بسم الله
 
EN

بازدیدها: 714

ادله اثبات دعوا در فقه- قسمت پنجم

  1392/10/24
خلاصه: جزوه درسي اثبات ادله دعوا در فقه
قسمت قبلي

شرط چهارم: کسي که دعوا مطرح مي‌کند اجنبي از دعوا نباشد

الرابع ان لايکون اجنبيا عن الدعوي....
بنابراين اگر کسي طرح دعوا کند، بدين معني که بگويد همسايه من مثلا نفقه ي همسر خودرا نمي‌دهد. چون همسايه نسبت به همسايه در طرح دعوا اجنبي تلقي مي‌شود.
مفهوم اجنبي اگر امروز ترسيم کنيم، مستلزم مقدماتي است.
هر شخص:
1) طبيعي است که به او شخص حقيقي هم گفته مي‌شود= هر فردي از انسانها:
1-1) خود داراي اهليت استيفاء است:
الف: اصيل
ب: وکيل
ج: اجنبي
2-1) خود داراي اهليت استيفاء نيست:
الف: ولي خاص:
1- ولي قهري؛ پدر، جد پدري
2- ولي نصبي؛ وصي
ب: ولي عام
1- حاکم
2- مأمور حاکم
1-2) قيم منصوب: براي کسي که اهليت استيفاء نداشته باشد و ولي خاص هم نداشته باشد. مانند؛ صغار، مجانين، سفهاء، فاقد ولي خاص.
2-2) امين منصوب: گاهي مأمور حاکم حيثيتش امانت است نه قيموميت. مانند امين منصوب.  اين مال اموال و اولاد صغير غايب مفقود الاثر است. دليل اينکه اينجا قيمومت إعمال نمي‌شود و امانت إعمال نمي‌شود اين است که در شخص غايب علم به مماتش حاصل نشد تا در حوزه «من لا ولي له» قرار بگيرد.
به ديگر سخن، رابطه بين اين موارد، و ولي عام طولي است.
در سه جاه اين چنين است که حتي علاوه بر وجود پدر، جدپدري و يا وصي منصوب، حاکم دخالت ميکند:
1) خود اين پدر يا جد پدري اهليت خودرا از دست بدهد، يا بدليل جنون و يا ديگر عوامل.
2) پدر، جد پدري و يا وصي، خيانت شان در امر مولي عليهم اثبات شود.
3) جنون و يا سفاهت مولي عليه منصفل از زمان صغر سن او باشد. يعني اين فرزند اين آقا حال کونه رشيدا به جنون و يا سفاهت مبتلا شده باشد. در اينگونه موارد مثلا اگر اين پسر بعد از بلوغ تصادف کرد و ديوانه شد، آيا حق ولايت عبد باز ميگردد يانه؟ مشهور ميفرمايند ولايت اعاده نمي شود. وقتي اعاده نشد، اين جنوان مشمول عنوان«من لاولي له» قرار مي گيرد که در اينصورت تحت عموماتي قرار ميگيرد که«الحاکم ولي من لا ولي له».
حال اگر جواني بلغ رشيدا ثم ابتلي به جنون، اگر پدري از جانب او طرح دعوا نمايد، اجنبي است. چرا که بايد براي او نصب قيم صورت بگيرد. که اگر حاکم پدر را نصب کرد، ديگر اجنبي نيست و پدر خودش مجوز براي ورود و يا طرح دعوا از سوي آن فرزند را دارد.
در اينجا جنون متصل به صغر است. اگر خودش اهليت ندارد و طرح دعوا ميکند. حال اگر پدرش طرح دعوا ميکند، اجنبي نيست، لذا از او شنيده مي شود.
2) حقوقي:
1-2) حقوق عمومي: يعني دولت و مجموعه‌هاي وابسته به آن.
اينها در فقه جاي ندارند و مطرح نشده اند لذا ما از نگاه حقوق بيان ميکنيم.
در اينجا فرض کنيد مدرسه‌اي است و کسي ديوار مدرسه را خراب کرده. مدرسه تحت پوشش آموزش و پرورش منطقه‌اي است. اين هم تابع آموزش و پرورش شهرستان، و آنهم تحت پوشش اداره کل آموزش و پرورش، و آنهم تحت پوشش وزارت آموزش و پرورش مي‌باشد.
هريک از اينها به عنوان:
1) مقام مسؤل اصالتا
2) وکيل؛ دارنده پروانه وکالت رسمي.
3) نماينده قانوني؛ يعني شخص معرفي شده از طرف مقام مسؤل ولو اينکه وکيل نيست.
2-2) حقوق خصوصي:
1-2-2) شرکت‌هاي تجاري:
2-2-2) مؤسسات غير انتفاعي
الف: مدارس غير انتفاعي
ب: حوزه علميه
3-2-2) مؤسسات عام المنفعه غير دولتي
الف:‌ انجمن کمک به بيماران سرطاني
ب: انجمن کمک به بيماران کليوي
ج: انجمن کمک به بيماران ديابتي
د: انجمن کمک به نا بينايان
ه: انجمن کمک به ناشنوايان
ز: انجمن هلال احمر
ح: انجمن کمک به آزادي زندانيان مالي
در حقوق خصوصي باتمام زيرشاخه‌هاي آن اين افراد مي تواند اقامه دعوا کند:
1) مقام مسؤل:
1-1) مدير عامل
2-1) رئيس هيت مديره
3-1) وکيل(دارنده وکالت رسمي)
4-1) متولي موقوفه
در اينجا اگر نماينده قانوني بيايد از سوي اشخاص حقوقي در حقوق خصوصي اقامه دعوا نمايد، اجنبي محسوب مي‌شود.
در نتيجه اجنبي بودن يا نبود از نگاه دانش حقوقي بحث مفصلي دارد. اما از نگاه فقهي خلاصه بايد يا خود ذوالحق باشد و يا کسي که وکالت و همينطور کسي که ولايت بر او دارد، مي‌توان اقامه دعوا نمايد تا دادگاه بتواند دعوا را استماع نمايد.

دليل بر اشتراط غير اجنبي بودن مدعي
اطلاق ادله

الوجه في اعتبار هذ الشرط، انصراف العمومات الداله علي وجوب الفصل بين متخاصمين، والحکم بالقسط و العدل و مثل ذالک.
ادله ما اطلاق دارد و ميگويد اگر کسي آمد دعواي را نزد حاکم مطرح کرد، وجوب استماع دارد و بايد رسيدگي شود. منتها حجيتش به اعتبار جريان مقدمات حکمت است که متکلم در مقام بيان تمام مقصود باشد. از طرفي قرينه بر خلاف هم نصب نکرده باشد. و نيز بين خود کلمه و خود مخاطب، قدر متيقن در مقام تخاطب نباشد. و علاوه منشأ انصرافي هم وجود نداشته باشد از قبيل غلبه استعمال و امثال آن.
هرچند اينجا ادله انصراف دارد؛‌ولي انصرافش مال آنجاي است که شخص اجنبي نباشد. در همين جا اگر شک داشته باشيم که انصراف هست يانه؟ اصل اولي به تمامه به عدم انصراف است. لذا دعواي که از سوي اجنبي مطرح مي‌شود، وجوب استماع ندارد و در نتيجه مي‌توان گفت که استماع واجب نيست.
يک سلسله اموري است که اينها، به عنوان محل مناقشه طرح شده است. فرموده«نعم يمکن المناقشه في الانصراف سماع الدعاوي الحسبيه. في مثل ما اذا الدعا شخص علي ميت له صغار بدين و لا جد له. و هو يعلم أنه وفاه و ذمته بريئه و له بينه علي ذلک. فإن لاوجه في مثل ذلک لعدم سماع دعواه مع خروج البينه له»
آنجاي که گفتيد انصراف  وجود دارد به موردي که اجنبي نباشد. ما موردي داريم که اجنبي هست و دعوايش هم بايد شنيده شود درحالي که دليل از اينجا هم منصرف نيست. نمونه اين مطلب مثل اينجايي است که همسايه متوفي مي داند که او از کسي بدهکار بود و در حضور او ادا کرد. بعدا همين آقا مي‌آيد با توجه به اينکه بچه‌هاي متوفي بدليل صغير بودنشان قدرت دفاع ندارند، لذا مي‌آيد عليه شخص دائن که طرح دعوا عليه ميت کرده بود، طرح دعوا ميکند و براي اثبات اين ادعا بينه هم دارد. لذا هم ادله انصراف دارد و هم مدعي دعوا اجنبي است. بنابراين، آن قاعده کلي که شما براي انصراف ميگفتيد، کليت لازم را ندارد. اما بايد خاطر نشان کرد که اينجا از امور احسبي است لذا شارع راضي به ترک آن نيست، به همين جهت دعواي مدعي اجنبي شنيده مي‌شود.
بديگر سخن مي‌توان گفت که انصراف ادله مال آنجايي است که فقط از باب امور حسبي باشد و در غير موارد کليت قاعده همچنان سر جاي خود باقي است.
استاد: حرف استاد ما مصاب نيست. چرا که ضرورت طرح دعوا وجود ندارد. براي اينکه طبق قانون بايد بينه را مدعي ارائه کند که دراين پرونده مدعي دين عليه ميت است. از آنجاي که امروزه طرح دعوا هم عليه صغير و هم عليه ميت اصلا قابليت استماع ندارد و لذا تا زمان نصب قيم شکايت را مي بندند. به همين جهت ابتدا قيم بايد نصب شود تا بينه عليه او ارائه گردد. در اينصورت قيم بايد ارائه معارض کند اگر دارد. ولي اگر ندارد، قيم قسم مي‌خورد. وقتي بينه داشت مدعي ميتواند مدعي معارض ارائه کند. در هرحال براي همسايه اجنبي جاي طرح دعوا نيست فقط ميتواند به عنوان شاهد در دادگاه حاضر شود آنهم در صورتي که قيم از او درخواست نمايد و از سوي حاکم ابلاغ گرديده باشد.

طرح دعوي:

الف: مالي

1ـ عليه شخص حي:
1-1) شخص حي محجور است= دعوا بايد عليه ولي يا او طرح شود؛
2-1) شخص حي محجور نيست= دعوا عليه خود او طرح مي‌شود: شهادت دو مرد عادل، شهادت يک مرد عال به اضافه سوگند، شهادت مرد عادل و دو زن عادله؛
2) شخص ميت:
1-2) بايد عليه ورثه کبير يا قيم ورثه صغير و يا توأمان اقامه شود:
الف: مدعي بينه دارد و مدعي عليه بنيه معارض ندارد. بينه مدعي به علاوه يمين استظهاري مدعي.
ب: مدعي بينه دارد= مدعي عليه بينه معارض دارد. استاد بزرگوار آيت الله فاضل اينجا را مورد ايراد قرار داده.

ب: غير مالي



نويسنده: حبيبي تبار






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان