بسم الله
 
EN

بازدیدها: 664

فيس بوک و زندگي روزمره

  1392/9/14
خلاصه: تحليلي درباره اثرات فرهنگي-اجتماعي فيس‌بوک
بيش از يک دهه است که شبکه­هاي اجتماعي به آرامي راه خود را به جهان زيست ما گشوده­اند. افراد و گروههاي مختلف بسته به انگيزه ، تواتر و شکل حضور در اين فضا درجات مختلفي از تاثيرگذاري و تاثير پذيري را تجربه مي­کنند که بررسي و پيش بيني اين تاثيرات در قالب الگو و مدلي واحد امکان پذير نيست .

آنچه در اين يادداشت پي گرفته مي­شود رويکردي نقادانه به نقش و جايگاه شبکه­هاي اجتماعي و به خصوص فيس بوک در زندگي روزمره پرسه زناني عام است که بدنه اصلي جامعه استفاده کنندگان اين فضا را شکل ميد هند. در اين نگاه شبکه هاي اجتماعي به مثابه دستگاههايي هوشمند نيستند که افکار عمومي را به عنوان مواد خام اوليه دريافت کرده و به محصولات از پيش تعيين شده تبديل کنند. بلکه عملکرد آنها بيشتر شبيه گرمخانه­اي آزمايشگاهي است که در آن احتمال ترکيب، تداخل و تضارب آرا به گونه­اي تصاعدي افزايش يافته و تحت فشار ، محصولي توليد مي شود که در شرايط طبيعي يا اساسا بوجود نمي­آمد و يا فرمولاسيوني متفاوت داشت.

با ورود به فيس بوک با فضاي جذابي مواجه مي شويم که تک تک عناصر آن به دقت و براي فراهم آوردن حداکثر سهولت کاربرد در کنار هم چيده شده اند. دسته بندي امکانات ، عناوين گزينه ها و طراحي ساده و کمينه گراي محيط و رنگ آميزي ملايم پيش فرض پس زمينه ، احساس راحتي و امنيت را به تازه وارد القا مي­کند.

امکانات به گونه­اي گردآمده­اند که فرد مي­تواند بدون صرف هزينه­اي ، محيط را مطابق سليقه شخصي خود تغيير دهد و آن را به خانه اي دلپذير تبديل کند که در آن توسط کانون گرم دوستان و بريده خاطرات خوش احاطه شده است. او مي­تواند خود را چنانکه هميشه آرزو داشته است به ديگران نشان دهد. او مي تواند آزادانه بخش­هاي تاريک ، ناخوشايند و خجالت آور زندگيش را قيچي کند و دور بياندازد . او مي تواند تمام ديوارهاي چند ديواري اختياريش را با تصاوير خود آرمانيش بپوشاند. کاري که سالها (به تعداد سالهاي عمر منهاي يک يا دو سال) ناهشيار و نيمه هشيار، با آزمون و خطا و صرف بهاي رواني هنگفتي صورت مي­پذيرفته، اکنون در قالب بسته­اي حاضر وآماده به رايگان ارائه مي شود . بسته اي بهشتي، فراوري شده و آماده طبخ.

پس از آنکه هيجان اوليه اثاث کشي به اين خانه رويايي به پايان رسيد ، نرم نرمک در مي­يابيم که فضا با آنچه در نگاه اوليه بنظر مي­رسيد تفاوت دارد . ساختماني که مي خواستيم به خانه مان تبديلش کنيم ، سازه اي صلب و نامنعطف دارد که از قضا از زمان طراحي اوليه­اش مطابق با ايده هاي نوجواني هجده ساله چندان تغيير نکرده است. آنچه در ابتدا امکاناتي سخاوتمندانه براي ايجاد وتغيير به نظر مي رسيد ، در واقع چيزي جز پر کردن جاهاي خالي با اشيائي مشخص و از پيش تعيين شده ، نيست . کار ، تحصيل ، محل زندگي، جنسيت، سن ودرجه جديت رابطه. و باريکه­اي کوچک براي ابراز عقايد شخصي در يک يا چند خط . اما اين قالب­هاي ثابت تنها بدنه صوري و عيني محدوديت­ها را تشکيل مي­دهند. فضاي فيس بوک ماهيتا فضايي تعاملي است که بر اساس ارتباط و تبادل با ديگري شکل مي­گيرد و کليه سازو کارهاي آن بالطبع در جهت افزايش کمي اين فرآيند عمل مي­کنند. اين امر رفته رفته منجر به پيدايش و تحکيم نظام ارزشي کميت محوري مي­گردد که در آن جايگاه و اعتبار اعضا بر مبناي عددي که مبين بزرگي شبکه ارتباطي و ميزان تاييد جذب شده است ، سنجيده مي گردد.

در اين ميان افراد چاره اي ندارند جز اين که براي ارتقاء يا حفظ جايگاه خود در اين رقابت پنهان يا تصويري مطابق با طبع و سليقه توده از خود ارائه دهند و يا منزوي شده و به هيات ناظران خاموش و تماشاگران پنهاني يي (voyeurist) در آيند که از فيس بوک به عنوان دوربين مخفي مدار بسته استفاده مي کنند . البته بي شک شهسواراني وجود دارند که به واسطه برخورداري از قدرت و استعداد ويژه مي­توانند جريان هاي جديدي را تاسيس و راهبري کنند. صد البته که بسياري از آنان بواسطه نام و جايگاهي که در خارج از محيط مجازي بدست آورده اند از چنين توان جريان سازي برخوردارند. به عبارت ديگر پروسه يارگيري و جذب مخاطب در شبکه اجتماعي و بر اساس تاثير گذاري محتوايي چهره اي ناشناس صورت نپذيرفته ، بلکه صورت شناخته شده قدرت تنها بر صفحه مجازي شبکه فرافکنده شده است.

استفاده کننده در اولين تجربه کنشگري و خروج از فضاي ذهني، آنگاه که مي­خواهد جمله­اي را در بيان عقايدش در صفحه اي مشخص درج کند ، بي درنگ خود را موضوع نگاه قضاوتگر جمع مي يابد . توده اي بي شکل که گهگاه چهره هايي آشنا از آن برجسته شده و بيرون مي زنند. Home يا خانه دوست داشتني و امن نخستين به خانه شيشه­اي "ميرا" ئي* تبديل مي­شود که در آن " برادر بزرگ* " همواره او را مي نگرد.

در اينجا اين بحث ممکن است مطرح شود که شبکه­هاي اجتماعي بطور عام و فيس بوک دراين بحث بطور خاص همواره ابزارهايي در اختيار کاربران قرار مي­دهند تا کاربر با استفاده از آن ابزارها بتواند حريم شخصي خود را تعريف نموده و برد نگاه ديگري را تا سرحد مرز دلبخواه محدود نمايد. اما از آنجا که اس و اساس فراشد حضور در شبکه اجتماعي حول داد و ستد و بده بستان تاييد و توجه غير تعريف مي­شود ، اعمال محدوديت و حصارکشي فضاي شخصي نقض غرض حضور در چنين فضائي است . به عبارت ديگر صرفنظر کردن از مشاهده بازخورد جمعي نسبت به " تصويرمن " حذف صورت مساله و درستي حکم به انتفاي مقدم است. علاوه بر آن قرارگيري در جايگاه قضاوت شدن و تبديل شدن به موضوع و ابژه نگاه ديگري، امري دروني و ذهني است و سلسله ارزشهاي مورد وثوق بيروني پس از کوتاه زماني گشتن و پرسه زدن در فضاي شبکه چنان دروني مي گردد که با حذف يا محدود کردن فيزيکي ميزان دسترسي ديگران، زدوده و نابود نمي شود. ولي کماکان اين نقد را مي توان مطرح کرد که نفس تبديل شدن به موضوع و ابژه ميل ديگران امري کلي، عام و انساني بوده و مختص محيط مجازي و شبکه­هاي اجتماعي نيست. همگي ما در زندگي روزمره به سمت و سوي تصوري آرماني که برساخته هنجارهاي اجتماعي و سامانه ارزشي جمعي است در حرکتيم و آگاهانه يا ناآگاهانه مي کوشيم تا تصورمان از خويش را بر آن تصوير ايده آل جمعي منطبق سازيم.

اما تفاوت از آنجا آغاز ميشود که ما در زندگي روزمره به مدد تجربه زيستي واز طريق آزمون و خطا، از بدو تولد و به تدريج آموخته­ايم که چگونه مي­توان ضرب بازخوردهاي زمخت اجتماعي را کم کرد و با واقعيت­هاي بيروني به گونه­اي تلطيف شده و تحمل پذير مواجه گشت. انواع و اقسام مناسک و رسوم براي اين منظور ابداع شده اند و همگي اعضاي اجتماع به گونه­اي نامحسوس ولي بسيار جدي و دقيق به اين چارچوب­هاي نامرئي و قوانين نانوشته پايبندند. يکي از موثرترين اين مکانيزم­ها گريز از "کمي سازي" و پناه بردن به فضاي قابل تفسير و کيفي است. فضائي که در آن همواره مي­توان خود را قانع ساخت که اگر حتي کسي "ظرف مرا شکسته" ، به يقين در پس اين عمل ظاهريش التفاتي ويژه در کار بوده است.

در فيس بوک اين در تاحد زيادي بسته مي­شود يا حداقل بسيار محدود مي­گردد. در اين فضا محبوبيت فرد (دست کم براي خودش اگر حتي کليه دريچه­هاي ديده شدن را هم بسته باشد.) در قالب چند عدد نظير تعداد دوستان ، تعقيب کننده­ها و تاييد کننده ها (like ها)قابل سنجش ،اندازه­گيري و (ترسناک تر از همه) مقايسه است. عددي که جاي هيچگونه تلطيف، تفسير، خيالپردازي و خودفريبي (به مثابه ساز و کاري محافظت کننده) براي فرد باقي نمي­گذارد.

در اين محيط خواست قدرت به شکلي عيان و سنجش پذير خود را به نمايش مي گذارد و اصراري بر پنهان شدن زير لفاف آيين­هاي ضربه­گير قديمي ندارد. حمله جهان نمادين و ايده آلهايش، در هيات نوعي هژموني جمعي ، به تصوير خيالي فردي آنچنان مستقيم و بي پرواست، که پناهگاه و پنهان گاه خلوت و ناروشني براي هويت فردي باقي نمي­گذارد. سوژه ضمن حفظ توهم انتخاب­گري وامکان گزينش، که تضمين کننده استمرار حضور او در فضاي مجازي است، تحت تاثير جريان غالب فرادستي جمعي حرکت مي­کند .

اما مساله صرفا رويارويي بي واسطه با واقعيت تراش نخورده و آسيب زا نيست. عمده آن چيزي که در اين فضا به عنوان واقعيت خام و طبيعي توسط افراد عرضه مي شود ، چيدماني به شدت مهندسي شده از پديده ها و رويدادهاي زندگي است. شخص ، غوطه­ور در زندگي روزمره و لاجرم دست بگريبان با انواع اميال و خواسته­هاي برآورده نشده ، به ناگاه خود را در محاصره انسانهاي خوشبخت و بي دردي مي بيند که آمال و آرزوهاي دست نيافتني او ، بخش بديهي زندگي روزمره آنها است. حتي آگاهي نسبت به اين مطلب که افراد با صرف وقت و وسواس بسيار ، تنها گوشه­هاي گزينش و بعضا ويرايش شده اي از زندگي شخصي و اجتماعي خود را در قالب عکس­ها ، ويدئوها و ديوار نوشته ها در معرض ديد سايرين قرار مي دهند نيز کمک چندان به رفع اين احساس ناخوشايند در آنها نمي­کند.

عامل ديگري که سبب تشديد اين احساس " حسرت " و "حسادت " در کاربران مي شود امکان سرک کشي در زندگي طبقات و کلاس­هاي مختلف اجتماعي با درجه رفاه و شيوه زندگي متفاوت است. تحقيقات ميداني بسياري مويد اين نظريه است که ميزان رضايتمندي از زندگي با حضور در فيس بوک کاهش مي يابد [1]، [2] ، [3]، [4]

با وجود کليه موارد ذکر شده ، استفاده از فيس بوک و ساير شبکه هاي اجتماعي روز بروز در حال گسترش و فزوني است و علاوه بر آن حقيقت آن است که کمتر ديده شده کسي پس از تجربه قرارگيري در فضاي اين رسانه ، آن را رها کرده باشد. تحقيقات نشان مي دهد که اعتياد به اين شبکه هاي اجتماعي به لحاظ شدت و پايداري با الکل و سيگار قابل قياس است. [5] ، [6]

تحليل سازوکار اين جذابيت و کشش روز افزون ، با وجود ناملايمات و ناخرسنديهاي برشمرده مترتب بر آن مي­تواند موضوع تحقيقات مختلف روان شناسانه، جامعه شناسانه و يا فلسفي باشند ولي بررسي کلي و اجمالي فرآيند پيوستن و ماندگاري کاربران در شبکه هاي اجتماعي نيز مي تواند نتايجي حداقلي بدست دهد.

هر بازديد کننده معمولي که سرزدن به صفحه اش در face book در سبد نيازهاي رواني روزمره اش قرار دارد ، بنابر انگيزه­ها و خواست­هاي دانسته يا نادانسته اي به اين فضا وارد مي شود. انگيزه­هايي آنچنان نيرومند که اغلب با گذشت زمان نيز کاستي نمي­گيرند . اين انگيزه ها را ميتوان در قالب دسته هايي طبقه بندي کرد.

نخستين عامل پبيش ران را مي توان ميل به دانستن به مثابه ابزار ناگزير قدرت و شرط لازم دوام در عرصه رقابت دانست. قرار گرفتن در اين جهان مجازي ، بسان استقرار در برجک ديده باني يي است که از وراي آن امکان پايش و رصد حرکت هر جنبنده­اي سهل و ميسر است. با اين مزيت که فرد هر آن که اراده کند تنها با فشار بر دکمه يا لمس صفحه­اي شيشه­اي مي تواند از برج عاج خود به درون سوژه انساني برگزيده اش هبوط کند .

اين موضع، تحقق کهن روياي بشري در تصاحب جايگاه خدايگاني است که او را قادر مي سازد آزادانه بي آنکه ديده يا درک شود به جهان دروني و راز آميز انسانها رسوخ کرده و زواياي وجودشان را آسوده خاطر لمس کند. با وجود آنکه چيزي که از اين استراق نظر عايد مي گردد جز نگاهي محدود از وراي سوراخ کليد به ويتريني دست چين و از پيش تدارک شده نيست ، توهم تسخير جايگاه قدرت در قالب فانتزي يي ناهشيار، چنان که در روياهاي بيداري اتفاق مي افتد ،نيز کماکان تجربه اي لذت بخش است. دست کم تا پيش از آن که اين ابر خيال در مواجهه با جهان نمادين بيروني زدوده شود.

اما اين برجک ديده باني جذابيت ديگري نيز دارد و آن اين است که مي تواند از مبدا به مقصد نگاه تغيير ماهيت دهد.

اگر بپذيريم که ميل وآرزومندي فردي اساسا به واسطه حضور و وجود ديگري معنا و مفهوم مي يابد و تنها در محضر نگاه غير، دستگاه مختصات ارزشي فردي قابل تعريف است ، درک سازوکار بهره مندي از حظ و لذت ناشي از قرار گيري در موضع و مقام ابژه نگاه چندان دشوار نخواهد بود. امري که تحققش شايد درطول تاريخ تنها براي پادشاهان و امرا آنهم در مناسبت ها و مناسک ويژه ميسر بوده است . اما از آنجا که چرخه ارضا ميل و تحصيل لذت ذاتا خودبسنده و ايستا نبوده و به گونه اي ناگزير در فراگردي مقايسه اي و در قياس موضع استقرار فعلي با جايگاه مورد انتظار جمعي معنا مي يابد، ذوق اوليه جايگيري در کانون و تبديل شدن به موضوع و ابژه ميل و خواست غير، به سرعت جاي خود را به رقابتي پايان ناپذير براي ارتقاي رتبه مي دهد. کسب احساس رضايت به عنوان انگيزه و عامل تداوم حضوراوليه، همواره در همسايگي نزديکي از وضعيت فعلي است ولي هرگز فراچنگ نمي آيد. از اين رو مکانيزم رجوع و تکرار حضور را نه در کنشگريهاي لذت جويانه که در نوعي رويه دفع رنج بايستي جستجو کرد . به بيان ديگر نخست زمينه و امکان تجربه پديده اي ناآزموده ، در امتداد سويه هاي مشخصي از ميل ، فراهم مي گردد وفرد با رويکردي لذتجويانه به اين سامانه وارد مي شود. در خلال اين تجربه و حضور، خواست و تقاضايي پديدار مي شود که تا پيش از اين اساسا وجود خارجي نداشته است. ميل به ارضاي اين " خواست" جديد مراجعات اوليه را تضمين مي کند و تداوم و استمرار اين حضور رفته رفته خواست را به گونه اي "نياز" مبدل مي سازد. نيازي که طفره رفتن از پاسخ به آن قرين درد خواهد بود.

فرد در اين حالت گويي گرفتار نفريني "سيزيفي " مي شود که بي مقصد و مقصودي مشخص تجربه اي دردناک و آسيبزا را تکرار مي کند.

--------------
1 :BBC News – Face book make people feel worse about themselves bbcco . uk (2013-08-15)
2 :’The anti – social network ‘ slate.com January 26-2011
3 : ‘How face book breeds jelousy’discovery .com , Febuary 10,2010
4 :’Face book to blame for divorce boom’ Fox news April 12 , 2010
5 : ‘Hough , Andrew ‘ student addiction to technology , study finds www.telegraph.co. uk
6 : ‘Face book & Twitter More addictive than tobacco and alcohol ‘www . telegraph.co . uk


نويسنده: فرهاد کوهبر





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان