بسم الله
 
EN

بازدیدها: 854

فلسفه زن بودن- قسمت اول

  1392/9/8
خلاصه: بحث و بررسي پيرامون مسائل زنان همواره دستخوش افراط و تفريطهايي بوده ، که هر يک آسيبهاي خاص خود را به همراه داشته است به نظر مي رسد اين اختلاف ناشي از تفاوت بينش درباره زن و مرد است که اين مساله خود نتيجه دو امراست : اولا: عدم شناخت صحيح از انسان که بايد اذعان نمود امري دشوار و حتي به عقيده برخي متفکرين غير ممکن است به گونه اي که گفته اند انسان موجودي ناشناختني است. ثانيا : اين اختلاف ها نتيجه اشکالاتي است که متوجه روش شناخت انسان و به تبع آن شناخت زن و مرد مي باشد. اگر بخواهيم زن و مرد را از منظر انسان بودن و ماهيت انساني بررسي کنيم نظر برخي از متفکران مطرح مي شود که اساسا طرح مساله اي تحت عنوان تعيين جايگاه زن يا مرد در هستي بي معنا است آنها بر اين باورند که زن و مرد هر دو انسان هستند و جنسيت فرع بر انسانيت است، در اديان الهي و حتي بشري نيز ملاحظه مي شود که مساله اساسي و بنيادي آنها " انسان" و هدايت اوست نه انسان مذکر و يا مونث اين در حالي است که برخي هم براي حقيقت انسان دو صنف متفاوت قائل شده اند :زن و مرد همين امر مبناي بسياري از اختلافها از زمان فيلسوفان يونان تاکنون بوده است به نظر مي رسد مهمترين رکن اين عقيده منحصر دانستن حقيقت انساني در بدن اوست در حالي که بر اساس مباني متافيزيکي و اسلامي نه تنها همه حقيقت انساني در بدن نيست بلکه وجود بدن تنها از آن رو که مرکب و راهواري در خدمت روح مي باشد ضروري است اکنون ممکن است چنين سوالاتي مطرح شود که علت تفاوت و تمايز انسانها در بدن و ظاهر جسمانيت چيست ؟ چرا اين تفاوتهاي عرضي توانمنديها و کارکردهاي متفاوت بنيادي را سبب شده است ؟ يا براستي اين تفاوتها در راستاي شکوفايي روحي انسان -همان حقيقتي که خود از همه عوارض مبراست – قرارگرفته است ؟ در اين بحث ضمن بررسي فلسفه عوارض و قوايي که در وجود زن قرار داده شده تا او بدان وسيله به کمال مطلوب انساني دست يابد مباحثي نيز پيرامون حقوق زن طرح و مورد دقت قرار گرفته است .

درآمدي بر يک مساله

 بحث درباره زن، و موقع و هويت، ارزش و كاركرد او، كاري شايع در روزگار كنوني و حتي گاهي وسيله كسب شهرت و اعتبار شده است. برخي از زنان، با تعصب زنانه و برخي از مردان بسا براي جلب رضا و نظر اين قشر وسيع حتي راه گزافه گوئي را در پيش گرفته و سخناني را بر زبان و قلم مي آورند كه گاهي دور از حقيقت است؛ و برخي ديگر نيز، بخطا، و غيرمنصفانه در اين باره قضاوت مي‌كنند و چشم بر برخي واقعيات مي‌بندند.

همين اختلاف بينش درباره زن- كه نشان دهنده ناشناختگي و ابهام حقيقت آن است- سبب گرديده كه بررسي مسئله زن، يكي از مسائل اجتماعي و حتي علمي شود و باوجود پژوهشهايي كه در اين باره شده و كتابها و مقالاتي كه درباره زن به نگارش درآمده اين مسئله همچنان مبهم باقي بماند.

ابهام موجود در اين موضوع و مسئله زنده و جهاني عمدتاً بدو دليل بوده است:

اول آنكه اصولاً شناخت انسان- اعم از زن و مرد- كاري دشوار يا حتي غيرممكن است از اينروست كه برخي او را موجود ناشناختني دانسته‌اند، و جنس زن در اين ميان ناشناخته‌تر از مرد است زيرا جنبه‌هاي گوناگوني در او هست كه او را پديده‌يي پيچيده مينماياند، و شناخت او را، در عين سادگي، دشوار مي‌سازد.

دوم اشكال در روش شناخت است. روزنه‌هاي شناخت و عينكهاي قضاوت نيز بسبب گوناگوني آنها، در غموض و پيچيدگي حقيقت موضوع مؤثر بوده است، و بتعبيري ديگر: براي بررسي و پژوهش علمي اين مسئله روش علمي، نظري يا تجربي، مشخصي فراهم نيامده و بيشتر به شعار و شكايت و حكايت برگزار شده است، با آنكه پژوهش در اين موضوع نيز مانند پژوهشهاي علمي ديگر نيازمند روش شناسي (متدولژي) مناسب با آن است. 

براي شناخت علمي اين مسئله بايد بررسي تحليلي زن دستكم در دو بُعد: يكي طبيعي و ديگر اجتماعي انجام گيرد. بايد يكبار بعنوان يك پديده طبيعي در داشته‌هاي جسماني و نيز رواني زن و كاركردها و وظايفي كه در قوانين طبيعت براي او پيشبيني شده به مطالعه و تحليل پرداخت و يكبار ديگر در كنار آن، با تحليل جامعه شناختي زن و مرد، به درك جايگاه واقعي و ارزش و موقعيت او بعنوان يك پديده اجتماعي، رسيد.

حل علمي مسئله زن بستگي به شناخت درست و نزديك به واقع زن و مرد دارد و تا اين شناخت، محور مباحثات نباشد اين كار و كاروان راه به جايي نخواهد برد.

يكي ديگر از راههاي شناخت زن، بنظر ما، اديان آسماني است كه اگر متون ديني آن از دستبرد و تفاسير تابع اميال و هوسهاي روحانيون آن دين مصون مانده باشد، مي توان به تعريف آن متون ديني از انسان و از جمله زن اعتماد كرد و موضع طبيعي و موقعيت اجتماعي او را از لابلاي روشن و تاريك آن نصوص بدست آورد.

متأسفانه امروز جز دين اسلام و متن قرآن مجيد، دين ديگري از دستبرد و تحريف پيروان آن مصون نمانده و با يك نگاه به بينش غلط و تلخ آن اديان نسبت به زن بروشني مي توان تحريف آموزه هاي اصلي دين و نفوذ شديد فرهنگها و سنتهاي باستاني يوناني و رومي و قومي و عاميانه را در آنها ملاحظه كرد. 

يك بررسي تحليلي تاريخي به ما نشان مي دهد كه- بجز اسلام كه قرآن كريم كتاب آسماني آن طي چهارده قرن هيچ تغيير و تحريفي را نپذيرفت و زلالي خود را از دست نداد- اديان ديگر بهمان نسبت كه تحريف شدند و عقايد روحانيون آنها جاي پيام اصلي دين را گرفت، بهمان نسبت مقام زن و حقوق او نيز زيان ديد و به وضع دوران جاهليت و دور از تمدن بشر بازگشت.

 نگاهي ديگر

 براي حل مسئله تاريخي زن، بنظر ما فقط يك راه وجود دارد و آن بازگشت به قوانين و خواستهاي طبيعت از انسان است زيرا هر جا كه انسان با طبيعت هماهنگ بوده و برخلاف جريان آن حركت نكرده، توانسته راحت و آرامش و ديگر حقوق خود را باز يابد و هر جا كه در بستر اين رود عظيم برخلاف جريان آن شنا كرده زندگاني سخت و همراه با ناكامي و شكست را تجربه كرده است.

زن و مرد دو پديده طبيعي و فرزندان طبيعت مهربان هستند. براي يافتن راه راحت و سعادت و احياناً حقوق از دست رفته‌اند بايد انسان را شناخت و شناخت انسان به شناخت ماهيت طبيعي زن و مرد و خواسته‌هاي طبيعت از آنان بستگي دارد.

پس از شناخت موقعيت زن و مرد در طبيعت، نوبت به تعريف جامعه انساني و بررسي جايگاه زن و مرد در جامعه ميرسد، بدون آنكه نگاه ما از طبيعت و قواعد آن برداشته شود.

حتي اجتماع بشري و جامعه‌ها نيز همه پديده هاي برخاسته از طبيعت و مخلوق سيرت انسانها و غريزه اجتماعي بودن آنها هستند و تغييرات و حركات و محركه‌هاي (ديناميسم) اجتماعات بشري (كه در جامعه‌شناسي از آن بحث مي‌شود) و تاريخ و فلسفه تاريخ را بايد دسته‌اي از همان قوانين طبيعي دانست. 

براي شناخت دقيق و علمي زن و بررسي مسائل مربوط به وي بايد با دو ديدگاه به مسئله نگريست و در دو حوزه به بررسي پرداخت اول زن در طبيعت، دوم زن در جامعه.

 الف - زن در طبيعت

 هنگاميكه حوزه بررسي فقط طبيعت باشد و پژوهشگر بدنبال موقعيت زن در آن بپردازد گام اول آنست كه به سراغ قوانين طبيعت و ارزشهاي طبيعت و مهمترين اصول و قوانين طبيعت بگردد تا جايگاه زن را در مدارج مختلف ارزشهاي طبيعي با قوانين طبيعت و خود طبيعت مقايسه و كشف نمايد و از آن طريق به حدود ارزش زن در طبيعت و نقش پنهان و آشكار وي پي ببرد.

با اين نگاه به طبيعت و كندوكاو همه قوانين و قواعد آن هر پژوهشگر به اين نتيجه مي‌رسد كه مهمترين قانون طبيعت چيزي جز قانون «بقاء نوع» و تلاش و دفاع براي زنده ماندن و مهمتر از همه قانون «بقاء نسل» موجودات- و از جمله انسان- نيست و اين موضوعي است كه هر كس بآساني آنرا درك مي‌كند.

همه چرخه حيات در جانداران بر روي بقاء نسل متمركز است و اين قانون عملاً مهمترين و زير بنائيترين قوانين طبيعت است كه خداوند در آفرينش جهان پايه آفرينش را بر آن نهاده است، زيرا در غير اينصورت چرخه هستي- چه در انسان و چه در موجودات زنده ديگر- بزودي به پايان تلخ خود مي‌رسيد و نسل انسان و جانداران يكي پس از ديگري نابود مي‌شد. مطالعه زندگي جانداران- از حشرات گرفته تا جانداران كاملتر- نشان مي‌دهد كه چگونه براساس غرايز (كه سخت‌افزارهاي جانداران شمرده مي‌شوند) تقريباً تمام عمر خود را ناآگاهانه صرف حفظ زندگي خود و توليدنسل و كوشش براي باقي گذاشتن نسل بعد از خود مي‌كنند و چگونه و با چه اصرار و جديّتي در پايداري نسل خود در جهان كوشا هستند.

گرچه اجراي قانون حفظ نسل و بصورت توالد و تناسل بظاهر برعهده دو طرف است و مأمورين و مسئولين آن دو جنس نرينه و مادينه هستند و در انسان، مرد و زن هر دو در حفظ نسل دخالت دارند اما مأموريت اصلي و محور حفظ نسل و ايجاد و تغذيه و حفظ حيات او با زن است و مرد، معاون و نفر دوم در كمك به حفظ نسل و نيز مأمور حراست مادر و فرزندان و تأمين همه نيازهاي حياتي آنان است و از جمله، دستيار زن در آبستني و تلقيح نطفه مي‌باشد. في المثل زن در حكم زمين زراعي و مرد بذر پاش آن است و بديهي است زمين در اين مشاركت مهمتر است و سهم بيشتري دارد.

با اندكي دقت در اين نتيجه بررسي، دو اصل طبيعي بدست مي‌آيد: اول، محور بودن زن در حوزه طبيعت و نقش حساس و اساسي او در حفظ كيان بشر. دوم، اينكه مهمترين وظيفه و نقش زن، مادري و آوردن فرزند و پرورش و حفظ سلامت او مي باشد و هر نقش ديگري را برعهده بگيرد خارج از وظايف طبيعي اوست. 

خداوند قاعده طبيعت را چنين قرار داده كه به هر موجود وظيفه‌اي طبيعي و جهاني محول كرده و تمام ابزار و امكانات و عواطف آنرا نيز به وي داده است. مثلاً اگر به ساختار جسماني و روحي زن توجه شود ديده مي‌شود كه همه ويژگيهاي ظاهري و باطني زن بگونه‌اي آفريده شده است كه بتواند اين مأموريت و وظيفه خود را بنحو احسن و با شوق و انگيزه انجام دهد. 

ساختمان بدن زن،- علاوه بر دستگاه توليد فرزند يا قواي جنسي بدني او كه از مغز تا زانو و شامل اندام و اعصاب و بخشي از مخ گسترده است- از جمله طول قد و عرض شانه و قدرت و سفتي عضلات و شكل لگن خاصره بگونه‌ايست كه بتواند براحتي وظايفي چون بچه‌داري و زندگي عادي را پشت سر بگذارد و به كارهاي دشوار مانند پيكار و بارها و كارهاي سنگين- كه به عضلات و اندام قوي نيازمند است- نپردازد، بهمين سبب اينگونه كارهاي خشن براي زن گرچه ممكن ولي بسيار دشوارتر است و با روحيه او نيز هماهنگ و سازگار نيست.

ساختار روحي زن نيز كه اعصاب و عواطف او را ظريف و حساس همانند جسم و بدن او ساخته است، بگونه اي است كه از يكطرف با انگيزه تمام دوستدار و طالب فرزند بوده[1] و با استفاده از همه وسائل فريبنده‌اي كه در وجود او نهاده شده، بتواند مرد را بسوي خود بكشاند و با استفاده از غريزه‌اي كه خداوند بهمين هدف در مرد نهاده، او را وادار به كمك در توليدنسل كند و نياز طبيعي زن را تأمين نمايد و از طرف ديگر با وجود سختيها و دشواريهاي حاملگي و زايمان، از آن با شوق و علاقه استقبال نمايد و فرزند را طي سالها شيردادن يا دايگي يا تربيت، نگهداري و حضانت نمايد و از اين كار خود شادمان باشد.

اين ويژگيها نشان ميدهد كه نقش زن در حوزه طبيعت چيست و خداوند چگونه بدست طبيعت همه وسايل و مقدمات توليد و بقاء نسل انسان را در اصل بر دوش زن گذارده و مرد را يكي از وسايل و مقدمات انجام صحيح اين وظيفه قرار داده است. بنابرين برخلاف معروف، قهرمان ميدان طبيعت نه مرد كه زن است زيرا كليد اصلي طبيعت يعني بقاء و استمرار نسل بدست او است و مرد نقش دوم يعني، كمك به زن را در تهيه امكانات و انعقاد نطفه دارد و مأمور حفاظت از خانواده مي‌باشد.

بلحاظ اهمين اين نقش مي توان به ارزش زن در طبيعت و جهان پي برد زيرا كه همواره ارزش واقعي هرچيز تابعي از اهميت نقش هر چيز و هر كس و تابع درجه نياز طبيعي به وجود آن و مخاطرات وابسته به فقدان يا كمبود آنست. 

اما چرا اين ارزش زن در تمام طول تاريخ، حتي بر خود آنان، پنهان مانده است؟ و چرا جز آئين اسلام دين و مكتب و ايدئولوژي ديگري اهميت آنرا نشان نداده و معرفي نكرده؟ دليل آن را بايد يكي ضعيف نمايي زن و ديگر فراواني و حضور پنجاه درصدي زنان در همه جوامع- و باصطلاح اقتصادي «وفور» آن- دانست و ميدانيم كه عرضه فراوان و وفور هر چيز، ارزش آنرا براي افراد ظاهربين و سطحي، پائين مي آورد و حضور بيش از حد اشياء و اشخاص قدر و قيمت آنها را كم مي‌كند و بصورت اشخاص و اشيائي عادي و حتي مبتذل در مي‌آورد.
 

نويسنده:  سيد محمد خامنه اي







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان