بسم الله
 
EN

بازدیدها: 535

جايگاه فقهي و حقوقي زن از ديدگاه علامه طباطبايي در تفسير الميزان

  1392/10/9
خلاصه: قرآن فصل‌الخطاب مشکلات و راه‌حل دشواري‌هاي حيات بشري در تمام اعصار و امصار است. با مراجعه به قرآن مي‌توان پاسخ بسياري از سردرگمي‌ها را يافت، به شرط دانستن علم آن؛ و بهترين راه‌حل علم‌آموزي قرآن، رجوع به تفاسير است و يافتن تفسير آيات و شأن نزول آنها. در اين بين علامه طباطبايي به عنوان يکي از مهم‌ترين مفسران شيعي معاصر مورد توجه است؛ خصوصاً اينکه بيشترين مباحث در مورد زن را در تفسير ايشان مي‌توان ديد. از اين رو بر آن شديم تا در سالگرد ارتحال ايشان به عنوان يکي از بزرگ‌ترين مفسران تاريخ معاصر، به بعد ديگري از حيات فردي و اجتماعي زن بپردازيم و جايگاه فقهي و حقوقي او را از منظر قرآن و تفسير الميزان مورد بحث و مداقه قرار دهيم.

الف- امور فردي

اسلام باعث شد تا ديد جامعه و حتي اديان گذشته نسبت به زن تغيير کند. جايگاهي که اسلام براي زن به عنوان فردي مستقل از مرد قائل بود، باعث شد تا وجود زن به رسميت شناخته شده و ارزش و جايگاه او ديده شود. «اسلام بيان مى‌كند كه زن نيز مانند مرد، انسان است و هر انسانى چه مرد و چه زن، فردى است از انسان كه در ماده و عنصر پيدايش او دو نفر انسان نر و ماده شركت و دخالت داشته‌اند، و هيچ‌يک از اين دو نفر بر ديگرى برترى ندارد، مگر به تقوا، همچنان كه كتاب آسمانى خود مي‌فرمايد: "يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏، وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا، إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ". اي مردم، ما شما را از دو جنس زن و مرد آفريديم و شعبه شعبه و قبيله قبيله قرار داديم، به راستي که گرامي‌ترين شما نزد خداوند، با تقواترين‌تان است. (سوره حجرات، آيه 13) » (تفسير الميزان، ج2، ص406) در اين ديدگاه زن نيز در انجام وظايف ديني و واجبات همان قدر مسئول است و نتيجه خواهد ديد، که مرد؛ "أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏، بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ." من عمل هيچ عمل‌کننده‌اي را ضايع و بى‌نتيجه نمي‌گذارم؛ چه مرد و چه زن، بعضى از شما از بعضى ديگر هستيد. (سوره آل عمران، آيه 195) يعني خداوند متعال، نه تنها زن و مرد را از يک نوع و يک جنس آفريده است، که عمل هردو نزد خداوند مانند هم مورد محاسبه قرار مي‌گيرد و هر دو مانند هم از نتيجه‌اي متناسب با عملشان برخوردار خواهند شد؛ مساوي و مانند هم (سوره نحل، آيه 97- سوره مومنون، آيه 40- سوره نساء، آيه 124)؛ چراکه در اين ديدگاه "كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ"، انسان، اعم از زن و مرد، در گرو عمل خويش است. (سوره مدثر، آيه 38)

تمام اين‌گونه برخوردها، سخنان، توقعات، توصيه‌ها و وعده‌ها برخلاف چيزي بود که قبل از ورود اسلام نسبت به زن اعمال مي‌شد؛ چه در ميان جامعه سنتي قبيله‌اي و چه در ميان جامعه سلطنتي و چه ميان مؤمنان ساير اديان. «درباره زن دو طرز تفكر وجود داشت؛ يكى اينكه زن را انسانى در سطح حيوانات بى‌زبان مي‌دانست، و ديگر اينكه او را انسانى پست و ضعيف در انسانيت مي‌پنداشت؛ انسانى كه مردان، يعنى انسان‌هاى كامل، در صورت آزادى او از شر و فسادش ايمن نيستند، و به همين جهت بايد هميشه در قيد تبعيت مردان بماند، و مردان اجازه ندهند كه زنان آزادى و حريتى در زندگى خود كسب كنند. نظريه اول با سيره اقوام وحشى و نظريه دوم با روش اقوام متمدن آن روز مناسب‌تر است.» (ج2، ص404)

و اين تفاوت ديدگاه‌ها، مسئله‌اي بود که علامه بر آن تکيه داشته و موجب فخر و برتري کامل اسلام نسبت به تمام تفکرات مادي و تحريف‌شده ديني مي‌دانستند و به طور مفصل و طي چندين صفحه ذيل آيات 228 تا 242 سوره بقره به طور مشروح بدان پرداخته‌اند. (ج2، ص393)

ب- خانواده

اولين مکاني که براي هر انساني تعريف مي‌شود و بدان تعلق دارد، خانواده است. اسلام در خانواده براي زن جايگاه ويژه‌اي قائل است؛ چه پيش از تولد، چه در هنگام کودکي، چه پس از ازدواج و چه در زمان مادري. نقش‌هايي که براي زن تعريف شده است، نقش‌هايي حساس و تأثيرگذار است. زن در موقعيت دختر بودن هم مورد سفارش اسلام و پيامبرصلي الله عليه و آله وسلّم  است و در هنگام ازدواج نيز توصيه‌هاي فراواني بر انتخاب دختر شايسته شده است که به طور غيرمستقيم الگوي يک زن نمونه را ارائه مي‌دهد؛ زني که کمالش در خوب همسرداري و تربيت فرزند است، زني که زمامدار امور خانه و خانواده است و تربيت نسل آينده به عهده اوست. 

تمام اين عزت و احترام به زن، در شرايطي است که «در هيچ تاريخ و نوشته قديمي ‌چيزى كه حكايت از احترام و اعتنا به شأن زن كند، نخواهيم يافت، مگر مختصرى در تورات و در وصاياى عيسى بن مريمعليه السّلام كه بايد به زنان مهربانى كرد و تسهيلاتى براى آنان فراهم نمود. اما اسلام، يعنى آن دينى كه قرآن براى تأسيس آن نازل گرديده، در حق زن نظريه‌اي ابداع كرده كه از روزى كه جنس بشر پا به عرصه دنيا گذاشت تا آن روز چنين طرز تفكرى در مورد زن نداشت. اسلام در اين نظريه خود، با تمام مردم جهان در افتاد و زن را آن‌طور كه هست و بر آن اساسى كه آفريده شده، به جهان معرفى كرد؛ اساسى كه به دست بشر منهدم شده و آثارش نيز محو گشته بود.» (ج2، ص405) 

و بر اساس همين نظريه اسلام است که «خداوند در قرآن صريحاً بى‌اعتنايى به امر زنان را نكوهش نموده، از آن جمله مي‌فرمايد:"وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ، يَتَوارى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ، أَ يُمْسِكُهُ عَلى‏ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ، أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ." هرگاه يكى از آنان اطلاع حاصل مي‌كند كه خداوند دخترى به او داده، صورتش شروع به سياه شدن مي‌كند و اين در حالى است كه مالامال از خشم است و خود را از شرم‌سارى، از مردم پنهان نموده، فكر مي‌كند آيا پيه و روغن اين ذلت را بر خود بمالد و دخترش را نگهدارد و يا براى رهايى از اين ننگ، او را زنده زنده در خاک كند؟، آگاه باشيد كه در اين طرز تفكر سخت خطا كرده‏اند. (سوره نحل، آيه 59)» (ج2، ص408) و در جاي ديگر مي‌فرمايد: "وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ، بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ". 

روزي که از دخترکان زنده به گور شده خواهند پرسيد که به کدامين گناه کشته شده‌اند؟! (سوره تکوير، آيه 9) و شايد بايد ريشه اين اقدامات سخت‌دلانه را براساس همان طرز تفکر غالبي که در ميان تمام جوامع پيش از اسلام رواج داشت، اين‌گونه تعبير کرد که «مردان در چنين مواقعى تصور مي‌كردند كه اين دختر به زودى بزرگ خواهد شد، و ملعبه و بازيچه جوانان قرار خواهد گرفت، و اين خود نوعى غلبه مرد بر زن است، آن هم در يک امر جنسى كه به زبان آوردن آن مستهجن و زشت است، در نتيجه ننگ زبان‌زد شدنش به ريش پدر و خاندان او مي‌چسبد. و همين طرز تفكر، عرب جاهليت را واداشت تا دختران بى‌گناه خود را زنده زنده دفن كنند.» (ج2، ص408) البته اين رفتار، رفته رفته با تکرار اين آيات و الگو شدن نحوه برخورد پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلّم با دخترشان و آموزش اصحاب، کم‌رنگ تر شد. 

بعد ديگر زندگي، ازدواج است. «خداى تعالى در كتاب كريمش بيان كرده كه مردم همگى و بدون استثنا، چه مردان و چه زنان، شاخه‏هايى از يك تنه درختند و اجزا و ابعاضى هستند براى طبيعت واحده بشريت، و مجتمع در تشكيل يافتن، محتاج به همه اين اجزاست؛ همان مقدار كه محتاج جنس مردان است، محتاج جنس زنان خواهد بود، هم‌چنان كه فرمود:" بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ." همه از هميد. (سوره آل عمران، آيه 195)» (ج4، ص405) 

در مسئله ازدواج نيز اسلام بناي جديدي را نشان داده است؛ بنايي که در آن زن از حقوق انساني خود برخوردار است. در نتيجه مي‌توان گفت: «زن از بركت اسلام مستقل به نفس و متكى بر خويش گشت، اراده و عمل او كه تا ظهور اسلام گره خورده به اراده مرد بود، از اراده و عمل مرد جدا شد و از تحت ولايت و قيمومت مرد در آمد، و به مقامي‌ رسيد كه دنياى قبل از اسلام با همه قدمت خود و در همه ادوارش، چنين مقامي ‌به زن نداده بود. مقامي ‌به زن داد كه در هيچ گوشه از هيچ صفحه تاريخ گذشته بشر، چنين مقامي ‌براى زن نخواهيد يافت و اعلاميه‏اى در حقوق زن همانند اعلاميه قرآن كه مي‌فرمايد: "فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ." گناهي بر شما نيست که هر چه مي‌خواهند، درباره خودشان به طور شايسته انجام دهند (و با مرد دلخواه خود، ازدواج کنند)، (سوره بقره، آيه 234) نخواهيد جست.» (ج2، ص414) اين نهايت ارزش و احترام اسلام نسبت به زن است، در شرايطي که «عرب براى زن نه استقلالى در زندگى قائل بود و نه حرمت و شرافتى، بله حرمتى كه قائل بود براى بيت و خاندان بود، زنان در عرب ارث نمي‌بردند، و تعدد زوجات آن هم بدون حدى معين، جايز بود، هم‌چنان كه در يهود نيز چنين است.» (ج2، ص404) 

«اساس رفتار مردان با زنان عبارت بود از غلبه قوى بر ضعيف و به عبارت ديگر هر معامله‌اى كه با زنان مي‌كردند براساس قريحه استخدام و بهره‌كشى بود. اين روش امت‌هاى غيرمتمدن بود، و اما امت‌هاى متمدن علاوه بر آنچه كه گفته شد اين طرز تفكر را هم داشتند كه زن انسانى است ضعيف‌الخلقه، كه توانايى آن را ندارد كه در امور خود مستقل باشد، و نيز موجودى است خطرناک كه بشر از شر و فساد او ايمن نيست و چه بسا كه اين طرز تفكرها در اثر اختلاط امت‌ها و زمان‌ها در يكديگر اثر گذاشته باشند.» (ج2، ص404)

«كلمات زن و ضعف و خوارى و پستى نه تنها در نظر مردان، بلكه در نظر خود زنان نيز مثل واژه‌هاى مترادف و چون انسان و بشر شده بود، با اينكه در معانى متفاوتى وضع شده بودند... اگر به فرهنگ محلى امت‌ها مراجعه كنى، هيچ امتى را نخواهى يافت، نه امت‌هاى وحشى و نه امت‌هاى متمدن، كه مثل‌هايى سارى و جارى در باره ضعف زنان و خوارى آنان، در آن فرهنگ وجود نداشته باشد. ... و اين به تنهايى براى اهل تحقيق كافى است كه بفهمد جامعه بشرى قبل از اسلام چه طرز تفكرى درباره زن داشته است، و ديگر حاجت ندارد به اينكه سيره‌نويسان و كتب تاريخى فصل جداگانه و يا كتابى مختص به دادن آمارى از عقائد امت‌ها و ملت‌ها در مورد زنان نوشته باشند، براى اينكه خصال روحى و جهات وجودى هر امت و ملتى در لغت و آداب آن امت و ملت تجلى مي‌كند.» (ج2، ص405)

و اسلام در برابر تمام اين انديشه‌ها و افکار و رفتار پوچ و نادرست و ناديده‌گرفتن‌ها، به صراحت زن را لباس مرد و مرد را لباس زن بيان مي‌کند؛ "هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ." (سوره بقره، آيه 187) «اين خود استعاره‌اى است لطيف كه با انضمامش به جمله: "أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِكُمْ ..."، لطافت بيشترى به خود مي‌گيرد، چون انسان با جامه، عورت خود را از ديگران مي‌پوشاند، و اما خود جامه از نظر ديگران پوشيده نيست، همسر نيز همين‌طور است، يعنى هر يک ديگرى را از رفث به غير مي‌پوشاند، ولى رفث خودش به او ديگر پوشيده نيست، چون لباسى است متصل به خودش، و چسبيده به بدنش.» (ج2، ص64) گويا يک تن واحدند که به سبب ازدواج تكميل‌كننده يكديگر شده‌اند؛ و از مردان مي‌خواهد که "وَ عاشِرُوهُنّ بِالْمَعْرُوفِ." با زنانتان به نيکي و معروف معاشرت کنيد. (سوره نساء، آيه 19) 

«و اين حكم عمومي ‌منافات با اين معنا ندارد كه هر يک از دو طايفه زن و مرد خصلتى مختص به خود داشته باشد، مثلاً نوع مردان داراى شدت و قوت باشند، و نوع زنان طبيعتاً داراى رقت و عاطفه باشند، چون طبيعت انسانيت هم در حيات تكوينى و هم اجتماعيش نيازمند به ابراز شدت و اظهار قوت است، و هم محتاج به اظهار مودت و رحمت است، هم‌چنان‌كه نيازمند به آن است كه ديگران نسبت به او اظهار شدت و قوت كنند و هم اظهار محبت و رحمت نمايند، و اين دو خصلت دو مظهر از مظاهر جذب و دفع عمومي ‌در مجتمع بشرى است.

روى اين حساب دو طايفه مرد و زن، از نظر وزن و از نظر اثر وجودى، با هم متعادلند؛ هم‌چنان‌كه افراد طايفه مردان با همه اختلافى كه در شؤون طبيعى و اجتماعى دارند، بعضى قوى و عالم و زيرک و بزرگ و رئيس و مخدوم و شريف‌اند، و بعضى ديگر ضعيف و جاهل.» (ج4، ص405) از اينجاست که بحث قواميت پيش مي‌آيد.

ج- قواميت 

براساس آنچه که گفته شد «اسلام بين زن و مرد از نظر تدبير شؤون اجتماع و دخالت اراده و عمل آن دو در اين تدبير، تساوى برقرار كرده، علت آن نيز اين است كه همانطور كه مرد مي‌خواهد بخورد و بنوشد و بپوشد، و ساير حوايجى كه در زنده ماندن خود به آنها محتاج است به دست آورد، زن نيز همين‌طور است، و لذا قرآن كريم مي‌فرمايد: "بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ." شما زنان و مردان از جنس همديگريد. (سوره آل عمران، آيه 195) پس همانطور كه مرد مي‌تواند خودش در سرنوشت خويش تصميم بگيرد و مستقلاً عمل كند و نتيجه عمل خود را مالک شود، زن نيز چنين حقى را دارد بدون هيچ تفاوتي: "لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ." سود و زيان كارش، عايد خودش مي‌شود. (سوره بقره، آيه 286)» (ج2، ص409)

اما با وجود تمام اين تساوي‌ها و اشتراکات ظاهري، «خداى تعالى در آفرينش زن دو خصلت قرار داده كه به آن دو خصلت، زن از مرد امتياز پيدا مي‌كند؛ اول اينكه: زن را به منزله كشتزارى براى تكون و پيدايش نوع بشر قرار داده، تا نوع بشر در داخل اين صدف تكون يافته و نمو كند، تا به حد ولادت برسد، پس بقاى نوع بشر بستگى به وجود زن دارد، و به همين جهت كه او كشتزار است، مانند كشتزارهاى ديگر احكامي ‌مخصوص به خود دارد و با همان احكام، از مرد ممتاز مي‌شود.

دوم اينكه: از آنجا كه بايد اين موجود، جنس مخالف خود يعنى مرد را مجذوب خود كند، و مرد براى اين كه نسل بشر باقى بماند به طرف او و ازدواج با او و تحمل مشقت‌هاى خانه و خانواده جذب شود، خداوند در آفرينش، خلقت زن را لطيف قرار داد، (ج2، ص409) تا با جمال و كرشمه خود و با مودت و رحمت خويش دل مردان را به سوى خود جذب كنند،(ج4، ص343) و براى اينكه زن مشقت بچه‌دارى و رنج اداره منزل را تحمل كند، شعور و احساس او را لطيف و رقيق كرد، و همين دو خصوصيت، كه يكى در جسم اوست و ديگرى در روح او، تأثيرى در وظائف اجتماعى محول به او دارد. (ج2، ص409) پس زنان ركن اول و عامل اصيل اجتماع انسانيند. (ج4، ص343)»

در حقيقت مي‌توان گفت: «بعضى از فضل‌هاى خداى تعالى فضل اختصاصى به يكى از اين دو طايفه است، بعضى مختص به مردان و بعضى ديگر مختص به زنان است... اين قسم فضيلت، فضلى است از خدا كه به هركس بخواهد مي‌دهد، و لذا در آخر آيه مي‌فرمايد: "وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ." همواره از خدا فضل او را بخواهيد. (سوره نساء، آيه 32)؛ و دليل بر آنچه ذكر كرديم آيه شريفه: "الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ." مردان سرپرست و نگاهبان زنانند.(سوره نساء، آيه 34)» (ج2، ص409)

«كلمه (قوام) كه در اين آيه آمده از ماده قيام، به معناى اداره امر معاش است.... چون تدبير امور مالى يعنى حفظ آن، و تبديلش و سودكشى از مال، سر و كارش با روح تعقل بيشتر است، تا با روح عواطف رقيق و احساسات لطيف،» (ج4، ص341) خداوند سرپرستي مالي زنان را بر عهده مردان نهاده است. 

اين سخن و جايگاهي که براي مردان برشمرده شد، «نه اينكه مراد از آن كرامت واقعى و فضيلت حقيقى در اسلام يعنى قرب به خداى تعالى باشد، چون از نظر اسلام برترى‌هاى مادى و جسمي ‌كه جز در زندگى مادى مورد استفاده قرار نمي‌گيرد و تا وقتى كه وسيله بدست آوردن مقامات اخروى نشود، هيچ اهميتى ندارد، (و اگر از اين جهت مورد نظر قرار گيرد ديگر فرقى بين آن و امتيازات خاص زنان نيست، آنهم وسيله است، اين هم وسيله است، هم‌چنان‌كه اگر وسيله قرار نگيرد نه آن فضيلت است و نه اين).» (ج4، ص344) 

شايد بايد گفت که قيموميت مرد بر زنش به اين نيست كه از اراده زن و تصرفاتش در آنچه مالک آن است، سلب آزادي كند و اينكه استقلال زن را در حفظ حقوق فردي و اجتماعي او و دفاع از منافعش را سلب كند. پس زن همچنان استقلال و آزادي خود را دارد، هم مي‌تواند حقوق فردي و اجتماعي خود را حفظ كند و هم مي‌تواند از آن دفاع نمايد. 

اما در اين ميان تقسيم‌بندي‌اي هم صورت گرفته است، «اسلام در وظائف و تكاليف عمومي ‌و اجتماعى كه قوامش با يكى از اين دو چيز يعنى تعقل و احساس است، بين زن و مرد فرق گذاشته، آنچه ارتباطش به تعقل بيشتر از احساس است (از قبيل ولايت و قضا و جنگ) را مختص به مردان كرد، و آنچه از وظائف كه ارتباطش بيشتر با احساس است تا تعقل مختص به زنان كرد، مانند پرورش اولاد و تربيت او و تدبير منزل و امثال آن، آن‌گاه مشقت بيشتر وظائف مرد را از اين راه جبران كرده كه: سهم ارث او را دو برابر سهم ارث زن قرار داد، (معناى اين در حقيقت آن است كه نخست سهم ارث هر دو را مساوى قرار داده باشد، بعداً ثلث سهم زن را به مرد داده باشد، در مقابل نفقه‌اى كه مرد به زن مي‌دهد).» (ج2، ص415) يعني «تجهيز مرد به نيروى تعقل و دفاع، و تجهيز زن به عواطف و احساسات، دو تجهيز متعادل است، كه به وسيله آن دو كفه ترازوى زندگى در مجتمع كه مركب از مرد و زن است متعادل شده است.» (ج4، ص342)
(در همين زمينه: صريح درباره قواميت)

د- ارث

«ازآن‌جايى كه قانون‌گذار قوانين اسلام، خداى تعالى است همه مى‏دانيم كه اساس قوانينش (مانند قوانين بشرى) بر پايه تجارب نيست كه قانونى را وضع كند و بعد از مدتى به نواقص آن پى برده ناگزير لغوش كند، بلكه اساس آن مصالح و مفاسد واقعى بشر است، چون خدا به آن مصالح و مفاسد آگاه است.» (ج2، ص393) اما يکي از مواردي که به نظر مي‌رسد حقوق زن در اسلام پايمال شده و با مردان مساوي نيست، مسئله ارث است؛ چنانچه خداوند تبارک و تعالي در قرآن مي‌فرمايند: "يوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيينِ فَإِنْ كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَينِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِنْ كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ." حكم خدا در حق فرزندان شما اين است كه پسران دو برابر دختران ارث برند، پس اگر دختران بيش از دو نفر باشند، فرض همه دو ثلث (دو سوم) تركه است و اگر يک نفر باشد، نصف. (سوره نساء، آيه 11) آيه شريفه بطور صريح و مستقل متعرض ارث مردان نشده، بلكه به اين نحو متعرض ارث زنان شده؛ و تعبير "لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ" براي اين است که اشاره كرده باشد به اينكه رسوم جاهليت (كه ارث بردن زنان را ممنوع مي‌دانست) در اسلام باطل شده است... ارث زن را اصل در تشريع قرار داده و ارث مرد را به طفيل آن ذكر كرده تا مردم براى فهميدن اينكه ارث مرد چه مقدار است محتاج باشند به اينكه به دست آورند ارث زن (يعنى دختر ميت) چه مقدار است، به مقايسه با آن دوبرابرش را به پسر ميت بدهند؛ و كانه بطلان اين رسم و نيز حكم خدا يعنى ارث بردن زنان را يک حكم معروف وانمود كرده. (ج4، ص327) اين اولين نکته و امتياز اسلام در مورد ارث زن است.

نکته دوم اينکه علامه معتقدند هرچند خداوند مرد را از اين نظر بر زن فضيلت و برترى داده كه سهم ارث او دو برابر زن است، اما در برابر زن را نيز از اين نظر بر مرد فضيلت داده كه خرج خانه را از گردن زن ساقط كرده است. (ج2، ص410) در حقيقيت، «اين محروميت‌ها را از اين راه تلافى كرد كه نفقه، يعنى هزينه زندگى را به گردن پدر و يا شوهرش انداخته، و بر شوهر واجب كرده كه نهايت درجه توانايى خود را در حمايت از همسرش به كار ببرد، و حق تربيت فرزند و پرستارى او را نيز به زن داده است.» (ج2، ص411) 

اين نکته آنقدر اهميت دارد که آيه "فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً." (سوره نساء، آيه 3) را امام صادقعليه السّلام مربوط به نفقه دانسته‌اند که مي‌فرمايد: با زنان پاک ازدواج نماييد، دو يا سه يا چهار همسر، اگر نمي‌توانيد نفقه چند همسر را بطور مساوى بدهيد به يک زن اكتفاء كنيد. (ج5، ص173)

اين نظريه كلى نتيجه مي‌دهد كه اسلام تمامي ‌اموال و ثروت موجود در روى زمين را به دو قسم تقسيم كرده؛ يكى ثلث، و يكى دو ثلث؛ زنان دنيا يک ثلث ثروت دنيا را داشته باشند، و مردان دنيا دو ثلث آن را. البته اين تنها از نظر داشتن و تملک است، وگرنه اسلام نظير اين نظريه را در مصرف ندارد، زيرا اسلام مصارف زنان دنيا را به گردن مردان دنيا نهاده و دستور داده كه در همه امور راه عادلانه و ميانه را بروند، و اين دستور كلى اقتضا مي‌كند كه مردان در مصرف، تساوى بين خود و زنان را رعايت كنند، و نتيجه اين جهات سه‌گانه اين مي‌شود كه زنان دنيا در يک ثلث از مال دنيا مستقلاً و بدون دخالت مرد تصرف كنند، و در يک ثلث ديگرش با نظر مرد تصرف كنند، پس زن در دو ثلث مال دنيا تصرف مي‌كند و مرد در يک ثلث آن. گواينكه زنان برحسب يک نظريه عمومى، مالک ثلث ثروت دنيايند، ولى بر حسب آنچه در خارج واقع مي‌شود در دو ثلث اموال دنيا تصرف مي‌كنند، (براى اينكه يک ثلث آن ملک خود آنان است، و يک ثلث ديگر هم نيمي ‌از دو ثلث مردان است، كه به مصرف ايشان مي‌رسد، چون گفتيم مخارج زنان به عهده مردان است) و زنان در يک ثلث سهم خود مستقل در تصرفند و تحت قيمومت دائمي ‌يا موقت مردان نيستند، مردان هم مسئول تصرفات آنان نيستند، البته اين تا زمانى است كه آنان آنچه درباره خود مي‌كنند بطور پسنديده باشد. (ج4، ص362) پس نه مرد بايد آرزو كند كه اى كاش خرج خانه به عهده‌ام نبود، و نه زن آرزو كند كه اى كاش سهم ارث من برابر برادرم بود. (ج2، ص410)

ه- تعدد زوجات

يکي ديگر از شقوق استقلال زن، امر ازدواج است. همان‌طور که گذشت، در ازدواج زن نيز مانند مرد آزاد است و اختيار داشته و از حق انتخاب برخوردار است. اما مسئله‌اي که در اين بين به عنوان تفاوت ميان زن و مرد مطرح مي‌شود، امري است که در قرآن به آن تصريح شده است و آن مسئله تعدد زوجات است؛ عملي که خداوند تنها به مردان اجازه انجام آن را داده است. 

مسئله چندهمسري و تعدد زوجات، امري نبود که اسلام آن را باب کرده باشد تا به خاطر آن مورد شماتت و عيب‌جويي قرار بگيرد؛ بلکه «انسان از قديم‌الايام و در بيشتر امت‌هاى قديم چون مصر و هند و فارس و بلكه روم و يونان نيز تعدد زوجات را سنت خود كرده بود،» (ج4، ص291) به‌طوري که در روم و يونان آن دوره (ج2، ص401) «و در ميان اعراب جاهلي نيز تعدد زوجات آن هم بدون حدي معين جايز بود، همچنان‌که در يهود نيز چنين بود.» (ج2، ص402) «مثلاً يهوديان و اعراب، گاه مي‌شد كه با ده زن و يا بيست زن و يا بيشتر ازدواج مي‌كردند. در حقيقت اسلام قانون ازدواج با يک زن را تشريع و با بيشتر از يک همسر، يعنى تا چهار همسر را در صورت تمكن از رعايت عدالت در بين آنها، تنفيذ نموده؛» (ج4، ص291) و به صورت قانون‌مند ارائه داده است.

از طرف ديگر «شهوت جنسى مردان معادل است با شهوتى كه در يک زن، بلكه دو زن و سه زن وجود دارد؛» (ج4، ص298) و از اين روست که «طبيعت و خلقت به مردان اجازه داده تا از ازدواج با يک زن فراتر رود و بيش از يكى داشته باشد و اين معقول نيست كه طبيعت، نيروى توليد را به مردان بدهد و در عين حال آنان را از توليد منع كند، زيرا سنت جارى در علل و اسباب اين معنا را نمي‌پذيرد.» (ج4، ص296) اين بدان معناست که «دين اسلام بر اين معنا عنايت دارد كه حداقل و واجب از مقتضيات طبع و مشتهيات نفس ارضا گردد، و احدى از اين حداقل، محروم نماند و به همين جهت اين معنا را مورد نظر قرار داده كه شهوت هيچ مردى در هيچ زمانى در بدن محصور نشود و وادارش نكند به اينكه به تعدى و فجور و فحشا آلوده گردد.» (ج4، ص298)

با اين وجود «طبيعت چنين موقعيتى را در اختيار همگان قرار نداده و طبعاً بيش از يک زن داشتن، جز براى بعضى از مردان، فراهم نمي‌شود. اسلام نيز كه همه دستوراتش مطابق با فطرت و طبيعت است، چهار زن داشتن را بر همه مردان واجب نكرده، بلكه تنها براى كسانى كه توانايى دارند، جايز دانسته (نه واجب) آن هم در صورتى كه بتوانند بين دو زن و بيشتر به عدالت رفتار كنند.» (ج4، ص297)

اما «در تجويز تعدد زوجات اين اثر هست كه شدت حرص مرد را شكسته و تسكين مي‌دهد، چون به قول معروف: هر آن‌كس كه از چيزى منع شود به آن حريص مى‏گردد. و چنين كسى همي ‌جز اين ندارد كه پرده منع را پاره و ديوار حبس را بشكند و خود را به آنچه از آن محرومش كرده‌اند، برساند. و مردان نيز در مورد تمتع و كام‌گيرى از زنان چنين وضعى دارند؛ اگر قانون، او را از غير همسر اولش منع كند، حريص‌تر مي‌شود، ولى اگر قانون به او اجازه گرفتن همسر دوم و سوم را بدهد، هر چند بيش از يک همسر نداشته باشد، عطش حرصش فرو مي‌نشيند و با خود فكر مي‌كند كه براى گرفتن همسر ديگر راه باز است و كسى نمي‌تواند جلوي مرا بگيرد، اگر روزى خود را در تنگنا ببينم از اين حق استفاده خواهم کرد.» (ج4، ص298)

از طرف ديگر علامه معتقدند که «تربيت دينى در اسلام زن را بگونه‌اى بار مي‌آورد كه هرگز از اعمالى نظير تعدد زوجات ناراحت نگشته و عواطفش جريحه دار نمي‌شود.» (ج4، ص293) چون مشاهده مي‌کنيم «در جامعه اسلامي‌ و ساير جامعه‌هايى كه اين عمل را جايز مي‌دانند، زنانى كه بر سر زنان اول شوهر مي‌كنند، با رضا و رغبت خود زن دوم يا سوم يا چهارم شوهر مي‌شوند، و اين زنان، زنان همين جامعه‌ها هستند و مردان آنها را از جامعه‌هاى ديگر و به عنوان برده نمي‌آورند و يا از دنيايى غير اين دنيا به فريب نياورده‌اند و اگر مي‌بينيم كه اين زنان به چنين ازدواجى تمايل پيدا مي‌كنند به خاطر عللى است كه در اجتماع حكمفرما است و همين دليل روشن است بر اينكه طبيعت جنس زن امتناعى از تعدد زوجات ندارد و قلبشان از اين عمل آزرده نمي‌شود، بلكه اگر آزردگى‌اى هست از لوازم و عوارضى است كه همسر اول پيش مي‌آورد، زيرا همسر اول وقتى تنها همسر شوهرش باشد، دوست نمي‌دارد كه غير او زنى ديگر به خانه‌اش وارد شود، زيرا كه مي‌ترسد قلب شوهرش متمايل به او شود و يا او بر وى تفوق و رياست پيدا كند و يا فرزندى كه از او پديد مي‌آيد با فرزندان وى ناسازگارى كند و امثال اين‌گونه ترس‏هاست كه موجب عدم رضايت و تألم روحى زن اول مي‌شود نه يک غريزه طبيعى.» (ج4، ص294) که اگر غريزه بود زن غربي «كه از قرون متمادى تا كنون عادت كرده به اينكه تنها همسر شوهرش باشد و قرن‌ها اين معنا را در خود تلقين نموده، يک عاطفه كاذب در روحش جايگير شده و آن عاطفه با تعدد زوجات ضديت مي‌كند؛» وقتي از ارتباطات شوهرش با زنان همسايه آگاه مي‌شود، هيچ ناراحت نمي‌شود. پس مي‌توان مدعي شد اين عاطفه‌اى كه امروز در ميان زنان متمدن پيدا شده، عاطفه‌اى تلقينى و دروغين است. (ج4، ص293)

با وجود تمام آنچه که گفته شد و علامه به تفصيل بيشتري بدان پرداخته‌اند، در انتها مي‌فرمايند: «در اين ميان راه‌هاى دينى و مشروع ديگرى است كه با به كار بستن آن، زن مي‌تواند شوهر خود را ملزم سازد كه زن ديگرى نگيرد و تنها به او اكتفا كند.» (ج4، ص297)

---------------
منابع
1.    قرآن کريم.
2.    طباطبايي، سيد محمدحسن، تفسير الميزان، ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني، قم: دفتر انتشارات اسلامي‌ جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چ5، 1374ش. 


نويسنده: اسماء جيران‌پور- کارشناس ارشد فقه و حقوق اسلامي


مشاوره حقوقی رایگان