بسم الله
 
EN

بازدیدها: 547

زن و سياست-قسمت چهارم

  1392/9/15
قسمت قبلي

پس از مباحث مقدماتي و نيز بررسي ادله موافقين در نگاه شهيد مطهري به ارزيابي استدلال مخالفين حضور سياسي زن در جامعه و رهبري آن، پرداختيم. آنان که مخالف چنين حضوري براي بانوان مي باشند از جمله ادله اي که به آن تمسک نمودند يکي آيه شريفه «الرجال قوّامون علي النساء ...» ديگري، سيره موجود در صدر اسلام و سومين دليل، حديث «لن يفلح قومٌ ولَّوا امرهم امراةً» بود. اين سه دليل را با بيان استاد شهيد و همراه با ارزيابي آن بزرگوار گذرانديم. اينک در ادامه اين بخش از بحث، ادله ديگري را که مخالفين، مورد تمسک قرار مي دهند از زبان استاد شهيد مي خوانيم. با اين يادکرد که استاد، هيچ يک از سه دليل پيشين را براي اثبات نظريه مخالفين کافي ندانست. اميدواريم اين سلسله مقالات توانسته باشد بخش ديگري از افکار ارزشمند استاد فرزانه را به علاقه مندان ارايه کند.
* * *

4ـ آيه شريفه «و قَرْنَ في بيوتکنَّ و لا تَبَرَّجْنَ تبرُّجَ الجاهلية الاُولي ...»(1)

اين آيه خطاب به همسران پيامبر اکرم(ص) است. به آنان دستور مي دهد که در خانه هايشان قرار بگيرند و از آن بيرون نروند.
استدلال کنندگان به اين آيه مي گويند مفاد آيه اين است که زن حق ندارد از محيط خانه بيرون بيايد و کار ديگري به دست گيرد.
استاد شهيد اين استدلال را مغالطه اي بيش نمي داند:
«البته اين را که نبايد گفت: دليل. بايد گفت: مغالطه. چون آيه «و قرن في بيوتکنّ ...» مخاطبش زنهاي پيامبرند. به زنان پيامبر اکرم(ص) دستور مي دهد که بعد از پيامبر اکرم(ص) بيرون نياييد. موضوعي بود که قابل پيش بيني بود. قرآن کريم بيان کرده است.»
استاد شهيد، سپس در ادامه توضيح مي دهد که پيامبر(ص) پيش بيني مي کرد بعد از رحلتشان فتنه هايي روي خواهد داد. يکي از موضوعاتي که پيش بيني مي کرد موضوع فتنه مي شود، موضوع «امّهات المؤمنين» است. به تعبير استاد «[از آنجا که] زنان پيغمبر(ص) حکم مادران مؤمنين را دارند، (و ازواجه امّهاتهم(2)» براي آنان يک مقررات خاصي وضع شد که همه اش، فلسفه اش جلوگيري از فتنه بعد از پيغمبر(ص) بود و جلوگيري از اين بود که اينها ابزار دست افراد قرار نگيرند و يکي از اينها اين بود که هر کسي که پيامبر مي ميرد و آن زن زنده است ممنوع بود که با کس ديگري ازدواج بکند.»
سپس استاد به آيه اي اشاره مي کند که بر اساس آن پيامبر(ص) موظف شد به همسران خويش اعلام کند که اگر خواستار طلاق هستند، اعلان کنند. آن آيه چنين است:
«يا ايها النّبيّ قُلْ لازواجکَ اِنْ کنتُنَّ تُرِدْنَ الحيوة الدنيا و زينتها فتعالين اُمتّعکنّ و اسرّحکُنَّ سراحا جميلاً و ان کنتنَّ تردن اللّه و رسوله و الدار الاخرة فان اللّه اعدّ للمحسنات منکنَّ اجرا عظيما»(3)
«اي پيامبر، به همسرانت بگو، اگر زندگي دنيا و زينت آن را خواستاريد بياييد شما را بهره مند سازم و شما را به شکلي نيک رها کنم و اگر خدا و رسول او و خانه آخرت را خواهانيد پس (بدانيد که) خداوند براي نيکوکارانِ از شما، پاداشي بزرگ آماده کرده است.
ادامه توضيح استاد شهيد چنين است:
«پيامبر آمد همه زنانش را جمع کرد. گفت هر که دلش مي خواهد الآن بگويد تا من طلاقش را بدهم و آزادش کنم، برود. همه گفتند: نه. ما حاضريم [به همين صورت همسر شما باشيم]. اينها [براي [بعد از پيغمبر، ممنوع شدند با کسي ازدواج بکنند؛ چون اگر اينها با هر مردي ازدواج مي کردند، آن مرد به عنوان اينکه شوهر زن پيغمبر است، اين زن [هم که] ام المؤمنين است، اين زن را تحريک مي کرد و عده اي را جمع مي کرد و منشأ فتنه مي شد. آيه مخصوصا راجع به زنهاي پيامبر آمد که شما حق نداريد بعد از پيغمبر از خانه هايتان خارج شويد.
اين آيه «وَ قَرْنَ في بيوتکنّ ...» مسلم، مخاطبش زنان پيامبر است و حکم هم، حکم خاص آنهاست. به اين آيه استدلال کردن، اصلاً شرط استدلال کردن را ندارد. اين نوعي مغالطه است.»
و بدين ترتيب استاد شهيد با جملات فوق استدلال به آيه مورد بحث را مغالطه اي بيش نمي داند؛ چنان که استدلال مقابل آن در همين آيه را نيز از همين باب مي شمارد و آن عبارت از خروج عايشه و عدم اعتراض مسلمين است. اين استدلال را جمعي از کساني مي کنند که دخالت زن در سياست را جايز مي شمارند. اينان مي گويند عايشه عملاً از خانه خارج شد و در يک امر سياسي دخالت نمود و مسلمانان به او اعتراض نکردند و به تعبير استاد «البته نه از باب اينکه عمل عايشه، سند و حجت است، بلکه مي گويند اين کار، اگر از نظر اسلام يک عمل ممنوع بود، تمام مسلمين به او اعتراض مي کردند مسلمين به اين جهت که چرا تو در اين مسأله دخالت مي کني، اعتراض نکردند.»
آن گاه استاد در تکميل استدلال اضافه مي کند که اينان مي گويند، اعتراض مسلمانان همانند اعتراضي بود که به امثال معاويه طلحه و زبير مي نمودند که مردم، آنان را ناحق مي دانستند، از اين باب که خليفه بر حق، علي(ع) است و شما عليه خليفه برحق قيام کرده ايد. اعتراض و مبارزه مردم عليه عايشه نيز از همين باب بود نه به عنوان اينکه چون زن هستي چرا مداخله مي کني؟ و به بيان استاد:
«پس معلوم مي شود، مسلمين آنچه که روحيه مسلمين و فکر مسلمين و عقيده مسلمين است، مخالفت با دخالت زن در سياست نبوده، فلهذا اين نوع اعتراض نشده است.»
پاسخ:
پاسخي که استاد مطهري به اين استدلال مي دهد، چنين است:
«اين هم بسيار استدلال ضعيفي است؛ براي اينکه بيعت عايشه، بخصوص اگر زن ديگري [هم]حق مداخله مي داشت، [اما] عايشه به نص آيه قرآن، اين حق را نداشت و همه هم گفتند و همه هم به همين آيه تمسک کردند و همان زمان به عايشه هم گفتند، تو برخلاف دستور خدا، کار کردي. خدا راجع به زنان پيغمبر گفته «و قرن في بيوتکنّ» چرا آمدي بيرون؟ الان هم علماي تسنن همه قبول دارند که عمل عايشه خلاف بوده.»
سپس استاد به کتابي اشاره مي کند که توسط يکي از رهبران اخوان المسملين به نگارش آمده است و آن کتاب تمسک به عمل عايشه را رد کرده است. آن گاه در پايان مي افزايد:
«به هر حال نه به آيه «و قرن في بيوتکنّ» مي شود براي ممنوعيت مداخله زن، استدلال کرد و نه به عمل عايشه و عدم اعتراض مسلمين (به قول اينها) مي شود براي جواز مداخله زن استدلال نمود.»
* * *

5ـ حديث «و لا تولّي المرأةُ القضاءَ و لا تولّي الأمارةَ»

اين حديث از حضرت امام باقر عليه السلام گزارش شده است و از جمله ادله اي است که در موضوع مورد بحث به آن استدلال گرديده است. مفاد آن عبارت از اين است که «منصب قضاوت به زن داده نمي شود، چنان که مقام امارت و اميري نيز به او سپرده نمي شود.»
استاد شهيد توضيح مي دهد که «امير بودن از نظر مفهوم آن روز، سه جور اصطلاح داشته است:
ـ يکي اينکه خليفه باشد، يعني امير کل باشد. به او مي گفتند اميرالمؤمنين.
ـ ديگر اينکه امير بلد باشد، به جاي استاندار يا فرماندار فعلي.
ـ سوم اينکه امير جيش باشد، فرمانده سپاه باشد.
يعني زن، نه به او امارت مؤمنين سپرده مي شود (يعني خلافت)، نه به او استانداري و فرمانداري سپرده مي شود و نه به او اميري سپاه سپرده مي شود.»
آن گاه استاد به موقعيت و مقام اميري اشاره مي کند با اين بيان:
«امارت از نظر اسلامي يک موضوع خاصي است. حکم خاصي دارد. به اصطلاح فعلي مي گويند يک منصب الهي است. يک سلطه الهي است. اگر کسي اميرالمؤمنين شد يک سلسله تکاليف نسبت به او بر مردم واجب مي شود. امرش واجب الاطاعه مي شود. همان طوري که اگر امير يک بلد شد، منصوب از ناحيه خليفه وقت بود باز به اصطلاح يک سلطه الهي پيدا مي کند، يعني حالت مُطاعيّت و واجب الاطاعه بودن پيدا مي کند، قهرا اگر نماز خواند بايد پشت سرش نماز جماعت بخوانند. فرمانش را بايد بپذيرند.»
ارزيابي:
اما آيا اين حديث شريف، با مدعاي مخالفين هماهنگي دارد؟
استاد شهيد، تصريح مي کند که «اين حديث هم اگر که از لحاظ سند ثابت بشود، خيال نمي کنم در دلالت اين حديث هم بشود خدشه اي وارد کرد.»
و بدين ترتيب وضعيت دلالت اين حديث را همانند روايت «لن يفلح قوم وَلَّوا امرهم امرأةً» که در مقاله پيش گذشت، مي شمارند. لکن آنچه استدلال به آن را سست مي کند ضعف اعتبار سند آن مي باشد.
«حقيقت اين است که من هر چه گشتم نتوانستم اين را پيدا کنم که ببينم مي شود به آن اعتماد پيدا کرد يا نه؟ ... يعني نتوانستم از نظر قطعي، سند را پيدا بکنم.»
استاد يادآور مي شوند که اين روايت با حديثي که مرحوم صدوق در خصوص قضاوت بانوان، از پيامبر اکرم(ص) نقل کرده است و در ادامه بحث مي آيد، يکي نيست و دو حديث مي باشند.
* * *

6ـ حديث «ليس علي المراة جمعة ... و لا تَوَلِّي القضاء»(4)

پيامبر اکرم(ص) بر طبق اين نقل، در ميان سفارشهايي که به علي(ع) مي فرمايد، بعضي از امور را از بانوان نفي مي کند، از آن جمله است به عهده گرفتن منصب قضاوت. و روشن است اگر پذيرش اين امر براي آنان ممنوعيت داشته باشد مسؤوليت مديريت و رهبري سياسي جامعه به طريق اولي ممنوع خواهد بود، چرا که مسأله قضاوت يکي از شؤون و مسؤوليتهاي ناشي از رهبري جامعه مي باشد. اين استدلالي است که مخالفين حضور زن در مديريت سياسي جامعه ارايه مي دهند.
اين روايت را مرحوم شيخ صدوق در کتاب معروف و مهم خود «من لا يحضره الفقيه» نقل مي کند. تفصيل اين موضوع را استاد شهيد در بحث قضاوت پي گرفته اند که ما در مقالات آينده به آن خواهيم پرداخت. آنچه استاد در اين جا به بحث گذرانده اند ارزيابي اعتبار سند اين حديث است که شرح آن را از زبان خود استاد بزرگوار مي خوانيم. ايشان بعد از تصريح به اينکه اين روايت از نظر سند قابل اعتماد نيست، اضافه مي کند:
«ما تا آن حدي که مطالعه کرديم و به دست آورديم، به اين نتيجه رسيديم که صدوق در يکي از مسافرتهايي که تا بلخ، بخارا و ماوراءالنهر کرده است، در آنجا با يک مردي برخورد کرده و از او يک حديث بسيار مفصلي نقل کرده است. آن حديث هم، جزءها و تکه هايش در احاديث اهل تسنن هست و در احاديث شيعه نيست. کساني که صدوق در سند خودش آنها را نام برده است، افرادي هستند که علماي شيعه مي گويند ما آنها را نمي شناسيم. مردودند، مردودند. يک حديثي است که يک محدث نقل کرده، آن هم در يک مسافرتي به يک مردي برخورد کرده و آن مرد هم از افرادي نقل کرده که اسم آنها را در کتابش آورده و [لي[ ديگران نمي توانند بشناسند اين افراد چه کساني هستند؟
صدوق لابدّ به آن شخص اعتماد پيدا کرده است؛ اما [صرف] اينکه يک مؤلف به روات حديث خودش اعتماد پيدا بکند کافي نيست که ما هم اعتماد پيدا بکنيم. مي گويند اگر يک وقتي رواتي باشند که تمام محدثين به او اعتماد مي کنند، ما کشف مي کنيم اعتبارش را. مثلاً اگر او يک جور آدمي است که تمامي علمايي که امروز ما مي شناسيم به او وثوق دارند، [در نتيجه ما نيز] به او وثوق پيدا مي کنيم. [وقتي] احتمال اشتباه مي دهيم [ديگر] اين کافي نيست. خصوصا اينکه صدوق به آن کسي که از او روايت [را نقل] کرده اعتماد داشته، اما کسي که اين [شخص] از آنها روايت کرده چگونه آدم مي تواند اعتماد داشته باشد؟»
و بدين گونه استاد عاليقدر تمسک به اين روايت را نيز کامل نمي داند.
* * *

7ـ نحوه مذمت طرفداران جمل توسط اميرالمؤمنين(ع)

آخرين دليلي که استاد شهيد مي آورند و اضافه مي کنند که «نديده ام کسي به آن استلال کرده باشد» توبيخي است که اميرالمؤمنين(ع) پس از فتح بصره و شکست سپاه عايشه و ورود به بصره، خطاب به طرفداران و سپاهيان شکست خورده عايشه ابراز فرمود و آنان را به خاطر اينکه دور شتر عايشه اجتماع کرده و از او پيروي نمودند سرزنش نمود. عبارت حضرت(ع) چنين است:
«کنتُمْ جُنْدَ المراَة و اَتْباعَ البهيمة»(5)
حضرت(ع) آنان را به خاطر پشتيباني از عايشه و حمايت از شتري که بر آن سوار بود مذمت مي کند که «شما سربازان يک زن و پيروان يک چارپا بوديد.»
آنان دور شتر را گرفته بودند و اين شتر براي آنا مقدس شده بود، نيروهاي اميرالمؤمنين(ع) وقتي ديدند مرکز ثقل نيروهاي دشمن، شتر عايشه شده است و به عنوان پرچم آنان تلقي مي شود، حملات خويش را متوجه آن نمودند و به تعبير استاد:
«سپاهيان اميرالمؤمنين فهميدند که اگر بخواهند عايشه را شکست بدهند، حمله کردن به جناحها فايده ندارد، تا اين شتر سر پاست آن لشکر سر پاست. اگر بخواهند آنها را شکست بدهند بايد اين شتر را از ميان ببرند، [در نتيجه] اينها شکست مي خورند. اينها حمله را متوجه شتر کردند. آنها هم فهميدند که مرکز ثقل، شتر است؛ دور شتر را گرفتند که مبادا به اين شتر صدمه اي وارد بيايد. دستها، سرها، پاها دور اين شتر قطع شد تا بالاخره اينها نفوذ پيدا کردند و زدند اين شتر را از پا انداختند، شتر هم روي زمين افتاد.
اميرالمؤمنين(ع) [آنان را] با اين جمله ملامت مي کند:
«کنتم جند المرأة و اتباع البهيمة»
«شما سرباز سپاه زن و پيروان چارپا بوديد.»
سپس استاد نتيجه گيري مي کند که «آيا از اين جمله «کنتم جند المرأة» نمي شود استفاده کرد که نبايد مردان، سپاهيان يک زن واقع بشوند؟ چرا، مي شود استفاده کرد. اين حرف احتياج به اين جمله ندارد. حالا اگر کسي در امارت بلد، اين احتمال را بدهد، در امارت سپاه و امارت لشگر اين احتمال را نمي دهد که امارت لشگر را به زن نبايد سپرد.»
استاد شهيد در پايان بررسي و ارزيابي ادله موافقين و مخالفين، اين نکته را يادآور مي شود که اگر ما فرضا عدم صلاحيت را نيز از اين ادله استفاده کنيم ولي اين احتمال وجود دارد که اينها جنبه ارشاد عقلي دارد و فرق است بين ارشاد عقلي نسبت به ترک يک عمل و حرمت شرعي آن.
آنچه در مقاله بعد به آن خواهيم پرداخت موضوعي است که در مقاله پيشين وعده کرديم و آن عبارت از مقايسه بين وضعيت حکومتها در گذشته و حال است تا معلوم شود که بر فرض دلالت اين ادله بر ممنوعيت بانوان نسبت به مداخله در مديريت سياسي جامعه، آيا اين حکم، زمان کنوني را نيز در بر مي گيرد؟


متن سخنرانيهاي استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان