بسم الله
 
EN

بازدیدها: 512

ادراك حسي از ديدگاه ابن سينا- قسمت دوم

  1392/11/3
قسمت قبلي

2- ضرورت بحث

ادراك حسى - چنان كه در همين اثر نشان داده شده است - نقشى بس مهم درساير ادراكات، چه خيالى، چه وهمى و چه عقلى، دارد خصوصا با توجه به نظريه ‏تجريد كه مشائين بدان پاى ‏بندند. اساس و پايه معقولات از حس به دست مى‏آيد.حس حتى در استكمال نفس و جهان خارج مؤثر است، بنابر اين ادراك حسى ازيك سو در ساير شناخت‏هاى انسان و از سوى ديگر در سرشت و نهاد او و از جهت‏سوم در بيرون از نفس و بدن نقش دارد. لذا در اهميت فوق‏العاده آن نبايد شك‏داشت و به دليل همين اهميت است كه شيخ ‏رحمه الله به اين بحث كمال توجه و عنايت راداشته است. على رغم اهميت اين مسئله تاكنون در خصوص ادراك حسى ازديدگاه ابن سينارحمه الله جز يك كتاب (35) - كه در دسترس نگارنده نبود - منبع ديگرى موجودنيست.

همچنين بررسى اين موضوع و دقت و تامل در ده‏ها مبحث ديگر كه به نحوى باادراك حسى مرتبط است‏با توجه به پراكندگى فراوان مطالب و قلم سنگين وعبارت‏هاى پيچيده و وسعت مطالب و قديمى بودن آن‏ها كارى است كه سختى ودشوارى آن روشن و آشكار است.

البته بايد اذعان داشت كه اين، فقط گامى نخست‏به منظور ارائه ديدگاه يك ‏فيلسوف آن هم در يكى از ده‏ها و صدها مسئله از مسائل معرفت‏ شناختى است كه ‏اگر اين كار نسبت‏به فلاسفه ديگر و موضوعات ديگر معرفت ‏شناختى ادامه وگسترش يابد مى‏توان به نتايجى بس جالب در زمينه معرفت‏شناسى فلسفه اسلامى‏رسيد و ضمنا مبانى معرفت ‏شناختى دينى را تبيين و تدوين نمود. به هر حال اين‏راهى است‏بس طولانى و پر پيچ و خم و دشوار.

2- ضرورت بحث

ادراك حسى - چنان كه در همين اثر نشان داده شده است - نقشى بس مهم درساير ادراكات، چه خيالى، چه وهمى و چه عقلى، دارد خصوصا با توجه به نظريه ‏تجريد كه مشائين بدان پاى ‏بندند. اساس و پايه معقولات از حس به دست مى‏آيد.حس حتى در استكمال نفس و جهان خارج مؤثر است، بنابر اين ادراك حسى ازيك سو در ساير شناخت‏هاى انسان و از سوى ديگر در سرشت و نهاد او و از جهت ‏سوم در بيرون از نفس و بدن نقش دارد. لذا در اهميت فوق‏العاده آن نبايد شك‏داشت و به دليل همين اهميت است كه شيخ‏رحمه الله به اين بحث كمال توجه و عنايت راداشته است. على رغم اهميت اين مسئله تاكنون در خصوص ادراك حسى ازديدگاه ابن سينارحمه الله جز يك كتاب (35) - كه در دسترس نگارنده نبود - منبع ديگرى موجودنيست.

همچنين بررسى اين موضوع و دقت و تامل در ده‏ها مبحث ديگر كه به نحوى باادراك حسى مرتبط است‏با توجه به پراكندگى فراوان مطالب و قلم سنگين وعبارت‏هاى پيچيده و وسعت مطالب و قديمى بودن آن‏ها كارى است كه سختى ودشوارى آن روشن و آشكار است.

البته بايد اذعان داشت كه اين، فقط گامى نخست‏به منظور ارائه ديدگاه يك ‏فيلسوف آن هم در يكى از ده‏ها و صدها مسئله از مسائل معرفت‏ شناختى است كه‏اگر اين كار نسبت‏به فلاسفه ديگر و موضوعات ديگر عرفت‏شناختى ادامه وگسترش يابد مى‏توان به نتايجى بس جالب در زمينه معرفت‏شناسى فلسفه اسلامى‏رسيد و ضمنا مبانى معرفت‏شناختى دينى را تبيين و تدوين نمود. به هر حال اين‏راهى است‏بس طولانى و پر پيچ و خم و دشوار.

ب : چون بسيارى از مطالبى كه به نحوى به موضوع نوشتار حاضر ارتباط داشت‏از طبيعيات قديم اتخاذ شده بود و امروزه بعضى از آن‏ها مورد قبول دانشمندان ‏نيست لذا يا از بيان آن‏ها صرف نظر شد و يا اين كه اگر ضرورى بود به طور خلاصه ‏بيان گرديد.

ج : چنان كه معمول است در اين اثر از روش گردآورى كتاب خانه ‏اى استفاده ‏شده است. (37) .

4- زندگي‏نامه

به بركت زندگى ‏نامه‏اى كه بخش نخست آن را شيخ ‏رحمه الله خود املا كرده و بخش‏ديگرى را شاگرد باوفايش عبيدالله جوزجانى نگاشته است اطلاع زيادى از حيات‏ شيخ ‏رحمه الله در دست است، اين نوشته بعدها به سرگذشت‏ يا سيره معروف شد.

كهن ‏ترين متنى كه آن را بيان داشت كتاب تتمة صوان الحكمة اثر بيهقى است. به جزاين، دو گزارش ديگر يكى را ابن ابى اصيبعة در عيون الانباء و ديگرى را ابن قفطى درتاريخ الحكماء به دست مى‏دهد.

ابن خلكان در وفيات الاعيان گويا از روايت ‏بيهقى بهره جسته و نكاتى را در شرح‏حال شيخ ‏رحمه الله آورده است.

بيوگرافى (38) شيخ ‏رحمه الله :


ابن سينارحمه الله شهرت «ابوعلى حسين بن عبدالله‏»، معروف به «شيخ الرئيس‏» و«حجة الحق‏»، (370 ه . ق /980م - 428ه /1037م) پزشك، رياضى‏دان،فيلسوف، و منجم ايرانى; در «خرميثن‏» از توابع بخارا متولد شد.

در سال‏هاى آخر دهه بعد از 360 هجرى قمرى مردى به نام عبدالله كه دردستگاه حكومت‏ سامانيان، محصلى ماليات را عهده‏دار بود به علت‏ شناختى كه از وضع جغرافيايى و احوال مردم نواحى اطراف بخارا داشت مامور جمع‏آورى‏ماليات از ناحيه «خرميثن‏» گشت. اين ناحيه نزديك بخارا، و در ساحل سفلاى رود«ابكند» قرار داشت. عبدالله در اين ماموريت از دهكده مجاور خرميثن به نام‏«افشنه‏»، زنى خواست، و از اين زن در سال 370 هجرى قمرى صاحب پسرى شدكه نامش را حسين گذاشتند.

عبدالله اندكى بعد از تولد حسين به بخارا رفت، و وسايل تربيت و پرورش او وديگر فرزندان خود را فراهم ساخت. حسين مدتى به تعليم قرآن و علوم ادب و فقه‏و حساب مشغول بود، تا اين كه ابوعبدالله ناتلى، كه از دانشمندان بنام آن زمان بود،وارد بخارا شد و به خواهش عبدالله به خانه او درآمد، و به تربيت‏حسين پرداخت. حسين منطق و اصول اقليدس و مجسطى را نزد ناتلى آموخت، و چون ناتلى به‏خوارزم عزيمت كرد، خود به تنهايى به تحقيق و مطالعه در علوم الهى و طبيعى وطب و رياضيات پرداخت، و بخصوص در پزشكى مهارتى تمام يافت، چنان كه‏پادشاه سامانى، نوح بن منصور را كه سخت‏بيمار بود و پزشكان در معالجه‏اش‏مانده بودند، درمان كرد و به دستگاه سامانيان راه يافت و از كتاب خانه معتبرى كه‏سامانيان فراهم ساخته بودند استفاده بسيار كرد. خود وى در اين باره مى‏نويسد:«كتاب‏هاى گوناگونى كه من در آن جا ديدم و خواندم كسى حتى نام آن‏ها را نشنيده‏بود... پس آن كتاب‏هارا خواندم و از آن‏ها بهره‏مند شدم...»



در هيجده سالگى، چنان كه خود نوشته است، از تعليم همه علوم فارغ شد، دربيست و يك سالگى دست‏به تاليف و تصنيف زد. در بيست و دوسالگى پدرش‏درگذشت، و ابن سينا متصدى شغل او گرديد. اما به علت نابسامانى اوضاع‏سياسى، بخارا را ترك گفت، و به گرگانج پايتخت امراى مامونيه خوارزم رفت، و درنزد خوارزمشاه على بن مامون و وزيرش ابوالحسين احمد بن محمد سهيلى، تقرب‏پيدا كرد.

در اين هنگام سايه نفوذ محمود غزنوى بر خوارزم نيز فرو افتاد، و از دانشمندان‏دربار خوارزم خواسته شد كه به غزنين به خدمت‏سلطان محمود بروند. ابن سينارحمه الله‏كه از تعصب آن پادشاه خبردار بود، به همراهى ابوسهل مسيحى از خوارزم‏گريخت، و از راه «نسا» و «ابيورد» و «طوس‏» به قصد گرگان حركت كرد تا به قابوس‏بن وشمگير، كه به عنوان حامى دانشمندان شهرت يافته بود، بپيوندد، اما وقتى كه‏پس از مشقات بسيار بدان شهر رسيد قابوس مرده بود. ابن سينارحمه الله ناچار به قريه‏اى‏در خوارزم بازگشت، اما پس از اندك مدتى دوباره به گرگان رفت، و اين بار ابوعبيدجوزجانى، يكى از باوفاترين شاگردانش، به خدمت او پيوست، و هم در آن سفركتاب «المختصر الاوسط‏»، «المبدا و المعاد» و مقدارى از كتاب معروف «قانون‏» و«نجات‏» را تاليف كرد.

ابن سينارحمه الله در حدود سال 405 قمرى به رى رفت. فخر الدوله ديلمى را كه بيماربود معالجه كرد، ولى با وجود حسن استقبالى كه از او به عمل آمد، مدت زيادى درآن شهر باقى نماند، و در اوايل سال بعد به قزوين و از آن جا به همدان رفت، و در آن‏شهر نه سال به سر برد. در اين جا مورد توجه خاص شمس‏الدوله ديلمى قرارگرفت، و در 406 قمرى به وزارت رسيد و تا حدود 411 در اين مقام باقى ماند.

در سال 412 شمس‏الدوله درگذشت و پسرش سماءالدوله به جاى او نشست.سماءالدوله مانند پدر مى‏خواست كه ابن سينا وزارت او را قبول كند، اما شيخ‏نپذيرفت. در نتيجه بر اثر سعايت معاندان به زندان افتاد و مدت چهار ماه در حبس‏به سر برد، و در اين مدت، چند كتاب و رساله مهم خود را تاليف نمود. بعد از رهايى‏از حبس باز مدتى در همدان بود، و آن گاه ناشناخته با شاگردش ابوعبيد جوزجانى‏به اصفهان نزد علاءالدوله كاكويه رفت. آن پادشاه او را با گرمى و احترام بسيارپذيرفت. ابن سينا از اين زمان تا آخر عمر در خدمت علاءالدوله كاكويه بود، تا آن كه‏در سال 428 كه همراه آن سلطان به همدان رفته بود بيمار گشت و در آن شهردرگذشت و همان جا مدفون شد. آرامگاه او اكنون در آن شهر است.
بعد از فوت او يكى از معاصرينش در رثاى شيخ‏رحمه الله چنين سرود:

رايت ابن سينا يعادى الرجال.

وبالحبس مات اخس الممات.

فلم يشف ما ناله ب (الشفا)

ولم ينج من موته ب (النجاة)

درباره آثار و تاليفات شيخ‏رحمه الله منابع گوناگونى در دسترس است كه با دقت آن رابررسى كرده‏ اند. (39) .

خلاصه آن كه ابن سينارحمه الله فلسفه عصر خويش را به كمال رساند و آن چه دركتاب‏هاى عالمان طب، طبيعيات، فلكيات و الهيات متفرق و پراكنده بود با بهترين‏اسلوب و در استوارترين شكل خصوصا در شفا گردآورى كرد، به علاوه مطالب‏ بديع فراوانى بدان افزود.

شيخ ‏رحمه الله با تمام اهميت و شهرت و اعتبار، مخالفان فراوان و متعصبى نيز داشت‏كه نامدارترين آن‏ها عبارتند از: ابن رشد اندلسى (متوفى 595 ه . ق)، ابوالبركات‏بغدادى متوفى (547 ه . ق) اسماعيل هروى (متوفى 462 ه . ق) امام محمد غزالى(متوفى 505 ه . ق) شهرستانى صاحب الملل و النحل (متوفى 549 ه . ق) امام‏فخر رازى (متوفى 671 ه . ق) و ابن اثير (متوفى 630 ه . ق).



نويسنده: محمد تقي فعالي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان