بسم الله
 
EN

بازدیدها: 710

اصول فقه- قسمت چهارم

  1392/9/6
قسمت قبلي

مشتق

مشتق در لغت: از ماده‌ي شق مي‌باشد، در التحقيق في کلمات القرآن آورده که، ريشه‌ي اين کلمه گشايش مطلق مي‌باشد. و در لغت فارسي به آن شکافتن مي گويند.[1] و در اصطلاح ادبا در مقابل جامد است و آن لفظي است که از لفظ ديگر گرفته شده و حروف مشتق منه را داشته باشد مثل افعال و اسم‌هاي فاعل و مفعول و صفت مشبهه و...اما در اصطلاح اصوليين مشتق لفظي است که بر شخص يا چيزي حمل گردد و به صفت يا حالتي از او حکايت کند، به گونه‌اي که آن صفت يا حالت قابل زوال و انفکاک باشد.[2] پس بين مشتق در اصلاح ادبا و اصوليين عموم و خصوص من وجه است، يعني در بعضي از الفاظ هر دو اصطلاح صادقند؛ مثل نويسنده و زننده (کاتب و ضارب)، و در بعضي از الفاظ مشتق اصولي صادق است، ولي مشتق ادبي صاق نيست، زيرا جامد است؛ مثل لفظ زوج و زوجه، و در مواردي فقط مشتق نحوي صادق است؛ مثل تمامي افعال (ماضي، مضارع، امر).[3]

 استعمال مشتق در معناي خود به سه صورت است.

1- مشتق در معناي خود در حال اتصاف ذاتي به آن صفت استعمال شود، مثلاً در حالي که سعيد مشغول غذا خوردن است؛ به او آکل (خورنده) گفته شود. همه‌ي علما اتفاق نظر دارند که استعمال مشتق در اين حالت حقيقت است.
2- استعمال مشتق در معنايي باشد که در آينده به آن متصف خواهد شد، مثلاً به کسي که دانشجوي پزشکي است ولي هنوز ليسانس را هم نگرفته، دکتر گفته شود، در اين صورت همه علما به اتفاق قائلند چنين استعمالي مجاز است.
اين دو صورت خارج از بحث مي‌باشد.
3- جايي که ذاتي قبلاً اتصاف به صفتي داشته است، ولي در حال حاضر آن صفت را از دست داده است و متکلم هم مشتق را در همان ذاتي که اکنون فاقد آن صفت است استعمال کند، مثلاً احمد چند سال قبل دانشجو بوده و الآن مدرس شده است، ولي در حال حاضر به او دانشجو گفته مي شود. اين صورت مورد بحث است که آيا چنين استعمالي حقيقت است يا مجاز؟[4]
نکته: اتصاف ذات به يک معنا در مشتقات متفاوت است، گاهي از امور فعلي است، مثل نشست و برخاست که به محض نشستن کسي که ايستاده، حالت ايستادن از او برطرف مي‌شود و گاهي از اموري است که به صورت ملکه در ذات ثبات پيدا کرده است؛ مانند مجتهد. و تا زماني که اين ملکه باشد معنا از او برطرف نشده است، اگر چه در حال خواب يا مشغول امور ديگري باشد و به صورت فعلي استنباط احکام نکند و برخي از امور نيز به صورت حرفه و مشاغل است؛ مانند نجار، خياط و... و تا وقتي که شخصي در اين شغل‌ها باشد و شغلش را تغيير ندهد، نجار بودن و خياط بودن و امثال  آنها بر طرف نشده گرچه فعلاً در مغازه‌اش نباشد.[5]
اقوال متعددي در اين باره وجود دارد که عمدتآ دو قول است:
1-  مشتق فقط در ذاتي که در حال نسبت متصف به صفت باشد حقيقت است و در غير آن مجاز است.
2-  مشتق هم در ذات متصف به صفت در حال نسبت و هم در ذاتي که قبلاً متصف بوده، ولي در حال نسبت متصف نيست حقيقت است.
آنچه ميان علماي اصول شهرت دارد قول به مجازيت است. 

 دلايل قول مشهور:

1- تبادر: يعني وقتي کلمه‌ي مشتق را بدون قرينه ديگري بشنويم فقط ذات متصف به ذهن خطور مي‌‌کند نه آنچه که قبلاً متصف بوده ولي حال آن را از دست داده است.
2- صحت سلب: يعني مي‌توان از ذاتي که قبلاً متلبس به صفتي بوده ولي فعلاً متلبس نيست، آن صفت را سلب کرد؛ مثلاً به کسي که ديروز ايستاده بود ولي در حال حاضر نشسته است، مي‌گوييم که او ايستاده نيست.[6]
 
ثمره‌ي اين بحث با ذکر يک تطبيق:
وضو يا غسل با آبي که با حرارت خورشيد گرم شده کراهت دارد، مقداري آب با حرارت خورشيد گرم شده و سپس همان آب خنک شده، آيا وضو يا غسل با اين آب هم کراهت دارد يا نه؟ جواب اين سؤال بستگي به اين دارد که آب گرم شده با حرارت خورشيد را، بر اين آبي که اکنون خنک شده است صادق بدانيم يا نه.[7]
 
--------------------
[1] . مصطفوي، حسن، التحقيق في  کلمات القرآن الکريم، مرکز الکتاب للترجمه والنشر، تهران، 1402 هـ.ق، چاپ اول، ج 6، ص 94.
[2] . آخوند خراساني، ملا محمد کاظم، کفايه الاصول، موسسه آل البيت لاحياء التراث، قم، چاپ دوم، 1417 ، ص 38.
[3] . روحاني، سيد محمد حسين، منتقي الاصول، مطيعه امير، قم، چاپ اول، 1413، ج 1، ص 33.
[4] . همان، ص 327.
[5] .کفايه الاصول، ص 43.
[6] . ولائي، عيسي، فرهنگ تشريحي اصطلاحات اصول، چاپ اول، 1374، تهران، چاپ مهارت، ص 314.
[7] . سبحاني، جعفر؛ الموجز في اصول الفقه، مديريه الحوزه العلميه، قم، چاپ سوم، 1421هـ.ق، ص 26.


نويسنده :  قادر سلماني






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان