بسم الله
 
EN

بازدیدها: 620

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت سي و ششم

  1392/9/10
قسمت قبلي

وضع چند همسرى در مغرب زمين

من در اينجا لازم مى دانم شرح مختصرى از وضع چند همسرى به شکل مغرب زمين در قرون وسطى از زبان يکى از مورخان محقق مغرب زمين نقل کنم تاخوانندگان محترم و همه کسانى که مشرق زمين را به نام تعدد زوجات و احيانا به نام حرمسرادارى مورد انتقاد قرار مى دهند و آن را مايه سرافکندگى مشرق زمين درمقابل مغرب زمين مى شمارند،بدانند که آنچه در مشرق زمين وجود داشته با همه معايب و جنبه هاى ننگين آن،نسبت به جرياناتى که از اين نظر در مغرب زمين مى گذشته،هزار درجه فضيلت دارد.
ويل دورانت در جلد17 تاريخ تمدن فصلى دارد تحت عنوان «سستى اخلاق ».دراين فصل وضع اخلاق عمومى را در ايتاليا در دوره رنسانس شرح مى دهد.تمام اين فصل که در يازده قسمت ذکر شده خواندنى است.من خلاصه اى از آنچه تحت عنوان «اخلاق در روابط جنسى »ضمن اين فصل آمده است نقل مى کنم.
ويل دورانت اول مقدمه کوتاهى ذکر مى کند و مثل اينکه با اين مقدمه قبلامى خواهد معذرت خواهى کرده باشد.
مقدمتا چنين مى گويد:
«حال با پرداختن به اخلاقيات مردم غير روحانى و با آغاز از روابط جنسى،بايدنخست متذکر شويم که مرد ذاتا طبيعت چند همسرى دارد و فقط نيرومندترين قيوداخلاقى،ميزان مناسبى از فقر و کار سخت و نظارت دائمى زوجه مى توانديک همسرى را به او تحميل کند.»
آنگاه به اصل مطلب پرداخته مى گويد:
«معلوم نيست زناى محصنه در قرون وسطى کمتر بوده است تا رنسانس،و همان گونه که در قرون وسطى زنا با بهادرى تلطيف مى شد به همان طريق در دوره رنسانس در ميان طبقات تحصيل کرده با آرمانى ساختن ظرافت و سحر آميزى روحى زن تربيت شده نرمش مى يافت… دختران خانواده هاى اصيل تا حدى ازمردانى که با خاندان خودشان تعلق نداشتند نسبتا مجزا نگه داشته مى شدند.
مزاياى عفت پيش از زناشويى جدا به آنان تعليم داده مى شد.گاه اين تعليم چنان مؤثر مى افتاد که بنا به روايت،زن جوانى پس از تجاوزى که به ناموسش شد خودرا در آب غرق کرد. آن زن بى شک منحصر به فرد بوده است،زيرا پس از مرگ اواسقفى در صدد بر آمد تا مجسمه اى از او بر پا کند.
ماجراهاى قبل از ازدواج مى بايست قابل ملاحظه باشد و الا مشکل بتوان براى اطفال نامشروع بيشمارى که در هر يک از شهرهاى ايتالياى رنسانس يافت مى شددليلى جست. فرزند حرامزاده نداشتن امتيازى به شمار مى رفت اما داشتن آن ننگ فاحشى نبود.مرد معمولا به هنگام ازدواج،زن خود را ترغيب مى کرد که طفل حرامزاده خويش را به خانه بياورد تا با ساير فرزندان آن مرد پرورش يابد. حرامزاده بودن از قدر کسى نمى کاست.داغى که جامعه بر آن مى زد چندان مهم نبود.وانگهى مشروعيت را مى شد با رشوه دادن به يکى از اعضاى کليسا به دست آورد.در نبودن وارثان مشروع يا ذى صلاحيت،پسران حرامزاده ممکن بود به ملک يا حتى به تاج و تخت برسند.همان گونه که فرنته اول وارث سلطنت الفونسوى اول پادشاه ناپل و لئونللو دسته جانشين نيکولوى سوم امير فرارا شد.وقتى که پيوس دوم در سال 1459 به فرارا آمد مورد پذيرايى هفت شاهزاده قرارگرفت که همه نامشروع بودند. قابت حرامزادگان با حلالزادگان منشا مهمى ازکشمکشهاى دوره رنسانس بود…اما در مورد همجنس گرايى بايد بگوييم که تقريبا يک قسمت اجبارى از احياى رسوم يونان باستان بود…
سان برناردينو موارد اين عمل شنيع را در ناپل چندان زياد ديد که شهر را به سرنوشت سدوم و عموره تهديد کرد.آرتينو اين انحراف را در رزم نيز به همان اندازه شايع يافت…در مورد فحشاء نيز مى توانيم همين گونه سخن بگوييم.بنابر روايت اينفسورا که دوست مى داشت آمار خود را در رم پاپ نشين سنگين تر سازد،به سال 1490 در ميان نفوس نود هزار نفرى رم 6800 روسپى ثبت شده وجود داشت و اين رقم البته شامل روسپيان مخفى و غير رسمى نمى شد.در ونيز طبق آمار سال هزار وپانصد و نه،11654 فاحشه در ميان نفوس سيصد هزار نفرى آن شهر وجود داشت…در قرن پانزدهم دخترى که در 15 سالگى هنوز به شوهر نرفته بود ننگ خانواده به شمار مى رفت.در سده شانزدهم «سن ننگين »به هفده سالگى رسانده شد تاتحصيلات عاليتر را براى دختر ممکن سازد.مردان که از تمام مزايا و تسهيلات فحشاء برخوردار بودند،فقط در صورتى مجذوب ازدواج مى شدند که زن برايشان جهاز معتنابهى بياورد…بنا بر آيين ازدواج قرون وسطايى چنين انتظار مى رفت که در مراحل مختلف دوران زناشويى عشق ميان زن و مرد نضج گيرد،چنانکه درشادى و اندوه،خوشبختى و بدبختى شريک يکديگر باشند و ظاهرا در بسيارى از موارد چنين انتظارى برآورده مى شد…با اين حال زناى محصنه رايج بود چون بيشتر ازدواجهاى طبقات عالى،اتحادى ديپلماتيک به خاطر منافع سياسى واقتصادى بود،بسيارى از شوهران خود را به داشتن معشوقه اى ذى حق مى دانستندو زن گر چه ممکن بود از اين امر اندوهگين شود،معمولا ديده بر آن مى بست يا لب نمى گشود.
در ميان طبقات متوسط،برخى از مردان گمان داشتند که زنا تفريح مشروعى است. ماکياولى و دوستانش ظاهرا از داستانهايى که درباره بى وفاييهاى خود با يکديگررد و بدل مى کردند ناراحت نمى شدند.وقتى که در اين موارد زن با تقليد از شوى خود انتقام مى گرفت، شوهر غالبا بر عمل او چشم مى پوشيد و کلاه غيرت را بالاترمى کشيد.»
آرى،اين بود نمونه اى از زندگى مردمى که همواره تعدد زوجات را بر مشرق يک گناه نابخشودنى مى شمارند و احيانا آب و هواى مشرق زمين را مسؤول اين عمل به اصطلاح غير انسانى!مى دانند و اما آب و هواى سرزمين آنها به هيچ وجه به آنها اجازه بى وفايى به زن و تخطى از تک همسرى نمى دهد!
ضمنا اين نکته نيز ناگفته نماند که نبودن تعدد زوجات به صورت مشروع در ميان غربيها،چه خوب و چه بد،مربوط به مذهب مسيح نيست.در اصل دين مسيح،نصى برمنع تعدد زوجات نيست،بلکه چون حضرت مسيح مقررات تورات را تاييد کرده است و در تورات تعدد زوجات به رسميت شناخته شده است،بايد بگوييم در اصل دين مسيح تعدد زوجات تجويز شده است. حتى گفته مى شود که قدماى مسيحيون داراى زوجات متعدد بوده اند.پس خوددارى غرب از تعدد زوجات به صورت شرعى وقانونى،علت يا علل ديگرى داشته است.

عادت ماهانه

بعضى ديگر بيمارى ماهانه زن و عدم آمادگى او را براى تمتع مرد در مدت بيمارى،همچنين خستگى زن از فرزند زاييدن و ميل او به کناره گيرى از زندگى زناشويى ورسيدگى به غذا و پرورش فرزندان را منشا تعدد زوجات دانسته اند.
ويل دورانت مى گويد:
«در اجتماعات ابتدايى،زنان به سرعت پير مى شوند و به همين جهت خود غالبامردان را به زناشويى جديد تشويق مى کردند تا بتوانند مدت درازترى غذاى کودکان خود را تامين کنند و در عين حال فاصله ميان دوره هاى حمل خود راطولانى تر سازند بى آنکه از ميل مردان در توليد نسل و دفع شهوت خود چيزى بکاهند.غالبا ديده شده که زن اول،شوهر خود را ترغيب مى کرده است تا زن تازه بگيرد که کار او سبکتر شود و زن تازه براى خانواده اطفال ديگرى بياورد وبهره بردارى و ثروت زيادتر شود.»
بدون شک بيمارى ماهانه زن و همچنين خستگى او از فرزند زادن،زن و مرد را ازلحاظ امر جنسى در وضع نامشابهى قرار مى دهد و سبب مى گردد که مرد کم و بيش روبه سوى زن ديگر بياورد.اما هيچ يک از دو علت بالا به تنهايى موجب رسم تعددزوجات نمى شود،مگر آنکه يک مانع اخلاقى يا اجتماعى براى مرد وجود داشته باشدکه نتواند هوس خود را با معشوقه گيرى و زن بازى آزاد تسکين دهد.پس هر يک از دوعامل فوق هر زمان دخالت داشته اند،در زمينه اى بوده که مرد آزادى کامل درهوسبازى نداشته است.



نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان