بسم الله
 
EN

بازدیدها: 711

خودكشي چرا ؟-قسمت چهارم

  1392/8/15
قسمت قبلي


دکتر مهدي بلايي پزشکي در سال 1368 ه.ش پس از تحقيق بر روي 4097 نفر از کساني که در ايران اقدام به خودکشي نمودند آماري بدين شرح ارائه نمود.
الف: از نشر عامل خودکشنده
67% خودکشي ها بر اثر اختلافات خانوادگي است
و 26% از آنان بر اثر مالي و بيکاري است
و 6% بر اثر بيماريهاي رواني است.
ب: از نظر تشکيل خانواده
53% از افراد خودکشي کرده که در بيمارستان بستري شده اند متاهل اند.
و 45% از اين عده مجردند.
و 21% از اين عده مطلقه اند.
ج: از نظر شغل
49% از افراد خودکشي کرده که در بيمارستان بستري شده اند خانم خانه دارند.
و 29% از اين عده بيکارند.
و 14% از اين افراد محصلند. (26)
ره يافتهايي چند با توجه به آمارها
با توجه به ارقام و آماريهايي که مربوط به پديده خودکشي موجود است، ميتوان به اين حقايق پي برد.
- خودکشي در ميان طبقات مرفه بيشتر است.
- خودکشي در ثروتمندترين کشورهاي دنيا کاملاً رايج است.
- با بالا رفتن سطح زندگي و تقليل فقر عمومي خودکشي افزايش پيدا کرده است.
"ارقام و آمار نشان مي دهد که بين افزايش خودکشي با افزايش رفاه رابط دارد." (27)
- الکليسم با خودکشي رابطه مستقيم در د و اين دو پديده هر دو در ارتباط با فقر معنوي و پديده انحطاط قرارد دارد. (28)
- خودکشي به انسجام اجتماعي بستگي دارد.
هر چه انسجام اجتماعي بيشتر باشد، اقدام به خودکشي کمتر است. (29)
- بين خودکشي و اين امور رابطه مستقيم وجود دارد:
جنس مذکر، ازدياد سن، بيوه گي ، مجرد يا مطلقه بودن، نداشتن فرزند، تمرکز جمعيت، اقامت در شهرهاي بزرگ، سطح زندگي بالا، بحران هاي اقتصادي، اعتياد به الکل، سابقه اختلاف خانوادگي در زمان طفوليت، اختلال رواني و بيماري هاي جسمي (30)
- بين خودکشي و اين عوامل رابطه معکوس وجود دارد:
جنس مونث، جواني، تراکم اندک جمعيت (التبه به شرطي که تراکم خيلي کم نباشد) ، مشاغل روستايي، تعلقات مذهبي، تاهل، تعداد زياد فرزندان، تعلق نداشتن به طبقات اجتماعي- اقتصادي پايين تر و جنگ (31)
تحليلي چند درباره خودکشي
روان شناسان درباره تحليل پديده خودکشي نظرياتي را بيان داشته اند که اينک به مهمترين آنها اشاره مي شود:
- خودکشي معلول حمله پرخاشگرانه
در کتاب عقده هاي رواني آمده است:
"روانکاوان عقيده دارند که خودکشي و يا اقدام به خودکشي در واقع در حکم يک حمله پرخاشگرانه است که فرد به محبوبش و يا به طور کلي به اجتماع مي کردند. (32)
- خودکشي معلول احساس تنهايي و دوري از اجتماع به عقيده دورکهايم افرادي که خانواده تشکيل نداده اند جزء اجتماع نشده اند و بيشتر در معرض خودکشي هستند به همين جهت خودکشي در مجردها بيشتر از متأهلها است. (33)
- خودکشي معلول نيروي مرگ يا تاناتوس (Thamatas)
فرويد مي گويد: در همه انسانها يک نيروي زندگي يا اروس ( Eras) و يک نيروي مرگ يا " تاناتوس" وجود دارد.اروس و تاناتوس پيوسته با هم در جنگ و ستيزند و خودکشي به عنوان پيروزي نهايي نيروي مرگ يا تاناتوس بر نيروي زندگي يا اروس است.
(البته اين نظريه فرويد از نظر روانکاوان و خودکشي پژوهان مورد تاييد قرار نگرفته است. آنان منکر چنين نيرويي در خود انسانند. (34)
خودکشي معلول سه ميل
به عقيده کارل منينگر(Carlmemhnger ) خودکشي به مثابه فراگيري سه قسمتي است که شامل ميل به کشتن، ميل به کشته شدن و ميل به مردن است آرزوي کشتن ناشي از احساس پرخاشگري و تمام متون پرخاشگري به ما مي گويد که پرخاشگري برخاسته از ناکامي در رسيدن به يک هدف مهم است.
چون حساس گناه (عذاب وجدان)، اين احساس پرخاشگرانه را فرا مي گيرد، پرخاشگري به درون شخص بر مي گردد و متعاقب آن تبديل به آرزوي کشته شدن مي شود.
در سومين مرحله يعني هنگامي که آن آرزوي مرگ اوليه با فشارهاي بغرنج و پيچيده دو مرحله نخست ترکيب مي شود آرزوي مردن را پديد مي آورد.
البته اين مرحله آرزوي مردن به ندرت پيش مي آيد (35)
اريک فروم روانکاو آلماني مي گويد:
موارد زيادي از خودکشي معلول اين حس است که زندگي شکستي بيش نيست و ارزش زنده ماندن را ندارد.
خودکشي مانند ورشکست، شدن سوادگري است که ديگر اميد به جبران زيانهاي خود را ندارد. (36)
تحليلي فرا مادي درباره خودکشي
با توجه به آيات و روايات اسلامي اينک به تحليلي درباره پديده خودکشي مي پردازيم. و مي گوييم:
آدمي به بهترين شالوده ها بنا شده است که از اين بهترين شالوده ها قرآن به (احسن تقويم) تعبير نموده است (37)
در اين "احسن تقويم" و يا بهترين شالوده ها استعدادها و يا تمايلات تعالي وجود دارد آدمي مي خواهد به بالا و بالاتر پربگشايد و پرواز کند.
در اين شکوفايي استعدادها و حرکت به سوي تعالي ايمان و تقوا لازم و ضروري است آدمي اگر از اين دو "ايمان" و "تقوي" بهره مند شد. به سوي تعالي حرکت مي کند و گرنه به سوي انحطاط مي رود.
حرکت به سوي تعالي و ايمان به خدا و زندگي آخرت فطري است به همين جهت است که انسانها مرده هاي خود را به خاک مي سپارند و اين امر حتي در عصر حجر هم وجود داشت. اين تدفين مردگان، حکايت از عقيده آدمي به بقاي روح و زندگي آخرت و قيامت دارد.
بنابراين مي گوييم بشر فطرتاً در پي کمال و يا عزت است.
حال به هر راهي که تصور کند که ميتواند به کمال و عزت برسد، قدم مي نهد، او به دنبال پول و ثروت مي رود به خيال اين که پول و ثروت برايش عزت و سعادت مي آورد. در پي کسب مقام و قدرت نظامي وسياسي و مانند آن است به اين اميد که به کمال برسد، در پي کسب علوم مادي و طبيعي تلاش مي کند، اين هم به هيمن انگيزه و اميد. همه بگويد و به مقام خوشنودي برسد، غافل از اين که هيچ يک از اينها براي او عزت نمي آورد و او را به مقام خشنودي نمي رساند.
آنچه که براي او عزت مي آورد: ايمان، تقوي، تسليم و توکل به خداوند سبحان است اما بشر گمراه به جاي قرب به خدا به پول، و مقام و مانند آن دل خوش کرده است و سراب را آب مي پندارد و به سويش مي رود و به آن نمي رسد بلکه بيشتر گمراه مي شود و در مسير انحطاط فرو مي رود در اين باره قرآن مي گويد: " انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينکم و تکاثر في الاموال و الاولاد، همانا زندگي دنيا لعب، لهو و زينت و تفاخر و تکاثر در مال و فرزند است". (38)
کسي که زندگي پست را اداره کند به پنج فعاليت پست است وکارش از اين پنج چيز بيرون نيست (لعب ، لهو، زينت، تفاخر و تکاثر) اولين قدم در انحطاط خواستن زندگي پست دنيوي به جاي قرب خداوندي است.
قدم بعدي در انحطاط، دوست داشتن زندگي پست بيش از حيات طيبه و جاوداني آخرت و ترجيح دادن اولي بر دومي است.
در قدم سوم جريان انقلاب عشق ورزيدن نوعي پرستش است و اين با پيروي از هواي نفس همراه است در روند حرکت انحطاطي آن گاه که آدمي به اين مرحله رسيد، در اين صورت شيطان او را گمراه و اغواء مي کند و فکرش را فاسد مي نمايد و زشتيها را زيبا و زيباييها را در نظرش زشت مي گرداند(زين للناس حب الشهوات) (39) و سرانجام او را به کفر و کبر و انکار حقايق مي رساند اين فرد منحط و محروم از حيات طيبه در مسير کبر و کفر و انکار، بسياري از امور حياتي و ضروري را انکار مي کند انکار عالم غيب، انکار حيات برزخي، انکار قيامت، انکار نظام تشريعي براي انسان، انکار فيض و رحمت خداوندي، انکار فضايل و برتري مردم نيکوکار، انکار برتري پيامبران، انکار برتري خالق نسبت به ديگران و انکار هر کمالي در خارج از خود.
حال که اين فرد که در مسير انحطاط قرار گرفت و فعاليتهاي وي محدود به خوردن و خوابيدن شد در اين صورت او از مقام انساني به مرتبه حيواني تنزل مي کند. (والذين کفروا يتمتعون و ياکلون کما تاکلون الانعام) (40)
اين فرد بر اثر غفلت از خدا و نداشتن ايمان و تقوي، چنان دستگاه ادراکي او از کار مي افتد که بدتر از حيوان مي شود. (اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون) (41)
اين گونه زيستن عوارض مهمي دارد که از جمله آن تعبير قرآن "معشيت ضنک" يا افسردگي، عدم امنيت و آسايش خاطر است، فرد خشنود نيست، ممکن است به خوشي مادي نايل گردد. ولي رضايت خاطر ندارد معشيت ضنک نقطه مقابل نفس مطمئنه است آن که در زندگي از نفس مطمئنه محروم است غير از احساس يأس و رنج و بي هدفي احساسي ندارد او دائم افسرده و نگران است مي خواهد با خوردن و آشاميدن به خوشي محدود برسد تا از احساس رنج از نداشتن هدف ، رهايي يابد.
در اين باره اريک فروم مي گويد:
" آنها علاقه زيادي به خوردن و آشاميدن دارند و مي کوشند تا به وسيله خوردن و نوشيدن بر احساس کمبود و نگراني غلبه کنند و افسردگي خود را چاره سازند دهانشان مهمترين عضوشان بوده و همواره براي دريافت غذا باز است در رؤياهاي خود مکرر خواب غذا خوردن را که سمبل محبوب واقع شده است و يا گرسنگي را که تعبير آن نااميدي و ياس است مي بيند. (42)
اين فردي که در اين سراشيبي انحطاط قرار گرفت يا متوجه اين انحطاط مي شود و يا توجهي ندارد اگر توجهي نداشته باشد در همين مرحله خواب و خور و زندگي حيواني مي ماند و همانند حيوانات زندگي مي کند. " اولئک کالانعام" حال اگر احساس کرد که در مسير انحطاط و بدبختي قرار گرفته ست و از فضايل معنوي و ضروري براي بهداشت رواني ، فاصله گرفته است. دانست که مقام واقعي او غير از اين زندگي است در اين صورت احساس وحشت از بيهودگي به وي عارض مي شود و مي کوشد تا به امور سرگرم کننده روي آورد که اين نوعي خود فريبي است و او را بيش از پيش در منجلاب بدبختي و انحطاط فرو مي برد حال اگر با اين امور سرگرم کننده، از رنج حاصل از احساس بدبختي وي کاسته شد، او در همين حد انحطاط مي ماند ولي اگر نتوانست بر اين احساس غلبه کند در اين صورت به کار و زندگي بي علاقه مي شود.
اريک فروم در اين باره مي نويسد:
" چه بسا سوداگران که خود را زنداني شغل و کالاي خود مي دانند، حس مي کنند ک توليدات آنان با فريب و نيرنگ همراه است از مشتريي که آنان را ناچار از تظاهر و چاپلوسي به منظور فروش کالا مي کند، بيزارند، از رقباي خود متنفرند زيرا تهديدي براي آنان مي باشند از زيردست و بالا دست خود منزجرند، زيرا در رقابت دائم با آنها هستند، مهمتر اين که از خود نيز بيزارند، زيرا مي بينند که چگونه زندگيشان مي گذرد و اثر و نتيجه اي جز مستي ناشي از موقعيت در کسب پول به جا نمي گذارند. (43)
فردي که به اين حد از انحطاط رسيد ، يکي از دو راه را طي مي کند.
1- خود تباهگري و روي آوردن به تمايلات (مازوخيتي) (44)
2- دگر تباهگري و حرکت به سوي "ساديسم" .
در مسير خود تباهگري گاهي به سوي مواد مخدر و يا الکل روي مي آورد و تدريجاً خود را نابود مي نمايد و گاهي نيز به خودکشي روي مي آورد و يکباره زندگي خود را از بين مي برد.
در هر حال سرانجام اين نوع زندگي خودکشي است.
حتي در صورتي که به مواد مخدر و يا الکل روي مي آورد نيز به خودکشي اقدام نموده است. ليکن خودکشي از نوع تدريجي، چرا که اولاً با توجه به ارقام و آمار مربوط به خودکشي به اين نتيجه مي رسيم که " الکيسم" در هر جامعه اي با خودکشي همراه و متحد است: افزايش هر کدام از اين دو مفسده با افزايش ديگري نسبت مستقيم دارد.
ثانياً : "خودکشي معلول فقر مادي نيست بلکه با افزايش رفاه مادي ارتباط مستقيم و اين با توجه به آمارها به خوبي روشن مي شود.
مي توان گفت که اين دو پديده (الکليسم و خودکشي ) هر دو معلول فقر معنوي و پديده انحطاط است که فرد در فرآيند انحطاط به اين دو روي مي آورد.
با توجه به تمامي آن چه که در اين تحليل فرا مادي از پديده خودکشي بيان شد به اين نتيجه مي رسيم که بهترين راه درمان پديده خودکشي تقويت ايمان و تقوي و ياد خداست. همان چيزي که قرآن مي گويد:
الا بذکر الله تطمئن القلوب: بدانيد که با ياد خدا آدمي به آرامش و آسودگي مي رسد. (45)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پي نوشت ها
25- روزنامه رسالت مورخه 28/7/1370
26- روزنامه ابرار، مورخه 6/3/1368
27- فلسفه انقلاب اسلامي ، ص 253
28- همان، ص 251
29- خودکشي واپسين تقاضاي کمک، روزنامه سلام، مورخه 31/1/1372
30- خودکشي، اروين استنکل، ص 23
31- همان، ص 27
32- عقده هاي رواني، پور باقر ص 15
33- همان ص 14
34- روزنامه سلام ، مورخه 7/2/1372
35- روزنامه سلام همان
36- جامعه سالم، اريک فروم ص 181 به نقل از فلسفه انقلاب اسلامي، فارسي، ص 253
37- لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم(تين 95)
38- حديد، 20
39- آل عمران، 14
40- محمد، 12
41- اعراف، 179
42- اريک فروم، انسان براي خويشتن، ص 9 به نقل از فلسفه انقلاب اسلامي، فارسي، ص 235
43- اريک فروم، جامعه سالم ص 215 به نقل از همان ص 242
44- مازوخيسم يا خودآزاري: تباهي و فساد اجراي عمل جنسي به نحوي که با شکنجه و درد توأم باشد معمولاً اين مرض در ميان مرداني مشاهده مي شود که به انحراف در عمل جنسي مبتلا هستند.
45- رعد، 28







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان