بسم الله
 
EN

بازدیدها: 682

حقوق زن و مرد در اسلام؛ تساوي يا تشابه؟

  1392/9/23
گفته بوديم که اسلام از نظر فکر فلسفي و از نظر تفسير خلقت، نظر تحقيرآميزي نسبت به زن نداشته، بلکه آن نظريات را مردود شناخته است؛ اما به هر حال، در اسلام، زن و مرد، از حقوق متفاوتي برخوردار هستند؛ حال سؤال اين است که فلسفة اين عدم تشابه حقوقي زن و مرد در اسلام چيست؟
گفتيم اسلام در روابط و حقوق خانوادگي زن و مرد، فلسفه خاصي دارد که با آن چه در چهارده قرن پيش مي گذشته، مغايرت دارد و با آن چه در جهان امروز مي گذرد نيز مطابقت ندارد. گفتيم از نظر اسلام، اين مسئله هرگز مطرح نيست که آيا زن و مرد دو انسان متساوي در انسانيت هستند يا نه و آيا حقوق خانوادگي آنها بايد ارزش مساوي با يکديگر داشته باشند يا نه؟ از نظر اسلام، زن و مرد هر دو انسانند و از حقوق انساني متساوي بهره مندند.
آن چه از نظر اسلام مطرح است، اين است که زن و مرد به دليل اين که يکي زن است و ديگري مرد، در جهات زيادي مشابه يکديگر نيستند؛ جهان براي آنها يک جور نيست؛ خلقت و طبيعت، آنها را يکنواخت نخواسته است و همين جهت، ايجاب مي کند که از لحاظ بسياري از حقوق و تکاليف و مجازات ها، وضع مشابهي نداشته باشند. در دنياي غرب، اکنون سعي مي شود ميان زن و مرد از قوانين و مقررات و حقوق و وظايف، وضع واحد و مشابهي به وجود آورند و تفاوت هاي غريزي و طبيعي زن و مرد را ناديده بگيرند. تفاوتي که ميان نظر اسلام و سيستم هاي غربي وجود دارد، در اين جاست. علي هذا آن چه اکنون در کشور ما ميان طرفداران حقوق اسلامي از يک طرف و طرفداران پيروي از سيستم هاي غربي از طرف ديگر، مطرح است، مسئلة وحدت و تشابه حقوق زن و مرد است ؛ نه تساوي حقوق آنها. کلمة «تساوي حقوق»، يک برچسب تقلبي است که مقلدان غرب بر روي اين ره آورد غربي چسبانيده اند. بنده هميشه در نوشته ها و کنفرانس ها و سخنراني هاي خود از اين که اين برچسب تقلبي را استعمال کنم و اين فرضيه را که جز ادعاي تشابه و تماثل حقوق زن و مرد نيست، به نام تساوي حقوق ياد کنم، اجتناب داشته ام.

اصل عدل

ما مدعي هستيم که لازمة عدالت و حقوق فطري و انساني زن و مرد، عدم تشابه آنها در پاره اي از حقوق است. پس بحث ما صددرصد جنبة فلسفي دارد؛ به فلسفه حقوق مربوط است؛ به اصلي مربوط است به نام «اصل عدل» که يکي از ارکان کلام و فقه اسلامي است. اصل عدل، همان اصلي است که قانون تطابق عقل و شرع را در اسلام به وجود آورده است؛ يعني از نظر فقه اسلامي و لااقل فقه شيعه، اگر ثابت بشود که عدل ايجاب مي کند فلان قانون بايد چنين باشد، نه چنان و اگر چنان باشد، ظلم است و خلاف عدالت است، ناچار بايد بگوييم حکم شرع هم همين است؛ زيرا شرع اسلام، طبق اصلي که خود تعليم داده، هرگز از محور عدالت و حقوق فطري و طبيعي خارج نمي شود.
به عقيدة ما، يگانه مرجع صلاحيت دار براي شناسائي حقوق واقعي انسان ها، کتاب پرارزش آفرينش است؛ با رجوع به صفحات و سطور اين کتاب عظيم ، حقوق واقعي مشترک انسان ها و وضع حقوقي زن و مرد در مقابل يکديگر، مشخص مي گردد.
از نظر ما، حقوق طبيعي و فطري از آن جا پيدا شده که دستگاه خلقت با روشن بيني و توجه به هدف، موجودات را به سوي کمالاتي که استعداد آنها را در وجود آنها نهفته است، سوق مي دهد. هر استعداد طبيعي، مبناي يک حق طبيعي است و يک سند طبيعي براي آن به شمار مي آيد. استعدادهاي طبيعي، مختلف است، دستگاه خلقت، هر نوعي از انواع موجودات را در مداري مخصوص به خود او قرار داده است و سعادت او را هم در اين قرار داده که در مدار طبيعي خودش حرکت کند. دستگاه آفرينش در اين کار خود، هدف دارد و اين سندها را به صورت تصادف و از روي بي خبري و ناآگاهي، به دست مخلوقات نداده است.
ريشه و اساس حقوق خانوادگي را که مسئلة مورد بحث ماست، مانند ساير حقوق طبيعي، در طبيعت بايد جست وجو کرد. از استعدادهاي طبيعي زن و مرد و انواع سندهايي که خلقت به دست آنها سپرده است، مي توانيم بفهميم آيا زن و مرد داراي حقوق و تکاليف مشابهي هستند يا نه؟

حقوق اجتماعي و حقوق خانوادگي

افراد بشر از لحاظ حقوق اجتماعي غيرخانوادگي، يعني از لحاظ حقوقي که در اجتماع بزرگ، خارج از محيط خانواده، نسبت به يکديگر پيدا مي کنند، هم وضع مساوي دارند و هم وضع مشابه؛ يعني حقوق اولي طبيعي آنها برابر يکديگر و مانند يکديگر است؛ اما در اجتماع خانوادگي چطور؟ آيا افراد بشر در اجتماع خانوادگي نيز از لحاظ حقوق اولية طبيعي، وضع مشابه و همانندي دارند و تفاوت آنها در حقوق اکتسابي است يا ميان اجتماع خانوادگي، يعني اجتماعي که از زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان و برادران و خواهران تشکيل مي شود، با اجتماع غير خانوادگي از لحاظ حقوق اوليه نيز تفاوت است و قانون طبيعي، حقوق خانوادگي را به شکلي مخصوص وضع کرده است؟
در اين جا دو فرض وجود دارد؛ يکي اين که زن بودن يا شوهر بودن، پدر يا مادر بودن و فرزند بودن نيز سبب نمي شود که هر کدام وضع مخصوص به خود داشته باشند؛ فقط مزاياي اکتسابي مي تواند وضع آنها را نسبت به يکديگر معين کند. فرضية «تشابه حقوق زن و مرد در حقوق خانوادگي» که به غلط نام تساوي حقوق به آن داده اند، مبتني بر همين فرض است. طبق اين فرضيه، زن و مرد با استعدادها و احتياجات مشابه و با سندهاي حقوقي مشابهي که از طبيعت در دست دارند، در زندگي خانوادگي شرکت مي کنند؛ پس بايد حقوق خانوادگي بر اساس يکساني و همانندي و تشابه تنظيم شود.
فرض ديگر اين است که خير، حقوق طبيعي اولية آنها نيز متفاوت است؛ شوهر بودن از آن جهت که شوهر بودن است، وظايف و حقوق خاصي را ايجاب مي کند و زن بودن از آن جهت که زن بودن است، وظايف و حقوق ديگري ايجاب مي کند. همچنين است پدر يا مادر بودن و فرزند بودن و به هر حال اجتماع خانوادگي با ساير شرکت ها و همکاري هاي اجتماعي، متفاوت است. فرضية «عدم تشابه حقوق خانوادگي زن و مرد» که اسلام آن را پذيرفته، مبتني بر اين اصل است. حالا کدام يک از دو فرض بالا درست است و از چه راه مي توانيم درستي يکي از اين دو فرض را بفهميم؟
با مقياسي که قبلا در دست داديم، تعيين اين که کدام يک از دو فرض بالا صحيح است، کار چندان دشواري نيست. به استعدادها و احتياج هاي طبيعي زن و مرد و به عبارت ديگر به سندهاي طبيعي که قانون خلقت به دست هر يک از زن و مرد داده است، مراجعه مي کنيم؛ تکليف روشن مي شود. اکنون ما بايد توجه خود را به سوي طبيعت حقوقي خانوادگي زن و مرد معطوف کنيم و در اين زمينه، دو چيز را بايد در نظر بگيريم يکي اين که آيا زن و مرد از لحاظ طبيعت اختلافاتي دارند يا نه؟ به عبارت ديگر، آيا اختلافات زن و مرد فقط از لحاظ جهاز تناسلي است يا اختلافات آنها عميق تر از اينهاست؟ ديگر اين که اگر اختلافات و تفاوت هاي ديگري در کار است، آيا اين اختلافات از نوع اختلافات و تفاوت هايي است که در تعيين حقوق و تکاليف آنها مؤثر است يا از نوع اختلاف رنگ و نژاد است که با طبيعت حقوقي بشر، بستگي ندارد؟

تناسب يا نقص و کمال؟

يکي از موضوعاتي که براي من موجب تعجب است، اين است که بعضي اصرار دارند که تفاوت زن و مرد را در استعدادهاي جسمي و رواني به حساب ناقص بودن زن و کامل تر بودن مرد بگذارند و چنين وانمود مي کنند که قانون خلقت، بنا به مصلحتي، زن را ناقص آفريده است. ناقص الخلقه بودن زن، پيش از آن که در ميان ما مردم مشرق زمين مطرح باشد، در ميان مردم غرب مطرح بوده است. غربيان در طعن به زن و ناقص خواندن وي بي داد کرده اند. گاهي از زبان مذهب و کليسا گفته اند: «زن بايد از اين که زن است، شرمسار باشد» و گاهي گفته اند: «زن، همان موجودي است که گيسوان بلند دارد و عقل کوتاه» يا «زن، آخرين موجود وحشي است که مرد او را اهلي کرده است» و امثال اينها. بنابراين، قبل از ورود به بحث تفاوت هاي زن و مرد، بايد اين نکته را بگوييم که تفاوت هاي زن و مرد، تناسب است؛ نه نقص و کمال. قانون خلقت، خواسته است با اين تفاوت ها، تناسب بيشتري ميان زن و مرد که قطعا براي زندگي مشترک ساخته شده اند و مجرد زيستن انحراف از قانون خلقت است، به وجود آورد.

دو گونگي هاي زن و مرد

الف) از لحاظ جسمي:

مرد به طور متوسط، درشت اندام تر است و زن، کوچک اندام تر، مرد، بلندقدتر است و زن، کوتاه قدتر. مرد، خشن تر است و زن، ظريف تر. صداي مرد، کلفت تر و خشن تر است و صداي زن، نازک تر و لطيف تر. رشد بدني زن، سريع تر است و رشد بدني مرد، بطي ءتر؛ حتي گفته مي شود: جنين دختر از جنين پسر، سريع تر رشد مي کند. رشد عضلاني مرد و نيروي بدني او، از زن بيشتر است. مقاومت زن در مقابل بسياري از بيماري ها، از مقاومت مرد بيشتر است. زن زودتر از مرد، به مرحلة بلوغ مي رسد و زودتر از مرد هم از نظر توليد مثل، از کار مي افتد. دختر زودتر از پسر به سخن مي آيد. مغز متوسط مرد، از مغز متوسط زن، بزرگ تر است، ولي با در نظر گرفتن نسبت مغز به مجموع بدن، مغز زن از مغز مرد بزرگ تر است. رية مرد، قادر به تنفس هواي بيشتري از رية زن است. ضربان قلب زن، از ضربان قلب مرد، سريع تر است.

ب) از لحاظ رواني:

ميل مرد به ورزش و شکار و کارهاي پر حرکت و جنبش، بيش از زن است. احساسات مرد، مبارزانه و جنگي و احساسات زن، صلح جويانه و بزمي است. مرد متجاوزتر و غوغاگرتر است و زن آرام تر و ساکت تر. زن از توسل به خشونت دربارة ديگران و دربارة خود پرهيز مي کند و به همين دليل، خودکشي زنان، کمتر از مردان است. مردان در کيفيت خودکشي نيز از زنان خشن ترند. مردان به تفنگ، دار، پرتاب کردن خود از روي ساختمان هاي مرتفع، متوسل مي شوند، و زنان به قرص خواب آور و ترياک و امثال اينها.
احساسات زن از مرد، جوشان تر است، زن از مرد سريع الهيجان تر است؛ يعني زن در مورد اموري که مورد علاقه يا ترسش هست، زودتر و سريع تر تحت تأثير احساسات خويش قرار مي گيرد و مرد، سرد مزاج تر از زن است. زن طبعا به زينت و زيور و جمال و آرايش و مدهاي مختلف، علاقة زياد دارد و برخلاف مرد، احساسات زن، بي ثبات تر از مرد است. زن از مرد، محتاط تر، مذهبي تر، پرحرف تر و ترسوتر و تشريفاتي تر است. احساسات زن، مادرانه است و اين احساسات از دوران کودکي در او نمودار است. علاقه زن به خانواده و توجه ناآگاهانة او به اهميت کانون خانوادگي، بيش از مرد است. زن در علوم استدلالي و مسائل خشک عقلاني، به پاي مرد نمي رسد؛ ولي در ادبيات، نقاشي و ساير مسائل که با ذوق و احساسات مربوط است، دست کمي از مرد ندارد. مرد از زن بيشتر قدرت کتمان راز دارد و اسرار ناراحت کننده را در درون خود حفظ مي کند و به همين دليل ابتلاي مردان به بيماري ناشي از کتمان راز، بيش از زنان است. زن از مرد، رقيق القلب تر است و فورا به گريه و احيانا به غش متوسل مي شود.

ج) از نظر احساسات به يکديگر:

مرد بندة شهوت خويشتن است و زن در بند محبت مرد است. مرد زني را دوست مي دارد که او را پسنديده و انتخاب کرده باشد و زن مردي را دوست مي دارد که ارزش او را درک کرده باشد و دوستي خود را قبلا اعلام کرده باشد. مرد مي خواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختيار بگيرد و زن مي خواهد دل مرد را مسخر کند و از راه دل او، بر او مسلط شود. مرد مي خواهد از بالاي سر زن بر او مسلط شود و زن مي خواهد از درون قلب مرد، بر مرد نفوذ کند. مرد مي خواهد زن را بگيرد و زن مي خواهد او را بگيرند. زن از مرد، شجاعت و دليري مي خواهد و مرد از زن، زيبايي و دلبري. زن حمايت مرد را گران بهاترين چيزها براي خود مي شمارد. زن بيش از مرد، قادر است بر شهوت خود مسلط شود. شهوت مرد، ابتدايي و تهاجمي است و شهوت زن، انفعالي و تحريکي.

شاهکار خلقت

صرف نظر از اين که تفاوت هاي زن و مرد موجب تفاوت هايي در حقوق و مسئوليت هاي خانوادگي زن و مرد مي شود يا نمي شود، اساسا اين مسئله، يکي از عجيب ترين شاهکارهاي خلقت است؛ درس توحيد و خداشناسي است؛ آيت و نشانه اي است از نظام حکيمانه و مدبرانه جهان و نمونة بارزي است از اين که جريان خلقت، تصادفي نيست و طبيعت، جريانات خود را کورمال کورمال، طي نمي کند و دليل روشني است از اين که بدون دخالت دادن اصل «علت غايي»، نمي توان پديده هاي جهان را تفسير کرد.
دستگاه عظيم خلقت براي اين که به هدف خود برسد، نوع را حفظ کند، جهاز عظيم توليد نسل را به وجود آورده است؛ دائما از کارخانة خود، هم جنس نر به وجود مي آورد و هم جنس ماده و در آن جا که بقا و دوام نسل، احتياج دارد به همکاري و تعاون دو جنس، مخصوصا در نوع انسان، براي اين که اين دو را به کمک يکديگر در اين کار وادارد، طرح وحدت و اتحاد آنها را ريخته است و کاري کرده است که خودخواهي و منفعت طلبي که لازمة هر ذي حياتي است، تبديل به خدمت و تعاون و گذشت و ايثار گردد، آنها را طالب هم زيستي با يکديگر قرار داده است و براي اين که طرح کاملا عملي شود و جسم و جان آنها را بهتر به هم بپيوندد، تفاوت هاي عجيب جسمي و روحي در ميان آنها قرار داده است و همين تفاوت هاست که آنها را بيشتر به يکديگر جذب مي کند؛ عاشق و خواهان يکديگر قرار مي دهد.
اگر زن داراي جسم و جان و خلق و خوي مردانه بود، محال بود که بتواند مرد را به خدمت خود وادارد و مرد را شيفتة وصال خود نمايد و اگر مرد همان صفات جسمي و رواني زن را مي داشت، ممکن نبود زن او را قهرمان زندگي خود حساب کند و عالي ترين هنر خود را صيد و شکار و تسخير قلب او به حساب آورد. مرد، جهان گير و زن، مردگير آفريده شده است.
قانون خلقت، زن و مرد را طالب و علاقه مند به يکديگر قرار داده است؛ اما نه از نوع علاقه اي که به اشياء دارند. علاقه اي که انسان به اشياء دارد، از خودخواهي او ناشي مي شود؛ يعني انسان، اشيا را براي خود مي خواهد؛ به چشم ابزار به آنها نگاه مي کند و مي خواهد آنها را فداي خود و آسايش خود کند؛ اما علاقة زوجيت، به اين شکل است که هر يک از آنها، سعادت و آسايش ديگري را مي خواهد و از گذشت و فداکاري دربارة ديگري، لذت مي برد.
نه تنها علاقة خانوادگي زن و مرد به يکديگر با علاقه به اشيا فرق مي کند، علاقة خود آنها به يکديگر نيز متشابه نيست؛ يعني نوع علاقة مرد به زن، با نوع علاقة زن به مرد، متفاوت است. با اين که تجاذب طرفيني است، اما بالعکس اجسام بي جان، جسم کوچک تر، جسم بزرگ تر را به سوي خود مي کشاند. آفرينش، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا و زن را مظهر محبوبيت و معشوقيت قرار داده است. احساسات مرد، نيازآميز و احساسات زن، نازخيز است. احساسات مرد، طالبانه و احساسات زن، مطلوبانه است.
چندي پيش يکي از روزنامه هاي خبري، عکس يک دختر جوان روسي را که خودکشي کرده بود، چاپ کرده بود. اين دختر در نوشته اي که از او باقي مانده، نوشته است: هنوز مردي مرا نبوسيده است. بنابراين، زندگي براي من قابل تحمل نيست. براي يک دختر، اين جهت، شکست بزرگي است که محبوب مردي واقع نشده است و مردي او را نبوسيده است؛ اما پسر جوان، کي از زندگي نوميد مي شود؟ وقتي که دختري او را نبوسيده است؟ خير، وقتي که دختري را نبوسيده باشد.
آن چه در بالا بدان اشاره شد، بيان کوتاهي بود از تفاوت هاي طبيعي و ذاتي ميان زن و مرد و آن چنان که قبلاً هم گفتيم، منشأ تفاوت حقوق در نظر گرفته شده براي زن و مرد در اسلام، همين تفاوت هاي موجود ميان آنهاست. البته مي توان به طور جداگانه و مستقل دربارة هر يک از حقوق اسلامي (از جمله حقوق اقتصادي و اجتماعي، مانند حق مهر و نفقه، حق طلاق، حق ارث و...) و فلسفة تفاوت هاي ميان آنها براي زن و مرد، بحث هاي مفصلي را انجام داد که از حوصلة اين مطلب خارج است و به فرصت جداگانه اي نياز دارد.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان