بسم الله
 
EN

بازدیدها: 411

زنان و محدوديتهاى جهانگردى- قسمت دوم

  1392/10/24
قسمت قبلي

3. مذاق شريعت

درموضوع مورد بحث ممكن است‏شمارى از مذاق شريعت‏به عنوان دليل ياد كنند به اين بيان: مذاق شريعت‏حكم مى‏كند كه زنان در پس پرده باشند و از هرگونه آمدوشد و سيروسفر و كارهاى اجتماعى، مگر به هنگام ضرورت دامن برچينند. اين گروه بر اين باورند كه: وظيفه زن خانه‏دارى و تربيت فرزندان است و بس:
«سلامت و سعادت زن در اين است كه يا حامله باشد و يا بچه به زير پستان خود داشته باشد.» (44)
«زنان بايد پيوسته يا حامله باشند و يا شير دهند تا در كاروان انسانيت... با مردان هماهنگ باشند.» (45)
اين ديدگاه به زن، به عنوان كارخانه مولد انسان مى‏نگرد، از اين روى، هرگونه حضور او را در جامعه ناپسند مى‏داند.
آيت‏الله خويى، در اين باب سخنى دارد، ما را به كار مى‏آيد. البته سخن ايشان، در باب تقليد از زن است، ولى استدلال ايشان فراگير است و موضوع ما را نيز در بر مى‏گيرد. ايشان پس از آن كه دليلهاى كسانى كه مى‏گويند مرجع تقليد بايد مرد باشد به نقد و بررسى گذاشته و نتيجه مى‏گيرد: هيچ‏دليلى بر اين كه مرجع تقليد بايد مرد باشد نداريم و مقتضاى اطلاقات و سيره عقلا همسانى زن و مرد در مرجعيت تقليد است. ولى ايشان از اين مبنا، به استناد مذاق شريعت صرف نظر مى‏كند و فتوا مى‏دهد كه مرجع تقليد بايد مرد باشد و تقليد از زن جايز نيست:
«والصحيح ان المقلد يعتبر فيه الرجوليه ولايسوغ تقليد المرئه بوجه وذلك لاناقد استفدنا من مذاق الشارع ان الوظيفة المرغوبه من النساء هى التحجب والتستر وتصدى الامور البيتيه دون التدخل فيما ينافى تلك الامور.» (46) درست اين است كه مفتى بايد مرد باشد و تقليد از زنان به هيچ روى، روا نيست;زيرا از مذاق شريعت استفاده مى‏شود كه زنان بايد حجاب و پوشش خود را حفظ كنند و به كارهاى منزل بپردازند و به كارهايى دست نزنند كه با اين امور ناسازگار است.
ايشان در گفتار بالا، بر اين باور است كه مذاق شريعت‏حكم مى‏كند كه: زن حجاب و پوشش خود را حفظ كند و به كارهاى منزل بپردازد و با كارهايى كه با اين امر سازگار نيست روى نياورد.
ايشان، چون درباره مرجعيت‏بحث مى‏كند، نتيجه مى‏گيرد كه تصدى مقام افتاء، زن را در مقام پرسش و پاسخ قرار مى‏دهد و اين كار با وظيفه اصلى او كه حجاب و دورى از نامحرمان باشد سازگار نيست. بنابراين، شارع مقدس، به هيچ‏روى، به چنين كارى راضى نيست. دليل ايشان فراگير است و مسائلى از قبيل: سيروسفر و گردشگرى را نيز مى‏گيرد. چون گردشگرى نيز بر اين اساس، با وظيفه اصلى زن ناسازگار است.
اين استدلال بر دو پايه استوار است:
1. تصدى مقام افتاء، با حفظ حجاب و پوشش و تستر ناسازگار است. در موضوع بحث هم مى‏توان گفت: حفظ حجاب و پوشش با گردشگرى منافات دارد.
2. مذاق شريعت‏حكم مى‏كند كه زنها به كارهاى منزل بپردازند و خود را در معرض ديد نامحرمان قرار ندهند.

نقد و بررسى

در پاسخ بخش نخست اين ديدگاه مى‏توان گفت: زن مى‏تواند به سيروسفر برود، با اين حال، حجاب و ديگر وظايف خود را نيز به خوبى رعايت كند. لازمه گردشگرى بى‏حجابى و بى‏بندوبارى نيست. پايه اصلى اين استدلال، اين است كه مذاق شريعت را درحدى مى‏داند كه مى‏توان به وسيله آن به ديگر دليلها اهميتى نداد از اين روى، بايد ديد مذاق شريعت درباره زن بر چه پايه‏اى استوار است. آيا همان‏گونه است كه اينان ادعا مى‏كنند، يا اين كه مذاق شريعت، حفظ حجاب و رعايت‏حريم ميان زن و مرد است و اگر اين باشد با حضور اجتماعى زن، هيچ ناسازگارى ندارد.
بايد توجه داشت كه دستيابى به مذاق شريعت، كار آسانى نيست، تا بتوان با ديدن چند حديث و نگاهى گذرا به فقه چنين ادعايى كرد. شريعت دستگاه و سيستمى به هم پيوسته است و دريافتن مذاق شرع، در يك مساله و يا يك بخش، بدون تصوير و برداشت از كل شريعت نادرست و غيرممكن است. براى دستيابى به مذاق شريعت افزون بر قرآن كريم و روايات رسيده از معصومان(ع)، سيره پيامبر(ص) و امامان معصوم و مسلمانان متدين و متشرع نيز بايد مطالعه شود. بايد ديد، زنان پيامبر(ص) و امامان(ع)، و نزديكان آنان چگونه عمل مى‏كرده‏اند. رفتار زنان مسلمان در صدر اسلام چگونه بوده است. آيا پس از پذيرش دين اسلام همه فعاليتهاى اجتماعى را به كنار نهاده و انزوا گزيده‏اند؟ يا افزون بر اداره خانه در بسيارى از كارهاى اجتماعى و سيروسفرها همراه مردان بوده‏اند. در بينش اسلامى، زن افزون بر مسؤوليت اداره خانه و تربيت فرزندان كه از مهم‏ترين وظايف اوست در بسيارى از مسؤوليتهاى اجتماعى با مرد شريك است. به برخى از آن مسؤوليتها در گذشته اشاره كرديم. انجام آن وظايف خواه‏ناخواه، او را از خانه به صحنه‏هاى اجتماع مى‏كشاند، اين نه تنها با حفظ حجاب و عفاف كه وظيفه ديگر اوست ناسازگار نيست كه او را در انجام بهتر مسؤوليتها يارى مى‏رساند. بله، آنچه ناسازگار است واجب‏بودن خانه‏نشينى زن است كه اسلام، به هيچ‏روى، آن را نخواسته است. جاى جاى آموزه‏ها و دستورهاى اسلامى، سيره پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و مسلمانان متعهد گواه اين مدعاست. به گونه‏اى كه محقق را در گزينش شواهد و نمونه‏ها متحير مى‏سازد. روشنى اين موضوع، به اندازه‏اى است كه درازگويى در آن به يقين ملال‏آور است. ولى در هر صورت ناگزيريم به برخى از نمونه‏ها اشاره كنيم:
1. با نگاهى گذرا به تاريخ اسلام مى‏يابيم كه در صدر اسلام، زنان به تنهايى و يا همراه با شوهران خود در صحنه‏هاى پيكار و جهاد با دشمن براى امدادگرى و تهيه آب و غذا و... حضور مى‏يافته‏اند و در صورت نياز، به نبرد نيز مى‏پرداخته‏اند. اينك به نمونه‏هايى تاريخى از سيره پيامبر(ص) اشاره مى‏كنيم:
در جنگ خيبر، زنانى با اجازه پيامبر(ص) شركت داشته‏اند كه مجروحان را مداوا و آب و غذا براى رزمندگان تهيه مى‏كرده‏اند:
يكى از زنان بنى‏غفار مى‏گويد: به هنگام عزيمت پيامبر(ص) به خيبر، با عده‏اى از زنان بنى‏غفار، خدمت آن حضرت رسيديم و عرض كرديم مى‏خواهيم با شما همراه باشيم. مجروحان را مداوا كنيم، مسلمانان را در حد توان كمك كنيم پيامبر(ص) فرمود: «اخرجى على بركة الله‏»:آن حضرت اجازه فرمودند و دعا كردند. (47) ام سنان اسلميه، (48) ام مطاع (49) و... نيز با اجازه آن حضرت در جنگ خيبر شركت جسته‏اند.
در جنگ احد، نيز شمارى از زنان براى مداواى مجروحان و كمك به مجاهدان اسلام شركت داشته‏اند:
واقدى مى‏نويسد:
«چهارده زن، از جمله: فاطمه دختر رسول خدا(ص)، به احد آمده بودند، غذا و آب سربازان را بر پشت‏خود حمل مى‏كردند. به مجروحان آب مى‏دادند و آنان را مداوا مى‏كردند.» (50) در جنگ احد، زنى به نام «نسيبه‏» براى امدادگرى شركت كرده بود، ولى به هنگام سختى كارزار و فرار بسيارى از جنگجويان مسلمان از ميدان جنگ، خود را به پيامبر(ص) رساند و به دفاع از آن حضرت پرداخت، به‏گونه‏اى كه زخمهاى بسيارى برداشت. پيامبر(ص) از وى تجليل كرد و وقتى آن حضرت از حمراءالاسد برگشت پيش از آن كه به خانه برود از حال نسيبه كه در خانه بسترى بود جويا شد و وقتى كه خبر سلامتى او را شنيد، بسيار خوشحال شد. (51) شمارى از زنان صحابى، در جنگهاى گوناگون شركت كرده‏اند از جمله ام عطيه مى‏گويد:
«در هفت غزوه همراه پيامبر(ص) بودم، غذا بر ايشان مى‏پختم و از اثاثيه آنها محافظت مى‏كردم، مجروحان را مداوا كرده و به كار مريضان مى‏پرداختم.» (52) برخى از زنان هم در ركاب پيامبر(ص) بوده‏اند و هم در ركاب على(ع) از جمله: ليلا غفاريه، كه افتخار لقب مجاهد و رزمنده را گرفته است، در جنگهاى متعدد با پيامبر(ص) و در جنگ جمل در كنار سربازان على(ع) بوده است:
«ليلى الغفاريه مجاهدة غازيه كانت تخرج مع النبى(ص) فى مغازيه فتداوى الجرحى وتقوم على المرضى. ولما خرج على‏بن ابيطالب(ع) الى البصره خرجت معه.» (53) ليلا غفارى، زنى مجاهد و رزمنده بود. با پيامبر(ص) به غزوات مى‏رفت. مجروحان را مداوا مى‏كرد و به امور مريضان مى‏پرداخت و هنگامى كه على(ع) براى سركوبى اصحاب جمل، به بصره مى‏رفت همراه آن حضرت بود.
ام الخير، از زنان تابعى، در جنگ صفين شركت كرد و با نطقهاى مهيج‏خود روح شجاعت و حماسه‏آفرينى را در سربازان على(ع) تقويت مى‏كرد. تاثير كار او به گونه‏اى بود كه سالها بعد معاويه او را بر اين كار سرزنش كرد، اما او پاسخى كوبنده و شجاعانه داد. (54) ام هيثم، يكى ديگر از زنان مسلمان است كه همراه با شوهر خود در سپاه معاويه بوده است، ولى چون پيرو على(ع) بوده، اخبار سپاه معاويه را به على(ع) مى‏داده است. (55) اينها و دهها نمونه بارز ديگر، حكايت‏گر حضور فعال زنان در اجتماع و سيروسفر آنان براى كمك رساندن به مجاهدان اسلام بوده است.
2. زنان در صدر اسلام به خدمت پيامبر(ص) رفت‏وآمد داشتند. پرسشهاى خود را از آن حضرت مى‏پرسيدند. شمار زيادى از اين زنان به مقام بلند راويان احاديث پيامبر(ص) راه يافتند.
به اين رفت‏وآمدها كسى خرده نمى‏گرفت و آن را خلاف شرع نمى‏دانست كه صاحب شريعت، بارها با عمل خود آن را تاييد كرده است، از باب نمونه:
روزى پيامبر(ص) در جمع صحابه نشسته بود. اسماء كه زنى فاضل و سخنور بود و به خطيب زنان شهرت داشت، بر آن جمع وارد شد و پس از احترام به پيامبر(ص) عرض كرد: به نمايندگى از سوى زنان پرسشى دارم و پرسش خود را مطرح كرد. پيامبر(ص) و اصحاب گوش مى‏دهند. حضرت روبه ياران مى‏كند و در تشويق و تحسين وى مى‏فرمايد:
«هل سمعتم مسالة امراة قط احسن من مسالتها فى امر دينها من هذه.» (56) آيا تاكنون به اين زيبايى كه اين زن، درباره دينش سؤال كرد از كسى شنيده‏اند؟
آن گاه پيامبر(ص) پاسخ مى‏دهد و در ضمن مى‏فرمايد:
«آنچه را گفتم، به همه زنانى كه از سوى آنان نمايندگى دارى ابلاغ كن.»
براساس اين روايت، روشن مى‏شود كه حضور زنان در مجامع، براى فراگيرى مسائل دينى، امرى عادى، بلكه خوش‏آيند بوده است.
3. گروه زيادى، از زنان مسلمان در صدر اسلام، براى امر به معروف و نهى از منكر به سيروسفر پرداخته و با حكومتهايى چون معاويه و حجاج‏بن‏يوسف ثقفى و... درگير شده‏اند از جمله:
سوده، از قبيله همدان، پس از شهادت على(ع) براى شكايت از حاكمى كه معاويه بر آنان گمارده بود به شام آمد و پس از گفت‏وگوى بسيار، معاويه مجبور شد كه به خواسته او تن در دهد. (57) همين سوده در زمان على(ع) وقتى با بى‏عدالتى مامور مالياتى على(ع) روبه‏رو شد به نمايندگى از قبيله خود به نزد على(ع) رفت و حكم عزل آن مامور را از على(ع) گرفت. (58) زرقاء يكى ديگر، از زنان مسلمان بود كه از كوفه به شام آمد و در برابر معاويه ايستاد. (59) «بكاره هلاليه‏» و «اروى‏» دختر حارث‏بن عبدالمطلب، (60) دو زن سالخورده‏اى بودند كه به هنگام ورود بر معاويه او و پيرامونيانش را به باد انتقاد گرفتند.
ابن عبد ربه، در عقدالفريد، نامهاى بسيارى از زنانى كه در برابر معاويه ايستاده‏اند، آورده است: ام‏سنان بنت‏خيثمه، عكرشه بنت اطريش، دراميه حجونيه، ام‏الخير بنت‏حريش، از جمله اين افراد هستند. (61)

سيره

افزون بر نمونه‏هاى ياد شده، كه هر كدام دليلى بر درستى مدعاى ما در باب مذاق شريعت‏بود، سيره پيامبر(ص) و معصومان(ع) ومتشرعان و متدينان در رابطه با زنان، بويژه بستگان خود دليل ديگرى بر مدعا و پاسخى است‏به كسانى كه سيره متشرعان را هماهنگ با مذاق شريعتى مى‏دانستند كه از دين و دستورهاى آن مى‏فهميدند.
1. به نقل شيعه و سنى، پيامبرگرامى اسلام(ص) در مسافرتها و جنگها به قيد قرعه يكى از همسران خود را همراه مى‏برد. (62)
2. پس از جنگ جمل، على(ع) چهل زن را مسلح كرد و براى پاسدارى از عايشه از بصره تا مدينه فرستاد. (63)
3. به همراه بردن امام حسين(ع) همسران، خواهران و دختران خود را به سمت كوفه، چه به قصد حكومت و چه با آگاهى از شهادت، هر كدام باشد، بردن زنان به همراه خود، ضرورتى نداشت و حتى به نظر بزرگان قوم، به صلاح نبود. محمد بن حنفيه از سر خيرخواهى گفت:
«حال كه مصمم به رفتن هستى، زنان و كودكان را با خود نبر.»
امام مى‏فرمايد:
«ان الله شاء ان يراهن سبايا.» (64)
امام حسين(ع) زنان را به كارى واداشته كه در غير چهارچوب خانه است و آن را نه تنها ناسازگار با شريعت نمى‏داند كه مشيت صاحب شريعت مى‏داند.
4. سخنرانى فاطمه‏زهراء(س) در جمع مهاجران و انصار: خطبه‏اى است مفصل درباره توحيد، نبوت، كوششهاى پيامبر(ص) فلسفه احكام و محاجه با سران حكومت درباره فدك و ارثيه خود از پيامبر(ص) و... (65)
اگر گفته شود كه حضور آن بزرگوار براساس ضرورت بوده است، پاسخ آن روشن است چون «الضرورات تتقدر بقدرها» بنابراين لزومى نداشت كه آن حضرت مطالبى درباره توحيد، فلسفه نبوت و احكام و... بگويد. همه اينها حاكى از اين است كه فاطمه زهرا(ع) اين‏گونه امور را ناسازگار با شان زن نمى‏داند.
5. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: پدرم وصيت كرد كه مقدارى ازاموالش را وقف كنم و به زنان بدهم كه به مدت ده سال به هنگام انجام مراسم حج در منى برايش ندبه و زارى كنند. (66)
هدف امام(ع) اين بوده است كه زنان به اين وسيله مكتب و فضائل امام(ع) را نشر دهند. اگر حضور زن در اجتماع جايز نبود چگونه دو امام معصوم(ع) دستور مى‏دهند زنان در اجتماع بزرگ مكه صدايشان را به نوحه‏خوانى بلند كنند و به مديحه‏سرايى بپردازند.
6. امام صادق(ع) مادر و همسر خود را مى‏فرستاد تا حقوق اهل‏مدينه را ادا كنند.
شخصى به امام موسى‏بن جعفر(ع) عرض مى‏كند:
«همسرم با همسر يكى ديگر براى شركت در مجالس عزا از خانه بيرون مى‏روند. من مانع آنان مى‏شوم. همسرم مى‏گويد: اگر حرام است، بگو تا نرويم و گرنه چرا باز مى‏دارى؟ با اين عمل تو، اگر ما هم مجلسى داشته باشيم كسى شركت نخواهد كرد.
امام موسى بن جعفر(ع) مى‏فرمايد: از حقوق پرسش مى‏كنى، اين جزو حقوقى است كه افراد جامعه به گردن يكديگر دارند.
پدرم پيوسته مادرم و ام‏فروه، مادر خود را، مى‏فرستاد تا حقوق مردم مدينه را ادا كنند.» (67)

نتيجه:

بنابر شواهد و نمونه‏هاى ياد شده، اين سخن كه مذاق شريعت‏بر خانه‏نشينى زنان و حضورنيابيدن آنان در اجتماع است، نه از شرع دليل دارد و نه از سيره، بلكه سيره معصومان(ع) و متشرعان برخلاف آن است.
بنابراين، اين دليل آنان نيز، همانند دليلهاى ديگر آنان ناتوان از اثبات ممنوع‏بودن حضور زنان در اجتماع و مسؤوليت‏پذيرى آنان است. و خود اين ناتوانى دليلهاى ياد شده كافى است‏براى اين كه ديدگاه جواز را بپذيريم و بگوييم حضور زنان در صحنه‏هاى اجتماعى از جمله: سيروسفر و گردشگرى بى‏شك، جايز، و برابر با اصول اوليه است و ممنوع‏بودن زنان از حضور در اجتماع و سيروسفر نياز به دليل دارد كه نداشتيم، بلكه دليل برخلاف آن بود.




نويسنده: محمد صادق مزيناني






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان