بسم الله
 
EN

بازدیدها: 521

عدالت اجتماعى در حکومت علوى- قسمت اول

  1392/10/12
بحث عدل از مباحث گسترده و پردامنه در فرهنگ اسلام است، و چرا چنين نباشد که هر چه «هست» وامدار عدل «هستى بخش» است و فراخناى آسمان و محدوده زمين بر پايه عدل قرار گرفته است. «در قرآن از توحيد گرفته تا معاد و از نبوت گرفته تا امامت و زعامت و از آرمانهاى فردى گرفته تا هدفهاى اجتماعى، همه بر محور عدل استوار شده است. عدل قرآن همدوش توحيد، رکن معاد، هدف تشريع نبوت، فلسفه زعامت و امامت، معيار کمال فرد و مقياس سلامت اجتماع است».[1] در يک سخن: تنها واژه اى که بيانگر نوع ربوبيت و حاکميت و خالقيت و ولايت خداى هستى بر مجموعه هستى مى باشد عدل است. يعنى شيوه ربوبيت و ولايت حق بر اساس عدل و طرز خالقيت و حاکميت او بر مبناى عدالت است.

اينکه اصل عدل در مجموعه اصول اعتقادى شيعه جاى گرفته است تنها به خاطر بحثهاى کلامى معمول و مدرن نيست بلکه قطعاً معلول هدايتى الهى و به يقين با اشارت ائمه عدل ـ عليهم صلوات الله ـ بوده است، زيرا در عالم هستى پس از نام مبارک حضرت حق که حقيقت عالم است و توحيد آن ذات بى مثال، واژه اى به زيبايى و عظمت و سعه عدل و رفتارى دوست داشتنى تر و آرام بخش تر از عدالت وجود ندارد.

در فرهنگ مدون معارف اسلامى آنچه در باره عدل گفته و نوشته شده است تنها در بعد کلامى آن ـ عدل الهى ـ و يا در بعد اخلاقى ـ اعتدال روحى فردى ـ بوده است و با کمال تأسف در زمينه روابط متعادل پديده هاى طبيعى و تأثير و تأثر آنها که به منزله عدل در متن طبيعت و کليد تسخير آن است هيچ قدمى تا کنون ـ البته از منظر معارف اسلامى ـ برداشته نشده است. چه اينکه در زمينه عدالت اجتماعى نيز که بايد گفت ثمره و نتيجه مباحث قبل مى باشد جز سخنانى بسيار کوتاه و کلى و يا حداقل چند کتابى کوچک و مختصر، کارى در خور انجام نگرفته است. اين است که بسيارى از آيات قرآن و متون حديثى در اين باب همچون رازى سر به مهر ناگشوده مانده و به دليل عدم تبيين بعد اجتماعى دين، اين فرازهاى معجزه گر به ديار متشابهات ره سپرده اند. و بويژه در سيره علمى و عملى حضرت اميرالمؤمنين على(ع) که بحق، جانشين حق در رعايت و مديريت و ولايت بر اساس حق و عدل است به تحليل و تبيين اين مباحث پرداخته نشده است. در اين نوشتار با مرورى به سخنان و برخوردهاى آن تنديس عدالت به سرفصلهايى از مباحث عدالت اجتماعى اشاره نموده، تحقيق دقيق عدالت علوى را توسط اساتيد بزرگوار علوم اجتماعى به انتظار مى نشينيم.

مفهوم عدل در بيان علوى

حضرت امير در ضمن تفسير آيه «انّ الله يأمر بالعدل و الاحسان ...»[2] مى فرمايد: «العدل: الانصاف و الاحسان: التفضّل».[3] و در سخنى ديگر مى فرمايد: «العدل انصاف».[4] گرچه در سخنى ديگر انصاف را از مصاديق عدل قرار داده و فرموده است: «انّ من العدل ان تنصف فى الحکم».[5] چه اينکه در سخنى ديگر عدل را از مصاديق معروف شمرده و به هنگام تبيين جايگاه امر به معروف و نهى از منکر مى فرمايد: «و افضل من ذلک کله کلمة عدل عند امام جائر».[6] و در موارد بسيارى عدل را همراه با حق ذکر فرموده به نحوى که گويا اين دو، کلمه اى مترادف مى باشند. آن حضرت در ردّ عملکرد حکمين مى فرمايد:

«و قد سبق استثناؤنا عليهما فى الحکم بالعدل و العمل بالحق سوء رأيهما و جور حکمهما ...؛[7]

پيش از آنکه آن دو تن ـ ابوموسى و عمروعاص ـ رأى نادرست گويند و حکمى ستمکارانه دهند، شرط ما با آنان اين بود که حکمشان به عدالت و کارشان به حقيقت باشد.»

و در فرازى ديگر مى فرمايد:

«فانّه من استثقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه کان العمل بهما اثقل عليه؛[8]

آن کس را که شنيدن سخن حق گران آيد و عرضه داشتن عدالت بر او دشوار نمايد، کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر باشد.»

و نيز در فرازى مى فرمايد:

«اعدل الخلق اقضاهم بالحق؛[9]

به حق حکم کنندگان، دادگرترين مردمانند.»

به نظر مى رسد تعريف بسيار زيباى حضرت امير از معناى عدل نيز تأکيدى بر اين نکته است که: عدل، مراعات حق و بايسته هاست. زيرا وقتى از آن حضرت تفاوت بين عدل و جود را مى پرسند، مى فرمايد:

«العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها من جهتها ...؛[10]

عدالت، کارها را در آنجايى مى نهد که شايسته است و بخشش، آنها را از جاى خود بيرون مى کند.»

چه اينکه در سخن روشنگر ديگرى عدل مترادف با ميزان قرار گرفته است:

«انّ العدل ميزان الله سبحانه الذى وضعه فى الخلق و نصبه لاقامة الحق ...؛[11]

عدل، ترازوى خداوندى است که در ميان خلق و براى اقامه حق قرار داده شده است.»

و نيز در فرازى ديگر مى فرمايد:

«العدل ملاک؛[12] عدل، مقياس و ملاک همه چيز است.»

از سوى ديگر با توجه به اينکه عدل از مفاهيم ارزشى است، به هنگام بيان ضد آن در بيشتر موارد از واژه جور استفاده شده است. در بيانى راهگشا از آن حضرت نقل شده است که فرمود:

«العدل صورة واحدة و الجور صور کثيرة و لهذا سهل ارتکاب الجور و صعب تحرّى العدل و هما يشبهان الاصابة فى الرماية و الخطاء فيها و انّ الاصابة تحتاج الى ارتياض و تعهد و الخطاء لا يحتاج الى شى ء من ذلک؛[13]

عدالت چهره اى يگانه دارد و ستم داراى چهره هاى گوناگون است، به همين سبب ستمگرى آسان و دادگرى دشوار است. آن دو همچون تيراندازى مى مانند که در زدنِ به هدف تمرين و رياضت و توجه لازم است ولى در خطا زدن نيازى به تمرين و تعهد نيست.»

و در حديث ديگرى مى خوانيم: «استعمل العدل و احذر العسف و الحيف؛[14] عدل را به کار بند و از ناهماهنگى و انحراف بپرهيز.»

نگاهى به معناى لغوى عدل

با مراجعه به کتب لغت در مفردات راغب مى خوانيم: العدالة و المعادلة لفظ يقتضى المساواة و يستعمل باعتبار المضايقة ... فالعدل هو التقسيط على سواء ...؛ عدالت و معادله داراى معناى برابرى است و به همين خاطر همواره در مقايسه بين اشياء کاربرد دارد. عدل همان تقسيم به دو نيم مساوى و هماهنگ است.

و ابن منظور مى نويسد: العدل ما قام فى النفوس انه مستقيم و هو ضد الجور ... و فى اسماء الله سبحانه: العدل، هو الذى لا يميل به الهوى فيجور فى الحکم ... و العدل: الحکم بالحق. يقال: هو يقضى بالحق و يعدل ...؛ عدل هر آن چيزى که فطرت انسان حکم به استقامت آن نمايد و ... .

و در افصاح آمده است: العدل: الانصاف و هو اعطاء المرء ما له و اخذ ما عليه ... عدل فى امره ...: استقام. و ـ فى حکمه: حکم بالعدل؛ عدل يعنى انصاف و آن به معناى اين است که آنچه بايسته شخص است، به او داده شود و آنچه بر گردن اوست از او گرفته شود ... عدالت در کار به معناى استقامت در آن و عدالت در قضاوت يعنى حکم به عدل نمودن.

و در کلمه انصاف مى گويد: الانصاف: العدل ... و أنصف الرجل عامله بالقسط و العدل لانه اعطاء من الحق، يستحقه لنفسه ...

و در قسط مى نويسد: القسط: العدل ... يقال: اقسط فى حکمه و بينهم و اليهم: عدل فى القسمة و الحکم ... و القسط: الحصّة و النصيب.[15]

و در فروق اللغه آمده است: الفرق بين النصيبُ و القسط ان النصيب يجوز ان يکون عادلاً و جائراً و ناقصاً عن الاستحقاق و زائداً. يقال: نصيب منحوس و موفور. و القسط: الحصة العادلة، مأخوذة من قولک: اقسط: اذا عدل ... .[16]

و در فرق بين عدل و انصاف مى گويد: ان الانصاف اعطاء النصف و العدل يکون فى ذلک و فى غيره. الاترى انّ السارق اذا قطع قيل انه عدل عليه و لا يقال انه انصف. و اصل الانصافُ ان تعطيه نصف الشى ء و تأخذ نصفه من غير زيادة و لا نقصان؛ فرق بين عدل و انصاف آن است که انصاف تقسيم برابر ـ و بيشتر در امور حسى ـ است ولى عدالت در محسوس و غير محسوس و به جا انجام گرفتن است لذا بريدن دست دزد را عدل مى نامند ولى انصاف نمى نامند.

و باز در فرق بين عدل و قسط مى گويد: انّ القسط هو العدل البيّن الظاهر و منه سمّى المکيال قسطاً و الميزان قسطاً لانه يصوّر لک العدل فى الوزن حتى تراه ظاهراً، و قد يکون من العدل ما يخفى و لهذا قلنا ان القسط هو النصيب الذى بيّنت وجوهه.[17]

ابوهلال عسگرى از واژه شناسان قرن سوم و چهارم در فرق بين ظلم و جور نيز مى نويسد: ان الجور خلاف الاستقامة فى الحکم ... جار الحاکم فى حکمه و السلطان فى سيرته اذا فارق الاستقامة فى ذلک و الظلم ضرر لا يستحق سواء کان من سلطان او حاکم او غيرهما. الاترى انّ خيانة الدانق و الدرهم تسمى ظلماً و لا تسمى جوراً فان اخذ ذلک على وجه القهر او الميل سمى جوراً و اصل الظلم نقصان الحق و الجور العدول عن الحق ... و خولف بين النقيضين فقيل فى نقيض الظلم الانصاف و هو اعطاء الحق على التمام و فى نقيض الجور العدل و هو العدول بالفعل الى الحق.[18]

در معناى عسف و حيف نيز که در بعضى روايات مقابل عدل قرار داده شده آمده است: الحيف: الميل فى الحکم و الجنوح الى احد الجانبين. و در مورد عسف آمده است: السير بغير هداية و الاخذ على غير الطريق ... و العسف: رکوب الامر بلاتدبير و لاروية ... .[19]

مفهوم اصطلاحى عدل

با توجه به آنچه ذکر شد مى توان گفت:

1ـ واژه عدل به معناى اعتدال و استقامت و راستى و انطباق با شايسته ها و بايسته هاست. و بنابراين پيمودن مسيرهاى انحرافى، همان افراط يا تفريط و خروج از مسير اعتدال و حق و انصاف و قسط است. و ميزان انحراف از عدالت و حق متناسب با شدت و ضعف افراط و تفريط است.

2ـ مراعات و حفظ اعتدال در رفتار و به تعبيرى دقيق تر حرکت بر روى صراط مستقيم کارى دشوار و طاقت سوز و نيازمند آگاهى از درون و برون هستى و آشنايى با استعدادها و قابليتهاى نفس بشرى و آموزش و تمرين مداوم، و آنگاه عزمى استوار و پولادين است تا بتواند در برابر جاذبه هاى اعتبارى افراط و تفريط تعادل خود را از دست ندهد.

3ـ برابرى و تساوى و انصاف مورد نظر در عدل، تساوى کور و چشم بسته نيست تا بدون توجه به قابليتها و شايستگى ها و در تعارض با حقوق و بايستگى ها قرار گيرد. حضرت امير در فرازى از نامه خود به مالک مى نويسد:

«و لا يکونن المحسن و المسى ء عندک بمنزلة سواء فان فى ذلک تزهيداً لاهل الاحسان فى الاحسان و تدريباً لاهل الأساء ة فى الأساء ة ...؛[20]

و مبادا نيکوکار و بدکردار در نظر تو برابر باشند زيرا که اين کار رغبت نيکوکار را بر نيکى کم مى نمايد و بدکردار را به بدى مى خواند.»

نيکى عدل و حقانيت آن از اين رو نيست که همه را در يک رديف و يک صف قرار دهد و هيچ فرقى بين آنها نمى نهد، بلکه به اين دليل است که هر چيزى را در جاى خود و محل سزاوار خود مى گذارد. مقتضاى عدالت الغاى تفاوتها نيست بلکه رعايت استحقاقهاست. و اين همان امرى است که از مو باريک تر و از شمشير تيزتر است.

با سخنى از مرحوم فيض و علامه طباطبايى اين بخش را به پايان مى بريم. مرحوم فيض در تفسير آيه «و السماء رفعها و وضع الميزان»[21] مى نويسد:

«... و وضع الميزان، العدل، بان وفّر على کلّ مستعد مستحقه و وفى کلّ ذى حقّ حقّه حتى انتظم امر العالم و استقام کما قال صلى الله عليه و آله: بالعدل قامت السماوات و الارض؛

خداوند عدالت را برقرار نمود به اين صورت که بر هر صاحب استعدادى آنچه استحقاق داشت عنايت کرد و حق هر صاحب حقى را ادا نمود تا کار عالم بسامان شد و راست آمد.»

و علامه طباطبايى نيز در تحليل مفهوم عدل مى نويسد:

«انّ العدل هو لزوم الوسط و الاجتناب عن جانبى الافراط و التفريط فى الامور. و هو من قبيل التفسير بلازم المعنى، فان حقيقة العدل هى اقامة المساواة و الموازنة بين الامور بان يعطى کل من السهم ما ينبغى ان يعطاه فيتساوى فى انّ کلاً منها واقع موضعه الذى يستحقه. فالعدل فى الاعتقاد ان يؤمن بما هو الحق، و العدل ... فى الناس و بينهم ان يوضع کل موضعه الذى يستحقه فى العقل او الشرع او فى العرف فيثاب المحسن باحسانه و يعاقب المسى ء على اساء ته و ينتصف للمظلوم من الظالم و لا يبعّض فى اقامة القانون و لا يستثنى. و من هنا يظهر انّ العدل يساوق الحسن و يلازمه اذ لا معنى بالحسن الّا ما من طبعه ان تُميل اليه النفس و تنجذب نحوه؛[22]

عدل به معناى ملازمت با راه ميانه و گريز از افراط و تفريط در کارهاست. و البته اين معناى مفهومى عدل است و گرنه حقيقت عدل مساوات را برقرار نمودن و هماهنگى در کارها داشتن است. در عدالت به هر کسى سهم بايسته داده مى شود و بنابراين همگان در رسيدن به سهم خود و قرار گرفتن در جايگاه بايسته خود برابر مى شوند. عدل در اعتقادات يعنى ايمان به آنچه حق و سزاوار است و عدالت در ميان مردم يعنى قرار گرفتن هر کس در جايگاه بايسته خود که در عقل يا شرع و يا عرف براى او منظور شده است ... با اين توضيح همسانى مفهوم عدل با زيبايى نيز روشن مى گردد ....»

جايگاه عدل در بيان علوى

الف: در باورها و بينشها:


بر خلاف نظريه قرارداد اجتماعى که عدالت را به دليل گره گشايى و راه گريز از بن بستهاى اجتماعى و همچون دارويى تلخ و غيرمطبوع، ضرورى و لازم مى پندارد در بيان حضرت امير عدالت، زيبا و جذاب و دوست داشتنى است:

«... و لو لم يکن فيها نهى الله عنه من البغى و العدوان عقاب يخاف، لکان فى ثواب اجتنابه ما لا عذر فى ترک طلبه؛[23]

اگر خداوند براى ستم و بيداد کيفرى که از آن بترسند نمى نهاد ثوابى که در پرهيز از ستم مى باشد عذرى براى نخواستن آن باقى نمى گذارد، زيرا عدالت جان جامعه و حيات قانون و رستگارى و کرامت همگان است.[24]»

عدالت چهره سياست را زيبايى و ثبات و قامت رعيت را استقامت و قوام و حريم مديريت را شکوه و جمال مى بخشد.[25]

عدالت، الفت زندگى و تنها راه اصلاح جامعه و گل سرسبد ايمان به خدا و گنجينه فضيلت و احسان است.[26]

عدالت در زندگى اجتماعى بشر قوى ترين پايه و اساس و براى رفاه و آسايش ميدانى گسترده است و هر جامعه اى که نتواند از اين زمينه مساعد بهره گيرد قطعاً در تنگناى ستم راه به جايى نخواهد برد: فان فى العدل سعة و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق.[27]

ب: در نظام سياسى:


فلسفه حکومت دينى عدالت است. در حکومت دينى نه ستمگران مجوز رهبرى دارند و نه حاکميتهاى ظالمانه مشروعيت حقوقى. عدالتخواهى و قيام براى تحقق عدالت يک تعهد الهى و تکليف شرعى است: ... «و ما اخذ الله على العلماء ان لا يقارّوا على کظة ظالم و لا سغب مظلوم.[28]»

برترين چشم روشنى براى سياستمداران تحقق عدالت در کشور و دوست داشتنى ترين کار براى آنان تعميم عدالت و رعايت اعتدال در حقوق است.[29]

سرچشمه هاى عدل در فروغ کلمات قرآن کريم و برکه ها و آبشخورهاى پربرکت عدالت در آيه هاى نورانى آن است.[30]

و سيره و رفتار پيامبر خدا جز عدالت نيست. و اميد و آرزوى تمامى دينداران عالم تحقق حکومتى است که يگانه مشخصه آن گسترش عدالت بر تمام هستى است، تا شيوه اجراى عدالت را به انسانها بنمايد و در سايه تحقق چنين سياستى قوانين بر جاى مانده قرآن و سنت را حيات مجدد بخشد.[31]

عدالت در نگاه حضرت امير يک سياست گزينشى و شيوه انتخابى نيست تا در ارزيابى خط مشى ها اولويت يافته باشد ـ نظريه عدالت اجتماعى جان راولز، نظريه رايج ليبراليسم ـ[32] بلکه او با قرار دادن خود در فراسوى فضايى که امکان بى عدالتى در آن وجود دارد، عين عدالت و ميزان ارزيابيها قرار مى گيرد: «السّلام على ميزان الاعمال ...»[33] و حق بر گرد محور او مى چرخد و راهيان صراط مستقيم جز به او نخواهند رسيد و اينها همه دليل تأکيد پيامبر اسلام بر پيروى از آن حضرت بود. چرا که مدت سى و اندى سال او را آزمود و: ...، «ما وجد لى کذبة فى قول و لا خطلة فى فعل...؛[34] از من دروغى در گفتار نشنيد و لغزشى در رفتار نديد.» و اين همه، امتياز بى نظيرى است که تنها در نظام سياسى شيعى متبلور شده است.


نويسنده: محمود لطيفي



مشاوره حقوقی رایگان