بسم الله
 
EN

بازدیدها: 645

آشنائي با علوم اسلامي (منطق، فلسفه) -قسمت هفتم

  1392/9/28
قسمت قبلي

درس هفتم بخش تصديقات - قضايا

از اينجا بحث « تصديقات» آغاز ميشود. اول بايد قضيه را تعريف کنيم و سپس به تقسيم قاضاي بپردازيم و آنگاه احکام قضايا را ذکر کنيم. پس در سه مرحله بايد کار کنيم:
تعريف. تقسيم. احکام
براي اينکه قضيه را تعريف کنيم مقدمهاي بايد ذکر کنيم که مربوط به الفاظ است.
گرچه منطق سر و کارش با معاني و ادراکات ذهنيه است و مستقيما کاري با الفاظ ندارد (بر خلاف نحو و صرف که سر و کارشان مستقيما با الفاظ است) و هر گونه تعريف يا تقسيم يا بيان حکمي که ميکند مربوط به معاني و ادراکات است، در عين حال گاهي منطق ناچار است به پاره اي تعريف و تقسيمها درباره الفاظ بپردازد.
و البته تعريف و تقسيمهائي هم که منطق در الفاظ بکار ميبرد به اعتبار معاني آن الفاظ است، يعني آن الفاظ به اعتبار معاني خودشان بگونه اي تعريف ميشوند و تقسيمهائي بر آنها وارد ميشود.
در قديم معمول بود که به نو آموزان منطق اين بيت فارسي را ميآموختند:
ليک بحث لفظ او را عارضي است در اصطلاح منطقيين هر هفظي که براي يک معني وضع منطقي در بند بحث لفظ نيست شده باشد و مفيد معني باشد « قول» خوانده ميشود.
عليهذا اتمام الفاظي که ما در محاورات خود بکار ميبريم و مقاصد خود را به يکديگر تفيم ميکنيم « اقوال» ميباشد و اگر لفظي فاقد معني باشد آن را مهمل ميگويند و قول خوانده نميشود. مثلا لفظ « اسب» در فارسي، قول است زيرا نام يک حيوان خاص است، اما لفظ « ساب» قول نيست زيرا مفيد معني نميباشد.
قول بر دو قسم استيا مفرد است يا مرکب. اگر داراي دو جزء باشد و هر جزء آن بر جزء معني دلالت کند آن را مرکب خوانده و اگر نه، مفرد.
عليهذا لفظ « آب» مفرد است اما لفظ « آب هنداونه» مرکب است. يا مثلا « اندام» مفرد است اما لفظ « درشت اندام» مرکب است.
مرکب بر دو قسم است يا تام است يا ناقص. مرکب تام آن است که يک جمله تمام باشد، يعني بيان کننده يک مقصود کامل باشد بطوري که اگر به ديگري گفته شود، او مطلبي را درک کند و به اصطلاح صحت سکوت داشته باشد و حالت انتظار باقي نماند. مثل آنکه ميگوئيم: زيد رفت عمرو آمد يا ميگوئيم برو، بيا، آيا با من ميآئي؟ همه اينها جمله هاي تامند و مرکب تام ناميده ميشوند. اما مرکب ناقص بر خلاف اين است، کلامي نيمه تمام است، مخاطب از آن معني و مقصودي درک نميکند. مثلا اگر کسي به کسي بگويد: « آب هنداونه» و ديگر چيزي نگويد، طرف از اين دو کلمه چيزي نميفهمند و انتظارش باقي است، خواهد پرسيد: آب هنداونه چي چي؟
گاهي ممکن است به اندازه يک سطر و بلکه يک صفحه کلمات پست سر يکديگر واقع شوند و در عين حال يک جمله تمام و يک قضيه کامل نباشد. مثلا اگر کسي بگويد: « من امروز ساعت 8 صبح، در حالي که شلوار پوشيده بودم، و کت نپوشيده بودم، و به پشت بام خانه خودمان رفته بودم، و به ساعت خود نگاه ميکردم، و آقاي الف که رفيق من است نيز همراه من بود ...» با همه اين طول و تفصيلات يک جمله ناقص است. زيرا مبتدائي ذکر کرده بدون خبر. ولي اگر بگويد « هوا سرد است» با اينکه سه کلمه بيشتر نيست، يک جمله تمام و يک قضيه کامل است.
مرکب تام نيز بنوبه خود بر دو قسم است يا خبر است و يا انشاء. مرکب تام خبري آن است که از واقعيتي حکايت ميکند. يعني از امري که واقع شده است يا واقع خواهد شد يا در حال واقع شدن است و يا همواره بوده و هست خواهد بود خبر ميدهد.
مثل آنکه ميگوئيم: من سال گذشته به مکه رفتم. من سال آينده در فوق ليسانس شرکت ميکنم. من اکنون مريضم. آهن در اثر حرارت انبساط مييابد.
اما مرکز انشائي عبارت است از جملهاي که از چيزي خبر نميدهد بلکه خود به خود آورنده يک معني است. مثل اينکه ميگوئيم: برو، بيان، حرف نزن، آيا با من ميآئي؟. ما با اين جمله ها فرمان يعني امر و نهي و سؤال انشاء ميکنيم و بوجود ميآوريم بدون اين که از چيزي خبر داده باشيم.
مرکب تام خبري چون از چيزي حکايت ميکند و خبر ميدهد ممکن است با آنچه از آن خبر ميدهد مطابقت داشته باشد و ممکن است مطابقت نداشته باشد. مثلا وقتي ميگوئيم من سال گذشته به مکه رفتم، ممکن است واقعا چنين باشد و من سال گذشته به مکه رفته باشم، در اين صورت اين جمله خبريه صادق است، و ممکن است نرفته باشم و در اين صورت اين جمله کاذب است.
اما مرکب انشائي چون از چيزي حکايت نميکند و خبر نميدهد بلکه خود به وجود آورنده يک معني است، چيزي در خارج ندارد که با آن مطابقت داشته باشد يا مطابقت نداشته باشد، از اين رو در مرکب انشائي صادق بودن يا کاذب بودن بي معني است.
قضيه در اصطلاح منطقيين همان « قول مرکب تام خبري» است. لهذا در تعريف قضيه ميگويند: « قول يحتمل الصدق و الکذب» قولي است که احتمال صدق و کذب در آن راه دارد، سر اين که ميگوئيم احتمال صدق و کذب در آن راه دارد يعني اولا قولي است مرکب نه مفرد، ثانيا مرکب تام است نه غير تام، ثالثا مرکب تام خبري است نه انشائي، زيرا در قول مفرد، و همچنين قول مرکب غير تام، و همچنين قول مرکب تام انشائي احتمال صدق و کذب راه ندارد.
گفتيم که منطق اولا و بالذات سر و کارش با معاني است و ثانيا و بالتبع سر و کارش با الفاظ است.
اگر چه آنچه تا کنون گفتيم درباره قول و لفظ بود، اما منظور اصلي، معاني است. هر قضيه لفظيه برابر است با يک قضيه ذهنيه و معقوله، يعني همانطوري که ما به لفظ « زيد ايستاده است» قضيه اطلاق ميکنيم، به معني اين جمله نيز که در ذهن ما وجود دارد، قضيه ميگوئيم. الفاظ اين جمله را قضيه لفظيه و معاني آنها را قضيه معقوله ميخوانند.
تا اينجا بحث ما همه مربوط بود به تعريف قضيه اکنون ميپردازيم به تقسيم قضايا.

درس هشتم تقسيمات قضايا

براي قضايا انواعي تقسيم وجود دارد که عبارتند از: تقسيم به حسب نسبت حکميه (رابطه).
تقسيم به حسب موضوع.
تقسيم به حسب محمول.
تقسيم به حسب سور.
تقسيم به حسب جهت.

حمليه و شرطيه

قضيه به حسب رابطه و نسبت حکميه بر دو قسم است: حمليه - شرطيه.
قضيه حمليه قضيهاي است که مرکب شده باشد از: موضوع، محمول، نسبت حکميه.
ما آنگاه که قضيه اي را در ذهن خود تصور ميکنيم و سپس آن را مورد تصديق قرار ميدهيم گاهي به اين نحو است که يک چيز را موضوع قرار ميدهيم يعني آن را در عالم ذهن خود « مي نهيم» و چيز ديگر را محمول قرار ميدهيم يعني آن را بر موضوع حمل ميکنيم و به عبارت ديگر آن را بر موضوع بار ميکنيم. و به تعبير ديگر: در قضيه حمليه حکم ميکنيم به ثبوت چيزي براي چيزي. در اثر نهادن يک موضوع و بار کردن چيزي بر آن، نسبت ميان آنها بر قرار ميشود و به اين صورت قضيه درست ميشود.
مثلا ميگوئيم: زيد ايستاده است. و يا ميگوئيم: عمرو نشسته است، کلمه « زيد» موضوع را بيان ميکند و کلمه « ايستاده» محمول را و کلمه « است» نسبت حکميه را، در حقيقت ما زيد را در عالم ذهن خود نهاده ايم و ايستادن را بر او بار کردهايم و ميان زيد و ايستاده رابطه و نسبت بر قرار کردهايم و با اين ترتيب قضيه بوجود آورده ايم.
موضوع و محمول در قضيه حمليه دو طرف نسبت ميباشند، اين دو طرف همواره بايد مفرد باشند و يا مرکب غير تمام، اگر بگوئيم آب هنداونه مفيد است، موضوع قضيه يک مرکب ناقص است ولي هرگز ممکن نيست که يک طرف يا هر دو طرف قضيه حمليه مرکب تام باشد.
نوع رابطه در قضاياي حمليه رابطه اتحادي است که با کلمه « است» در زبان فارسي بيان ميشود. مثلا اگر ميگوئيم زيد ايستاده است در واقع حکم کردهايم که زيد و ايستاده و در خارج يک چيز را تشکيل ميدهند و با يکديگر متحد شده اند.
ولي گاهي که قضيه را در ذهن خود تصور ميکنيم و سپس آن را مورد تصديق قرار ميدهيم، به نحو بالا نيست، يعني در آن چيزي بر چيزي بار نشده است، و به عبارت ديگر در آن حکم به ثبوت چيزي براي چيزي نشده است بلکه حکم شده است به مشروط بودن مفاد يک قضيه به مفاد قضيه ديگر، به عبارت ديگر حکم شد است به « معلق» بودن مفاد يک قضيه به مفاد قضيه ديگر. مثل اينکه ميگوئيم: « اگر زيد ايستاده است عمرو نشسته است» و يا ميگوئيم: « يا زيد ايستاده است، يا عمرو نشسته است» که در حقيقت، معني اين است اگر زيد ايستاده است عمرو نشسته است و اگر عمرو نشسته است زيد ايستاده است. اينگونه قضايا را « قضيه شرطيه» مينامند.
قضيه شرطيه نيز مانند قضيه حمليه دو طرف دارد و يک نسبت، ولي بر خلاف حمليه، هر يک از دو طرف شرطيه يک مرکب تام خبري است، يعني يک قضيه است، و ميان دو قضيه رابطه و نسبت بر قرار شده است. يعني از دو قضيه و يک نسبت يک قضيه بزرگتر به وجود آمده است.
قضيه شرطيه به نوبه خود بر دو قسم است، يا متصله است و يا منفصله، زيرا رابطه اي که در قضيه شرطيه دو طرف را به يکديگر پيوند ميدهد، يا از نوع پيوستگي و تلازم است و يا از نوع گسستگي و تعاند.
تلازم يا پيوستگي يعني يک طرف مستلزم ديگر است، هر جا که اين طرف هست آن طرف هم هست. مثل اينکه ميگوئيم: هر وقت ابرها رعد ميزنند پس صداي رعد شنيده ميشود، يا ميگوييم: زيد ايستاده است عمرو نشسته است، يعني جهيدن برق ملازم است با پيدايش صدا، و نشست عمرو ملازم است با ايستادن زيد، رابطه تعاند بر عکس است، يعني ميخواهيم بگوئيم ميان دو طرف نوعي عدم وفاق وجود دارد، اگر اين طرف باشد آن طرف نخواهد بود و اگر آن طرف باشد اين طرف نخواهد بود، مثل آنکه ميگوئيم: عدد يا جفت است يا طاق، يعني امکان ندارد يک عدد خاص هم جفت باشد و هم طاق. و مثل آنکه ميگوئيم يا زيد ايستاده است و يا عمرو نشسته است. يعني عملا ممکن نيست که هم زيد ايستاده باشد و هم عمرو نشسته.
در قضاياي شرطيه متصله که رابطه ميان دو طرف تلازم است واضح است که يک نوع تعليق و اشتراط در کار است. مثل اين که ميگوئيم: اگر برق در ابر بجهد آواز رعد شنيده ميشود، يعني شنيدن آواز رعد مشروط و معلق است به جهيدن برق، پس شرطيه ناميدن قضايا متصله روشن است. ولي در قضاياي منفصله که رابطه از نوع تعاند است مثل: عدد يا جفت است و يا طاق، تعليق و اشتراط در ظاهر لفظ نيست ولي در حقيقت مثل اين است که هر کدام مشروط و معلقند به عدم ديگري، يعني اگر جفت است طاق نيست و اگر طاق است جفت نيست، و اگر جفت نيست طاق است و اگر طاق نيست جفت است.
پس معلوم شد که قضيه در تقسيم اولي منقسم است به: حمليه و شرطيه، و قضيه شرطيه منقسم است به متصله و منفصله.
و هم معلوم شد که قضيه حمليه کوچکترين واحد قضيه است. زيرا قضاياي حمليه از ترکيب مفردها يا مرکبهاي ناقص بوجود ميآيد اما قضاياي شرطيه از ترکيب چند قضيه حمليه و يا از ترکيب چند شرطيه کوچکتر بوجود ميآيند که آن شرطيه هاي کوچکتري در نهايت امر از حمليه هائي ترکيب شده اند.
در قضاياي شرطيه دو طرف را مقدم و تالي ميخوانند يعني جزء اول « مقدم» و جزء دوم « تالي» خوانده ميشود. بر خلاف حمليه که جزء اول را موضوع و جزء دوم را محمول ميخوانند.
قضيه شرطيه متصله همواره در زبان فارسي با الفاظي از قبيل « اگر» « چنانچه» « هر زمان» و امثال اينها و در عربي با الفاظي از قبيل « ان» « اذا» « بينما» « کلما» توام است و قضيه شرطيه منفصله در زبان فارسي با لفظ « يا» و در زبان عربي با الفاظي از قبيل « او» « اما» و امثال اينها توام است.

موجبه و سالبه

تقسيم قضيه به حمليه و شرطيه، چنانکه ديديم تقسيمي بود به حسب رابطه و سبتحکميه اگر رابطه اتحادي باشد قضيه حمليه است و اگر رابطه از نوع تلازم يا تعاند باشد شرطيه است.
تقسيم قضيه به حسب رابطه به گونه ديگر هم هست و آن اين که در هر قضيه يا اين است که رابطه (اعم از اتحادي يا تلازمي يا تعاندي) اثبات ميشود و يا رابطه نفي ميشود. اولي را قضيه موجبه و دومي را قضيه سالبه ميخوانند. مثلا اگر بگوئيم « زيد ايستاده است» قضيه حمليه موجبه است و اگر بگوييم « چنين نيست که زيد ايستاده است» قضيه حمليه سالبه است. اگر بگوئيم: اگر« بارندگي زياد باشد محصول فراوان است» قضيه شرطيه متصله موجبه است و اگر بگوئيم: اگر باران به کوهستان نبارد به سالي دجله گردد خشک رودي شرطيه متصله سالبه است.
اگر بگوئيم « عدد يا جفت است يا طاق» قضيه شرطيه منفصله موجبه است و اگر بگوئيم « نه چنين است که عدد يا جفت است يا عددي ديگر» قضيه شرطيه منفصله است.


نويسنده: استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان