بسم الله
 
EN

بازدیدها: 680

آيين بودا و حقوق بشر- قسمت اول

  1392/9/23
خلاصه: بخش عمده کردارهاي بودايي، در حوزه اخلاق بودايي قرار دارد. دستورهاي بودايي مجموعه‌اي است از قواعد اخلاقي که وظيفه فرد را در قبال خود و ديگران معين مي‌کند. قانون «اَهيمسا»، به معناي نيازردن خود و ديگران، محوري‌ترين آموزه اخلاقي بودايي است. «پنج تعهد» اين‌گونه آغاز مي‌شود: تعهد مي‌کنم به خويشتنداري از آزار جانداران، دزدي، بي‌عفتي، دروغ‌گويي و مي‌خواري. حال آيا مي‌توان حقوق بشر را در دل اين آموزه‌ها نشان داد؟ آيا ماده‌هاي اعلاميه جهاني حقوق بشر با مطالبات اخلاق بودايي مطابقت دارند؟ آيا تأکيد بر حقوق ديگري روي وظيفه ديني فرد پرده نمي‌کشد؟ نويسنده در اين نوشتار، پاسخ‌هاي متفاوت دانشمندان بودايي را بررسيده است. وي همچنين نقدهاي بوداييان بر اعلاميه جهاني حقوق بشر را نيز ارائه مي‌كند.
مسئله حقوق بشر اساساً اهميت زيادي دارد و نبايد در اين باره اختلاف نظري وجود داشته باشد».[1] اين گفته دالاي‌لاماست که در کنفرانس جهاني حقوق بشر سازمان ملل (در 15 ژوئن 1993) در ويئنا اظهار شد و مورد تأييد و استقبال گسترده قرار گرفت. اما در واقع، دربارة مسئله حقوق بشر، نظرهاي بسيار متفاوتي وجود دارد. برخي حکومت‌هاي آسيايي، چنان‌كه مشهور است، به حرف‌هايي که تاکنون دربارة حقوق بشر زده‌ شده است خرده مي‌گيرند و آن را شکل ديگري از استعمار نو مي‌خوانند. بعدها، دالاي‌لاما در سخنراني‌ خود در ويئنا، در سازمان ملل، گفت مخالفت با مفهوم حقوق بشر عمدتاً از «رژيم‌هاي اقتدارگرا و انحصارطلب» برمي‌خيزد.[2] اگرچه اين‌ حرف تا حد زيادي درست است، اما در سنت ديني خود دالاي‌لاما، يعني آيين بودا، سر اين مسئله به‌شدت دعواست.

من به‌عنوان يک الهيدان مسيحي، اين گفت‌وگوي مستمر را، به‌ويژه در ميان بوداييان، پربار يافتم. در اين فصل، مروري خواهم داشت به برخي بحث‌هاي بودايي رايج پيرامون حقوق بشر و سپس (در غايت اختصار) اهميتي را که اين بحث مي‌تواند براي مسيحيان داشته باشد، نشان خواهم داد.

آيين بودا و حقوق بشر

بي. آر. اَمبِدکَر (B. R. Ambedkar)، اولين وزير دادگستري هند و يکي از معماران اصلي قانون اساسي هند، در سال 1956 بودايي شد. امبدکر در ميان کاست (طبقه) مَهَر (Mahar)، جمعيتي که «نجس» خوانده مي‌شدند، به دنيا آمد. او پس از سال‌ها مبارزه با بي‌عدالتيِ نظام کاست، اميد خود را براي تحقق يک هندوئيسم «پروتستاني» (هندوئيسمي عاري از اختلاف‌هاي طبقاتي نظام کاست) در يک هند مستقل، از دست داده بود. آيين بودا، که از آغازْ نظام کاست را کنار گذاشته بود، براي هندوهاي وابسته به کاستِ پايينْ بالاترين اميد به شمار مي‌آمد تا با تکيه بر آن از حقوق انساني‌شان دفاع کنند.[3]

امبدکر تنها کسي نبود که دريافت آيين بودا از حقوق بشر حمايت مي‌کند. دکتر تيلوکه‌سوُندَري کرياوَسَم (Tilokasundari Kariyawasam)، رئيس انجمن زنان بودايي جهان، مدعي است «آيين بودا يک فلسفه همه‌گير و ديني است که از حقوق بشر يا حقوق همه موجودات، مرد، زن، حيوان و محيط زيست آنها، سخت دفاع مي‌کند».[4]

اما عده‌اي از بوداييان در به کار بردن مفهوم حقوق بشر براي دينشان ترديد دارند. دغدغه‌هاي آنان را مي‌توان در پرسش‌هاي بحث‌برانگيز زير خلاصه کرد:

1. آيا مي‌توان در سنت بودايي پيشامدرن يک آموزه حقوق بشريِ نهفته يافت؟

2. آيا مفهوم حقوق بشر، به‌عنوان يك چارچوب، خواست‌هاي اخلاق بودايي را برآورده مي‌کند؟

3. آيا مفهوم حقوق بشر با آموزه‌هاي بودايي سازگار است؟

4. آيا دفاعي که بوداييان از حقوق بشر مي‌کنند با دفاع ليبرال‌هاي سکولار غربي از حقوق بشر يک و همان است؟

بحث «حقوق بشر در آيين بودا» کاملاً پيچيده و دشوار است، و تحميل اين چارچوب بر آن، ناگزير به قلب واقعيت‌ها مي‌انجامد. با اين همه، من بر اين باورم که سازمان‌دهي موضوعات اصلي بحث، زير عنوان‌هاي بالا، در جمع‌بندي بسياري از مطالب سودمند خواهد بود.

آموزه حقوق بشرِ نهفته در آيين بودا

آننده گوروگ (Ananda Guruge)، ديپلمات و دانشمند بودايي سريلانکايي، در نوشته‌اي درباره اعلاميه حقوق بشر سازمان ملل مي‌نويسد: «همه ماده‌هاي اعلاميه جهاني حقوق بشر ــ حتي حقوق کارگر با دستمزد عادلانه، فراغت و رفاه ــ که به آنها اشاره شده است، به شکل قانع‌کننده‌اي از جانب بودا حمايت شدند و به شکل معنا‌داري در يک چشم‌انداز جامع از زندگي و جامعه گنجانده شدند».[5] گوروگ در ايمان خود به وجود پيشيني مفهوم حقوق بشر در سنت بودايي آغازين با سوُلاک سيواراکسا (Sulak Sivaraksa)، يک فعال اجتماعي بودايي با اعتبار جهاني مستقر در بانکوک، سهيم است. سوُلاک مدعي است مفهوم حقوق بشر را مي‌توان در ارزش‌ها و آيين‌هاي بودايي جامعه تايلند سنتي يافت. پيش از جريان تأثير فرهنگ غربي، جامعه تايلندي مانند آرمان نخستين انجمن رهروان بودايي‌اش (بوداي تاريخي و شاگردانش)، به انجمني آزاد از همه وابستگي‌هاي خودپرستانه (egoistic) رسيد. از نظر سوُلاک، حقوق بشر به‌طور طبيعي از چنين ناوابستگي به خود (ego) سرچشمه مي‌گيرد. بنابراين، مردم تايلند امروزه براي شناخت حقوق بشر نبايد به سوي غرب مدرن، که اغلب به‌عنوان زادگاه مفهوم حقوق بشر معرفي مي‌شود، بروند؛ برعکس، رعايت حقوق بشر بدين معناست که تايلندي‌ها بايد تأثيرهاي غرب مدرن (مانند مصرف‌گرايي) را رد كنند و به ارزش‌هاي ديرينه سنت بودايي خودشان، با آموزه حقوق بشر نهفته‌اش، بازگردند.[6]

داميِن کيون (Damien Keown)، بودايي غربي، قبول مي‌کند که هيچ واژه خاصي را، چه در زبان پالي و چه در زبان سنسکريت، معادل «حق انساني» نمي‌توان يافت که بتوان از آن حق يا مصونيت فردي را فهميد. با اين همه، او در اين باور که در سنت بودايي يک مفهوم حقوق نهفته يا «جنيني» وجود دارد با گوروگ، سوُلاک و ديگران هم‌عقيده است.[7] بنابراين، براي آگاهي از سهم آيين بوداي باستان در نهضت حقوق بشر امروز، بايد ميان يک ارزش (حقوق) و مفهوم روشن از آن فرق بگذاريم. از نظر کيون، مفهوم حقوق بشر نهفته‌ آيين بودا را مي‌توان در دستورهاي (Precept) بودايي يافت. دستورها علاوه بر تعيين تکليف هر بودايي، وظيفه آنان را در قبال ديگران نيز روشن مي‌کنند. بنابراين، تعيين وظيفه من مطابق دستورها، مساوي با تعيين حق ديگري است. کيون اين را نيز قبول مي‌کند که اخلاق بودايي، مطابق سنت، ترجيح مي‌دهد از وظيفه و تکليف سخن بگويد تا از حقوق. مثلاً دستورها مي‌گويند وظيفه شوهر است که از همسرش حمايت کند، بي‌آنکه به‌صراحت بگويند همسر حق حمايت دارد. اگرچه کيون معتقد است عبارت «وظيفه شوهر» به‌طور ضمني به «حق همسر» نيز اشاره دارد.[8]

سلي کينگ (Sallie King)، شخصيت برجسته نهضت «آيين بوداي فعال اجتماعي»، نيز آموزه حقوق بشر نهفته در دستورهاي بودايي را تأييد مي‌کند. او مانند کيون دليل مي‌آورد که تأکيد صريح دستورها بر انجام وظايف و تعهدات، اين تأکيد ضمني را در بر دارد که ديگران هم حقوقي دارند. در واقع، از نظر بوداييان، «حقوق و تعهدات تقريباً در مرز يگانگي قرار دارند، و وابسته به هم‌اند».[9] اين نظر آن‌قدر شايع است که کينگ به اين باور مي‌رسد كه شايد بهتر باشد بوداييان به جاي «حقوق» و «تعهدات» از «تعهد متقابل» سخن بگويند.[10]

کيون مي‌پرسد چرا مفهوم جنيني حقوق بشر اين همه در زهدان مانده است. او در جواب اين سؤال خود اشاره مي‌کند که اگرچه آيين بودا براي نقد نظام طبقاتي اجتماعيْ توانايي زيادي دارد ــ يعني خصلت برابري‌خواهي و يا نهادهاي دموکراتيکِ اين آيين مي‌توانند شرايط لازم براي پيدايش يک آموزه حقوق بشري نهفته را پديد بياورند ــ اما «هيچ‌يک از اينها تا پيش از دوره مدرن، خصلت‌هاي بارز بدنه سياسي حکومت‌هاي آسيايي نبوده‌اند».[11] گويا کيون و سوُلاک در وجود يک آموزه نهفته در سنتْ وفاق نظر دارند، اما در نقش نفوذ غربي در آشکارکردن آن توافق ندارند.

رابرت تِرمن (Robert Thurman)، متخصص آيين بوداي تبتي و مترجم آثار دالاي‌لاما، با گوروگ هم‌عقيده است که با اطمينان مي‌گويد: «بنيادهاي حقوق بشر، همه در آموزه‌هاي اوليه بودا وجود دارند».[12] او با سوُلاک نيز موافق است که مي‌افزايد اين بنيادهاي حقوق بشر در انجمنِ ديري اولي? بودايِ تاريخي تجسم يافته بود. ترمن با کيون نيز در اين نظر هم‌عقيده است که بنيادهاي حقوق بشر بودايي «به هيچ نوعي از دموکراسيِ نهادينه نينجاميد، مگر در دوره‌هاي مدرن که تنها با کمک بيروني اتفاق ‌افتاد».[13] ترمن تبتِ پيش از 1959 را به شکل يک جامعه نمونه مبتني بر مفهوم حقوق بشري آيين بودا معرفي مي‌کند: «[تبت] به‌عنوان نمونة کوشش بودايي در کمک به حقوق اجتماعي و فرهنگي انساني، الگوي يک تجربه عملي بلندمدت بودايي است».[14]

آيا مي‌توان در سنت بودايي پيشامدرن يک آموزه حقوق بشريِ نهفته يافت؟ سوراج هونگلاداروم (Soraj Hongladarom)، يک ناظر آيين بوداي تايلندي، گويا با نظر سوُلاک موافق نيست. از نظر سوراج، واژه تايلندي براي حقوق بشر، سيتهي مانوساياچوم (sitthi manussayachon)، است که براي اکثر تايلندي‌ها، يادآور تصوير کسي است که «الگوي سنتي مصالحه و سازگاري در روابط اجتماعي را کنار گذاشته است؛ کسي که از آداب و رسوم سنتي تايلندي کاملاً بي‌اطلاع است».[15]

کريگ ايهارا (Kraig Ihara)، در جواب کيون، با صراحت مي‌گويد: «مفهوم حقوق در آيين بوداي اوليه نيست» و طرح چنين مفهومي «سرشت اخلاق بودايي را به کلي قلب مي‌کند».[16] مفهوم حقوق مي‌تواند بر تعهدات دلالت کند، اما عکس آن صادق نيست؛ در واقع دستورهاي بودايي که تعهدات رهروان بودايي را معين مي‌کنند بر اين دلالت نمي‌کنند که غيررهروان، يا بوداييان معمولي حق يا مصونيت دارند. بگذاريد يک مثال مشخص بياورم: دکتر هاينگ اِنگور (Haing Ngor)، پزشک کامبوجي که در فيلم قتلگاه‌ها (The killing Fields) نقش ديت پِرَن (Dith pran) روزنامه‌نگار را داشت، خود يکي از بازماندگان انقلاب فرهنگي خمرهاي سرخ (Khmer Rouge) بود. هاينگ چهار سال مانند برده در حومه شهر کارِ اجباري مي‌کرد و سه بار به دلايل مختلف به شكل فجيعي شکنجه شد. يک بار، پن تپ (pen tip)، طبيب حاذقي که هاينگ را در پنوم پن (phnom penh)، پيش از «آزادسازي»، مي‌شناخت، او را به مأموران شکنجه‌گر نشان داد. پنْ هاينگ را به دزديدن غذا متهم کرد و، از آن بدتر، به آنان گفت که او پيش از «سال صفر» (1975، سال سقوط پنوم پن phnom penh) پزشک بوده است. پن با خيانت به هاينگ، موقعيت بهتري در اردوگاه‌هاي کارِ اجباري پيدا کرد. با هجوم ويتنامي‌هاي شمال کامبوج به اين کشور و به هم ريختن اوضاع، هاينگ از فرصت استفاده کرد و خود را به کانون پناهند‌گان تايلند رساند. او آنجا کار پزشکي را از سرگرفت، و با پشتکار به مداواي پناهند‌گان مشغول شد. در اين اردوگاه، هاينگ از ديدن حال و روز کسي که به او خيانت کرده بود شگفت‌زده شد. حالا که پن در کانون پناهند‌گان بيمار شده و نيازمند مداواست، او چه بايد بکند؟

مطابق دستورهاي بودايي، هاينگ متعهد است کسي را که به او خيانت کرده است با مهر و غمخوارگي مداوا کند. وظيفه هاينگ به‌عنوان يک بودايي روشن است. آيا وظيفه ديني اين پزشک متضمن اين است که اين خائن نيز حق مداوا دارد؟ برداشت‌هاي غيرديني از حقوق بشر تأييد مي‌کنند که اين خائن حق مداوا دارد، اما اصراري ندارند که دکتر هاينگ، پزشک معالج او باشد. اخلاق بودايي ايجاب مي‌کند که دکتر هاينگ کسي را که به او خيانت کرده است مداوا کند، اما از «حقِ» مداوا براي خائن چيزي نمي‌گويد؛ در واقع، اصرار بر حق مداوا براي خائن، روي مفهوم وظيفه ديني هاينگ انگور سايه مي‌افکند.[17]

برآوردن خواست‌هاي اخلاق بودايي

مفهوم حقوق بشر را، به‌عنوان يك چارچوب اخلاقي، شايد بتوان به «اخلاق حداقلي» (minimalist ethics) يا «حداقل اخلاق» (moral floor) وصف کرد. اينجا بايد ميان رويکردهاي به مسايل اجتماعي كه مبتني بر مفهوم حقوق بشر هستند و اخلاق اجتماعي بودايي فرق زيادي بگذاريم. آيا رويکرد حقوق بشر با خواست‌هاي اخلاق بودايي سازگار است؟

کيون، در اين مسئله، قبول دارد که فهرست‌هاي گوناگون حقوق بشري خاص، گزارش کاملي را از خيرکل نمي‌دهند، بلکه، يک راهنماي حداقليِ صرف براي رفتار اجتماعي مي‌سازند. کيون براي تهيه يک گزارش کامل از خير و لوازم اخلاقي حاصل از آن، ما را به سمت سنت‌هاي ديني راهنمايي مي‌کند.[18] ايهارا اين موضوع را گسترش مي‌دهد و با دليل نشان مي‌دهد که اگرچه باورهاي حقوق بشري مي‌توانند از برخي خيرهاي محدود در مسائل اجتماعي پيدا شوند، اما ديدگاه حقوق بشر مسئله ريشه‌هاي رنج را، که هدف اخلاق بودايي است، چندان فرو نمي‌کاهد. در واقع، رويکرد حقوق بشر، با تقويت يک روحيه جدلي، اين توان را مي‌يابد که عملاً رقابت با آموزه غمخوارگي بودايي را شروع کند.[19] بنابراين، حقوق بشر با برآورده نکردن خواست‌هاي اخلاقي بودايي، مي‌تواند سنگ راه رهروان بودايي شود. ايهارا، با اين ملاحظات، نتيجه مي‌گيرد که «احتمالاً ورود مفهوم حقوق در اخلاق بودايي خطاست».[20]

جِي گارفيلد (Jay Garfield)، که از دالاي‌لاما براي به کار بردن زبان حقوق بشر دفاع مي‌کند، نيز بر محدوديت‌هاي رويکرد حقوق بشر در آيين بودا تأکيد مي‌کند. ريشه‌هاي حداقل‌گرايي (minimalism) اخلاقي را، که نشان‌دهنده دفاع از حقوق بشر است، بايد در پيش‌فرض‌هاي نظريه سياسي ليبرال يافت؛ نظريه‌اي كه براي نخستين بار به مفهوم حقوق بشر هستي بخشيد. از نظر گارفيلد، خواست‌هاي اخلاقي آيين بودا بيش از ليبراليسمِ غربي است. اخلاق بودايي بر خواست غمخوارگي بي‌کران مبتني است، نه مطالبه حقوق. وقتي حقوق بشر در جاي غمخوارگي ــ که نقطه آغازين اخلاق است ــ مي‌نشيند، جا براي شر و بي‌تفاوتي شديد در قبال رنج باز مي‌شود. از ديد ليبراليسم غربي، جامعه يک مفهوم قراردادي است که از افراد خودگردان و رقيب تشکيل شده است. در چنين جامعه‌اي روابط اجتماعي ناگزير با حقوق تنظيم مي‌شوند. در اين فهم از جامعه، غمخوارگي به قلمرو حقِ انتخابِ شخصي، يعني يکي از چند راه صرفاً اختياريِ جواب‌گويي به ديگران در قالب قرارداد اجتماعي، تنزل مي‌يابد. بنابراين، فهم ليبرالي با فهم بودايي از جامعه و همبستگي اجتماعي اختلاف زيادي دارد. دفاع از حقوق بشر شايد مغاير با آموزه‌هاي بودايي نباشد، اما خواست‌هاي اخلاق بودايي را برآورده نمي‌کند.[21]

پِرَ دمّه‌پيدوک (phra Dhammapidok)، يک رهرو تايلندي است که به سبب دانش و مهارتش در متون ديني، و نوشته‌هايش درباره جنبه‌هاي نهفته اجتماعي آيين بودا از احترام زيادي برخوردار است و عنوان‌هاي افتخار‌آميز زيادي از پادشاه تايلند گرفته است.[22] پِرَ دمّه‌پيدوک، برخلاف سوُلاک سيواراکسا، به‌طور كلي در آنچه خود «نگاه حقوق بشري» مي‌خواند کلاً ترديد دارد. او گرچه قبول دارد که مطالبه حقوق ممکن است برخي مزايا را براي جامعه تايلند امروز در بر داشته باشد،[23] اما معتقد است حقوق بشر در پي اين نيست که نيازهاي انسان مدرن را برآورده کند يا با خواست‌هاي اخلاق بودايي هم‌سنگ باشد:

گرچه حقوق بشر در چارچوب بحث سودمند است، اما تأثير چنداني ندارد. حقوق بشر فقط يک سازش است. سازش نمي‌تواند انسان‌ها را به وحدت و هماهنگي حقيقي برساند. سازش موقعيتي است که در آن طرفين توافق مي‌كنند كه در قبال برخي مزايا، به طرف مقابل کمي امتياز بدهند؛ ويژگي‌اي که زور يا تسليم و ‌رضاي قلبي را در پي دارد.[24]

در واقع پِرَ دمّه‌پيدوک با ترديد به حقوق بشر نگاه مي‌کند؛ زيرا حقوق بشر خود را به شکل درمان نهايي نشان مي‌دهد، در حالي‌که عملاً فقط دردنمون‌ها را درمان مي‌کند و بيماري واقعي، يعني رنج (دوکه dukkha)، را دست‌نخورده رها مي‌کند. از آن بدتر، حقوق بشر با درمان دردنمون‌ها حواس ما را از ضرورت مبارزه با ريشه اين بيماري، يعني تشنگي (تنا tanha)، پرت مي‌کند. مطالبه حقوقْ مستلزم سازشي است که آرامشي گذرا در بر دارد، اما آرامش حقيقي مستلزم اين است که انسان شيوه‌هاي تفکر گذشته، از جمله نگاه حقوق بشري، را به‌تدريج کنار بگذارد.[25]



نويسنده: جيمز فردريکز - مترجم: عليرضا شجاعي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان