بسم الله
 
EN

بازدیدها: 562

نظام حقوق زن در اسلام-قسمت نوزدهم

  1392/10/9
قسمت قبلي

بخش پنجم - مقام انساني زن از نظر قرآن

اسلام زن را چگونه موجودي مي داند؟ آيا از نظر شرافت و حيثيت انساني او رابرابر با مرد مي داند و يا او را جنس پست تر مي شمارد؟ اين پرسشي است که اکنون مي خواهيم به پاسخ آن بپردازيم.

فلسفه خاص اسلام درباره حقوق خانوادگي

اسلام در مورد حقوق خانوادگي زن و مرد فلسفه خاصي دارد که با آنچه درچهارده قرن پيش مي گذشته و با آنچه در جهان امروز مي گذرد مغايرت دارد. اسلام براي زن و مرد در همه موارد يک نوع حقوق و يک نوع وظيفه و يک نوع مجازات قائل نشده است؛ پاره اي از حقوق و تکاليف و مجازاتها را براي مرد مناسبتر دانسته وپاره اي از آنها را براي زن، و در نتيجه در مواردي براي زن و مرد وضع مشابه و درموارد ديگر وضع نامشابهي در نظر گرفته است.
چرا؟ روي چه حسابي؟ آيا بدان جهت است که اسلام نيز مانند بسياري ازمکتبهاي ديگر نظريات تحقير آميزي نسبت به زن داشته و زن را جنس پست ترمي شمرده است و يا علت و فلسفه ديگري دارد؟
مکرر در نطقها و سخنرانيها و نوشته هاي پيروان سيستمهاي غربي شنيده و خوانده ايد که مقررات اسلامي را در مورد مهر و نفقه و طلاق و تعدد زوجات و امثال اينها به عنوان تحقير و توهيني نسبت به جنس زن ياد کرده اند؛ چنين وانمود مي کنند که اين امور هيچ دليلي ندارد جز اينکه فقط جانب مرد رعايت شده است.
مي گويند تمام مقررات و قوانين جهان قبل از قرن بيستم بر اين پايه است که مردجنسا شريفتر از زن است و زن براي استفاده و استمتاع مرد آفريده شده است، حقوق اسلامي نيز بر محور مصالح و منافع مرد دور مي زند.
مي گويند اسلام دين مردان است و زن را انسان تمام عيار نشناخته و براي اوحقوقي که براي يک انسان لازم است وضع نکرده است. اگر اسلام زن را انسان تمام عيار مي دانست تعدد زوجات را تجويز نمي کرد، حق طلاق را به مرد نمي داد، شهادت دو زن را با يک مرد برابر نمي کرد، رياست خانواده را به شوهر نمي داد، ارث زن را مساوي با نصف ارث مرد نمي کرد، براي زن قيمت به نام مهر قائل نمي شد، به زن استقلال اقتصادي و اجتماعي مي داد و او را جيره خوار و واجب النفقه مرد قرارنمي داد. اينها مي رساند که اسلام نسبت به زن نظريات تحقير آميزي داشته است و او راوسيله و مقدمه براي مرد مي دانسته است. مي گويند اسلام با اينکه دين مساوات است واصل مساوات را در جاهاي ديگر رعايت کرده است، در مورد زن و مرد رعايت نکرده است.
مي گويند اسلام براي مردان امتياز حقوقي و ترجيح حقوقي قائل شده است و اگرامتياز و ترجيح حقوقي براي مردان قائل نبود مقررات بالا را وضع نمي کرد.
اگر بخواهيم به استدلال اين آقايان شکل منطقي ارسطويي بدهيم به اين صورت درمي آيد: اگر اسلام زن را انسان تمام عيار مي دانست حقوق مشابه و مساوي با مرد براي او وضع مي کرد، لکن حقوق مشابه و مساوي براي او قائل نيست، پس زن را يک انسان واقعي نمي شمارد.

تساوي يا تشابه؟

اصلي که در اين استدلال به کار رفته اين است که لازمه اشتراک زن و مرد درحيثيت و شرافت انساني، يکساني و تشابه آنها در حقوق است. مطلبي هم که از نظرفلسفي بايد انگشت روي آن گذاشت اين است که لازمه اشتراک زن و مرد در حيثيت انساني چيست؟ آيا لازمه اش اين است که حقوقي مساوي يکديگر داشته باشند به طوري که ترجيح و امتياز حقوقي در کار نباشد؟ يا لازمه اش اين است که حقوق زن و مرد علاوه بر تساوي و برابري، متشابه و يکنواخت هم بوده باشند و هيچ گونه تقسيم کار و تقسيم وظيفه اي در کار نباشد؟ شک نيست که لازمه اشتراک زن و مرد درحيثيت انساني و برابري آنها از لحاظ انسانيت، برابري آنها در حقوق انساني است اماتشابه آنها در حقوق چطور؟
اگر بنا بشود تقليد و تبعيت کورکورانه از فلسفه غرب را کنار بگذاريم و در افکار وآراء فلسفي که از ناحيه آنها مي رسد به خود اجازه فکر و انديشه بدهيم، 
اول بايدببينيم آيا لازمه تساوي حقوق تشابه حقوق هم هست يا نه؟ تساوي غير از تشابه است؛ تساوي برابري است و تشابه يکنواختي. ممکن است پدري ثروت خود را به طوري متساوي ميان فرزندان خود تقسيم کند اما به طور متشابه تقسيم نکند. مثلا ممکن است اين پدر چند قلم ثروت داشته باشد: هم تجارتخانه داشته باشد و هم ملک مزروعي و هم مستغلات اجاري، ولي نظر به اينکه قبلا فرزندان خود را استعداديابي کرده است، در يکي ذوق و سليقه تجارت ديده است و در ديگري علاقه به کشاورزي ودر سومي مستغل داري، هنگامي که مي خواهد ثروت خود را در حيات خود ميان فرزندان تقسيم کند، با در نظر گرفتن اينکه آنچه به همه فرزندان مي دهد از لحاظ ارزش مساوي با يکديگر باشد و ترجيح و امتيازي از اين جهت در کار نباشد، به هرکدام از فرزندان خود همان سرمايه را مي دهد که قبلا در آزمايش استعداديابي آن رامناسب يافته است.
کميت غير از کيفيت است، برابري غير از يکنواختي است. آنچه مسلم است اين است که اسلام حقوق يکجور و يکنواختي براي زن و مرد قائل نشده است، ولي اسلام هرگز امتياز و ترجيح حقوقي براي مردان نسبت به زنان قائل نيست. اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد نيز رعايت کرده است. اسلام با تساوي حقوق زن و مرد مخالف نيست، با تشابه حقوق آنها مخالف است.
کلمه «تساوي» و «مساوات» چون مفهوم برابري و عدم امتياز در آنها گنجانيده شده است جنبه «تقدس» پيدا کرده اند، جاذبه دارند، احترام شنونده را جلب مي کنند، خصوصا اگر با کلمه «حقوق» توام گردند.
تساوي حقوق! چه ترکيب قشنگ و مقدسي! چه کسي است که وجداني و فطرت پاکي داشته باشد و در مقابل اين دو کلمه خاضع نشود؟ ! اما نمي دانم چرا کار ما - که روزي پرچمدار علم و فلسفه و منطق در جهان بوده ايم - بايد به آنجا بکشد که ديگران بخواهند نظريات خود را در باب «تشابه حقوق زن ومرد» با نام مقدس «تساوي حقوق» به ما تحميل کنند؟ ! اين درست مثل اين است که يک نفر لبو فروش بخواهد لبو بفروشد اما به نام گلابي تبليغ کند.
آنچه مسلم است اين است که اسلام در همه جا براي زن و مرد حقوق مشابهي وضع نکرده است، همچنانکه در همه موارد براي آنها تکاليف و مجازاتهاي مشابهي نيز وضع نکرده است. اما آيا مجموع حقوقي که براي زن قرار داده ارزش کمتري دارد از آنچه براي مردان قرار داده؟ البته خير، چنانکه ثابت خواهيم کرد.
در اينجا سؤال دومي پيدا مي شود و آن اينکه علت اينکه اسلام حقوق زن و مرد رادر بعضي موارد، نامشابه قرار داده چيست؟ چرا آنها را مشابه يکديگر قرار نداده است؟ آيا اگر حقوق زن و مرد، هم مساوي باشد و هم مشابه بهتر است يا اينکه فقطمساوي باشد و مشابه نباشد. براي بررسي کامل اين مطلب لازم است که در سه قسمت بحث کنيم:
1. نظر اسلام درباره مقام انساني زن از نظر خلقت و آفرينش.
2. تفاوتهايي که در خلقت زن و مرد هست براي چه هدفهايي است؟ آيا اين تفاوتهاسبب مي شود که زن و مرد از لحاظ حقوق طبيعي و فطري وضع نامشابهي داشته باشنديا نه؟
3. تفاوتهايي که در مقررات اسلامي ميان زن و مرد هست که آنها را در بعضي قسمتها در وضع نامشابهي قرار مي دهد بر اساس چه فلسفه اي است؟ آيا آن فلسفه هاهنوز هم به استحکام خود باقي است يا نه؟


نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان