بسم الله
 
EN

بازدیدها: 450

وصيت- قسمت هفتم

  1392/11/3
قسمت قبلي

لزوم انجام وصيت نيکو و عهد هنگام موت در کلام رسول اکرم


علي بن‌ ابراهيم‌ در تفسير خود از امام صادق عليه السلام‌ از پدرانشان‌ عليهم‌ السلام‌ روايت‌ کرده‌ است‌ که‌ رسول‌ خدا صلي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلم‌ گفته‌اند: مَنْ لَمْ يُحْسِنْ وَصِيتَهُ عِنْدَ المَوْتِ کَانَ نَقْصًا فِي‌ مُرُوتِهِ. «هر کس‌ در هنگام‌ مرگ‌ وصيت‌ نيکوئي‌ نکند، نقصاني‌ در مروت‌ اوست‌.»

کيفيت‌ وصيت‌ و عهد هنگام‌ موت‌ 

قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَهِ! وَ کَيْفَ يُوصِي‌ الْمَيتُ؟!
قَالَ: إذَا حَضَرَتْهُ وَفَاتُهُ وَاجْتَمَعَ الناسُ إلَيْهِ قَالَ:
«گفته‌ شد: اي‌ رسول‌ خدا! ميت‌ چگونه‌ وصيت‌ کند؟ فرمود: چون‌ وفاتش‌ برسد، و مردم‌ در نزد او گرد آيند بگويد:»
«بار پروردگارا! اي‌ آفرينندة‌ آسمانها و زمين‌! دانا به‌ غيب‌ و آشکارا! بخشنده‌ و مهربان‌.
من‌ ملتزم‌ و متعهد مي‌گردم‌ و وصيت‌ مي‌کنم‌ به‌ تو، در اين‌ جهان‌ دنيا که‌ من‌ اين‌ چنين‌ هستم‌ که‌ شهادت‌ مي‌دهم‌ که‌ هيچ‌ معبودي‌ و مقصودي‌ جز تو نيست‌! تو فرد و تنها هستي‌ و هيچ‌ شريک‌ نداري‌، و اينکه‌ محمد بندة‌ تُست‌ و فرستادة‌ تست‌، و اينکه‌ بهشت‌ حق است‌، و آتش‌ حق است‌، و برانگيخته‌ شدن‌ از قبرها حق است‌، و حساب‌ حق است‌، و اندازه‌ و ترازوي‌ عمل‌ حق است‌، و دين‌ همان‌ است‌ که‌ تو توصيف‌ کرده‌اي‌! و اسلام‌ همان‌ است‌ که‌ تو تشريع‌ فرموده‌اي‌، و گفتار همان‌ است‌ که‌ تو بيان‌ نموده‌اي‌، و قرآن‌ همان‌ است‌ که‌ تو نازل‌ کرده‌اي‌، و به‌ درستيکه‌ حقاً تو هستي‌ خداوند که‌ حقي‌ و آشکارا هستي‌!
خداوند محمد را از نزد ما و از جانب‌ ما جزاي‌ خير دهد، و محمد و آل‌ او را به‌ سلام‌ تحيت‌ بخشد.
بار پروردگارا! تو هستي‌ که‌ در گرفتاريها و غصه‌ها و شدائد، پاية‌ اتکاء و دلگرمي‌ و اميد و استمداد مني‌؛ و در مصائب‌ و واردات‌ و شدت‌ها همنشين‌ و هم‌ صحبت‌ مني‌؛ و تو هستي‌ که‌ صاحب‌ اختيار و ولي نعمت‌ مني‌!
بار پروردگار من‌ و خداي‌ پدران‌ من‌! بقدر يک‌ چشم‌ بر هم‌ نهادن‌ مرا به‌ خودم‌ و به‌ نفس‌ خودم‌ وا مگذار. چون‌ اگر مرا به‌ نفس‌ خودم‌ واگذار کني‌، در آن‌ صورت‌ نزديکترين‌ نقطه‌ به‌ شرور و بديها خواهم‌ بود، و دورترين‌ نقطه‌ از خيرات‌ و خوبي‌ها. و در ميان‌ وحشت‌ قبر من‌ انيس‌ من‌ باش‌، و در روزي‌ که‌ تو را زيارت‌ کنم‌ و به‌ لقاء تو مشرف‌ آيم‌، عهد نامه‌اي‌ که‌ براي‌ من‌ قرار مي‌دهي‌، باز شده‌ و گسترده‌ قرار بده‌!»
«و پس‌ از اين‌ إشهاد و وصيت‌، به‌ خواسته‌هائي‌ که‌ دارد وصيت‌ کند. و تصديق‌ اين‌ گونه‌ وصيت‌ در قرآن‌ کريم‌ است‌، در سوره‌اي‌ که‌ در آن‌، مريم‌ ذکر شده‌ است‌، در قول‌ خداوند عزوجل که‌ مي‌فرمايد: حق و مالکيت‌ شفاعت‌ را ندارد، مگر آن‌ کسي‌ که‌ در نزد خداوند رحمن‌ متعهد به‌ عهد شده‌ باشد.
و اين‌ عهد و وصيت‌ ميت‌ است‌. و وصيت‌ بر هر مسلماني‌ حق است‌. و نيز بر هر مسلماني‌ لازم‌ و واجب‌ است‌ که‌ اين‌ وصيت‌ را محفوظ‌ نگاهدارد و آن‌ را تعليم‌ دهد. و أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السلام‌ گفتند: اين‌ وصيت‌ را به‌ من‌ رسول‌ خدا تعليم‌ کرد. و رسول‌ الله‌ صلي‌الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلم‌ گفتند: اين‌ وصيت‌ را به‌ من‌ جبرائيل‌ عليه‌ السلام‌ تعليم‌ کرد.» (تفسير مجمع البيان طبع صيدا مجلد 3 ص531)

وصيت از نظر روايات اسلامي

در روايات اسلامى تاكيدهاى فراوانى در زمينه وصيت شده، از جمله در حديثى از پيامبر اسلام ص مى‏خوانيم:«ما ينبغى لامرء مسلم ان يبيت ليلة الا و وصيته تحت راسه»:سزاوار نيست مسلمان شب بخوابد مگر اينكه وصيت‏نامه‏اش زير سر او باشد" « وسائل الشيعه جلد 13 صفحه 352.». البته جمله زير سر بودن به عنوان تاكيد است، منظور آماده بودن وصيت است. 

در روايت ديگرى مى‏خوانيم:«من مات بغير وصية مات ميتة جاهلية»:كسى كه بدون وصيت از دنيا برود مرگ او مرگ جاهليت است" « وسائل الشيعه جلد 13 صفحه 352.». ذيل آيه 180 سوره بقره که در مورد وصيت و احکام آن بحث مي کند روايات گوناگوني از ائمه وارد شده است خداوند در اين آيه مي فرمايد:« كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ (180:بر شما مسلمانان واجب شد كه وقتى مرگتان نزديك ميشود و مالى از شما مي ماند براى پدران و مادران و خويشاوندان وصيتى به نيكى كنيد اين حقى است بر پرهيزكاران (بقره ،180).در كافى و تهذيب و تفسير عياشى روايت زير را آورده‏اند كه عبارت آن به نقل از عياشى چنين است: محمد بن مسلم از امام صادق ع ، روايت كرده كه گفت: از آن جناب از وصيت براى وارث پرسش نمودم كه آيا جائز است؟ فرمود: آرى، آن گاه اين آيه را تلاوت فرمود: (إِنْ تَرَكَ خَيْراً، الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ). « كافى ج 7 ص 10 حديث 5 و تهذيب ج 9 حديث 793 و تفسير عياشى ج 1 ص 76 حديث 164».

و در تفسير عياشى از امام صادق، از پدرش، از على ع، روايت كرده كه فرمود:كسى كه در دم مرگش براى خويشاوندانش كه از او ارث نمى‏برند وصيتى نكند، عمل خود را با معصيت ختم كرده است. « تفسير عياشى ج 1 ص 76 حديث 166» و در تفسير عياشى نيز از امام صادق ع، روايت آورده كه در ذيل اين آيه فرمود:اين حقى است كه خدا در اموال مردم قرار داده، براى صاحب اين امر (يعنى امام ع) پرسيدم آيا براى آن حدى هست؟ فرمود: آرى، پرسيدم: حدش چيست؟ فرمود: كمترين آن يك ششم و بيشترين آن يك سوم است. « تفسير عياشى ج 1 ص 76 حديث 163»

اين معنا را صدوق هم در من لا يحضره الفقيه از آن جناب روايت كرده و اين استفاده لطيفى است كه امام (ع) از آيه كرده، باين معنا كه آيه مورد بحث را با آيه: (النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ، وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ،مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ، إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلى‏ أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفاً، كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُورا ،سوره احزاب آيه 6)، پيامبر به مؤمنين اختياردارتر از خود ايشان است، و همسران او مادران ايشانند و خويشاوندان در كتاب خدا بعضى مقدم بر بعض ديگرند، از مؤمنين و مهاجران، مگر آنكه به اولياء خود نيكى كنند، و اين در كتاب نوشته شده بود)، « من لا يحضره الفقيه ج 4 ص 44» ضميمه كردند و آن نكته لطيف را استفاده فرمودند.توضيح اينكه آيه سوره احزاب، ناسخ حكم توارث به اخوتى است كه در صدر اسلام معتبر بود و كسانى كه با يكديگر عقد اخوت بسته بودند، از يكديگر ارث مى‏بردند، آيه سوره احزاب آن را نسخ كرد و حكم توارث را منحصر كرد در قرابت و سپس نيكى در حق اولياء را از آن استثناء كرد و خلاصه فرمود: توارث تنها در خويشاوندان است و برادران دينى از يكديگر ارث نميبرند، مگر آنكه بخواهند، به اولياء خود احسانى كنند، و آن گاه رسول خدا و طاهرين از ذريه‏اش را اولياء مؤمنين خوانده و اين مستثنا همان موردى است كه جمله: (إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ) شاملش مى‏شود، چون رسول خدا (ص) و ائمه طاهرين نيز قربا هستند .

و در تفسير عياشى از يكى از دو امام باقر و صادق ع روايت كرده كه در ذيل آيه: (كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ)فرمود: اين آيه بوسيله آيه: (فرائض يعنى آيه ارث) نسخ شده. « تفسير عياشى ج 1 ص 77 حديث 167». مقتضاى جمع بين روايات سابق و اين روايت، اين است كه بگوئيم: منسوخ از آيه (كُتِبَ عَلَيْكُمْ) الخ، تنها وجوب است، در نتيجه استحباب آن بحال خود باقى است. و در تفسير مجمع البيان از امام باقر (ع ) روايت كرده كه در ذيل جمله: (فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً ...، بقره ، 181) فرمود: جنف اين است كه بسوى خطا گرائيده باشد از اين جهت كه نداند اين كار جائز است. « تفسير مجمع البيان ج 1 ص 269» و در تفسير قمى از امام صادق ع روايت آورده كه فرمود: وقتى مردى به وصيتى سفارش كرد، جائز نيست كه وصى او وصيتش را تغيير دهد، بلكه بايد بر طبق آنچه وصيت كرده عمل كند، مگر آنكه به غير از دستور خدا وصيت كرده باشد كه اگر وصى بخواهد مو به مو به آن عمل كند، دچار معصيت و ظلم مى‏شود، در اين صورت براى وصى جائز است، آن را بسوى حق برگرداند و اصلاح كند، مثل اينكه مردى كه چند وارث دارد، تمامى اموالش را براى يكى از ورثه وصيت كند و بعضى ديگر را محروم كند، كه در اينجا وصى ميتواند وصيت را تغيير داده بدانچه كه حق است برگرداند، اينجاست كه خداى تعالى ميفرمايد: (جَنَفاً أَوْ إِثْماً)، كه جنف انحراف بطرف‏بعضى از ورثه و اعراض از بعضى ديگر است، اثم عبارت از اين است كه دستور دهد با اموالش آتشكده‏ها را تعمير كنند و يا شراب درست كنند، كه در اينجا نيز وصى ميتواند بوصيت او عمل نكند. « فروع كافى ج 7 ص 21 حديث 2». معنايى كه اين روايت براى جنف كرده، معناى جمله (فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ) را هم روشن ميكند، ميفهماند كه مراد اصلاح ميان ورثه است، تا بخاطر وصيت صاحب وصيت، نزاعى بينشان واقع نشود.

 و در كافى از محمد بن سوقه روايت آورده كه گفت: از امام ابى جعفر ع معناى جمله (فَمَنْ بَدَّلَهُ، بَعْدَ ما سَمِعَهُ، فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ، بقره ، 183) را پرسيدم، فرمود: آيه بعد از آن كه مى‏فرمايد: (فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً، فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ، فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ)، آن را نسخ كرده و معنايش اين است كه هر گاه وصى بترسد (يعنى تشخيص دهد) از اينكه صاحب وصيت در باره فرزندانش تبعيض قائل شده و به بعضى ظلم كرده و خلاف حقى مرتكب شده كه خدا بدان راضى نيست، در اينصورت گناهى بر وصى نيست كه آن را تبديل كند و بصورت حق و خداپسندانه در آورد. « تفسير قمى ج 1 ص 65». اين روايت از مواردى است كه ائمه ع آيه‏اى را بوسيله آيه‏اى ديگر تفسير كرده‏اند، پس اگر نام آن را نسخ گذاشتند، منظور نسخ اصطلاحى نيست و در سابق هم گفتيم: كه در كلام ائمه ع بسا كلمه نسخ آمده كه منظور از آن غير نسخ اصطلاحى علماى اصول است. 



--------------------------
منابع: 
کتاب معادشناسي 9، صفحه 258-254
تفسير نمونه، ج‏1، ص: 619 ،ترجمه تفسير الميزان، ج‏1، ص: 670-667






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان