بسم الله
 
EN

بازدیدها: 592

ده سپر مهارتي در مقابل خشونت خانگي

  1392/11/4
خلاصه: نتايج يک پژوهش در کشور نشان مي‌دهد: تحصيلات پايين مردان ارتباط بسيار معناداري با خشونت آنها عليه همسران دارد.


به گزارش سرويس پژوهشي ايسنا اين پژوهش نخست به اهميت جايگاه خانواده به عنوان کوچک‌ترين واحد اجتماعي و در عين حال بزرگترين و تاثيرگذارترين واحد تربيتي در جوامع اشاره دارد و تاکيد مي‌کند که اين نهاد مي‌تواند منشأ تحولات عظيم فردي، اجتماعي و رشد ارزش‌هاي انساني در ميان اعضاي آن باشد. اما متاسفانه امروز نسبت به گذشته به اين نهاد کوچک اجتماعي بهايي کمتر داده شده و در نتيجه جايگاه ارزشمند و حياتي اين نهاد مقدس نيز رنگ باخته است. شايد از همين روست که همه روزه بويژه در کلانشهرها، بيش از پيش شاهد افزايش مشکلات و نابساماني‌هاي خانوادگي و سير صعودي آمارهاي تکان‌دهنده و رو به رشد طلاق، کودک‌آزاري، همسرآزاري، فقر، بزهکاري، اعتياد، خودکشي، فرار و ... که همگي حکايت از عدم رعايت حقوق و حريم خانواده توسط اعضاي آن دارند، هستيم.
 
بر اساس اين پژوهش از مهمترين آسيب‌هاي اجتماعي که در خانواده‌ها شايع است مي‌توان به همسرآزاري اشاره کرد. همسرآزاري از طريق اعمال خشونت توسط يکي از زوجين به وجود مي‌آيد. خشونت عملي است که با قصد ايجاد درد و جراحت جسمي و روحي و عاطفي عليه فرد ديگر انجام مي‌شود و خشونت خانگي و يکي از رايج‌ترين آنها همسرآزاري، به صورت خشونت فيزيکي، جنسي، رواني، اقتصادي و اجتماعي مطرح مي‌شود.
 
بررسي‌ها نشان مي‌دهند که خشونت و بدرفتاري نسبت به همسر در بسياري از کشورهاي جهان پديده‌اي شايع و به عنوان يک مشکل جدي اجتماعي مطرح است. ميزان خشونت عليه زنان در تمامي کشورها، حتي کشورهاي پيشرفته که قوانين محکمي براي جلوگيري از خشونت وضع کرده‌اند نگران‌کننده است.
 
مطالعه‌اي تحليلي در آمريکا نشان داده است که آزار و اذيت که با هدف کنترل انجام مي‌پذيرد، 90 درصد از سوي مردان نسبت به زنان بوده و 7- 8 درصد از سوي زنان نسبت به مردان و 2-3 درصد هم دو جانبه بوده است.
 
بر اساس آمارهاي بين‌المللي حداقل يک نفر از هر پنج زن در دنيا، در طول زندگي‌شان توسط يک يا گروهي از مردان مورد خشونت جسمي يا جنسي قرار مي‌گيرند. خشونت عليه زنان معمولا با خشونت عليه کودکان نيز همراه است و چنانچه زن و کودکي در معرض آن قرار گيرند سلامت جامعه به کلي تهديد مي‌شود؛ اين درحاليست که با در نظر گرفتن اين که اکثر افراد خشونت ديده خود به نوعي عامل خشونت در آينده مي‌شوند، سيکل معيوب خشونت سبب خشونت بيشتر خواهد شد.
 
طبق برآورد انجمن پزشکي آمريکا، سالانه 2 تا 4 ميليون نفر از زنان با خشونت مواجه مي‌شوند و هر زن در طول عمرش به احتمال 20 تا 30 درصد در معرض خشونت قرار مي‌گيرد.
 
اين پژوهش که با همکاري سيد مسعود فاطمي، ريحانه داوودي، محمد فشارکي و اصغرگل‌افشاني انجام شده، در ادامه به پيامدهاي رواني خشونت اشاره مي‌کند که از آن جمله افسردگي، سوءمصرف مواد، احساس بي‌کفايتي، فقدان حرمت خود،‌اختلال‌هاي خلقي و اضطرابي بخصوص تنيدگي پس‌ضربه‌اي ، رفتارهاي خود تخريبي و اقدام به خودکشي است.
 
در اين ميان و بنا بر تاکيد محققان، حمايت اجتماعي به عنوان يک سپر و عامل محافظت‌کننده در برابر پيامدهاي منفي بدرفتاري مي‌تواند در پيشگيري از بروز اختلال‌هاي رواني قربانيان خشونت خانگي،‌ مقابله بهتر با شرايط خشونت‌آميز و کاهش بدرفتاري در روابط زناشويي مؤثر باشد؛ لذا به نظر مي‌رسد مهارتهاي زندگي مي‌تواند بر رشد رفتارهاي مطلوب و سازنده افراد خانواده و از سوي ديگر در کاهش رفتارهاي ناسازگار تاثيرگذار باشد.
 
بر اساس تحقيق حاضر، مهارتهاي زندگي عناصري را شامل مي‌شود که سطح سازگاري و عملکرد ثابت سودمند را مهيا مي‌سازد. اين توانايي‌ها فرد را قادر مي‌سازد مسووليت نقش اجتماعي خود را بپذيرد و بدون آن که سلامت رواني خود و همنوعانش را به خطر اندازد، با توقعات و چشمداشت‌هايي که در روابط بين اعضاي جامعه موجود است، به شکل موثري مواجه شود. منظور از مهارتهاي زندگي مهارتهايي است که شخص در موقعيت‌هاي سخت و استرس‌آور از آنها استفاده مي‌کند.
 
اما اين پژوهش مهارتهاي زندگي را شامل 10 مهارت مي‌داند که فرد را در برابر خشونت خانگي محافظت مي‌کند و عبارتند از توانايي برقراري ارتباط موثر اجتماعي، برقراري رابطه موثر بين افردي، تصميم‌گيري، مهارت حل مساله، مهارت مقابله با هيجان،‌ مهارت مقابله با استرس، تفکر نقادانه، تفکر خلاق، همدلي و نيز خودآگاهي.
 
در يک تحقيق نشان داده شده است که آموزش مهارتهاي زندگي موجب بهبود شاخص سلامت رواني (استرس خانوادگي و پذيرش اجتماعي) در گروه‌هاي شرکت‌کننده بوده است.
 
تحقيق حاضر تاکيد دارد که با توجه به اهميت نقش اين مهارت‌ها در ارتقاي بهداشت رواني،‌افزايش قدرت سازگاري، عزت نفس، مقابله با کشمکش‌ها و موقعيت‌هاي مختلف زندگي، بالا بودن ظرفيت فردي و اجتماعي و احتمالا پيشگيري از تعارضات زناشويي و همسرآزاري، اعتياد، فحشا و ... ضروري است به بررسي مهارتهاي زندگي در خانواده‌ها پرداخته شود.
 
همواره آدمي در طول حيات خود با بازدارنده‌ها برخورد مي‌کند که هر انساني با توجه به هوش اجتماعي خود براي حل و کنار زدن موانع پيش آمده برنامه‌ريزي مي‌کند؛ لذا اشخاصي که فاقد دانش و مهارت لازم هستند، دچار آسيب‌پذيري بيشتري مي‌شوند. برخورداري از مهارت‌هاي مقابله‌اي (مهارتهاي زندگي) و داشتن کليد منابع اصلي به آدمي اين امکان را مي‌دهد تا به بهترين روش موجود موانع را کنار بزند؛ لذا يکي از سودمندترين مهارتهاي مقابله‌اي مهارتهاي زندگي است.
 
پژوهش پيش رو بر روي 120 زوج مراجعه‌کننده به دادگاه خانواده شهر تهران به بررسي ميزان آگاهي اين افراد در حيطه مهارت‌هاي زندگي پرداخته و با 32 سوال ، تصميم‌گيري، مهارت حل مساله، مهارت مقابله با هيجان، و مهارت مقابله با استرس را به عنوان چهار زيرگروه مهم مهارت‌هاي زندگي مورد سنجش و ارزيابي قرار داده است.
 
در اين پژوهش اکثر زوجين در گروه زير 25 سال بودند و سطح تحصيلات آنها بيانگر آن بوده که بيشترين درصد در گروه ديپلم و کمترين در گروه دانشگاهي قرار داشتند. همچنين بيش از 52 درصد زوجين، مستاجر بودند.
 
يافته‌هاي حاصل از اين پژوهش نشان داد مهارتهاي حل مساله ، تصميم‌گيري، مقابله با استرس و مقابله با هيجان در مرداني که همسرآزاري بيشتري داشتند، به طور معناداري پايين‌تر از زنان است.
 
بر اساس اين يافته‌ها، در 64.3 درصد مردان مراجعه‌کننده به دادگاه‌ خانواده مهارتهاي زندگي ضعيف بوده و ميزان همسرآزاري در آنها متوسط بوده است. از سويي ديگر بيش از 80.8 درصد زنان مراجعه‌کننده داراي مهارت زندگي متوسطي بودند که ميزان همسرآزاري کمي داشتند.
 
نتايج حاصل از اين پژوهش حاکيست مرداني که همسرآزاري بيشتري دارند،‌از مهارتهاي زندگي کمتري نسبت به زنان برخوردارند و اين مساله باعث خشونت بيشتر در خانواده مي‌شود. البته آمارهاي جهاني نيز مويد اين مساله است که زنان بيش از مردان در معرض آسيب ناشي از خشونت خانگي هستند.
 
نتايج بررسي شدت همسرآزاري و رابطه آن با مهارتهاي زندگي در اين پژوهش، با برخي پژوهش‌هاي ديگر نيز همخواني دارد و با توجه به نتايج اين مطالعه ضروري است که خانواده‌ها با راهکارهاي کنارآمدن با مهارتهاي زندگي ‌آشنا شوند تا بتوانند با کنترل خشم و اضطراب و افسردگي آرامش را جايگزين خشونت و ديگر حالات هيجاني در خانواده کنند.
 
بررسي عوامل دموگرافيک نتايج نيز نشان داد مرداني که داراي تحصيلات پايين‌تري هستند به طور معناداري همسرآزاري بيشتري داشتند.
 
افزون بر عوامل ارتباطي و تعاملي خشونت ، مشکلات ارتباطي ديگر نيز به ابراز خشونت بر همسر مي‌انجامد.
 
محمدخاني نيز در يک تحقيق نقش عوامل ارتباطي را در بروز خشونت همسران سنجيده است که اين عوامل عبارت از مديريت خشم، سابقه بزهکاري،‌ تعارض ، مشکلات ارتباطي، خصومت جنسي، اسنادهاي منفي، حسادت، آشفتگي ارتباطي،‌ سابقه آزار جنسي ، کنترل خود و اجتماعي شدن خشونت بوده است. اين پژوهش نشان داده مردان مرتکب خشونت به طور معناداري به مسائل شخصي و ارتباطي بيشتري مبتلا بوده‌اند.
 
اجباري بودن ازدواج و تعدد زوجات نيز از امور موثر در بروز خشونت خانگي عليه زنان به شمار مي‌رود. بر اساس تحقيق عبدي‌پور 90 درصد خانواده‌هايي که در آنها خشونت مشاهده شده، ازدواج تحکمي و اجباري داشته‌اند.
 
يک تحقيق توسط هاشمي‌نسب در کشور نيز نشان داده است که 23.5 درصد زناني که به اجبار و 7.8 درصد زناني که با رضايت ازدواج کرده‌اند تحت خشونت فيزيکي همسرانشان قرار گرفته‌اند.
 
طبق بررسي‌هاي اين پژوهش، مطالعه بر روي مهارتهاي زندگي و همسرآزاري نشان داده است که ايمني در خانواده با آموختن و بکارگيري اين مهارتها در بين همسران تفاهم در بين آنها را بالا برده و نتيجتا از ميزان پرخاشگري خانگي کم خواهد شد.
 
بيانيه شماره 239 سازمان بهداشت جهاني در سال 2008 نيز نشان داده است که در کشورهاي صنعتي خشونت خانگي تا 20 درصد و در کشورهاي جهان سوم تا 70 درصد وجود دارد.
 
در پژوهش حاضر ميزان همسرآزاري در زنان مورد بررسي 117 درصد متوسط بوده که از اين تعداد حدود 10 درصد خشونت دو طرفه بوده است و حدود 7 درصد خشونت فقط عليه مردان بوده است؛ اين بدان معناست که نمي‌توان تمام خشونت‌هاي خانگي را فقط به خشونت مردان عليه زنان نسبت داد.
 
نکته مهم تحقيقات انجام شده آن است که آموزش مهارتهاي زندگي در کوتاه‌مدت فقط براي مدتي مي‌تواند از خشونت‌هاي خانگي بکاهد اما اگر اين آموزش‌ها به نوجوانان و جوانان داده شود نتايج مطلوب‌تري دربرخواهد داشت.
 
با توجه به نتايج اين پژوهش نيز بهترين زمان براي فراگيري مهارتهاي زندگي در دوران نوجواني و سنين مدرسه است و اين تحقيق توصيه کرده است که در برنامه‌هاي آموزشي مدارس براي دانش‌آموزان مقاطع مختلف، برنامه آموزشي مهارتهاي زندگي گنجانده شود. همچنين در مقاطع دانشگاهي با برنامه‌ريزي آموزشي مدون و اجراي برنامه آموزشي در جهت مهارت‌هاي زندگي گامي موثر بر کاهش معضلات خانوادگي انجام شود. همچنين در وسايل ارتباط جمعي و آموزشي با اجراي برنامه‌هاي آموزشي مهارتهاي زندگي به خصوص جوانان ، پدران و مادران مي‌توان اهميت مهارتهاي زندگي را در تقويت اعتماد به نفس ، خودپنداري معنوي و سازگاري افراد گوشزد کرد.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان