بسم الله
 
EN

بازدیدها: 667

بهترين و بدترين وکيل

  1392/10/4
هيچ فردي از افراد و هيچ قشري از اقشار و هيچ مقامي از مقامات را در جوامع بشري نمي توان يافت که به تمامي و تماما از بهترين و شايسته ترين و يا همگي از بدترين و ناشايسته ترين باشند. انسان ناقص است و به سوي کمال مي رود. انسان هاي حقيقت جو ، در جهت اصلاح خود و جامعه آرام نمي گيرند و همواره با جستجوي ميزان و معيارهاي شايستگي ، به حاکميت شايستگان در هر صنف و اجتماع مي انديشند و اگر خود از گروهي باشند که درباره افراد جمع و جمعيت خويش تعصب کور ندارند ، لاجرم با سنجش واقعيات موجود و جاري ، خوب يا بد ، در اصلاح گروه خود سخت تلاش مي کنند. همراهان و همکاراني که به نيت پاک اين خيرخواهان يقين دارند ، هرگز از خرده گيري همکار خويش نمي رنجند و آنان را به آرمان گرايي و خيالبافي و يا پرواز در فضاي غير ممکن ها متهم نمي کنند!
وکلاي مدافع تربيت شده کانون هاي وکلاي دادگستري ، نه هر کس که وکالت کند ، نيز از اين باور جدا نيستند و آنان که عمري را ، از جواني تا کهنسالي ، در تجهيز خود به علم و مهارت هاي عملي کوشيده اند ، بايد بي پروا بار سنگين ارائه بهترين و بدترين هاي حرفه شريف وکالت دادگستري را بر دوش برند و از معرفي آنان و اداي وظيفه که شايد سبب رنجش برخي همکاران شود ، نهراسند و اجر خود را از معبودي بخواهند که خزائن همه خوبي ها و شايستگي ها نزد اوست.
بدترين ها گناه گمراهي و طمع ورزي و زياده طلبي و حرام خواري خود را به تباهي جهان و ناکارآمدي صداقت و صلاح و امانت داري نسبت ندهند و خود را مبري نسازند. گر چه جهان آلوده است اما آن چنان آلوده نيست که همگان را در آلودگي غرق کند. ساختار وجود انسان به گونه اي نيست که قادر به حفظ سلامت خود در برابر حتي آلودگي هاي فراگير نباشد. تاريخ جهان نشان داده است که آلودگي ها ساخته دست انسان هاست و خود فساد را پرورانده و افزايش داده اند. بسيارند انسان هايي که توان بازگشت به سوي صلاح و پاکي را دارند : چه گل هاي معطر و زيبا و انسان هاي مقدسي که از ميان آلودگي هاي ساخته بشريت جاهلي برخاستند و بر فساد چيره شدند و تاريکي ها را شکافتند و با پذيرفتن رنج ها و با سينه اي گشاده و اميدي فراوان ، ديگران را نيز همراه خويش از عمق فساد و گمراهي به سوي صلاح و پاکي بردند. درود بر آنان باد ! حال درباره خوبان و بدان در جامعه وکالت دادگستري سخن بايد گفت.

?

وکيل خوب ، قبل از ورود به تحصيلات نخستين ، در ايام کودکي و در نوجواني که در طريق درس و معرفت گام برمي داشت و پيش از آن که با جامعه آشنا شود و نيز چون به تحصيلات عاليه روي آورد و حتي در آن زمان که تصميمي قاطع درباره آينده شغلي و زندگي خود نگرفته بود ، خود را بي اختيار عاشق حق مي ديد و شاد مي شد چون از حق دفاع مي کرد. او در سنين نوجواني با دوستاني همراه و هم سو مي شد که ياور حق و مدافع مظلوم بودند. تجاوز به حريم و حقوق همدرسان و دوستان خود را نمي پذيرفت و برافروخته در برابر متجاوز مي ايستاد و مقاومت مي کرد و زخم ها بر مي داشت و در صورت ضعف جسماني در برابر قوي ، با زباني تند و با چهره اي نشان از ناخشنودي ، از کودکان و جوانان خودخواه و متجاوز به حقوق ديگران ، بيزاري مي جست و آنان را تقبيح مي کرد.

? وکيل بد ، در ايام خردسالي در جهت منافع خويش ، دوستان مدرسه را به دو گروه تقسيم کرده بود: گروهي قوي جثه و تنومند و در بذل و بخشش توانمند و به لباس زيبا آراسته و با پدراني مرفه و صاحب منصب و مرکب. اين طفل بدنهاد نمي دانست روزي به حرفه وکالت روي مي آورد ، ولي بي اختيار به اين گروه و تبعيت و تسليم در برابر اينان گرايش داشت و با انديشه بهره مندي از آنان ، لبخند حقارت و تملق بر چهره مي آورد.
گروه دوم کودکان و نوجواناني بودند در زمره ضعيفان و نيازمندان با دستاني خالي نه با خود بويي داشتند از خوراکي هاي لذيذ و نه عطري از چشيدني هاي شيرين و شور و نه سکه هايي در جيب. داراي لباس هايي مندرس ، پاي پياده مي رفتند و مي آمدند. پدراني داشتند عاري از مال و جاه با چهره اي نشان از فقر و چون نفعي از اين گروه براي خود نمي ديد با بي حرمتي از آنان دوري مي جست و در تعارضات و تنازعات بين اطفال مدرسه ، همواره ضعيف را قرباني قوي مي کرد و سود مي برد. او يا حق را نمي شناخت و يا در برابر تجاوز و ستمگر ، از همان کودکي در انديشه لذت خود ، آن جا مي رفت که منافع ، او را مي برد.

***
?وکيل خوب ، در خانه اي سرشار از تعادل و با تقوي چشم به چهان گشود : شجاعت ، صلابت ، همت ، بزرگ منشي و تيزهوشي را از پدر و فداکاري و عطوفت و عشق را از مادر خود وديعت گرفت. او به زر و سيم خاندان خود نمي نازد و در فقر و تنگدستي خود را در برابر اغنيا نمي بازد. او يکسان در فقر و غنا ، احساس بي نيازي مي کرد. در انسانيت خود را برتر از ديگران نمي دانست و هرگر به پستي و مذلت در برابر قوي تن نمي داد. او مي دانست گنج جز به رنج عايد نمي شود.
او از خردسالي با سختي هاي بسيار خو گرفته بود و از تن پروري و راحت طلبي مي گريخت. او خود را بي سبب بستانکار همگان نمي دانست تا تجاوز به مال ديگران و مفت خواري را حق خود بداند. گويي پدر و مادر او وظيفه خود مي دانستند که فرزند خويش را براي طي طريق حق تربيت کنند. چه نيکو تربيت کردند او را.
? وکيل بد ، زندگي را در خانه اي آغاز کرد همواره ناآرام و در طوفان. نه ايماني بر آن حاکم بود و نه عشقي که سبب پيوند پدر و مادر باشد. او هرگز نشاط کودکي و محبت را تجربه نکرد. آغوشي از مهر و فداکاري نبود که او را بپذيرد. آن گاه که پدر مالي به چنگ مي آورد به فساد و ناآرامي در خانه پايان مي يافت.
مادر از ستم شوي خود رنگ بر چهره نداشت. او غم و رنج مادر و ستم پدر را مي ديد. مادري جوان با چهره پيران و پدري با خشم و هميشه در فرياد. در دوري از پدر و مادر نه انسي را آموخت و نه مهرباني را آزمود. پدر در تهي دستي و ناتواني خود را خوار مي کرد و در برابر توانمندان به خفت سر تعظيم فرود مي آورد و چون صاحب مال مي شد ، بي اعتنا به نياز خانه و فرزندان ، در جهت لذت خود هزينه مي کرد.
او پيوسته در آرزوي عشق مادر ، هرگز گرماي آغوش او را احساس نکرد و با عقده اي فراوان رشد يافت.

***
? وکيل خوب ، با همه توانايي خود در ادامه تحصيل در علوم رياضي و تجربي ، با عشق و انگيزه حمايت از حق و اجراي عدالت و شناخت روابط انسان ها به سوي علوم انساني جذب شد . در طول تحصيلات عاليه با بهره از بهترين ايام عمر و جواني خود ، در اندوختن علم پاي مي فشرد و لحظه اي را به غفلت سپري نکرد . او چون حق و تکليف را شناخت ، هر روز بيش از پيش دلباخته علم حقوق و کتب و اساتيد اين علم شد .
او دريافت که پيشاپيش بايد بخش هايي از کتب را مطالعه کند که استاد تدريس خواهد کرد تا اندک ابهامي در دروس براي او باقي نماند و قادر به بحث و گفتگو با اساتيد خود باشد . اين گونه او طرف عنايت بسياري از اساتيد علم حقوق و در زمره علم آموزان برجسته قرار گرفت و آينده نيکويي را براي خود بنا مي نهاد . او بخشي از ساعات روزگار جواني خود را به تفريحات سالمي اختصاص مي داد که رشد جسمي و روحي او نيز فراهم شود . او از نوجواني تنظيم برنامه و استفاده از زمان را براي زندگي مي آموخت تا بيهودگي و کاهلي او را تباه نسازد . همه دوستان او را تلاشگر در تحصيل علم و آماده در صحنه ورزش مي شناختند.
? وکيل بد ، ناتوان درفهم و تحصيل علوم ديگر به گمان آساني به علوم انساني روي آورد . او به هيچ علمي گرايش نداشت و عمر خود را در مسير تفريحات بيهوده و ناسالم سپري مي کرد .
او با اکراه و با ورود به مباحث علوم انساني ، دريافت که علم حقوق نيز براي او جاذبه اي ندارد ، زيرا هرگز درباره روابط حقوقي انسان ها و احقاق حق و تسليم در برابر عدالت نينديشيده بود . او نه حق را باور داشت و نه تکليف را . او ناگزير به کمترين شايستگي براي قبولي در مدارج درسي تن مي داد . اگر به استاد ، سلامي و کرنشي داشت نه از باب احترام به علم و استاد که به طمع تحصيل همين کمترين بود . او به علم حقوق به عنوان ابزاري مي نگريست براي ورود به روابط انسان ها و گرايش به سوي قوي و غني و تحصيل سود سال ها پيش از ديگران تحصيلات عاليه را به گونه اي ناقص در پايين ترين مرتبه به پايان رسانيد .
***
? وکيل خوب ، پيشاپيش خود را شيفته و شايسته حرفه مقدس وکالت دادگستري مي ديد و در انتظار پايان تحصيلات حقوقي لحظه شماري مي کرد و با عزمي راسخ و بدون اندکي ترديد با حضور در آزمون و با کسب امتياز برجسته به افتخار کارآموزي وکالت در کانون وکلاي دادگستري دست يافت و چون خود را در زمره پذيرفته شدگان ديد ، به مانند تشنه کامي بود که به چشمه زلال کاميابي رسيده است.
خوبان را به خوبان مي سپارند ، آن چه پيش آمد به اراده نيرويي نامرئي بود که دوستدار و حامي نيکان و خوبان است . استادي که او را به همت و سخت کوشي و هوشياري مي شناخت و آينده درخشاني را در چهره او مي ديد ، او را به وکيلي باتجربه از خوبان جامعه وکالت معرفي کرد تا در ايام کارآموزي هدايت و سرپرستي او را بپذيرد . دو انسان شايسته يکي در نقش معلم و او در نقش متعلم ، هر دو حرمت يکديگر را نگه مي داشتند و سخت پاي بند به وظايف خود بودند و از بحث و مناظره با يکديگر لذت مي بردند . وکيل سرپرست نيز از خوبان بود ، هر آن چه در حوزه عمل اندوخته بود ، بي دريغ در اختيار کارآموز خود مي گذارد و او را شايسته اين همکاري مي ديد و رشدي فزاينده در او احساس مي کرد . او نه به علم و نه به عمل بسنده نمي کرد. او علم را در مجراي عمل به کار مي گرفت و عمل را در تطبيق با علم مي آموزد ، اين گونه بود که در اختبار پاياني نيز در زمره کارآموزان ممتاز شناخته شد . سرشار و مجهز براي ورود به ميدان وکالت دادگستري .
? وکيل بد ، در نخستين آزمون پذيرفته نشد و به کانون وکلاي دادگستري راه نيافت . او به تلاش و قبول سختي خو نگرفته بود ، در آزموني ديگر ، در پايين ترين رتبه کارآموزي وکالت دادگستري را آغاز کرد . او در حرفه وکالت دادگستري به زر و سيم ، زر و سيمي که در مسير و پايان وکالت نهفته است مي انديشيد و ديگر هيچ . او با تحصيلات حقوقي ، که سخت به پايان رسانده بود ، خود را شايسته وکالتي مي دانست که نياز به کارآموزي ندارد . او تنها براي ورود به جامعه وکالت تحصيل مدرک کرده بود . او با تصويري که از وکالت داشت به علم و مهارت هاي عملي محتاج نبود . او وکالت را سفره رنگين بي زحمت و در مسير و انتهاي آن انباشته هايي از زر و سيم مي ديد . او در جستجوي وکيلي بود که در اين راه از تجربه هاي شيطاني سود برده باشد و به او نيز بياموزد .
بدان را نيز به بدان مي سپارند . در اندک زماني کارآموز بد ، فريب ها و نيرنگ ها را از استاد باتجربه خود به سهولت فراگرفت . او دريافت که علم تقوي نمي سازد . علم چراغ روشني است براي ديدن راه ، راهي که خود به هدف مي رسد . هدف پاک يا هدفي ناپاک . معلم ناصالح ، قوانين و فنون عملي را به او آموخت تا در راه رسيدن و تامين خواسته هاي نارواي موکلين خود ، از علم و مهارت خود ، به خدعه ، بهره گيرد.آموخت آن چه را که در انطباق کامل بود با روح روان ناپاکان تا لذت برد از اغواي ديگران او پس از تجديد و تمديد کارآموزي ، روزي او را در زمره کارآموزان شرمنده از اختبار ، براي ورود به وکالت پذيرفتند ، در انتظار صدور پروانه وکالت پايه يک دادگستري . او وکلاي شايسته و خوبان را که خود را پيرو حق و عدالت مي دانستند ساده انديش و خود را قهرمان فريب و نيرنگ مي داند . در انتظار مزدوري براي نابکاران که به خدمت آنان درآيد و منافع آنان سهيم شود .
***

? وکيل صالح ، گرچه خود را براي دفاع از صاحبان حق و ورود به عرصه عدالت به علم و تجربه آراسته و مجهز مي ديد ، ولي قلب او مي تپيد در انتظار انعقاد ميثاق با خالق حق و ميزان دار قسط و عدالت . او تنها با اداي سوگند خود را شايسته تلاش در حرفه وکالت مي داند ، حرفه اي که قداست خود را از حق و حق تعالي کسب مي کند . او به نور سوگند در مسير وکالت به حرکت درمي آيد . او با دلي سوگند ياد مي کند که جايگاه خالق هستي است . سوگند ياد مي کند که جز از حق پيروي نکند و در راه عدالت قيام کند . او جز شرف و شرافت انساني ، از خود چيزي ندارد و تمام اين دارايي معنوي را نزد خداي قادر متعال وثيقه مي گذارد . او در عظمت امضاي سند بندگي خود در برابر خالق ، مي لرزد ، گرچه مي داند که توان حفظ سوگند خويش را دارد و هيچ منفعت و يا خوف ضرر و بيم از قدرت او را در برابر سوگند متزلزل نمي سازد .
او با صداي رسا برخاسته از درون پاک خود معاني سوگند را بر زبان جاري و به قلب خود بازميگرداند. او با ايمان راسخ به استواري حق و سستي باطل و با دو بال علم و عمل آماده پرواز است از دنياي الفاظ به اوج دنياي معاني که معني حقيقت زندگي است و خزائن معاني نزد خالق متعال است .
? وکيل ناصالح ، آماده و در تعجيل است براي ورود به ميدان امحاء حق و احياء باطل . او جهان را بر باطل و تقوي و ايمان و ميثاق را افسانه و اسطوره اي مي انگارد که تأويلي بيش نيست و سخن حق را بيهوده مي شمارد که در قصه و قلعه ديو و پري بايد جستجو کرد . او قصد دارد زندگي و حرفه وکالت را بر اساس واقعياتي بنا کند که در زواياي فاسد تباهي به هر حال جاري است . او حقيقت و حقايق را از اوهام و تخيلات مي داند و در شگفت است که الفاظ و عبارات سوگند ، چگونه قادر به مراقبت از اوست ، آن گاه که منافع با پاي خود به صوي وکيل مي آيد ، او براي ميثاق و پيمان معني و اعتباري نمي پذيرد . او خود را آزاد و از سلطنت الهي بيرون و سوگند را تنها تشريفاتي زائد مي داند که براي اخذ پروانه وکالت پايه يک دادگستري ناگزير بايد ذيل سوگندنامه را امضا کند . او پيرو منافع خويش و در جستجوي سيم و زر است . او نقض عهد خود را آموخته و بارها آزموده بدون بيم از انسان هاي پيدا. او سهل تر مي داند شکستن سوگند خود را در برابر خدايي که او را نمي بيند و ناپيداست. او آن چه را مي بيند مي پذيرد و خود را پاي بند غيب و عالم وراي محسوسات نمي کند . او مي پندارد که زندگي در دنياي الفاظ و جهان خاکي پايان مي پذيرد ، دنيايي که جايگاه جدال براي بقا و تحصيل لذت و منافع است . او بالبخندي از تزوير سوگندنامه را امضا مي کند تا آخرين مانع را نيز موذيانه براي ورود به وکالت از پيش رو بردارد .

***
? وکيل صالح ، مشعوف و مسرور از استقلال و عبور خود از سختي ها ، در انتظار ورود موکل است. نخستين مراجعه کننده اي که امروز ، او را وکيل پايه يک دادگستري مي شناسد . اين خود آزموني ديگر است . قبول وکالت از او به موافقت هيچ مقامي موکول نيست . ناگهان به خاطر مي آورد سوگندي را که قبول وکالت را مقيد ساخته به موافقت حافظ حق . عقد وکالت با دو قصد و رضا به تنها منعقد نمي شود رضايت آن ثالث يکتا نيز ضرورت دارد .
انساني وارد مي شود در فضايي که نمي پذيرند ، مگر حق باختگان و ستمديدگان را براي حمايت . اين جا دفتر وکيل صالح است . او حرمت همه انسان ها را بر خود واجب مي شمرد ، به احترام در برابر تازه وارد به احترام و ادب برمي خيزد. اما با صلابت و متانت نه بسان نيازمندان مزدور . سخن آغاز مي شود. او با دقت تمام سخنان را مي شنود . او هنر شنيدن را آموخته است و در جستجوي حقي است که بايد پايه اوليه دعوي را بسازد.
مشکل شما چيست و علت مراجعه شما کدام است ؟
- پدر سالخورده و در بستر افتاده اي داشتم سخت بيمار . حمايت و پرستاري او را در پايان عمر تنها بر عهده خود داشتم و ديگر فرزندان پدر ، در داخل و خارج از کشور ، هر يک سرگرم زندگي و کسب و معاش خود بودند و بي اعتنا به پدر بيمار خود و او را در استيصال تنهايي رها کردند . از پدر خواستم که تمامي اموال خود را به پاس دريافت خدمات پرستاري که به او ارائه مي کردم به من صلح کند . پدر هر نوع واگذاري اموال خويش را بدون حضور فرزندان ديگر خود ميسر نمي دانست . اصرار من سودي نداشت . من از پدر پرستاري کردم . اموال او حق مسلم من است نه ساير فرزندان که او را در بستر بيماري گذاردند و رفتند . خواسته من از شما به عنوان وکيل دادگستري اين است که از من مزد کافي بگيريد تا اموال پدر به من تعلق گيرد و برادران و خواهران مرا از ميراث پدر بي نصيب سازيد.
- پرستاري از پدر افتاده قابل تحسين است . اجر زحمات بي دريغ شما نزد خداوند محفوظ است ،ولي به حکم شرع و قانون خواسته شما قابل اجابت نيست و بايد به سهم الارث خود بسنده کنيد . من مانند هر وکيل دادگستري ديگري در انتظار حق الوکاله ام ، ولي نه به بهاي نقض حقوق برادران و خواهران شما. مرا معذور داريد از اين پيشنهاد ناصواب ، گرچه سخت به حق الوکاله ام نياز دارم !
- مي گفتند وکلاي دادگستري هر ناشدني را ممکن مي سازند و از قانون به کمک تبصره هاي آن مي گريزند و مزد خود مي ستانند . شما مي توانيد خواسته مرا ممکن سازيد . لحظاتي پس از مرگ پدر، اين صلحنامه را که از پيش تنظيم شده بود با اثر انگشت پدر مسجل ساختم که به موجب آن ، پدر تمام اموال منقول و غيرمنقول خود را به من صلح کرده است .
- هر چند اقدام شما جرم و خيانت است ، ولي سپاسگزارم از اين که حقيقت را بيان کرديد . وکيل دادگستري در قيد سوگند خود باشد خود را آلوده نمي کند و با اخذ مزد به پستي تن نمي دهد .
? وکيل ناصالح ، نيز در انتظار طعمه اي به نام موکل است تا در دام گسترده او پاي گذارد و وکالت او را هر آن چه باشد حق يا ناحق بپذيرد . در نظر او حق معني ندارد . حق آن نيست که در قوانين نگاشته اند . حق هر آن چيزي است که رأي بر تثبيت و اجراي آن صادر شود گرچه با مکر و حيله به دست آيد . اخذ مزد کلان ، شيرين تر از احقاق حق است . حق الخيانه نرخي چندين برابر حق الوکاله دارد و با آن مي توان موکل را به مقصود رسانيد . اکتفا به حق الوکاله که ناچيز است ساده لوحي است! موکل بايد زر و سيمي را که همراه آورده در دفتر وکيل بگذارد ! در باز و موکل وارد مي شود . او فرزند همان پدري است که پس از سال ها بيماري به سختي جان داده است . در برابر وکيل نوپا اين گونه سخن آغاز مي شود :
- به توصيه جنابعالي صلحنامه اي را که تنظيم نموده بوديد ، به خطي ديگر و ناشناس تحرير کردم و چون پدر عمر به پايان رسانيد ، لحظاتي پس از اطمينان به فوت او ، به دستور شما صلحنامه را به اثر انگشت پدر مزين کردم ، کاملا به طور وضوح . حال به وعده خود وفا کنيد . اين من و اين مدرک صلح و اين شما . کار را به شما مي سپارم .
- کاري بس خطرناک است ، اگر پنهان نماند . وکيل حافظ سر موکل است ولي حفظ اسرار و سکوت وکيل مزدي جدا مي طلبد . شما مرتکب جرم و نسبت به براداران و خواهران خود مرتکب خيانت شده ايد . من خود را به مزدوري به شما فروخته ام . ثمن آن قليل نيست . من در اقامه دعوي و تعقيب آن همواره در تشويش اضطرابم و اين نيز خود بهايي گران دارد و چون با حق الوکاله مقرر جمع گردد بيش از نيمي از اموال مورد صلح را شامل مي شود و من وکالت شما را نمي پذيرم مگر آن که في المجلس نيمي از آن را در اين صلحنامه که تنظيم نموده ام واگذارکنيد و الا رهايي از اين دام که خود خواستيد ، ممکن نيست .
- مرا اغوا کرديد و فريب داده ايد ، جز تفويض وکالت و قبول شرايط آن چاره اي نمي بينم !
- براي آغاز کار بايد هزينه نقدي آن را معادل ده درصد بهاي اموال بپردازيد . من خواهران و برادران شما را فاقد اقامتگاه معلوم اعلام مي کنم تا نخستين رأي در غياب ايشان صادر و خواسته شما پايه گذاري شود
وکالتنامه تنظيم و وکيل و موکل آن را امضا مي کنند . وکيل قبل از اقامه دعوي در جستجوي دادگاهي که با شرکت در حق الوکاله رأي به سود موکل صادر کند . او براي پيشرفت دعوي به استدلال عقيده ندارد . تطميع و التماس را کارسازتر مي داند . روزها براي رسيدن به مقصود ،همگان را مي آزمايد و دادگاهي نمي يابد که در اين خيانت او را ياري کند و در حق الوکاله با او سهيم شود . مأيوس از اين تلاش ، ناگزير دعواي باطل را اقامه مي کند و از حق و عدالت شرم نمي کند .
صالحان ، وکيل صالح را مي شناسند و به او روي مي آورند و براي استيفاي حقوق خود او را به يکديگر معرفي مي کنند . علم و تقوي او سرمايه اي مادي و معنوي براي اوست ، گرچه مدتي سختي و درآمد اندک را پذيرفت . او در شهر و ديار خود از شهرتي مقدس برخوردار است . او را حامي حق و ضامن عدالت مي دانند . او از مردم خشنود و مردم به وجود او شادمانند . مراجع قضايي حفظ حرمت او را بر خود واجب مي شمارند و يقين دارند او تنها وکالت صاحبان حق را مي پذيرد و در احقاق حقوق موکلين خود سخت مي کوشد .
او نيز از رفاه در زندگي بهره مند است. هرگز اموال و اولاد سرمايه رنج و عذاب او نيستند . با خانواده اي که سعادتمند و مفتخر به وجود او ، به خود مي بالند .
ناصالحان و مزدوران و بدکاران وکيل ناصالح را به خدمت مي گيرند . او شأن و شخصيتي نزد موکلين خود ندارد و براي تجاوز به حقوق ديگران او را به مزدوري مي گمارند . او جامعه وکالت دادگستري را نيز بدنام کرده و بدخواهان وکالت به سفسطه در بدنامي وکالت او را مثال مي زنند . مراجع قضايي از مراوده با او پرهيز مي کنند . همه حق طلبان از او مي گريزند که عفونت او آنان را فرانگيرد . در هنگام مطالعه پرونده ماموري بر او مي گمارند تا اسناد و مدارک از گزند او محفوظ بماند . دفتر او محل تردد جانيان و خائنان است
او مال بسياري به دست آورده است . او از زندگي مرفه خود سودي نمي برد.در بيداري و خواب همواره در اضطراب است . خانواده و فرزنداني گستاخ و پراکنده دارد که براي پدر احترامي نمي شناسند . او در خانه و بيرون از خانه منفور است و اين شقاوت مزد خيانت اوست . او حامل ثروت است نه منتفع از آن . او در انتظار صدور کيفر خواست از سوي دادسراي انتظامي کانون وکلاي دادگستري است و با صدور آن ابطال پروانه وکالت او نزديک است .
وکلاي ناصالح که اوصاف آنان گذشت ، گرچه تعدادي انگشت شمارند ، ولي فساد و خيانت ، نمايشي برجسته دارد که مانع ديدن صالحان و صادقان مي گردد . فساد وکيل ناصالح نه از باب ورود به حرفه وکالت است که او به هر شغلي روي مي آورد ، خود آن شغل را نيز فاسد مي کرد .

***
همکاران رنجيده خاطر نشوند . همه تلاش کنند که اين اندک آلودگي را نيز بزدايند و وکيل ناصالح را از جامعه پاک وکالت دادگستري برانند تا ناصالحان سبب خشنودي بدخواهان و وسيله تسکين بيماري درون آنان نشوند و راه تبليغ هاي مغرضانه و سخن پراکني هاي نابخردانه عليه وکالت دادگستري بسته شود .
همه به خوبي آگاه اند و خردمندان بي غرض مي دانند و به زبان نيز مي گويند که ناصالحان در تمامي مشاغل اجتماعي مشغول خيانت به حق و عدالت اند . ساير گروه ها نيز خود بايد از خود سخن گويند و حقايق را کتمان نکنند . معرفي ناصالحان ساير مشاغل و توصيف آنان جسارت مي خواهد . آنان خود با بهره از اقتدار خويش معترض و منتقد را به دام اتهام مي افکنند !
آن ها که خواهان حقيقت اند به زندان ها و بازداشتگاه ها بروند . متهمان و ناصالحان مشاغل ديگر را بشمارند . در مقايسه بي طرفانه معلوم خواهد شد که جامعه وکالت دادگستري همچنان جزء پاک ترين و شايسته ترين مشاغل اجتماعي و زندگي ساز امروز است . هيچ کس بر حسب فطرت فاسد نيست . راه بازگشت براي آنان که به مرز فساد نزديک شده اند و غرق در منجلاب نشده اند گشوده است . خداي آنان را هدايت فرمايد .
والسلام علي من اتبع الهدي


نويسنده: دکتر غلام رضاطيرانيان





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان