بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,491

تاريخ تحولات کيفري

  1392/9/9
خلاصه: جزوه تاريخ تحولات کيفري دکتر نجفي ابرند آبادي
تذکر: بازخواني، اصلاح و اضافه نمودن پاورقي‌هاي اين جزوه توسط آقاي اميرحمزه زينالي دانشجوي حقوق کيفري و جرم‌شناسي دانشگاه تربيت مدرس انجام گرفته است.

دايره يا سيکل ‌جنائي[1][1]


هر جامعه‌اي ‌که تشکيل مي‌گردد از لحاظ حقوق کيفري دوره و سيکلي دارد که اصطلاحاً دورة‌ جنائي ناميده مي‌شود . چرا که جامعه‌ براي حفظ خود و مردم و تأمين امنيت و ساير نيازمنديهاي اساسي مردم نيازمند به وضع يک سلسله قوانين و مقررات مي‌باشد. همانگونه که در مذاهب نظير اسلام و مسيحت نيز هدف از وضع مقررات همين امر مي‌باشد. اين سيکل دوره‌هايي دارد که ذيلاً بدان اشاره ميگردد: 
 
________________________________________

(سيکل جنايي) 1- Criminal cycle  

دورة اول: مرحلة ‌وضع و وجود هنجار است. اين قانون به تبع نيازي است که در جامعه احساس مي‌شود و به دنبال خود لزوم ضمانت اجراء را مطرح مي‌نمايد. در اين هنگام عده‌اي که از اين مقررات متضرر شده‌اند از اين مقررات عدول کرده و آن را نقض مي‌نمايند.
دوره دوم: مرحلة نقض هنجار و مقررات است. اين عمل يا جرم است که ضمانت اجراي کيفري را به دنبال خواهد داشت و يا انحراف است که ضمانت اجراي اخلاقي و تقبيح عامه مردم را در پي دارد، هر چند که ممکن است همين انحرافات تدريجاً و همزمان با تحولات جامعه، خود نوعي بزه و جرم محسوب گردد.
دورة سوم: دورة واکنش جامعه است. اين واکنش دو شکل دارد:
الف) واکنش در جوامع اوليه: که در اين حالت تمامي جامعه واکنش نشان داده و خودشان اقدام به مجازات متخلف مي‌کردند. اين قسم را مي‌توان واکنش سازمان نيافته، ‌طبيعي يا خودجوش ناميد.
ب) واکنش در جوامع پيشرفته: اين عکس‌العمل خود دو مرحله دارد. 1ـ محاکمه متهم (عدالت کيفري) ‌2ـ اعمال تصميم‌قاضي (ضمانت اجراي کيفري)
اين دوره‌ها با هم مرتبط بوده بنحوي که مي‌تواند حالت عکس داشته باشد يعني واکنش جامعه مي‌تواند سبب وضع هنجار و قانون شود. گاهي واکنش جامعه خود مي‌تواند جرم‌زا باشد و نقض هنجارها را ايجاد نمايد. مانند مجازات سالب آزادي کوتاه مدت. اين دوره در تمامي جوامع وجود داشته ولي يکسان نيست. جوامع صنعتي در کنار رشدي که در صنايع و مسايل علمي پيدا کنند‌، قوانين وضع مي‌نمايند که در ساير جوامع بدين‌گونه نيست. همين وضع قوانين جديدي که بدنبال پيشرفت و رشد آنها مطرح است، خود مي‌تواند جرائم جديدي را بوجود بياورد. نظير کلاهبرداري يا جعل از طريق رايانه. لذا اين دوره ارتباط نزديکي با وضع و تصويب  قوانين دارد. موضوع درس ما نيز مرحله سوم اين دوره جنائي است. بدين معنا که ببينيم واکنش اجتماعي چيست؟

تحولات مفهوم سياست جنائي

«سياست جنائي» 1يعني سازمان بخشيدن سنجيده و مطالعه‌شده به مبارزه عليه بزهکاري است که قانونگذار قبلا آنرا جرم دانسته است و اين مبارزه از طرق و وسايل مختلف و با اهدافي روشن انجام مي‌گيرد».
اين تعريف سياست جنائي است که امروزه مطرح مي‌باشد. بر اساس اين تعريف مشاهده مي‌گردد که اين سياست با«سياست کيفري»[1][2] متمايز است. چرا که سياست کيفري يعني:«مجموعة‌ قواعد حقوقي جزائي که واکنش دولت نسبت به جرائم و مجرمين را سازمان مي‌دهد». لذا روشن مي‌گردد که، سياست جنايي شامل ابزارهاي کيفري و غير کيفري است و حال آنکه سياست کيفري صرفاً ابزارهاي جزائي را در برمي‌گيرد . اين سياست جنائي در طول دهه‌هاي گذشته از حيث معنا و مفهوم تحولاتي داشته است. ابتدا در قرن 19 ميلادي دو دانشمند آلماني بنامهاي« فويرباخ» و»کلانيشرود» سياست مزبور را هنر قانونگذاري ناميدند. لذا مي‌بينيم که فويرباخ اولين کسي‌ بود که اين عبارت (سياست جنائي) را بکار برد. وي در تعريف آن مي‌گويد:«سياست جنائي مجموع روشهايي است که رنگ کيفري داشته و دولت از طريق اين روشها به مبارزه عليه بزهکاري اقدام مي‌نمايند.»
بنابراين فويرباخ اولاً: ‌يک ابزار و روش خاص را در نظر دارد و ثانياً: اين ابزار را کيفري و سرکوبگرانه مي‌داند و ثالثاً: دولت را در اين سازمان‌دهي‌ دخيل و صاحب نقش مي‌داند. اين تعريف از سياست جنائي، تعريفي است مضيق و در طول قرن 19و20 بر محاکم جزائي حاکم بوده است . در اوايل قرن بيستم افرادي از دانشمندان و محققين اين‌ علم‌ با وي به مخالفت پرداختند از جمله ايشان‌ آقاي  فن ليست بود. وي معتقد بود که: «سياست جنائي مجموعه منظم اصول و فنوني است که دولت با توسل به آنها بايد مبارزه عليه جرم را سازمان بخشد». اين تعريف حالت خنثي دارد زيرا که، نه سرکوبانه است و نه پيشگيرانه و نه آموزشي. در همين دوران بود که فردي بنام «تونيسم1» تعريف جامعي از سياست جنائي ارائه نمود. وي معتقد بود که: «سياست جنائي مجموع ابزارها ي سرکوبگرانه و غير سرکوبگرانه و حتي غيرحقوقي (مانند: مذهب - اخلاق - کلاسهاي ‌اخلاقي- و.....) مطابق و مناسب براي مبارزه عليه جرم مي‌باشد.»
لذا مشاهده مي‌گردد در طول دو قرن گذشته جداي از نظرات فن‌ليست و تونيسم، مفهوم مضيق اين سياست مطرح بوده است و اين دو سعي کردند که اين حالت را بر طرف کرده و معنا موسع و گستردة ‌آن را جايگزين نمايند، يعني سياست مزبور را از صرف حقوق کيفري خارج سازند.   
دگر بار با گذشت حدود يکصد و سي سال از نظرية فويرباخ، آقاي دنديو دو وابر فرانسوي در تأييد بيان وي مي‌گويد: «سياست جنائي واکنش نشان دادن بشکل تنبيهي و سرکوبگرانه عليه جرم است».
اما پس از اتمام جنگ دوم جهاني سعي شد که شيوة مبارزة با جرم انساني گردد. در اين رهگذر آقاي مارک‌آنسل که از پايه‌گذاران مکتب دفاع اجتماعي نوين مي‌باشد با ابراز عقايدش تحولي شگرف ‌را پديد آورد. او مي‌گويد «سياست جنائي علم مشاهدة‌ واکنش ضد مجرمانه (بزهکاري) است».
آقاي مارک‌آنسل معتقد است که سياست جنائي هم علم است، و هم هنر، لذا او براي سياست جنائي دو مرحله قائل است مرحله اول:‌ مرحلة نظري: بدين معنا که اين سياست علم است که به مشاهده و بررسي پديدة‌ مجرمانه مي‌پردازد.
مرحلة ‌دوم: مرحلة اعمال اين سياست مي‌باشد (هنر وفن اجراء).
آنسل مي‌گويد: ما طرفدار سياست جنائي دفاع اجتماعي هستيم. وي در اين رهگذر مسائلي را مطرح و ابراز مي‌دارد که عبارتند از:
1- خودداري از اعمال نظام کيفري بطور خودکار يعني نبايد به محض وقوع جرم متوسل به مجازات شد.
2- تدوين نظام پيشگيري از جرم که به ابزارهاي متنوع تکيه مي‌کند.
3- اتخاذ يک سياست اجتماعي سنجيده که جنبة حمايتي از جامعه داشته و ارتباط بين افراد را تشويق و تسهيل کند. (حمايت از جامعه يعني مطلع کردن مردم از جرم و شکل دادن افکار آنها و به عبارتي منظور داشتن مردم و افکارشان).
او معتقد است که براي مجازات سالب آزادي بايد مجازاتهاي جانشين در نظر گرفته شود. بالاخص در مورد حبس‌ کوتاه مدت، مگر در مورد مجرمين خطرناک. بايد يک نظام واقع‌گرا و بشر دوستانه تدوين شود که بتواند از نظر قضايي و غير قضايي اصول اخلاقي را تأمين کند. آقاي آنسل در مورد پيشگيري اعتقاد به دو مرحله‌اي بودن آن داشت:
1ـ مرحله موقت و فوري: دراين مرحله نکاتي را بيان مي‌دارد که‌ حاکي‌ از اين فوريت و عدم‌ دوام است:‌
 الف) اتخاذ تدابيري که اگر وقوع جرم را غير ممکن نمي‌کند آنرا مشکل مي‌سازد.
ب) استفاده از پليس براي پيشگيري از جرم.
ج)‌ درمان و اصلاح مجرم با مطالعة وي از لحاظ جسمي و رواني براي جلوگيري از ارتکاب مجدد جرم. مانند معتادين 
د) مبارزه با شرايط بد مسکن و حمل و نقل شهري و زاغه‌نشيني و مسئلة الکل و داشتن سلاح و......
2ـ مرحلة ميان مدت و دراز مدت: در اين مرحله برعکس دورة قبل آقاي آنسل معتقد است که بايد در سطح کل جامعه و محيطهاي مختلف اقدام به تعليم و تربيت و آموزش افراد جهت اصلاح و پيشگيري از جرم کرد. به اين ترتيب مشاهده مي‌شود که مارک آنسل پس از جنگ دوم جهاني مفهوم سياست جنائي را بطور موسع ذکر مي‌کند. او علاوه بر تدابير کيفري، به تدابير پيشگيرانه و تربيتي نيز توجه داشت. او سياست جنائي را رشته‌اي از سياست اجتماعي يک دولت مي‌داند نه صرف سياست کيفري.
خانم دلماس مارتي قدمي از آنسل جلوتر گذارده و در بيان مفهوم اين سياست مي‌گويد: «سياست جنائي مجموعه روشهايي است که از طريق آنها پيکره جامعه پاسخهاي لازم به پديده مجرمانه را سازمان مي‌بخشد».
مقصود او از مجموعه روشها و پاسخها اين است که بايد واکنش جامعه و دولت رنگ کيفري، مدني، اداري، پزشکي و ... داشته باشد مانند ترک اعتياد و مسئله تخلفات و نيز جنبه حمايتي داشته باشد نظير نگهداري اطفال و نوجوانان خطرناک در مراکز بازپروري. اين اقدامات مي‌تواند از طريق دولت انجام شود مانند مورد خلافها، يا از طريق انجمنها و نهادهاي اجتماعي اعمال بشوند.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان