بسم الله
 
EN

بازدیدها: 612

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت سي و هفتم

  1392/10/8
قسمت قبلي

محدود بودن دوره فرزند زايى زن

به عقيده بعضى محدود بودن سن زن از نظر توليد فرزند برخلاف مرد،و رسيدن اوبه سن «يائسگى »يکى از علل پيدايش رسم تعدد زوجات بوده است.احيانا زنى به اين سن مى رسيده است در حالى که به قدر کافى براى مرد فرزند نياورده بوده است يافرزندان قبلى تلف شده بودند.
ميل مرد به داشتن فرزند بعلاوه عدم ميل او به طلاق زن اول سبب شده که مرد به دنبال زن دوم يا سوم برود،همچنانکه نازا بودن زن اول عامل ديگرى براى رو آوردن مرد به ازدواج ثانوى بوده است.

عوامل اقتصادى

براى تعدد زوجات ريشه هاى اقتصادى نيز ذکر کرده اند و گفته اند در دوران قديم بر خلاف امروز،زن و فرزند زياد از لحاظ اقتصادى به نفع مرد بوده است.مرد از زنان و فرزندان خود مانند بردگان کار مى کشيده است و احيانا فرزندان خود را مى فروخته است.منشا بردگى بسيارى از افراد اسارت در جنگ نبوده است بلکه پدران آنها،آنهارا به بازار آورده و فروخته اند.
اين جهت مى تواند علت تعدد زوجات واقع شود،زيرا مرد تنها با قبول همسرى رسمى زن مى تواند از مزيت کثرت اولاد بهره مند شود.معشوقه گيرى و زن بازى آزادنمى تواند اين مزيت را براى مرد تامين کند.ولى چنانکه مى دانيم اين علت را به همه مواردى که تعدد زوجات وجود داشته است نمى توان تعميم داد.
فرضا ملل ابتدايى به اين منظور زنان متعدد مى گرفته اند،همه ملل اين طورنبوده اند.در دنياى قديم رسم تعدد زوجات در ميان طبقاتى معمول بود که با تجمل وتعين و تشخص زندگى مى کردند و معمولا پادشاهان،اميران،سرداران،روحانيون وبازرگانان متعين زنان متعدد داشته اند و چنانکه مى دانيم اين طبقات از وجود زنان وفرزندان زياد خود بهره اقتصادى نمى برده اند.

عامل عدد و عشيره

علاقه به کثرت فرزند و توسعه نفوس فاميل نيز به نوبه خود عامل ديگرى بوده براى تعدد زوجات.يکى از جهاتى که زن و مرد را در وضع متفاوتى قرار مى دهد اين است که عدد فرزندانى که يک زن مى تواند توليد کند بسيار معدود و محدود است،خواه تک شوهر باشد يا چند شوهر،اما عدد فرزندانى که مرد مى تواند توليد کندبستگى دارد به تعداد زنانى که در اختيار دارد.ممکن است يک مرد به تنهايى از صدهازن هزارها فرزند از نسل خود توليد کند.
در دنياى قديم بر خلاف دنياى امروز عدد و عشيره عامل اجتماعى مهمى به شمارمى رفته است.قبايل و طوايف از هر وسيله اى براى تکثير عدد و جلوگيرى از کاهش آن استفاده مى کرده اند.يکى از افتخارات آن مردم افتخار به کثرت عدد افراد قبيله بوده است.بديهى است که تعدد زوجات يگانه وسيله تکثير عدد بوده است.

فزونى عدد زنان بر مردان

آخرين عامل تعدد زوجات که ضمنا مهمترين عوامل است،فزونى عدد زنان برعدد مردان بوده است.مواليد دختران از مواليد پسران زيادتر نبوده و نيست.احيانا اگر در برخى سرزمينها مواليد دختر از مواليد پسر بيشتر است،در بعضى سرزمينهاى ديگربر عکس است، مواليد پسر از مواليد دختر افزونتر است.چيزى که همواره سبب مى شود که عدد زنان آماده ازدواج از عدد مردان آماده ازدواج بيشتر باشد اين است که تلفات مرد هميشه از تلفات زن بيشتر بوده و هست.کثرت تلفات مرد همواره سبب شده و مى شود که در صورت تک همسرى، گروه فراوانى از زنان از داشتن شوهرقانونى و خانه و زندگى و فرزند مشروع محروم بمانند.
در اينکه در اجتماعات ابتدايى اين طور بوده بحثى نيست.قبلا از ويل دورانت نقل کرديم که:
«در اجتماعات ابتدايى به واسطه اشتغال مردان به جنگ و شکار،زندگى مرد درمعرض خطر بود و به همين جهت مردان بيشتر از زنان تلف مى شدند.فزونى عده زنان بر مردان سبب مى شد که يا تعدد زوجات رواج پيدا کند و يا عده اى از زنان به حال عزوبت بسر برند.»

بررسى علل و عوامل

عللى را که از لحاظ تاريخى مى توان مبدا و منشا چند زنى فرض کرد همينهاست که گفته شد. اما چنانکه ملاحظه شد بعضى از اين علل در واقع علت نبوده و بى جهت در رديف علل تعدد زوجات ذکر شده است،مانند آب و هوا.از اين يک که بگذريم به سه نوع علت برمى خوريم:
نوع اول:آن که در رو آوردن مرد به تعدد زوجات تاثير داشته،بدون آنکه مجوزى براى مرد شمرده شود،فقط جنبه زور و ظلم و استبداد داشته است.علت اقتصادى که قبلا ذکر شد از اين قبيل است.بديهى است که فروختن فرزند يکى از وحشيانه ترين وظالمانه ترين کارهاى بشرى است و تعدد زوجاتى که به خاطر اين هدف وحشيانه وظالمانه باشد مانند خود آن عمل نامشروع است.
نوع دوم آن علل از جنبه حقوقى قابل مطالعه است و مى تواند«مجوزى »براى مرديا براى اجتماع شمرده شود،از قبيل نازا بودن زن يا يائسه شدن او و احتياج مرد به فرزند يا نيازمندى قبيله يا کشور به کثرت نفوس.به طور کلى علل طبيعى که زن و مردرا از لحاظ ارضاء جنسى و يا از لحاظ توليد فرزند در وضع نامساوى قرار مى دهد مى تواند از جنبه حقوقى «مجوز»تعدد زوجات محسوب شود.
اما در ميان علل گذشته نوع سومى هست که اگر فرض کنيم در دنياى گذشته وجودداشته و يا در دنياى امروز وجود دارد،بيش از آن است که فقط «مجوز»تعدد زوجات براى مرد يا اجتماع محسوب گردد بلکه موجب «حقى »است از جانب زن و موجب تکليفى است به عهده مرد و اجتماع.آن علت،فزونى عدد زن بر مرد است.اگر فرض کنيم در گذشته يا زمان حاضر عدد زنان آماده به ازدواج بر عدد مردان آماده به ازدواج فزونى دارد به طورى که اگر تک همسرى تنها صورت قانونى ازدواج باشد گروهى اززنان بى شوهر از تشکيل زندگى خانوادگى محروم مى مانند،چند زنى به عنوان «حقى » از زنان محروم و«تکليفى »به عهده مردان و زنان متاهل محسوب مى شود.
حق تاهل از طبيعى ترين حقوق بشرى است.هيچ بشرى را از اين حق به هيچ نامى و تحت هيچ عنوانى نمى توان محروم کرد.حق تاهل حقى است که هر فرد بر اجتماع خود پيدا مى کند. اجتماع نمى تواند کارى بکند که نتيجتا گروهى از اين حق محروم بمانند.
همان طورى که مثلا حق کار،حق خوراک،حق مسکن،حق تعليم و تربيت،حق آزادى جزء حقوق اصلى و اولى بشر شمرده مى شود و به هيچ وجه و هيچ عنوان نمى توان از او سلب کرد، حق تاهل نيز يک حق طبيعى است و نظر به اينکه در صورت فزونى عدد زنان آماده به ازدواج از مردان آماده به ازدواج،قانون انحصار ازدواج به تک همسرى با اين حق طبيعى منافى است، پس اين قانون برخلاف حقوق طبيعى بشراست.
اينها مربوط به گذشته است.در زمان حاضر چه بايد گفت؟آيا علل «مجوز»تعددزوجات و همچنين علتى که تعدد زوجات را به عنوان «حق »زن رسميت مى دهد،دراين زمان وجود دارد يا خير؟به فرض اينکه اين علل وجود داشته باشد،از جنبه حق زن سابق چه بايد گفت؟

حق زن در چند همسرى

علل شکست چند شوهرى و رواج چند زنى را شرح داديم.روشن کرديم که درپيدايش چند زنى علل گوناگونى تاثير داشته است.بعضى از آن علل از روحيه تحکم واستبداد جنس مرد سرچشمه گرفته است و بعضى ديگر ناشى از تفاوت وضع طبيعى زن و مرد از لحاظ سنين استعداد توليد فرزند و قابليت تعداد توليد فرزند بوده است ومى توانسته «مجوزى »براى چند زنى مرد به شمار رود.اما علت خاصى همواره درطول تاريخ در کار بوده که چند زنى را به عنوان «حقى »براى زن و«وظيفه اى »براى مرد ايجاب مى کرده است.آن،فزونى نسبى عدد زنان آماده به ازدواج از عدد مردان آماده به ازدواج است.
ما براى اينکه از درازى سخن خوددارى کنيم،از بحث درباره علتهايى که ممکن است «مجوز»تعدد زوجات براى مرد محسوب شود خوددارى مى کنيم;سخن رامحدود مى کنيم به علتى که اگر وجود داشته باشد تعدد زوجات به صورت «حقى » براى طبقه نسوان درمى آيد.
براى اثبات اين مدعا دو مقدمه بايد روشن شود:يکى اينکه ثابت شود طبق آمارقطعى و مسلم،عده زنان آماده ازدواج بر عدد مردان آماده ازدواج فزونى دارد.ديگراينکه اگر چنين چيزى وجود پيدا کند،از جنبه حقوق بشرى و انسانى موجب حقى مى شود براى زنان محروم بر عهده مردان و زنان متاهل.
اما از نظر اول.خوشبختانه در دنياى امروز آمار نسبتا صحيحى در اين زمينه وجود دارد.همه کشورهاى جهان در هر چند سال يک بار سرشمارى مى کنند.در اين سرشماريها که در کشورهاى پيشرفته به صورت دقيقى صورت مى گيرد،نه تنها عددمجموع جنس ذکور و مجموع جنس اناث به دست مى آيد،بلکه نسبت عدد دو جنس در سنين مختلف به دست مى آيد.مثلا روشن مى گردد که عدد پسران از بيست ساله تابيست و چهار ساله چقدر است و عدد دختران از بيست ساله تا بيست و چهار ساله چقدر است،همچنين در ساير سنين عمر. سازمان ملل متحد در سالنامه هاى جمعيت شناسى خود همواره اين آمار را منتشر مى کند و ظاهرا تاکنون شانزده نشريه در اين زمينه منتشر کرده است.آخرين نشريه مربوط است به سال 1964 که در سال 1965 منتشر شده است.
البته قبلا بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که براى مدعاى ما کافى نيست که بدانيم مجموع عدد جنس ذکور مردم يک کشور چقدر است و مجموع عدد اناث آنهاچقدر.آنچه مفيد و لازم است اين است که بدانيم نسبت مردان و زنان آماده به ازدواج چه نسبت است. غالبا نسبت مردان و زنان آماده به ازدواج با نسبت مجموع جنس ذکور و جنس اناث متفاوت است،و اين دو علت دارد:يکى اينکه دوره بلوغ دختران قبل از دوره بلوغ پسران است.به همين جهت معمولا در قوانين جهان سن قانونى دختران از سن قانونى پسران پايين تر است و عملا در همه جهان اکثريت قريب به اتفاق ازدواجها ميان مردان و زنانى صورت مى گيرد که مردان به طور متوسط پنج سال از زنان بزرگترند.
علت ديگر که علت اساسى است و مهمتر است اين است که با اينکه مواليد دختر ازمواليد پسر بيشتر نيست و احيانا در بعضى کشورها مواليد پسر بيشتر است،همواره به واسطه اينکه تلفات جنس ذکور از تلفات جنس اناث بيشتر است،در سنين ازدواج توازن بهم مى خورد;گاهى به صورت فاحشى تفاوت پيدا مى شود و عدد زنان آماده ازدواج بر عدد مردان آماده ازدواج به مقياس وسيعى فزونى مى گيرد.و لهذا ممکن است مجموع عدد جنس ذکور يک کشور با عدد جنس اناث آن مساوى يا از آن بيشترباشد،اما در طبقه آماده به ازدواج يعنى طبقه اى که به سن قانونى ازدواج رسيده اند کاربر عکس بوده باشد.
اين مطلب از آمارى که در آخرين نشريه جمعيت شناسى سازمان ملل متحدمربوط به سال 1964 درج شده کاملا روشن است.مثلا در جمهورى کره طبق آماراين نشريه مجموع جمعيت 635،277،26 نفر است.از اين مجموع 289،145،13نفر از جنس ذکورند و346،132،13 نفر از اناث;يعنى در مجموع جمعيت،عددذکور12943 نفر بيش از اناث است.اين نسبت در اطفال کمتر از يک ساله و اطفال ازيک ساله تا چهار ساله و از پنج ساله تا نه ساله و از دوازده ساله تا چهارده ساله و ازپانزده ساله تا نوزده ساله همچنان محفوظ است.
آمار نشان مى دهد که در همه اين سنين تعداد ذکور بيش از اناث است.اما از بيست ساله تا بيست و چهار ساله اين نسبت عوض مى شود.مجموع عدد ذکور در اين سنين 364،083،1 نفر است و مجموع اناث 051،110،1 نفر است.از اين سنين به بالا که سنين ازدواج قانونى زنان و مردان است هر چه بالا برويم عدد جنس اناث بيش ازعدد جنس ذکور است.
تازه جمهورى کره وضع استثنايى دارد که در مجموع جمعيت،عدد ذکور بيش ازاناث است. اکثريت قريب به اتفاق کشورها نه تنها در سنين ازدواج عدد جنس اناث بيش از جنس ذکور است،در مجموع جمعيت نيز عدد اناث بيش از ذکور است.مثلادر کشور جمهورى شوروى مجموع جمعيت 000،101،216 است و از اين مجموع 000،840،97 از جنس ذکور و 000،261،118 از جنس اناث است و اين تفاوت در سنين قبل از ازدواج و همچنين سنين ازدواج،يعنى از بيست ساله تا بيست و چهارساله و از بيست و پنج ساله تا بيست و نه ساله و از سى ساله تا سى و چهار ساله وهمچنين تا هشتاد ساله و هشتاد و چهار ساله،همچنان محفوظ است.
و همچنين است کشورهاى انگلستان،فرانسه،آلمان غربى،آلمان شرقى،چکسلواکى،لهستان، رومانى،مجارستان،امريکا،ژاپن و غيره.و البته در بعضى نقاطمانند برلن غربى و شرقى تفاوت عدد زن و مرد تفاوت فاحشى است.
در هندوستان حتى در سنين ازدواج عدد مرد بر عدد زن مى چربد.فقط از سنين پنجاه به بالاست که عدد زن بر عدد مرد فزونى مى گيرد.ظاهرا علت اين نقصان زن در هندعادت قديمى مردم خرافاتى آن سرزمين است که زن شوهر مرده را از ميان مى برند.
سرشمارى که سال گذشته در ايران به عمل آمد نشان داد که ايران از کشورهاى استثنايى است که در مجموع جمعيت،عدد ذکور بيش از عدد اناث است.مجموع جمعيت ايران طبق اين سرشمارى 090،781،25 نفر است و از اين مجموع 334،337،13 نفر از جنس ذکورند و576، 443،12 نفر از جنس اناث مى باشند ومجموعا عدد ذکور 578،893 بيش از عدد اناث است.
يادم هست که در همان اوقات بعضى نويسندگان که درباره تعدد زوجات بحث کرده بودند نوشته بودند ببينيد بر خلاف ادعاى طرفداران تعدد زوجات عدد مرد درکشور ما بيش از عدد زن است،پس قانون تعدد زوجات بايد لغو شود.
من همان وقت تعجب مى کردم از اين نويسندگان.اينها فکر نمى کنند که اولا قانون تعدد زوجات مخصوص ايران نيست و ثانيا آنچه براى اين موضوع مفيد است اين است که بدانيم عدد مردان آماده به ازدواج با عدد زنان آماده به ازدواج برابر است يا ازآن بيشتر است.اينکه در مجموع عدد،عده جنس ذکور بيش از جنس اناث باشد براى موضوع مورد نظر کافى نيست. ديديم که در جمهورى کره و بعضى کشورهاى ديگر نيزدر مجموع نفوس عدد جنس ذکور بيشتر است ولى در افراد آماده به ازدواج عددجنس اناث بيشتر است.بگذريم از اينکه در کشورهايى مانند ايران چندان اعتمادى به اين آمارها نيست.اگر تنها«ژست پسرزايى »زنان ايران را در نظر بگيريم که حاضرنيستند حتى در جواب ماموران سرشمارى خود را دخترزا معرفى کنند و به جاى دختر پسر قلمداد مى کنند،کافى است که اعتماد ما را سلب کند.جريان عملى عرضه وتقاضا در کشور ما دليل قاطعى است بر اينکه عدد زنان آماده به ازدواج در اين کشوراز عدد مردان بيشتر است،زيرا با اينکه تعدد زوجات در همه جاى اين کشور از شهرهاو دهات و حتى ميان ايلات معمول بوده و هست،هرگز کسى در اين کشور تاکنون احساس کمبود زن نکرده و زن بازار سياه پيدا نکرده است.بر عکس،همواره عرضه برتقاضا مى چربيده است.دختران يا زنان بيوه و جوانى که اجبارا بدون شوهرمى مانده اند از مردان مجرد بسى افزونتر بوده اند.هيچ وقت يک مرد،هر اندازه فقير وبد قيافه بوده،اگر زن مى خواسته بدون زن نمى مانده است،در صورتى که زنانى که اجبارا بدون شوهر مانده اند زياد بوده اند.اين جريان مشهود و محسوس بيش از هرآمارى قاطعيت دارد.
اشلى مونتاگو در کتاب زن جنس برتر ضمن اينکه بيهوده مى کوشد ميل زن را به تجمل و زينت ناشى از عوامل اجتماعى بداند،به اين حقيقت اعتراف مى کند ومى گويد:در سراسر عالم پيوسته ميزان زنان آماده ازدواج بر مردان فزونى دارد.
آمارگيرى سال 1950 نشان داد که زنان آماده ازدواج آمريکا به اندازه يک ميليون و چهارصد و سى هزار تن بر مردان افزايش دارد(مجله زن روز،شماره 69،صفحه 71).
برتراند راسل در کتاب زناشويى و اخلاق فصل مربوط به نفوس،صفحه 115مى گويد:
«در انگلستان کنونى بيش از دو ميليون زن زائد بر مردان وجود دارد که بنا بر عرف بايد همواره عقيم بمانند و اين براى ايشان محروميت بزرگى است.»
در چند سال پيش در روزنامه هاى ايران خوانديم که زنان مجرد آلمان که پس ازتلفات عظيم آلمان در جنگ دوم جهانى از داشتن شوهر قانونى و کانون خانوادگى محروم مانده اند،رسما از دولت آلمان تقاضا کردند که قانون تک همسرى را لغو کند واجازه تعدد زوجات بدهد. دولت آلمان ضمن يک درخواست رسمى از دانشگاه اسلامى الازهر فرمول اين کار را خواست و البته بعد هم اطلاع حاصل کرديم که کليساسخت با اين تقاضا مخالفت کرد.کليسا محروم ماندن زنان را و در واقع شيوع فحشاءرا بر تعدد زوجات،صرفا به خاطر اينکه يک فرمول شرقى و اسلامى است،ترجيح داد.

علل فزونى عدد زنان آماده به ازدواج از مردان

علت اين امر چيست؟چرا با اينکه مواليد دختر از مواليد پسر بيشتر نيست،عددزنان آماده ازدواج از مردان بيشتر است؟
علت اين امر واضح است:تلفات جنس مرد از تلفات جنس زن بيشتر است.اين تلفات معمولا در سنينى واقع مى شود که مرد بايد سرپرست خانواده اى باشد.اگراندکى به مرگهايى که در اثر حوادث پيش مى آيد توجه کنيم از جنگها،غرق شدن ها،سقوطها،زير آوار ماندن ها،تصادفها و غير اينها،خواهيم ديد همه اين حوادث و تلفات متوجه جنس مرد است.ندرتا زنى در ميان اينها ديده مى شود.چه در مبارزه انسان باانسان،چه در مبارزه انسان با طبيعت،تلفات متوجه مرد مى شود.
اگر تنها جنگها را در نظر بگيريم که از اول تاريخ بشريت روزى نبوده که در چند نقطه جهان جنگ نباشد و تلفاتى بر مردان وارد نياورد،کافى است که بدانيم چرا توازن زن و مرد در سنين ازدواج بهم مى خورد.ميزان تلفات جنگ در عصر صنعت صدهابرابر عصرهاى شکار و کشاورزى است.تلفاتى که در دو جنگ اخير جهانى بر جنس مرد وارد شد-که ظاهرا در حدود هفتاد ميليون نفر بوده است-مساوى است با تلفاتى که سابقا در چند قرن از راه جنگ بر بشر وارد مى شد.شما اگر تنها تلفاتى را که در چندسال اخير در جنگهاى منطقه اى خاور دور و خاورميانه و آفريقا وارد آمده و هنوز هم در جريان است در نظر بگيريد،مدعاى ما را تصديق خواهيد کرد.
ويل دورانت مى گويد:
«در زوال اين عادت(تعدد زوجات)عواملى چند دخالت کرده است.زندگانى کشاورزى که حالت ثباتى دارد سختى و ناراحتى زندگى مردان را تقليل داد ومخاطرات کمتر شد و به همين جهت عده مرد و زن تقريبا مساوى يکديگر شد.»
اين سخن از ويل دورانت خيلى عجيب است.اگر تلفات مرد منحصر بود به تلفاتى که در مبارزه با طبيعت متحمل مى شود،البته ميان دوره شکار و دوره کشاورزى از اين جهت تفاوت است;در صورتى که عمده تلفات جنس مرد از راه جنگ است که دردوره کشاورزى از دوره شکار کمتر نبوده است،و ديگر از اين راه است که مرد همواره زن را تحت حمايت خود گرفته و کارهاى سخت و خطرناک را که خطر مرگ داشته خود به عهده مى گرفته است;و لهذا اين عدم توازن در دوره کشاورزى نيز مانند دوره شکار وجود داشته است.
ويل دورانت از دوره ماشينى و صنعتى نام نمى برد و حال آنکه در اين دوره است که تلفات مرد بيداد مى کند و توازن را به صورت فاحشى بر هم مى زند.

مقاومت بيشتر زن در برابر بيماريها

چيز ديگرى که سبب مى شود تلفات جنس مرد از تلفات جنس زن بيشتر باشد،موضوعى است که اخيرا در پرتو پيشرفت علوم کشف شده است و آن اينکه مقاومت مرد در برابر بيماريها از مقاومت زن کمتر است و در نتيجه تلفات مرد به واسطه بيماريها از تلفات زن بيشتر است.
در دى ماه 1335 روزنامه اطلاعات نوشت:
«اداره آمار فرانسه اطلاع مى دهد که با اينکه در فرانسه عدد مولود پسر از دختربيشتر است و به ازاى هر صد دختر صد و پنج پسر متولد مى شود،معذلک عدد زنان يک ميليون و هفتصد و شصت و پنج هزار نفر از مردان بيشتر است و آنها علت اين تفاوت را مقاومت جنس زن در مقابل بيمارى ذکر کرده اند.»
در مجله سخن،سال ششم،شماره يازدهم مقاله اى تحت عنوان «زن در سياست واجتماع »از مجله ماهانه و مصور يونسکو به وسيله دکتر زهرا خانلرى ترجمه شد.درآن مقاله از اشلى مونتاگو نقل شد که:
X مربوط به جنس ماده از «طبيعت زن از نظر علمى بر طبيعت مرد تفوق دارد.کروموزوم Y مربوط به جنس نر قويتر است.لهذا عمر زن از عمر مرددرازتر است،حد کروموزوم متوسط عمر زن از مرد بيشتر است،زن عموما از مرد سالمتراست،مقاومتش در برابر بسيارى از امراض از مرد بيشتر است،اغلب زودتر معالجه مى شود.در برابر يک زن الکن پنج مرد الکن يافت مى شود.در برابر يک زن کوررنگ شانزده مرد کوررنگ يافت مى شود.استعداد نزف الدم تقريبا منحصر به جنس مرد است.زن در برابر حوادث بيش از مرد قوه مقاومت دارد.همه جا درجريان جنگ اخير محقق شده است که در اوضاع مشابه،زن بسيار بهتر از مردتوانسته مشقت محاصره(زندان)اردوگاه زندانيان را تحمل کند…تقريبا در همه کشورها تعداد انتحار در مردها سه برابر زنهاست.»
نظريه اشلى مونتاگو راجع به مقاومت بيشتر جنس زن در برابر بيمارى،بعدهاضمن کتاب زن جنس برتر به وسيله آقاى حسام الدين امامى ترجمه شد و در شماره 70مجله زن روز چاپ شد.
قدرت بيشتر مقاومت زن در برابر بيمارى سبب مى شود که فرضا روزى مردقدرت پيدا کند و انتقام خود را از جنس زن بگيرد و پاى او را به کارهاى سخت وخطرناک که منجر به مرگ و مير مى شود بکشد،مخصوصا او را به ميدان جنگ برده تن ظريف او را هدف توپ و مسلسل و بمب قرار داده مزه اين کارها را به او بچشاند،بازهم به واسطه مقاومت بيشتر زن در مقابل بيمارى توازن عدد جنس زن و جنس مردمحفوظ نخواهد ماند.
اينها همه راجع به مقدمه اول،يعنى فزونى نسبى عدد زنان آماده ازدواج بر عددمردان آماده ازدواج.پس معلوم شد واقعا چنين حقيقتى وجود دارد و معلوم شد علت آن چيست و آن علت يا علتها از اول تاريخ بشر تا اين ساعت وجود داشته و دارد.


نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان