بسم الله
 
EN

بازدیدها: 724

جايگاه تساهل و تسامح در قوانين حقوقي، اجتماعي اسلام- قسمت اول

  1392/9/7
هر کس از راه انصاف در آيين اسلام پژوهش کند، به روشني درمي يابد که آموزه ها و قوانين اسلامي به آسان گيري بر مردم و تسهيل وظايف آنان گرايش عظيم دارد و فقط در مواضعي به سخت گيري نزديک مي شود که ايمان و اخلاق جامعه در معرض تباهي قرار گيرد و مصلحت عمومي به خطر افتد و نرمي و ملايمت نيز چاره سازي نکند؛ وگرنه روح غالب در آموزش ها و دستورهاي اسلامي به تساهل و تخفيف و جلب قلوب معطوف است. آيات بسياري از قرآن مجيد من جمله آيه «و ما جعل عليکم في الدين من حرج (حج: 78)؛ در اجراي اين دين، سختي و زحمتي بر شما روا نشده است» يا «يريد الله بکم اليسر و لايريد بکم العسر» (بقره:185)، به روشني نمودار اين امر است؛ پس تساهل و تسامح چيزي است که خمير مايه دين اسلام را تشکيل مي دهد و بر عکس عقيده بعضي که آن را قاعده اي جانبي در نظر مي گيرند، به وسيله رسول گرامي اسلام، اصل دين و برانگيخته شدن وي براي اجراي آن، براساس سمحه و سهله معرّفي شده است.

مسأله تساهل و تسامح در اين دين که کاملاًً عقلاني است و دانش و دانش اندوزي در آن، درجه بسيار بالايي دارد، به طور کامل تبيين شده و مبرهن است؛ به طوري که از نظر عملي نيز زندگي پيامبر اکرم (ص) و امامان عليهم السلام به طور اعم، و احکام فقهي صادر شده از طرف آنان به طور اخص، اين امر را تأييد مي کند؛ به طوري که به يقين مي توان قاعده تساهل و تسامح را از آن دريافت که شمول و دامنه اين قاعده اگر نگوييم از قواعد ديگر اسلام بيش تر است دست کم همچون قواعد لاضرر و لاحرج گستردگي فراواني دارد؛ به طوري که از اصول دين تا فروع را دربرمي گيرد. اين قاعده در مرحله وضع احکام و قوانين اسلام، اجراي احکام و استنباط احکام (به وسيله مجتهدان) مورد استناد واقع شده است. 

شهيد ثاني در تفسير شريعت و فايده اش و حکمت وضعش مي گويد: آن، قانون الاهي و طريق امامي است. به وسيله آن، احکام جاري، و حلال از حرام تمييز داده مي شود. فايده اش کمال مکلّفان از حيث علم و عمل است. حکمت وضعش، هدايت گمراهان از خطا است. دين براي هر وضيع و شريف و قوي و ضعيفي وضع شده است؛ پس عقل حکم مي کند که دين طريقي آسان و سبيلي روشن است؛ چنان که خود حضرت رسول به اين مطلب اشاره فرمود که «اني بعثت علي المله السمحه البيضاء» من بر دين آسان گير و روشن برانگيخته شده ام .ملّت و شريعت و دين يکي است. دين نزد خدا اسلام، و سهولت ضدّ صعوبت است. مسامحه نيز عدم مضايقه و تنگي به شمار مي رود. بياض هم کنايه از نور و روشنايي است؛ پس طريقي است که هيچ کس از آن گمراه نمي شود. هر کس دين را سخت بگيرد و تمسّک به آن را به سختي صعود به آسمان ببيند با سنّت مخالفت، و شريعت را باطل کرده و باعث فوت حکم شريعت شده و فوايدش را پست و وضيع کرده است که منشأ اين وهم فاسد و خيال باطل، عدم معاشرت با اهل حال و... است. 

مدارک قاعده تساهل و تسامح 

1. کتاب 

آيات متعدّدي بر اين قاعده دلالت صريح يا ضمني دارند. آياتي که در ابتدا به آن ها اشاره شد و يا با مضموني مشابه آن (بقره: 286؛ مائده: 6) مثبِت قاعده تساهل و تسامح هستند. با توجّه به اين آيات مي بينيم شماري از آن ها در اثبات قاعده لاحرج هم کاربرد دارند؛ پس اين قاعده هم يکي از مستندهاي مهمّ قاعده تساهل و تسامح است؛به طور نمونه: «... هيچ کس را تکليف جز به اندازه طاقت نکنند ...» (بقره: 233). «... ما هيچ کس را جز به قدر توانايي و طاقت تکليف نکرده ايم...» (انعام: 152). «و آنان که ايمان آوردند و در کار نيک و شايسته کوشيدند؛ زيرا ما کسي را بيش از وسع تکليف نکنيم...» (اعراف: 42). «ما هيچ نفسي را بيش از وسع و توانايي تکليف نمي کنيم و نزد ما کتابي است که آن کتاب به حق سخن گويد و به هيچ کس هرگز ستم نخواهد شد» (مؤمنون: 62). «فان مع العسر يسرا» (انشراح: 5). «سيجعل الله بعد عسر يسرا» (طلاق: 7) و يا آيه اي که به آيه تخفيف مشهور است: «يريد الله ان يخفف عنکم و خلق الانسان ضعيفا» (نساء: 28). خدا خواستار تخفيف و سهولت است و انسان ضعيف آفريد شده. 

2. سنّت 

روايات فراواني مبني بر شريعت سهله سمحه داريم که مشهورترين آن اين روايت حضرت رسول(ص) است که «بعثت با¬لحنيفه السهله السمحه». اين حديث با کمي تغيير بارها در کتاب هاي گوناگون فقهي و حديثي، ولي به همين مضمون ذکر شده است. اصل و اساس قاعده تساهل و تسامح همين حديث مشهور نبوي است و يکي از مهم ترين ادلّه براي اثبات قاعده تساهل و تسامح به شمار مي آيد؛ از اين رو بايد در استنادهاي فقيهان و نيز محک سنجش احکام مورد نظر شارع (نه به صورت حديث جنبي، بلکه ريشه اي) به کار رود؛ زيرا تعبير رسول گرامي اسلام در اين حديث با عبارت «بعثت» گوياي معرّفي نوعي شريعتي است که با داشتن امتياز تساهل و تسامح، بر شرايع ديگر برتري دارد. از سوي ديگر، همين ويژگي بايد همواره بر تارک احکام فقهي نيز بدرخشد؛ زيرا شريعت والاي اسلام که حاوي سه نوع برنامه دقيق (اخلاق، عرفان و فقه) براي رهنموني به سعادت است به شکلي طرّاحي شده که سماجت و سهولت در تمام اين ابعاد سه گانه در نظر گرفته شده است. بي جهت نيست که پيامبر اکرم تعبير «بعثت» را به کار مي برد؛ چنان که در بُعد اخلاق و عرفان نيز عبارت مشهور «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» را بيان فرموده است.حديث رفع و حديث لاضرر و لاضرار نيز بر قاعده مورد نظر دلالت دارند؛ پس يکي ديگر از مستندها، قاعده لاضرر است. 

توضيح آن که يکي از رواياتي که از نظر سند، صحيح و مسلّم است، و نزد فقيهان و اصوليان اعتبار فراواني دارد، حديث معروف نبوي رفع است که اين حديث نيز مدرکي براي شريعت سهله سمحه به شمار مي رود و قاعده تساهل و تسامح را ثابت مي کند. متن روايت به اين صورت است:« عن ابي عبدلله (ع) قال: «قال رسول الله(ص) رفع عن امّتي تسعه اشياء: الخطا و النسيان و ما اکرهوا عليه و ما لايعلمون و ما لايطيقون و ما اضطرو اليه و الطيره و التفکر في الوسوسه في الخلق ما لم ينطقوا بشفه» امام صادق (ع) مي فرمايد: رسول خدا(ص) فرموده است: از امّت من، نُه چيز برداشته شده: خطا و فراموشي و آن چه از روي اکراه باشد و آن چه را که نمي دانند و آن چه را که طاقت ندارند و آن چه را که مورد اضطرار است و حسادت و تفأل و وساوس فکري در امور آفرينش تا هنگامي که بر زبان جاري نشود. در بررسي مفهوم روايت، ذکر اين نکته لازم است که در تعارض ميان حديث رفع و ديگر ادلّه اوّليه، حديث رفع حاکم است. طبق محتواي اين حديث، لزومي به احتياط در شبهات تحريميه و تفحّص در شبهات موضوعيه نيست. با اين وصف، حديث رفع مي تواند دليل قطعي بر شريعت سهله سمحه باشد؛ زيرا تمام موارد نُه گانه مرفوع در حديث، به سبب ديدگاه تسامحي شارع بوده است. 

درباره حديث لاضرر 

حديث لاضرر از جمله احاديثي است که ادّعاي تواتر درباره آن شده است. متن حديث به اين شرح است: «لا ضرر و لاضرار في الاسلام». اين حديث از مستندهاي اصلي قاعده لاضرر نيز هست. در واقع، نکته اساسي در استناد به قاعده لاضرر براي اثبات قاعده مورد بحث اين است که يکي از شواهد وجود تساهل و تسامح در شريعت، دقّت نظر شارع مقدّس در جعل و تشريع احکام شرعي است؛ به طوري که هرگونه تنگنايي را بر مکلّف روا نمي بيند؛ خواه عسر و حرج باشد يا ضرر. حتّي اگر شارع تشخيص دهد که با استناد به حقوق مسلّم شرعي و احکام فقهي کسي بخواهد ضرري بر ديگري وارد سازد، در اين زمان، حقّ مسلّم و حکم شرعي مرتفع مي شود (همان طور که در شرح ماجراي حديث «لا ضرر» نيز چنين است)؛ از اين رو تعبير دقيق پيامبر گرامي اسلام(ص) در بيان حديث «لاضرر» با قيد عام و وسيع به پايان مي رسد؛ يعني «في الاسلام»؛ بنابراين جا دارد که در جايگاه شاهد و مدرک گوياي قاعده تساهل و تسامح مورد استناد قرار گيرد. 

3. عقل 

يکي ديگر از مستندهاي قاعده تساهل و تسامح، مي تواند دليل عقل باشد. براي اثبات اين مدّعا از اين قاعده مسلّم اصولي استفاده مي شود که «کلما حکم به العقل حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع حکم به العقل». دين، برنامه زندگي براي تمام انسان ها است؛ پس دين، عمومي و همگاني است. از سوي ديگر، تأثير عقل به منزله چهارمين منبع استنباط احکام شرعي در کنار کتاب، سنّت و اجماع، در جاودانه بودن اين دين، چشمگير است به اين معنا که در مسائل مستحدثه و جديد که در هر زماني بسته به اوضاع آن زمان، متغيّر و متفاوت است، به طوري که در کتاب، سنّت و اجماع، حکمي در مورد آن وجود ندارد، اين جا نقش عقل، نقش کليدي براي پايداري دين خواهد بود و شايد اگر منبع عقل براي استنباط احکام وجود نداشت، دين اسلام به قرن هاي بعد از خود نمي رسيد و تلألؤ امروزي اش را که ميليون ها نفر در جهان را مجذوب خود کرده است، هرگز نمي يافت. بايد از ارشادها و نظريات عقل که پيامبر باطن شناخته شده است براي حفظ و ماندگاري دين استفاده کرد. بعد از پذيرش نقش مهمّ عقل و با رجوع به آن، مي بينيم که به حکم عقل، انسان ها متفاوت و اصولاً تکليف گريزند. 

از طرفي، هدف دين، جذب انسان ها و رهنموني بشر و رساندن آن ها به سعادت است؛ پس دين بايد از خود، جاذبه ها و سهولت هايي داشته باشد که بتواند مخاطب عام را به طرف خود جذب کند. به عبارت بهتر، احکام دين نبايد مخاطب گريز باشد. در غير اين صورت، تناقص با هدف دين پديد خواهد آمد؛ پس به حکم عقل سليم، دين ماندگار، ديني است که با تساهل و تسامح با مخاطب رفتار کند و تا جايي که با هدف دين منافات نداشته باشد، نرمي و ملايمت به خرج دهد، و «کلما حکم به العقل حکم به الشرع». پيش از عقل، شرع بر اين امر تأکيد داشته است و شايد اين اشکال بر دليل عقل وارد آيد؛ امّا در پاسخ بايد گفت: با استفاده از عکس قاعده پيشين يعني «کلما حکم به الشرع حکم به العقل» مي توان بر دليل عقل صحّه گذاشت؛ چرا که عقل هم مؤيّد اين حکم شرع است و بر وجود روح سهولت و سماحت در دين براي پيشبرد امر دين و رسيدن به هدف واقعي صحّه مي گذارد.نکته سوم و مهم تر اين که براساس قاعده ملازمه، احکام مصوّب عقلي که از اجماع اهل خرد جامعه برخاسته است، مورد تصويب شرع نيز واقع مي شود (کلما حکم به العقل حکم به الشرع). 

از سوي ديگر، در همين قوانين مصوّب، خردمندان جامعه به طور قطع، سهولت هايي را براي افراد جامعه در نظر مي گيرند تا اين گونه قوانين قابليت اجرا يابند و همين قوانين، با ويژگي تساهل و تسامح، مورد تصويب شارع نيز واقع مي شود؛ بنابراين، با اجراي قاعده ملازمه در احکام عقلي که با سهولت و سماحت توأم است مي توان نتيجه اي مطلوب را به دست آورد؛ امّا اين امر به معناي اين نخواهد بود که هر کس هر چه مي خواهد مي تواند به اسم اصل سهولت وارد دين کند تا دين، دچار هرج و مرج شود؛ زيرا اين کار براي هر کسي جايز نيست؛ بلکه اين کار براي کسي که درباره آن مسائل، تمام اصول و فروع را بررسي کرده باشد و به جوانب آن امر آگاه باشد، که به يقين نمي تواند کسي به غير از کارشناس دين و مجتهد باشد، جايز است يا در مواردي که خود مجتهد، امر را به افراد بر حسب حالشان واگذارد.اگر با وجود تمام ادلّه پيش گفته، باز هم خدشه اي بر دليل عقل وارد آيد مي توان از دليل بناي عُقلا استفاده کرد. عاقلان عالم با ادلّه اي چند، وجود و ضرورت روح سهولت و سماحت در شريعت را مورد امضاي خود قرار دادند. وجداني کردن قانون و برانگيختن انگيزه هاي دروني، وجود تبصره هاي قانوني و تفسير مضيّق قانون ثابت مي کند که بناي عُقلا نيز بر وجود سهولت و سماحت در قوانين براي اجراي هر چه بهتر و بيش تر آن است.نتيجه اينكه با اثبات قاعده تساهل و تسامح، پس از پذيرش وجود تکاليف و قوانين، معتقديم که اين قوانين، به سهل ترين نوع ممکن وضع شده است. اصل تساهل و تسامح، قانون کلّي الاهي است و صرفاً به صورت رخصت نيست. 





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان