بسم الله
 
EN

بازدیدها: 631

نقش زن ايراني در گذر تاريخ

  1392/9/28
زن ايراني نيز مانند زنان هر ملّت و قومي در گذر تاريخ سرنوشتي يکسان نداشته است . آنچه مسلم است اين است که زن ايراني در عهد باستان مانند بسياري از زنان ملل ديگر سرنوشتي تلخ و دردناک را تجربه کرده است و جايگاه زن ايراني اگرچه در پاره اي از زمانها نسيتا قابل تحمّل بوده است امّا در مجموع در دو زمان و دو تاريخ زن ايراني تغييرات و تحوّلي را درک کرده است. نخستين تغيير با ظهور مکتب اسلام  و ديگري تغييري است که با ظهور انقلاب اسلامي يعني در همين چند دهه اخير در سرنوشت وي ايجاد شده است. زن ايراني از بردگي و رنج تا اوج عزّت و سربلندي را طي کرده است و هم اينک در دوران طلايي رشد و شکوفايي خود به سر مي برد.  بي شک انقلاب اسلامي به رهبري امام‌خميني تحوّلي اساسي و ژرف در وضعيّت زنان جامعه ايران به وجود آورد و جايگاه و منزلت واقعي آنان را اعتلا بخشيد و دامنه ي مشارکت آنان را نيز گسترش داد. نقشي که در هيچ دوره اي از تاريخ چنين پررنگ و واضح نبوده است.
اگر تاريخ ايران را بر اساس حقوق زنان به چهار دوره ي 1- ايران قبل از اسلام؛ 2- دوران اسلام تا زمان پهلوي؛ 3- دوره سلطنت پهلوي و  4- بعد از انقلاب تقسيم کنيم ، در دوره ي ايران قبل از اسلام زنان نقش چنداني در تاريخ و جامعه و سرنوشت خويش نداشته اند.  اواخر دوره ي ساساني اگرچه تاريخ به  پادشاهي چندماهه چند زن اشاره مي کند، امّا اين مساله در واقع از فروپاشي و ضعف حکومت ساساني ناشي مي‌شد. در دوران اسلام نيز با وجود ارزش هاي دين مبين اسلام و مباني اعتقادي آن امّا چندان فرصت بروز و پياده شدن اين دستورات آن هم در سرزمين ايران مهيّا نبود. چرا که ايران تا اندازه اي از کانون ظهور اسلام دور بود و بعدها نيز واليان و حاکمان مسلمان در ايران بيش از آن که به فکر پياده شدن دستورات اسلامي و ارتقاء مقام زن باشند به فکر جهاد و شمشير و جنگ و سلطه و تثبيت مقام و موقعيّت خود بودند  و بعدها نيز چه در دوران حکومتهاي غيرايراني اموي و عباسي و چه بعد از آن در دوران حکومتهاي وابسته ايراني که حاکماني  مغولي يا تاتار داشتند، تغيير چنداني در موقعيّت و مقام و منزلت زن ايراني ايجاد نشد و آنها همچنان در سايه ماندند. از اين رو جدا از چند اتفاق نادر و جزئي اوّلين حضور جدّي زنان در عرصه ي  تاريخ ايران، به حضور زنان در جنبش هاي صدساله ي اخير مشروطه و تنباکو برمي گردد که آنها حضور متمايز و ارزنده اي در اجتماع يافتند. اين جنبش بخشي از تاريخ معاصر ايران است و به جهت‌ مبارزه با استبداد و استعمار از اهميّت سياسي، اجتماعي و فرهنگي خاصي برخوردار است. زنان ايراني در دوره ي سلطنت پهلوي  نيز اين نقش را فراموش نکردند و در مسير بيداري و مبارزه با استعمار گام هايي ارزشمند را پيموده بودند و با پيروي از مکتب اسلام و رهنمودهاي مراجع عاليقدر ديني به جهان بيني و رشد فکري والايي نيز رسيده بودند و نشريات بيدارگر و انقلاب مشروطه نيز در اين بيداري بي تاثير نبودند، امّا بعدها ناگهان مواجه با مسائلي چون کشف حجاب و آزادي هاي بي قيد و شرط شدند. شايد زناني که آن همه سال و قرن، پرده نشيني  را تجربه کرده بودند به ناگهان نمي توانستند خود را در جايگاهي ببينند که پوشيدن حجاب و روسري حتّي برايشان جرم به حساب مي آمد. شايد اين خود تفريطي در برابر آن همه افراط بود که اين بار دامنگير زن ايراني مي شد.  دوره پهلوي اوّل و دوم را بايد بيش از همه دوره ي سلطه فرهنگ بيگانه به حساب آورد. اگرچه در ظاهر آزادي هايي نيز به زن ايراني داده شد امّا در اين دوره بيش از همه به نقش  زيبايي و افسونگري زن ايراني تاکيد شد و تلاش شد تا زن ايراني مدلي از زن اروپايي و غربي باشد و تمام مشخّصات يک زن غربي را داشته باشد .  " زن در صحنه ي اجتماع آن روز الهه ي دلفريبي بود که تنها نقش دلبري خويش را خوب مي‌دانست، زندگي او عاري از هدف بود و عمر خود را در تاريکي و بي‌خبري سپري مي‌کرد.( فرزانه مافي، آشنايان ناآشنا، دبيرخانه کنگره ي بررسي نقش زنان در دفاع و امنيّت، 1376 )
امّا علي رغم معادلات و دستورالعمل هاي استعمار غرب که گمان مي بردند زن ايراني با اين آزادي هاي بي قيد و شرط و رفع حجاب و مدل هاي پيشنهادي غربي از آنها پيروي مي کنند و در برابر انقلاب اسلامي و تفکّرات مراجع ديني مي ايستند، چنين نشد و زن ايراني پيشاپيش انقلابيون حرکت کرد و با حجاب کامل به صفوف معترضان پيوست و حقوق  از دست رفته ي خود را اين بار نه از دست استعمار و حکومتهاي استعمارگر، بلکه با دستان خود به دست آورد و با پيروي از الگوهاي ديني و زنان مسلمان واقعي، توانست طرحي تازه  و انديشه اي تازه تر را به جهانيان معرّفي کند.

زنان و مشروعيت حقوق سياسي در ايران و اسلام

زن ايراني در انقلاب اسلامي بيش و پيش از همه مشروعيّت حقوق سياسي خود را در سه منبع احکام قرآن مجيد، نظرات امام خميني(ره) و  رهنمودهاي مقام معظم رهبري و قانون اساسي جستجو کرده است. قرآن کريم به عنوان مهم ترين منبع مشروعيت حقوق سياسي زنان به شمار مي آيد. قرآن در سوره ممتحنه آيه 12 بيان مي کند:
«يا ايها النبي اذا جاءک المؤمنات يبايعنک علي ان لا يشرکن بالله شيئا و ... فبايعهن ...»
«اي پيامبر، هنگامي که زنان نزد تو آيند و با تو بيعت کنند که چيزي را شريک خدا قرار ندهند و ... با آنان بيعت کن». بيعت، تعهّد و پيمان ملّت با رهبر در پيروي از او و سرپيچي نکردن از دستوراتش است. در روز فتح مکّه، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در کوه صفا از مردان بيعت گرفت. آنگاه که زنان براي بيعت شرفياب شدند، اين آيه شريفه بر رسول خدا نازل شد و آن حضرت را به گرفتن بيعت از بانوان سفارش فرمود و شروط و کيفيّت آن را بيان داشت. طبق روايات، چندي مسئله کم و کيف را پرس و جو کردند که حضرت به تمام سؤالات آنها پاسخ فرمودند. ( حسين شفايي، «فرازهايي از جايگاه زن در قرآن» ، نشريه ي سراج، سال اول، شماره 1، (پاييز 1372)، ص .64)
 تبيين جريان بيعت زنان در صلح حديبيّه و فتح مکّه با پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم بيانگر اين حقيقت است که از ديدگاه اسلام زنان صلاحيّت دارند دوشادوش مردان در امور سياسي اجتماعي و سرنوشت ساز اظهار نظر کنند و در حدّ توان براي انجام مسؤوليّت سهم بگيرند و دخالت نمايند. ( همان منبع.)
  همچنين آيه ي شريفه «و لهن مثل الذي عليهن بالمعروف» (بقره 228) حاکي از آن است که براي زنان همانند وظايفي که بر دوش آنها مي باشد، حقوق شايسته اي قرار داده شده است. همچنين مي توان به آيه ي شريفه ديگري استناد کرد که مي فرمايد: «فمن حاجک فيه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علي الکاذبين» (آل عمران 61) آيه فوق که به ماجراي مباهله شهرت دارد چنين مي گويد:
«هرگاه بعد از علم و دانشي که به تو رسيده کساني با تو به محاربه و ستيز برخيزند، به آنها بگوييد: ما فرزندان خود را دعوت مي کنيم، شما هم فرزندان خود را. ما زنان خويش را دعوت مي نماييم، شما هم زنان خود را. ما از نفوس خويش دعوت مي کنيم، شما هم از نفوس خود. آنگاه با هم مباهله مي کنيم و لعن خدا را بر دروغگويان قرار مي دهيم». بنابراين، ملاحظه مي کنيم که بر اساس قرآن و به استناد آيات فوق مي توان بيان کرد که حقّ زنان در مشارکت سياسي ملحوظ است. ( زهرا مصطفوي، «نگاهي به حقوق زن در اسلام و ديگر مکاتب» 7، نشريه ي ندا، سال اول، شماره 4، (زمستان 1369) . صص 26 .24)
زن در کلام امام خميني و رهبر انقلاب آيت الله خامنه اي و نيز زن در قانون اساسي از مطالب مورد اعتنايي ست که خط مشي زنان امروز مسلمان ايران را ترسيم مي کند.

زنان صدر اسلام و الگوهاي زن ايراني

در پيش از انقلاب و بخصوص بعد از انقلاب زنان انقلابي ايران با پيروي از الگوهايي چون بانوي نمونه اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) و حضرت زينب(س) توانستند در عرصه هاي مختلف انقلاب حماسه سازي کنند. در طول هشت سال جنگ تحميلي به ايران نيز زنان ايراني با الگو گرفتن از مجاهدتهاي زنان صدر اسلام که در غزوات مختلف پيامبر(ص) حضور داشتند توانستند نقش جدّي خود را در اجتماع و در مبارزه با دشمن ترسيم کنند. زنان حماسه ساز ايراني اين بار پا به پاي مردان در صحنه هاي دفاع از سرزمين خود حضوري جدّي داشتند و همانگونه که به عنوان مثال نسيبه در جنگ وظيفه اش پرستاري از افراد بود. 
در زمان دفاع مقدس نيز مادران بسياري چند فرزند خود را راهي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل کرده و چندين شهيد تقديم انقلاب کردند. اين روحيه ي سلحشوري بانوان ايراني که به برکت رهنمودهاي امام خميني(ره) بيدار شد و به شکوفايي رسيد و به يک خصيصه بارز زن ايراني مبدّل گشت. در صدر اسلام نيز زنان بزرگي چون حضرت خديجه با نقش ارزنده خود  در پايگيري و انتشار اسلام بسيار مؤثّر بود و حامي مادي و معنوي پيغمبر (ص) به حساب مي آيد، بعضي از ديگر همسران پيغمبر، مانند عايشه نيز نقش سياسي مؤثّري داشتند. ضمن آن که  در نخستين و دومين مهاجرت مسلمانان به حبشه به منظور حفظ جان و عقيده، زنان نيز پا به پاي مردان به حبشه مهاجرت کردند. در سال يازدهم بعثت، نيز 6 نفر از اهل مدينه از قبيله خزرج در عقبه ي اولي واقع در مني (نزديک مکّه) با پيغمبر (ص) ملاقات کردند و دعوت اسلام را پذيرفتند. سال بعد (دوازدهم بعثت) نيز 12 نفر در موسم حج با پيغمبر صلي الله عليه و آله ملاقات و با او بيعت کردند . اين بيعت همانا بيعت النساء است. همچنين بيعت ديگري به نام بيعت الرضوان در تاريخ اسلام وجود دارد که به شرح مختصري از آن مي پردازيم.
در سال ششم هجري پيغمبر صلّي الله عليه و آله به اتفاق 1400 تن از مردان و زنان مسلمان براي حج به سوي مکّه روان شد. در محل حديبيّه در نزديکي مکّه متوقّف شد. اهالي مکّه چندين گروه را براي مبارزه يا جلوگيري از ورود پيامبر صلي الله عليه و آله به حديبيّه فرستادند که در نهايت منجر به پيمان حديبيّه گرديد و قرار شد حج به سال بعد موکول شود و 10 سال صلح باشد. قبل از عقد پيمان در زير درختي تنومند براي آمادگي نبرد با مکّيان پيغمبر صلّي الله عليه و آله با مردان و زنان همراه بيعت کردند که به نام بيعت الرضوان يا بيعت تحت الشجره معروف است. در اين بيعت، نقش زنان در آن مسلّم است. ( علي دواني، تاريخ اسلام از آغاز تا هجرت، (تهران: انتشارات علمي، 1364)، ص ص 196 .195)
"اَمة الفارسيه اصفهاني"نخستين مسلمان ايراني قبل از سلمان فارسي اين نکته را نبايد از ياد برد که زنان ايراني از همان آغازين سال هاي شکل گيري اسلام اگر توان رسيدن به ديار نور و نزد مقام والاي پيامبر اسلام را مي داشتند پا به پاي مردان واقعي و مجاهدان صدر اسلام حضوري جدّي مي داشتند. همچنان که سلمان فارسي از مسلمانان بزرگ صدر اسلام و از ياران نزديک پيامبر و از پيشنهاددهندگان حفر خندق در جنگ احزاب ايراني و متعلّق به سرزمين سپاهان يا اصفهان امروز بوده است در همان روزگار و حتّي قبل از سلمان نيز اگر تاريخ را به درستي بکاويم شاهد حضور زني ايراني در سرزمين وحي هستيم. نکته ي جالب توجّه آن که اوّلين مسلمان ايراني قبل از سلمان فارسي همين زن ايراني است که کمتر در کتابها و نوشته ها به او اشاره شده است. در برخي از منابع تاريخي معتبر آمده است که اوّلين زن ايراني که به دين مبين اسلام گرويد، بانويي به نام «امة الفارسيه» و اصفهاني بوده است و حتّي آمده است که او اوّلين مسلمان ايراني بوده چرا که قبل از سلمان، اسلام را انتخاب نموده و سلمان فارسي به راهنمايي اين خانم به محضر پيامبر اکرم(ص) راهنمايي شده است.( ر.ک، اعيان الشيعه، ج7، ص283.)
 عبداللّه بن عباس از قول سلمان آورده: چون بر عزيمت به يثرب (مدينه) مصمّم شدم و قصد پاي بوسي خواجه کائنات حضرت محمّد مصطفي صلّي اللّه عليه و آله و سلّم، نمودم در آنجا زني اصفهاني را ديدم که در وصول به يثرب و دولت دريافت سعادت اسلام بر من سبقت گرفته بود و او مرا به سوي آن حضرت راهنمايي کرد.(( ترجمه محاسن اصفهان، ص70.) برخي نيز اوّلين ملاقات سلمان با «امة الفارسيه» را در مکّه ذکر کرده اند.( اسدالغابه، ج7، ص25.)
اگرچه در اسناد و منابع تاريخي و مبارزاتي زن ايراني "البتّه، همان طور که ساير تعاليم اسلام در طول زمان نتوانست به معناي واقعي متبلور شود، شرکت زنان در حيات سياسي جامعه نيز دستخوش سوء ظن گرديد. به دليل تعدّي و آزار سلاطين و جبّاران دستگاههاي حکومتي که محيط هاي پر از فتنه و فساد را براي زنان فراهم کرده بودند، کم کم نقش زنان در جامعه اسلامي محو شد و فقط در موارد استثنايي از آنها يادي هست. (نسرين مصفا ، مشارکت سياسي زنان در ايران)

بيداري زن ايراني در صدر مشروطيت

"تا قبل از دوران قاجاريه از حرکت جمعي زنان و نقش آنها در تحوّلات اجتماعي سياسي اطّلاع درستي در دست نيست. چند موردي که در کتابهاي تاريخي ضبط است، مربوط به نقش آنها در حمايت از سربازان در جنگ با دشمنان است. به طور مثال، در جنگهاي طولاني ايران و عثماني در زمان صفويّه، زنان آذربايجان لباس جنگ پوشيده و وارد ميدان مي شدند. همين که قشون عثماني به شهر حمله مي آوردند، زناني که در شهر مانده بودند از بالاي بام بر سر آنها آب جوش مي ريختند.( صابري شميراني، مشارکت سياسي زنان در ايران، صص 45 .42)
آنچه مسلّم است اين که زنان ايراني در دوران قاجار – علي رغم چند نمونه حرکت هاي اجتماعي و مبارزات – همچنان در پس حرمسراهاي دربار ديوارهاي اندروني پنهان بودند و با گذشت زمان و کشف حجاب در دوران پهلوي همچنان جايگاه شان از حدّ عروسک هاي ملعبه ي استعمار بالاتر نرفت و به مقام و موقعيّت راستين خود نرسيدند. اگرچه به فراخور حال و زمان گاه همين زنان دربار  و همين زنان مانده در پس ديوار و اندروني را با شکل و شمايل ديگر نيز مي بينيم امّا اين نقش ها خيلي زود فراموش مي شود و باز  همچنان زن ايراني با مشکلات پيش رو دست و پنجه نرم مي کند. "نخستين حرکت ملّي در دوره ي معاصر پس از شکست ايران در جنگها با روس، جنبش خود جوش مردم تهران در دفاع از زنان گرجي مسلمان شده اي بود که سفير خودخواه و مستبد روس با سماجت هرچه تمامتر مي خواست با تفسير يکي از مواد معاهده ي ترکمانچاي آنها را از شوهران و فرزندان خود جدا کرده و با تغيير مجدّد مذهب روانه ي گرجستان سازد. اين عمل نزد مسلمانان نوعي تجاوز به ناموس ملّي و مذهبي بود و به همين دليل، مورد اعتراض مردم قرار گرفت. زنان تهران در اين روز شور و حرارت زيادي از خود نشان دادند و تا آخرين دقيقه اي که هياهوي مردم در خراب کردن سفارت روس و کشت و کشتار ادامه داشت آنها نيز از پاي ننشستند.( حيات اجتماعي زن در تاريخ ايران" ، دکتر ناصر تکميل همايون ، صص 34 .33)
 "در تظاهرات ديگري که مردم تهران در دفاع از اميرکبير برپا ساختند، زنان شرکت فعّالي داشتند. درخشان تر از هر دو واقعه ياد شده، اتّحاد و همبستگي شان در جنبش تحريم تنباکو بود. در اواخر سلطنت نيم قرني ناصر الدين شاه که امتيازات فراواني به خارجيان داده شد، توتون و تنباکو در انحصار يک کمپاني بيگانه درآمد. مردم (و حتّي زنان دربار) که تا آن زمان هرگز در اوامر سلطان چون و چرا نمي کردند و ياراي چنين کاري را نداشتند، در اين جهاد ملّي به دستور پيشواي مذهبي خود، مرحوم ميرزاي شيرازي، شرکت کردند. زنان حرم هم قليانها را شکستند و در مقابل اوامر صريح و قدرت مطلق ولي نعمت خود مقاومت کردند. اين پافشاري به جايي رسيد که دولت ناچار امتياز توتون و تنباکو را لغو کرد." ( بدر الملوک بامداد، زن ايراني از مشروطيت تا انقلاب سفيد، (تهران: ابن سينا، 1347)، صص 5 .4) در روزگار قاجار که حرکت هاي بيدارگري در جهان ايجاد شده بود و اروپا و آسيا در آستانه ي يک تحوّل اساسي قرار داشت، موج بيداري و بيدارگري به ايران نيز رسيده بود و در کنار مردان و مجاهدان شاهد دلاوري زنان آزاده ي اين سرزمين نيز بوديم. اگرچه تاريخ همواره در رصد کردن نقش زنان به نوعي خسّت به خرج داده است امّا گاه در لابلاي برگه هاي تاريخ اين مرز و بوم داستان دلاوري اين شيرزنان نيز ثبت و ضبط شده است. 
"داستان دلاوري هاي فاطمه، خواهر شيخ شامل (از رهبران مذهبي در قفقاز)، زينت پاشا، مادر احمد تنگستاني (پسر باقر خان) و مادر کلنل محمد تقي خان پسيان هنوز در خاطره ي مردم اين ديار نشان زنده است. "( تکميل همايون، همان کتاب، صص 36 )
اينها نشانگر آن است که زنان ايران در نهضت مشروطيّت که جامعه ي ايران را تکان داد، در پستوهاي خانه و در اندروني نماندند و به ميان مردم و اجتماع آمدند و نقش پرخطر و واقعي خود را  همانند مردان بازي کردند، به طوري که بايد گفت از اين تاريخ بيداري واقعي زنان آغاز شد. از جمله وقايعي که در آن به حضور پررنگ زن ايراني در مبارزات و جنبش بيدارگرانه مشروطيّت اشاره شده است موارد زير است: "پس از کشته شدن نخستين مجاهد مشروطيّت، سيّد عبدالحميد، زنان تهران بودند که به کوچه و خيابانها ريختند و شورشيان را عليه حکومت تشويق کردند." ( تکميل همايون، همان کتاب، صص 36 )
 "به دنبال تظاهرات بر ضد مسيو نوز بلژيکي و مهاجرت علما و انقلابيون به قم، زنان بودند که آتش انقلاب را در تهران شعله ور نگاه داشتند. همچنين بر ضد قروض خارجي از خود گذشتگي فراوان نشان دادند." (تکميل همايون، همان کتاب، صص 36 )
"در آذربايجان، زماني که سردار ملّي ايران، مرحوم ستّارخان، عليه استبداد قاجار و سلطه ي اجنبي قيام کرد، زنان از مساعدت معنوي و مادي به وي دريغ نکردند. بين شهداي انقلابيون جنازه 20ي  زن مشروطه طلب در لباس مردان پيدا شد." (تکميل همايون، همان کتاب، ص .37)
تاريخ نشان مي دهد که زنان ايراني در برابر برخي از ناعدالتي هاي اجتماعي مثل ايجاد قحطي مصنوعي براي گران کردن نان و كمبود و يا گراني ارزاق به صورت سازماندهي شده و  خودجوش و در سطحي وسيع در تظاهرات شركت مي‌جستند و گاه كشته هم مي‌دادند. 
"از مهمترين اين عصيان‌ها شورش زنان در قطحي 1277قمري است كه دكان‌هاي نانوايي را چپاول كردند. آشوب برخاست، دروازه‌ها را بستند، چند هراز زن با چوب و چماق هجوم آوردند، دروازه‌بان را از پاي در آوردند و ... حكومت( ناصرالدين شاه) براي خواباندن شورش كلانتر را به طناب دار كشيد و بهاي نان را كم كرد."( فريدون آدميت: انديشه ترقّي و حكومت قانون در عصر سپهسالار، تهران، خوارزمي، 1359، ص 71- 78.)
زينب پاشا (بي بي شاه زينب) پيشتاز بيداري زن ستم ديده  ايراني زينب معروف به «بي بي شاه زينب»، «زينب باجي»، «ده باشي زينب»، «زينب پاشا» در يكي از محلات قديمي تبريز- عموزين الدين- در يك خانواده روستايي به دنيا آمده است. پدرش شيخ سليمان دهقان بي چيزي بوده كه مانند ديگر روستائيان به سختي روزگار مي گذرانيده است. (عبدالحسين ناهيدي آذر، 1360، (زنان ايران در جنبش مشروطه)، ص 41.)
وي نمونه اي از زن هاي رشيد و معروف تبريز مي باشد كه مانند بيشتر شخصيّت هاي تاريخي آذربايجان راه به كتاب ها نيافته و فراموش شده است. زندگي و حيات اين زن شجاع در هاله اي از ابهام فرو رفته ولي به علّت اهميّت قيامش؛ نام وي زنده و خودش نيز مشهور مي باشد. (آذربايجان (روزنامه)، 27 آذر 1320، شماره 14، ص 2.)
زينب پاشا پيشتاز بيداري زن ستم ديده ايراني است. وي تقريبا يك قرن و اندي پيش، مهر سكوت تاريخ را از لب برمي دارد و براي اوّلين بار در تاريخ ايران با چهل نفر از شيرزنان تبريز عليه ستم پيشگان و به موازات آن عليه نابرابري هاي جنسي كه نظام فئودالي و ديدگاه هاي سنتي بر زنان تحميل كرده بود،‌ به جنگ مسلحانه و پارتيزاني دست مي زند و همه را در برابر دلاوري هاي شگفت انگيز خود به حيرت وا مي دارد. يكي از عوامل مهم جنبش زنان تبريز به رهبري زينب، ستمگري بيش از حدّ برخي شاهزادگان و حكّام دوره ي قاجار در آذربايجان بود.( سه مبارز مشروطه، 13847، ص 133.)
 نمونه ديگر، قطحي 1312 قمري است كه در اثر احتكار گندم ايجاد شد. محتكرين، مجتهد تبريز، مباشرين وليعهد و حاكم تبريز بودند. زنان تصميم به تظاهرات گرفتند. «در حدود سه هزار زن چوب به دست، در بازارها به راه افتادند و كسبه را به بستن دكان و پيوستن به راهپيمايان مجبور كردند.»حكومت قشون مراغه را خبر كرد، دستور تيراندازي داده شد. «در دم پنج زن و يك سيّد كشته شدند». در اين جا روحانيت معترض هم «عليه مجتهد بزرگ به زنان پيوست...  اين بار نيز سه زن كشته و تعدادي زخمي شدند. شعار نان تبديل به شعار سياسي و عليه سلطنت قاجارها شد.
حكومت هراسيد و بار ديگر عقب‌نشيني كرد."(گزارش هاي هرگون از تبريز، اوت 1895، اسناد وزارت خارجهء فرانسه، جلد 42)در کنار اين مبارزات نيز زنان به مبارزات فرهنگي روي آوردند و با شيوه هاي نوين آموزش و بيداري آشنا شدند. در اين روزگار زنان با اين سه شيوه مبارزه ي خود را ادامه دادند:
1-  ايجاد انجمن ها
2- انتشار روزنامه و مجلّه
3- تأسيس مدارس.
آنان دريافتند که بخش وسيعي از عقب ماندگي آنها به خاطر دوري از درس و مشق و آموزش است و لذا با استفاده از امکانات روز قدم در راه مبارزه و بيداري گذاشتند و براي احقاق حقوق از دست رفته ي خود راه هاي نويني را تجربه کردند. پس از اين جنبشها، اوّلين مدارس دخترانه شکل گرفت. سازمان هاي مخصوص زنان ايجاد شد و نشر اعلاميه و شب نامه ي مخصوص بانوان در اوايل دوره ي مشروطه از آثار برجسته مشارکت سياسي و اجتماعي زنان در اين انقلاب است.
ذکر يک نکته ضروري است و آن اينکه بيشتر زناني که به امور مسائل زنان مي پردازند از دختران، همسران يا خواهران مشروطه خواهان و آزاديخواهان بودند. و يا به نوعي با روحانيّت انقلابي و بيدارگر در ارتباط  بودند. به عنوان مثال محترم اسکندري، مؤسس جمعيّت نسوان وطنخواه، همسر مرحوم آيت الله حاج شيخ محمّد حسين يزدي، باني مدرسه عصمتيّه است و صديقه دولت آبادي نيز از جمله ي اين افراد بودند.اگرچه در اين روزگار زن ايراني کمتر از نعمت سواد برخوردار بوده است امّا همان تعداد اندکي که سواد داشتند به شهادت نوشته ها و آثارشان از آگاهي و هوشياري و ذکاوت و ادبيات بالايي برخوردار بودند اگرچه متاسّفانه همين اندک رساله هاي باقي مانده  از آنان نيز تا هنوز روي انتشار را به خود نديده اند. 
از زناني كه عليه‌ آن فرهنگ حاكم و عليه رسالات تاديبي و اندرزنامه‌ها برخاستند، بايد نخست از بي‌بي‌خانم و رساله‌اش«معايب الرجال» ياد كرد. بي بي خانم استرآبادي ( وزيراف) در سال 1313 کتابي به نام " معايب الرجال " را در جواب به رساله " تأديب نسوان" به دست خط خود به نگارش درآورد. مضمون کتاب در واقع نقدي است بر کتاب " تأديب نسوان". شايد بتوان گفت کتاب معايب الرجال اوّلين نوشته در ايران است که يک بانوي روشنفکر ايراني از نگاه زنانه به نقد اجتماعي مي پردازد.  رساله ي او از نظر افكار اجتماعي و سياسي بسيار با ارزش است. خاصه اگر به زمانه و موقعيّتي كه بي‌بي‌خانم در آن مي زيست توجّه داشته باشيم. زبده ي كلام او اين كه: خواهران گوش به پند و اندرزهاي نويسندگان تاديب النسوان و افرادي از اين قبيل ندهيد. اين مربيان زنان كه خود را نادره ي دوران و اعجوبه جهان» مي‌دانند، بهتر آن است كه اوّل به اصلاح صفات رذيله خود برآيند كه گفته‌اند: « ذات نايافته از هستي بخش/ كي تواند كه بود هستي بخش.»...
يك عمر به ما آموختند كه: «نصيحت پذيريد تا در دنيا و آخرت رستگار شويد، خداوند تبارك و تعالي شما زنان را براي مردان آفريد، تا كشت و زرع مردان باشيد و نسل زياد كنيد» و گرنه «كار ديگر از شما به عمل نخواهد آمد.» به زن گفتند: «پيش خود تصوّر ننمايي كه عقل دور انديش داري كه كارهاي عمده از پيش‌بري، تا قوّت و زور داري... كه با خصمان برابري كني»، يا آنقدر كفايت داري كه از كسب بازوي خود كفيل خرج شوي... پس عاجزه و ناقصة همه چيز هستي و بايد مطيع امر شوي(شوهر) خود باشي... هرگز بدون اجازه ي وي خود از خانه بيرون نروي، پيراية خود را بر مرد بيگانه نشان ندهي، هرگز از او چيزي نخواهي اگر از گرسنگي بميري،... در جنگ و نزاع خاموشي گزيني، مال شوي را بدون اجازه او به كسي ندهي، اگر از مال خود داري از او مضايقه نكني»، و هكذا. زنان را وضع اجتماعي به اين روز انداخته وگرنه در اصل «نه هر مردي از هر زني فزون‌تر... است و نه هر زني از هر مردي فروتر. مريم و زهرا و آسيه و خديجه كبري از زنان‌اند و فرعون و هامان و شمر از مردان» فضيلت انسان به مرد يا زن بودن نيست، چنان كه گفته‌اند:
  «راست رو را پير ره كن، گرچه زن باشد كه خضر
در سياهي چون شود گم ماديانش رهبر است.»
(بي‌بي‌خانم «معايب‌الرجال»، خطي 1313 قمري ، نگاه کنيد به مقاله ي نگاهي به برخي نوشته‌ها و مبارزات زنان در دوران مشروطيّت، نوشته هما ناطق)  از ديگر رساله‌هاي معروف آغاز مشروطيت خاطرات تاج السلطنه دختر ناصرالدين شاه است. وي درسال 1301 ق. به دنيا آمد. او زني هنرمند و نويسنده اي تجدّدخواه بود. به آموختن موسيقي، نقّاشي، زبان فرانسه و مطالعات ادبيات، تاريخ و فلسفه پرداخت. وي از مروّجان انديشه ي آزادي زنان بود خاطراتش را که در سال 1303 شمسي نوشته شامل دوراني است که از بدو تولّد شروع و تا جدايي از همسرش خاتمه مي يابد. اين کتاب به سبک رماني تاريخي به رشته تحرير در آمد. اين دختر ناصرالدين شاه در قتل پدر با شادماني در مراسم تشييع او شركت جست و از قاتل او ميرزا رضا كرماني و از افكار او پشتيباني مي‌كرد. درباره ي وضع زن ايراني مي‌گفت: "زنان ما در گوشه ي خانه است كه عمر خود را تباه مي‌كنند و به فساد كشيده مي‌شوند، در ايران مردان از زنان كمتر است، اما دو ثلث مملكت بيكار و معطل است، پس آن ثلث ديگر بايد كار كند و اسباب آسايش و خورد و خوراك و پوشاك دو ثلث ديگر را فراهم نمايد. »  (تاج‌السلطنه: خاطرات، خطي، كتابخانه مركزي دانشگاه تهران.)
زندگي تاج السلطنه که خود دختر شاه ايران – ناصرالدين شاه قاجار- بود زندگي دردناک و توام با رنج است. از لابلاي متون خاطرات وي مي توان نوعي دلتنگي دختران و زنان ايراني را دريافت: "شش هفت ساله بودم که به مکتب سپرده شدم تا به خواندن و نوشتن را بياموزم . ما در داخل حرم خانه اجازه تحصيل سواد داشتيم . کتابهايي بود که مي توانستيم آنها را بخوانيم . شاه بابا وسائل سرگرمي براي ما مهيّا کرده بود. يکي از خواهران من نواختن پيانو را فرا گرفته بود . فخرالدوله شعر مي گفت و نقّاشي هاي زيبايي مي کشيد . ما هرساله چند بار به ييلاقات سلطنتي در شهرستانک و شميران مي رفتيم . سفرهايي که علي رغم محدوديّت هايي که وجود داشت باز تنفّس در هواي خارج از دربخانه بود . نه ساله بودم که روزي به دستور پدر از ميان خواستگاران فراوان روزي در مقابل پسر بچه اي قرار گرفتم . کسي که بعدها همسرم شد . هرچند پيش از مراسم بيمار شدم امّا گريزي از اين وصلت نبود . از روز عقدکنان خودم بياد مي آورم که لباس اطلس سفيدي پوشيده بودم و سر و صورتم را آرايش کرده بودم در حالي که يک تور سفيد جلوي چشمانم بود . توري که در زير آن اشک مي ريختم و به زور نيشگون هاي دردناک با بغض جواب بله را شنيدند.
مدّتي از اين عقدکنان اجباري نگذشت که به دستور پدر قرار شد پس از برگزاري جشن قران که شروع پنجاهمين سال سلطنت پدرم بود عروسي من برگزار شود . امّا درست روز قبل از جشن قران خبري تمام ايران را تکان داد . شاه کشته شد. آن روز تلخ را به ياد دارم . تمام حرمسرا به يکباره پر از ماتم شد. همه به جاي لباس شادي رخت ماتم پوشيدند . در باره ي مرگ پدر به دست يک کرماني که از مريدان سيّد جمال بود به نام ميرزا رضا قولهاي زيادي است. خود او عمل زشت خود را به بهانه ي ظلمي که نايب السلطنه برادر من بر او روا شده بود مي دانست. با مرگ شاه حرم او به وضع بدي در آمد شاه جديد يعني مظفّرالدين شاه خود حرم خانه داشت. او که بيشتر عمر خود را به ولايت عهدي گذرانده بود . بسياري از زنان حرم را ييرون کرد، برخي چون مادر من را که از زنان محترم بود در جايي خارج از در خانه مسکن داد . او پس از گذشت سال پدر تاجدار من را به خانه ي شوهر فرستاد. خانه اي که هيچ گاه خانه ي خوشبختي من نبود. من کتابهاي زيادي خوانده بودم دلم مي خواست به خارج از مرزهاي حرمسراها بروم و کسب علم کنم . زندگي درون چارچوب بسته برايم سخت بود. " زنان ايران از نوع انسان مجزّا شده بودند ... اين زنان از صبح تا شام نااميدانه در يک دايره ي بسته به سر مي بردند . اين جماعت يا از دور تماشا مي کردند يا در روزنامه ها مي خواندند که زنهاي اروپا به چه قسم از حقوق خود دفاع مي کردند.
 " هيچگاه با آن مرد نتوانستم خوشبخت باشم شايد به همين دليل سالهاي بعد با وجود داشتن فرزنداني متارکه کردم ." بعدها من با دانش و علوم آشنا شدم . در گروه هايي وارد شدم . در حدود سالهاي 1324 که جامعه به تحوّلي بزرگ رفت من هم به سمت اين تحوّل رفتم . در جلساتي که توسط انجمن اخوّت در خانه ي خواهرم ملکه ايران که همسر مردي روشنفکر به نام ظهيرالدوله بود شرکت مي کردم . و عضو انجمن هايي از زنان بوديم که طالب برقراري مشروطه بودند . من تمام تلاشم مصروف اين بود که زنان ايران که خودم يکي از آنها بودم علي رغم آنکه دختر و خواهر شاه بودم از حصارها خارج شوند .   " زندگي زن ايراني از دو چيز ترکيب شده ؛ يکي سياه يکي سفيد . در موقع بيرون آمدن و گردش کردن ، هياکل موحش سياه عزا ؛ در موقع مرگ کفن هاي سفيد . من يکي از همين زنان بدبخت بودم . "  به نظر من مشروطه ذاتا چيز خوبي بود مشروطه يعني عمل کردن به شرايط آزادي و ترقّي يک ملّتي بدون غرض و خيانت . زنان ايران به عقيده ي من نمي توانند روي سعادت ببينند مگر خودشان بخواهند . من در تمام سفرهايم به ممالک غربي چنان دريافتم زنان اينجا هرچه بدست آوردند از طريق همّت خود يافتند . زن ايراني هم خودش بايد مرزهاي حرم را بشکند. هرچند مشروطه ايران نتوانست قدمي براي آزاد زن ها بردارد امّا همين آغاز شرکت آنها در حرکتي بزرگ و تلاش براي تغيير آنچه محکوم به آن بودند و کسب تحصيل علم راهي براي پيشرفتهاي آينده خواهد بود.(همان منبع)
اگرچه در کنار اين توانايي ها و کارآيي ها و مبارزات و بيداري زنان ايراني در همين روزگار زناني بودند که به حيثيّت و مقام و منزلت زن ايراني لطمات جبران ناپذيري وارد کردند و با قدرت طلبي و خودخواهي و طينت ناپاک خويش، نقطه ي تيره اي در پرونده ي زن ايراني بودند. بي شک مهدعليا – مادر ناصرالدين شاه – زني که نقشه ي قتل اميرکبير را کشيد و اجرا کرد از اين دست زنان است که نامي سرشار از نفرت از خود به يادگار گذاشت، اگرچه تاج السلطنه تا حدودي با آزادگي خويش تلاش کرد تا موجب تألّم و فراموشي آن  لکه ي ننگ – مهدعليا-  از خاندان ناصرالدين شاهي شود. در اين روزگار زنان بيداردل ايراني نيز در کنار مردان در انقلاب مشروطه سهم داشتند و حتّي برخي از آنان با سرودن اشعار بيداري تلاش مي کردند تا غيرت مردان را شعله ور کنند و آنها را به صف مجاهده و جهاد بکشانند. نمونه آن نيمتاج سلماسي دختر مسعود ديوان لك است كه در انحطاط مشروطه و وقايع رشت و سلماس و اروميه، مردان را اينچنين به قيام مي‌خواند.( مخبرالسلطنه هدايت: گزارش ايران چاپ سنگي، جلد چهارم، ص 27.)
  ايرانيان كه فرّ كيان آرزو كنند
بايد نخست كاوة خود جستجو كنند
مردي بزرگ بايد و عزمي بزرگتر
تا حل مشكلات به نيروي او كنند
آزادي‌ات به دسته ي شمشير بسته است
مردان مرد تكيه خود را بدو كنند
زنهاي رشت زلف پريشان كشيده صف
تشريح عيب هاي شما مو به مو كنند
دوشيزگان شهر ارومي گشاده‌رو
در يوزه‌ها به برزن و بازار و كو كنند
بس خواهران به خطة سلماس بين كه چون
خون برادران همه سرخاب رو كنند
شد پاره پردة عجم از غيرت شما
اينك بياوريد كه زنها رفو كنند
اندر طبيعت است كه بايد شود ذليل
هر ملتي كه راحتي و عيش خو كنند
نوحي دگر بيايد و طوفان ديگري
تا لكه‌هاي ننگ شما شستشو كنند.
اين نمونه ها بيشتر از آن روست که بدانيم زن ايراني در گستره ي تاريخ الگوهايي براي خود داشته است و همواره در روزگاراني که مي بايست و مي توانسته با همه ي مشکلاتي که داشته به ميدان آمده و از سختي ها نهراسيده و تاوان بسيار سنگيني نيز پرداخته است ، اگرچه در تاريخ نامش چندان به چشم نيامده است و قدرش را آنگونه که مي بايست ندانسته اند. با اين همه زن ايراني در روزگار پهلوي با چنين پشتوانه اي از دانش و مبارزه و بيداري و آگاهي قدم به گستره ي تاريخي خود مي گذارد و اين بار پيوندش با روحانيت مبارز و شيعي پيوندي مستحکم و واقعي ست و الگوهايش الگوهايي واقعي تر و حضورش حضوري بزرگتر و بيشتر از پيش. 


نويسنده: سعيده حسينجاني مياندهي-دانشجوي دکتري مطالعات اسلامي جامعه مليّه اسلاميه دهلي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان