بسم الله
 
EN

بازدیدها: 626

نظام حقوق زن در اسلام-قسمت هجدهم

  1392/9/11
قسمت قبلي

مساله تغيير خط

امروز در کشور ما مساله اي مطرح است به نام «تغيير خط» . اين مساله همچنان که از نظر زبان و ادب فارسي قابل بررسي است، از نظر اصول اسلامي نيز قابل بررسي است. اين مساله را از نظر اسلامي به دو شکل مي توان طرح کرد: يکي به اين شکل که آيا اسلام الفباي مخصوصي دارد و ميان الفباها فرق مي گذارد؟ آيا اسلام الفباي امروزما را که به نام الفباي عربي معروف است از آن خود مي داند و الفباهاي ديگر را مانندالفباي لاتين بيگانه مي شمارد؟ البته نه. از نظر اسلام که يک دين جهاني است همه الفباها علي السويه است.
شکل ديگر اين مساله اين است که تغيير خط و الفبا چه تاثيري در جذب شدن وهضم شدن ملت مسلمان در بيگانگان دارد؟ چه تاثيري در قطع روابط اين ملت بافرهنگ خودش دارد که به هر حال معارف اسلامي و علمي خود را در طول چهارده قرن با اين الفبا نوشته است؟ و آيا نقشه تغيير خط به دست چه کساني طرح شده و چه کساني مجري آن مي باشند؟ اينهاست که بايد بررسي شود.

طفيلي گري حرام است نه کلاه لگني

امثال من گاهي با سؤالاتي مواجه مي شويم که با لحن تحقير و مسخره آميزي مي پرسند: آقا سواره (ايستاده) غذا خوردن شرعا چه صورتي دارد؟ ! با قاشق وچنگال خوردن چطور؟ ! آيا کلاه لگني به سر گذاشتن حرام است؟ ! آيا استعمال لغت بيگانه حرام است؟ ! . . .
در جواب اينها مي گوييم: اسلام دستور خاصي در اين موارد نياورده است. اسلام نه گفته با دست غذا بخور و نه گفته با قاشق بخور؛ گفته به هر حال نظافت را رعايت کن. از نظر کفش و کلاه و لباس نيز اسلام مد مخصوصي نياورده است. از نظر اسلام زبان انگليسي و ژاپني و فارسي يکي است. اما. . .
اما اسلام يک چيز ديگر گفته است؛ گفته شخصيت باختن حرام است، مرعوب ديگران شدن حرام است، تقليد کورکورانه کردن حرام است، هضم شدن و محو شدن در ديگران حرام است، طفيلي گري حرام است، افسون شدن در مقابل بيگانه (مانندخرگوشي که در مقابل مار افسون مي شود) حرام است، الاغ مرده بيگانه را قاطرپنداشتن حرام است، انحرافات و بدبختيهاي آنها را به نام «پديده قرن» جذب کردن حرام است، اعتقاد به اينکه ايراني بايد جسما و روحا و ظاهرا و باطنا فرنگي بشودحرام است، چهار صباح به پاريس رفتن و مخرج «را» را به مخرج «غين» تبديل کردن و به جاي «رفتم» «غفتم» گفتن حرام است.

مساله اهم و مهم

3. يکي ديگر از جهاتي که به اسلام امکان انطباق با مقتضيات زمان مي دهد، جنبه عقلاني دستورهاي اين دين است. اسلام به پيروان خود اعلام کرده است که همه دستورهاي او ناشي از يک سلسله مصالح عاليه است، و از طرف ديگر در خود اسلام درجه اهميت مصلحتها بيان شده است. اين جهت، کار کارشناسان واقعي اسلام را درزمينه هايي که مصالح گوناگوني در خلاف جهت يکديگر پديد مي آيند آسان مي کند. اسلام اجازه داده است که در اين گونه موارد کارشناسان اسلامي درجه اهميت مصلحتها را بسنجند و با توجه به راهنماييهايي که خود اسلام کرده است مصلحتهايي مهمتر را انتخاب کنند. فقها اين قاعده را به نام «اهم و مهم» مي نامند. در اينجا نيزمثالهاي زيادي دارم اما از ذکر آنها صرف نظر مي کنم.

قوانيني که حق «وتو» دارند

4. يکي ديگر از جهاتي که به اين دين خاصيت تحرک و انطباق بخشيده و آن رازنده و جاويد نگه مي دارد اين است که يک سلسله قواعد و قوانين در خود اين دين وضع شده که کار آنها کنترل و تعديل قوانين ديگر است. فقها اين قواعد را قواعد «حاکمه» مي نامند، مانند قاعده «لا حرج» و قاعده «لا ضرر» که بر سراسر فقه حکومت مي کنند. کار اين سلسله قواعد کنترل و تعديل قوانين ديگر است. در حقيقت، اسلام براي اين قاعده ها نسبت به ساير قوانين و مقررات حق «وتو» قائل شده است.
اينها نيز داستان درازي دارد که نمي توانم وارد آن بشوم.

اختيارات حاکم

علاوه بر آنچه گفته شد يک سلسله «پيچ و لولا» هاي ديگر نيز در ساختمان دين مقدس اسلام به کار رفته است که به اين دين خاصيت ابديت و خاتميت بخشيده است. مرحوم آية الله نائيني و حضرت علامه طباطبايي در اين جهت بيشتر بر روي اختياراتي که اسلام به حکومت صالحه اسلامي تفويض کرده است تکيه کرده اند.

اصل اجتهاد

اقبال پاکستاني مي گويد: «اجتهاد قوه محرکه اسلام است» . اين سخن سخن درستي است اما عمده خاصيت «اجتهادپذيري» اسلام است. اگر چيز ديگري به جاي اسلام بگذاريم مي بينيم کار اجتهاد چقدر دشوار است بلکه راه آن بسته است. عمده اين است که در ساختمان اين دين عجيب آسماني چه رمزهايي به کار رفته است که اين گونه به آن خاصيت هماهنگي با پيشرفت تمدن داده است.
بوعلي در شفا نيز ضرورت «اجتهاد» را روي همين اصل بيان مي کند و مي گويد: چون اوضاع زمان متغير است و پيوسته مسائل جديدي پيش مي آيد، از طرف ديگراصول کلي اسلامي ثابت و لا يتغير است، ضرورت دارد در همه عصرها و زمانهاافرادي باشند که با معرفت و خبرويت کامل در مسائل اسلامي و با توجه به مسائل نوي که در هر عصر پديد مي آيند پاسخگوي احتياجات مسلمين بوده باشند.
در متمم قانون اساسي ايران نيز چنين پيش بيني شده است که در هر عصري هياتي از مجتهدين که کمتر از پنج نفر نباشند و «مطلع از مقتضيات زمان» هم باشند، بر قوانين مصوبه نظارت نمايند. منظور نويسندگان اين ماده اين بوده است که همواره افرادي که نه «جامد» باشند و نه «جاهل» ، نه مخالف با پيشرفتهاي زمان باشند و نه تابع و مقلدديگران، بر قوانين مملکتي نظارت نمايند.
نکته اي که لازم است تذکر دهم اين است که «اجتهاد» به مفهوم واقعي کلمه، يعني تخصص و کارشناسي فني در مسائل اسلامي، چيزي نيست که هر «ازمکتب گريخته اي» به بهانه اينکه چند صباحي در يکي از حوزه هاي علميه بسر برده است بتواند ادعا کند.
قطعا براي تخصص در مسائل اسلامي و صلاحيت اظهار نظر، يک عمر اگر کم نباشد زياد نيست، آنهم به شرط اينکه شخص از ذوق و استعداد نيرومندي برخوردار وتوفيقات الهي شامل حالش بوده باشد.
گذشته از تخصص و اجتهاد، افرادي مي توانند مرجع راي و نظر شناخته شوند که ازحداکثر تقوا و خداشناسي و خداترسي بهره مند بوده باشند. تاريخ اسلام افرادي رانشان مي دهد که با همه صلاحيت علمي و اخلاقي هنگامي که مي خواسته اند اظهارنظري بکنند مانند بيد بر خود مي لرزيده اند.
بار ديگر از خوانندگان محترم معذرت مي خواهم که دامنه سخن در اين بحث به اين مطالب کشيد.


نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان