مي كند، تا نظريات تجربه گرايانه و حسي كه هر نوع عقل گرايي را مردود مي شمارد و هر نوع معرفت غيرتجربي را فاقد ارزش مي داند و از آن جا تا پوزيتيويسم منطقي كه هر نوع گزاره ماوراي طبيعت را نه تنها بي ارزش، كه اساساً بي معني مي شمارد، هر يك به نوعي نسبيت معرفت شناختي را زمزمه مي كند كه از لوازم آن عدم امكان ارزيابي و داوري درباره درستي يا نادرستي عقايد و روش هاي رفتاري است. آري، تساهل مولود طبيعي چنين بنيان نظري است.
نكته ديگر قابل توجه، اين است كه اگر بر اساس شكاكيت و نسبيت گرايي هيچ اصل مطلق و كلي وجود ندارد، چگونه است كه طرف داران تساهل بر اساس اين مبناي معرفت شناختي دست كم به لحاظ نظري قايل اند كه تساهل، اصل مطلق و جهان شمول و زمان شمول است و هم بايد اين اصل را رعايت كنند و هركس اين اصل را رعايت نكند محكوم است.در دوران معاصر، تساهل معرفتي به «تساهل نظري» شهرت يافته و مهم ترين نظريه پرداز و مدافع آن كارل پوپر است. به اعتقاد پوپر نظريات چيزي بيش از حدسيات و فعاليت قوه تخيل نيستند. دفاع مشهور پوپر از تساهل سياسي در كتاب جامعه باز و دشمنان آن، ريشه در نظريات فلسفي او درباره شناخت و معرفت دارد. به نظر پوپر هر نوع تلاش در طول تاريخ كه بر اساس يقين باوري صورت گرفته است، به عدم تساهل دامن زده و جامعه اي بسته پديد آورده است. 

مباني تسامح و تساهل در اسلام

در جوامع اسلامي عده اي دانشمندان مسلمان در اثر مطالعه آثار انديشمندان غربي و يا به دليل پيشرفت هاي روزافزون علمي و صنعتي و مادي جهان غرب، همان مباني نظري انديشه تساهل و تسامح غربي را پسنديده اند و سعي دارند آموزه هاي ديني را به گونه اي تعريف كنند كه مخالف تسامح و تساهل غربي نباشد؛ به عنوان مثال گاهي بر مبناي نسبيت و شكاكيت معرفت شناختي، يقين باوري و جزم انديشي و مطلق انگاري را خلاف تساهل مي دانند. مثلاً مي گويند: «... خشونت ورزان، تصوير خاصي از حقيقت دارند؛ يعني به نوعي جزميت و مطلق انگاري دارند. دگماتيزم، ويژگي اصل معرفت شناسي تفكر خشونت گراست». 
يا انسانيت و آدميت را برتر از دين دانسته و مي نويسند:«بي ديني آن قدر عيب نيست كه ترك آدميت و دوري از انسانيت عيب است. دين براي انسان شدن بوده است اگر آدمي نباشد چه ديني؟»چنين تفكراتي در باب تساهل در جوامع اسلامي و به طور اخص در ايران چندان قدمتي ندارد و تقريباً به اوايل دهه سي بازمي گردد.اما عده اي ديگر از دانشمندان مسلمان با تأكيد بر وجود حقيقت مطلق، مبناي تساهل را تعليمات قرآني مي دانند كه اين تعليمات اصالت و محوريت را به «الله» مي دهد نه به انسان و انسانيت. 
از ديدگاه قرآن خداوند حق اصالت دارد نه انسان. بنا بر اين مبنا اگر انسانيت بهره اي از اصالت دارد، به دليل مطابقت آن با حق و حقيقت است. و به همين جهت باورها و رفتارها و اميال همه افراد، به يك اندازه قابل احترام نيستند، بلكه ميزان متابعت و مطابقت از حق، مقدار احترام و ارزش آنان را تعيين مي كند. حق و حقيقت، ملاك تساهل و تعيين كننده حدود آن است. مصداق كامل حق هم خداي متعال و دستورات اوست؛ انسان مرتبط با خدا هيچ گاه از اصالت خود دم نمي زند و انسان بريده از خدا، به دليل فقدان معيار و منبع مشروعيت، اصالتي ندارد.اين تفكر در جوامع اسلامي قدمتي به قدمت تاريخ اسلام دارد و با ظهور اسلام متولد شده است.، اگر چه در اسلام اصل بر رأفت، مدارا و مهرباني است و اساساً اسلام دين محبت و عشق است، اين محبت و عشق از محبت و عشق الاهي مايه مي گيرد و پايه و اساس آن «الله» است.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان