بسم الله
 
EN

بازدیدها: 602

نظام حقوق زن در اسلام-قسمت هفدهم

  1392/8/13
قسمت قبلي

اسلام و تجدد زندگي

دليل عمده کساني که مي گويند در حقوق خانوادگي بايد از سيستمهاي غربي پيروي کنيم اين است که وضع زمان تغيير کرده و مقتضيات قرن بيستم اينچنين اقتضامي کند. از اين رو اگر ما نظر خود را درباره اين مساله روشن نکنيم بحثهاي ديگر ماناقص خواهد بود.
اگر بنا بشود تحقيق کافي و مشبعي در اين مساله صورت گيرد، اين سلسله مقالات گنجايش آن را ندارد زيرا مسائل زيادي بايد طرح و بحث شود که بعضي فلسفي وبعضي فقهي و بعضي ديگر اخلاقي و اجتماعي است. اميدوارم در رساله اي که در نظردارم در موضوع «اسلام و مقتضيات زمان» بنگارم و يادداشتهايش آماده است، همه آنها را بررسي و در اختيار علاقه مندان بگذارم. فعلا کافي است که دو مطلب روشن شود:
يکي اينکه هماهنگي با تغييرات زمان به اين سادگي نيست که مدعيان بي خبرپنداشته و ورد زبان ساخته اند. در زمان، هم پيشروي وجود دارد و هم انحراف؛ بايد باپيشرفت زمان پيش رفت و با انحراف زمان مبارزه کرد. براي تشخيص ايندو ازيکديگر بايد ديد پديده ها و جريانهاي نوي که در زمان رخ مي دهد از چه منابعي سرچشمه مي گيرد و به سوي چه جهتي جريان دارد؛ بايد ديد از کدام تمايل از تمايلات وجود آدميان و از کدام قشر از قشرهاي اجتماع سرچشمه گرفته است؟ ازتمايلات عالي و انساني انسانها يا از تمايلات پست و حيواني آنها؟ آيا علما ودانشمندان و تحقيقات بي غرضانه آنها منشا به وجود آمدن اين جريان است ياهوسراني و جاه طلبي و پول پرستي قشرهاي فاسد اجتماع؟ اين مطلب در دو مقاله پيش روشن شد.

راز و رمز تحرک و انعطاف در قوانين اسلامي

مطلب ديگري که بايد روشن شود اين است که مفکران اسلامي عقيده دارند که دردين اسلام راز و رمزي وجود دارد که به اين دين خاصيت انطباق با ترقيات زمان بخشيده است؛ عقيده دارند که اين دين با پيشرفتهاي زمان و توسعه فرهنگ و تغييرات حاصله از توسعه هماهنگ است. اکنون بايد ببينيم آن راز و رمز چيست و به عبارت ديگر آن «پيچ و لولايي» که در ساختمان اين دين به کار رفته و به آن خاصيت تحرک بخشيده که بدون آنکه نيازي به کنار گذاشتن يکي از دستورها باشد مي تواند با اوضاع متغير ناشي از توسعه علم و فرهنگ هماهنگي کند و هيچ گونه تصادمي ميان آنها رخ ندهد، چيست؟ اين مطلبي است که در اين مقاله بايد روشن شود.
بعضي از خوانندگان توجه دارند و خودم بيش از همه متوجه هستم که اين مطلب جنبه فني و تخصصي دارد و تنها در محيط اهل تخصص بايد طرح شود. اما نظر به اينکه در ميان پرسش کنندگان و علاقه مندان فراوان اين مساله - که همواره با آنهامواجه هستيم - افراد بدبين زيادند و باور نمي کنند که چنين خاصيتي در اسلام وجودداشته باشد، ما تا حدودي که بدبينان را از بدبيني خارج کنيم و براي ديگران نمونه اي به دست دهيم وارد مطلب مي شويم.
خوانندگان محترم براي اينکه بدانند اين گونه بحثها از نظر دور انديش علماي اسلام دور نمانده، مي توانند به کتاب بسيار نفيس تنبيه الامة تاليف مرحوم آية الله نائيني (اعلي الله مقامه) و به مقاله گرانبهاي «ولايت و زعامت» به قلم استاد و علامه بزرگ معاصر آقاي طباطبايي (مد ظله) که در کتاب مرجعيت و روحانيت چاپ شده است و هردو کتاب به زبان فارسي است مراجعه نمايند.
راز اينکه دين مقدس اسلام با قوانين ثابت و لا يتغيري که دارد با توسعه تمدن وفرهنگ سازگار است و با صور متغير زندگي قابل انطباق است چند چيز است و ما قسمتي از آنها را شرح مي دهيم.

توجه به روح و معني و بي تفاوتي نسبت به قالب و شکل

1. اسلام به شکل ظاهر و صورت زندگي که وابستگي تام و تمامي به ميزان دانش بشر دارد نپرداخته است. دستورهاي اسلامي مربوط است به روح و معني و هدف زندگي و بهترين راهي که بشر بايد براي وصول به آن هدفها پيش بگيرد. علم نه هدف و روح زندگي را عوض مي کند و نه راه بهتر و نزديکتر و بي خطرتري به سوي هدفهاي زندگي نشان داده است. علم همواره وسايل بهتر و کاملتري براي تحصيل هدفهاي زندگي و پيمودن راه وصول به آن هدفها در اختيار قرار مي دهد.
اسلام با قرار دادن هدفها در قلمرو خود و واگذاشتن شکلها و صورتها و ابزارها درقلمرو علم و فن، از هر گونه تصادمي با توسعه فرهنگ و تمدن پرهيز کرده است؛ بلکه با تشويق به عوامل توسعه تمدن يعني علم و کار و تقوا و اراده و همت و استقامت، خودنقش عامل اصلي پيشرفت تمدن را به عهده گرفته است.
اسلام شاخصهايي در خط سير بشر نصب کرده است. آن شاخصها از طرفي مسير ومقصد را نشان مي دهد و از طرف ديگر با علامت خطر انحرافها و سقوطها و تباهيها راارائه مي دهد. تمام مقررات اسلامي يا از نوع شاخصهاي قسم اول است و يا از نوع شاخصهاي قسم دوم.
وسايل و ابزارهاي زندگي در هر عصري بستگي دارد به ميزان معلومات واطلاعات علمي بشر. هر اندازه معلومات و اطلاعات توسعه يابد ابزارها کاملترمي گردند و جاي ناقصترها را به حکم جبر زمان مي گيرند.
در اسلام يک وسيله و يا يک شکل ظاهري و مادي نمي توان يافت که جنبه «تقدس» داشته باشد تا يک نفر مسلمان خود را موظف بداند آن وسيله و شکل را براي هميشه حفظ کند.
اسلام نگفته که خياطي، بافندگي، کشاورزي، حمل و نقل، جنگ و يا هر کاري ديگر از اين قبيل بايد با فلان ابزار مخصوص باشد تا با پيشرفت علم که آن ابزارمنسوخ مي گردد ميان علم و دستور اسلام تضاد و تناقضي پيدا شود. اسلام نه براي کفش و لباس مد خاصي آورده و نه براي ساختمانها سبک و استيل معيني در نظرگرفته و نه براي توليد و توزيع، ابزارهاي مخصوصي معين کرده است. اين يکي از جهاتي است که کار انطباق اين دين را با ترقيات زمان آسان کرده است.

قانون ثابت براي احتياج ثابت و قانون متغير براي احتياج متغير

2. يکي ديگر از خصوصيات دين اسلام که اهميت فراواني دارد اين است که براي احتياجات ثابت بشر قوانين ثابت و براي احتياجات متغير وي وضع متغيري در نظرگرفته است. پاره اي از احتياجات، چه در زمينه فردي و شخصي و چه در زمينه هاي عمومي و اجتماعي وضع ثابتي دارد، در همه زمانها يکسان است. آن نظامي که بشربايد به غرايز خود بدهد و آن نظامي که بايد به اجتماع خود بدهد از نظر اصول[و]کليات در همه زمانها يکسان است.
من به مساله «نسبيت اخلاق» و مساله «نسبيت عدالت» که طرفداراني دارند واقفم و با توجه به نظريات طرفداران آنها عقيده خود را اظهار مي کنم.
قسمتي ديگر از احتياجات بشر احتياجات متغير است و قوانين متغير و ناثابتي راايجاب مي کند. اسلام درباره اين احتياجات متغير وضع متغيري در نظر گرفته است، ازاين راه که اوضاع متغير را با اصول ثابتي مربوط کرده است و آن اصول ثابت در هروضع متغيري قانون فرعي خاصي را به وجود مي آورد.
من اين مطلب را بيش از اين در اين مقاله نمي توانم توضيح بدهم اما ذهن خوانندگان محترم را با ذکر چند مثال مي توانم روشن کنم:
در اسلام يک اصل اجتماعي هست به اين صورت: و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة (1) يعني اي مسلمانان، تا آخرين حد امکان در برابر دشمن نيرو تهيه کنيد. از طرف ديگردر سنت پيغمبر يک سلسله دستورها رسيده است که در فقه به نام «سبق و رمايه» معروف است. دستور رسيده است که خود و فرزندانتان تا حد مهارت کامل، فنون اسب سواري و تيراندازي را ياد بگيريد. اسب دواني و تير اندازي جزء فنون نظامي آن عصر بوده است. بسيار واضح است که ريشه و اصل قانون «سبق و رمايه» اصل «واعدوا لهم ما استطعتم من قوة» است؛ يعني تير و شمشير و نيزه و کمان و قاطر و اسب ازنظر اسلام اصالت ندارد؛ آنچه اصالت دارد نيرومند بودن است، آنچه اصالت دارد اين است که مسلمانان در هر عصر و زماني بايد تا آخرين حد امکان از لحاظ قواي نظامي و دفاعي در برابر دشمن نيرومند باشند. لزوم مهارت در تيراندازي و اسب دواني جامه اي است که به تن لزوم نيرومندي پوشانيده شده است و به عبارت ديگر شکل اجرايي آن است. لزوم نيرومندي در مقابل دشمن قانون ثابتي است که از احتياج ثابت و دائمي سرچشمه گرفته است.
اما لزوم مهارت در تير اندازي و اسب دواني مظهر يک احتياج موقت و متغير است و به تناسب عصر و زمان تغيير مي کند و با تغيير شرايط تمدن چيزهاي ديگر از قبيل تهيه سلاحهاي گرم امروزي و مهارت و تخصص در به کار بردن آنها جاي آنها رامي گيرد.
مثال ديگر: اصل اجتماعي ديگري در قرآن بيان شده که به مبادله ثروت مربوط است. اسلام اصل مالکيت فردي را پذيرفته است، و البته ميان آنچه اسلام به نام مالکيت مي پذيرد با آنچه در دنياي سرمايه داري مي گذرد تفاوتهايي وجود دارد که اکنون جاي گفتگو در آنها نيست. لازمه مالکيت فردي «مبادله» است.
اسلام براي «مبادله» اصولي مقرر کرده است که از آن جمله اين اصل است: ولا تاکلوا اموالکم بينکم بالباطل يعني ثروت را بيهوده در ميان خود به جريان نيندازيد؛ يعني مال و ثروت که دست به دست مي گردد و از دست توليد کننده و صاحب اختياراول خارج شده به دست ديگري مي افتد و از دست آن ديگري به دست سومي مي افتدبايد در مقابل فايده مشروعي باشد که به صاحب ثروت عايد مي شود. دست به دست شدن ثروت بدون آنکه يک فايده اي که ارزش انساني داشته باشد عايد صاحب ثروت بشود ممنوع است. اسلام مالکيت را مساوي با اختيار مطلق نمي داند.
از طرف ديگر در مقررات اسلامي تصريح شده که خريد و فروش بعضي چيزها ازآن جمله خون و مدفوع انسان ممنوع است، چرا؟ چون خون انسان يا گوسفند مصرف مفيدي که آنها را با ارزش کند و جزء ثروت انسان قرار دهد نداشته است. ريشه ممنوعيت خريد و فروش خون و مدفوع، اصل و لا تاکلوا اموالکم بينکم بالباطل است. ممنوعيت خون و مدفوع از نظر اسلام اصالت ندارد؛ آنچه اصالت دارد اين است که مبادله بايد ميان دو شي ء مفيد به حال بشر صورت بگيرد. ممنوعيت امثال خون ومدفوع انسان جامه اي است که به تن ممنوعيت گردش بيهوده ثروت پوشانيده شده است، به عبارت ديگر شکل اجرايي اصل و لا تاکلوا اموالکم بينکم بالباطل است؛ بلکه اگر پاي مبادله هم در ميان نباشد هيچ ثروتي را نمي توان بيهوده از ديگري تملک کرد وبه مصرف رسانيد.
اين اصل يک اصل ثابت و همه زماني است و از احتياج اجتماعي ثابتي سرچشمه گرفته است اما اينکه خون و مدفوع ثروت شمرده نشود و قابل مبادله نباشد مربوط است به عصر و زمان و درجه تمدن، و با تغيير شرايط و پيشرفت علوم و صنايع و امکان استفاده هاي صحيح و مفيدي از آنها، تغيير حکم مي دهند.
مثال ديگر: امير المؤمنين علي عليه السلام در اواخر عمر با اينکه مويش سپيد شده بودرنگ نمي بست، محاسنش همچنان سپيد بود. شخصي به آن حضرت گفت: مگر پيغمبراکرم دستور نداد که: «موي سپيد را با رنگ بپوشانيد؟» فرمود: چرا. گفت: پس چرا تورنگ نمي بندي؟ فرمود: در آن وقت که پيغمبر اکرم اين دستور را داد مسلمانان ازلحاظ عدد اندک بودند. در ميان آنها عده اي پيرمرد وجود داشت که در جنگها شرکت مي کردند. دشمن که به صف سربازان مسلمان نظر مي افکند و آن پيرمردان سپيد مو رامي ديد، اطمينان روحي پيدا مي کرد که با عده اي پيرمرد طرف است و روحيه اش قوي مي شد. پيغمبر اکرم دستور داد که رنگ ببندند تا دشمن به پيري آنها پي نبرد. آنگاه علي فرمود: اين دستور را پيغمبر اکرم در وقتي صادر کرد که عدد مسلمانان کم بود ولازم بود از اين گونه وسايل نيز استفاده شود. اما امروز که اسلام سراسر جهان را فراگرفته است نيازي به اين کار نيست. هر کسي آزاد است که رنگ ببندد يا رنگ نبندد.
از نظر علي عليه السلام دستور پيغمبر اکرم به اينکه «رنگ ببنديد» اصالت نداشته است، شکل اجرايي دستور ديگري بوده است، جامه اي بوده است که به تن يک قانون اصلي يعني کمک نکردن به تقويت روحيه دشمن پوشانيده شده بوده است.
اسلام، هم به شکل و ظاهر و پوسته اهميت مي دهد و هم به روح و باطن و مغز، اماهمواره شکل و ظاهر را براي روح و باطن، پوسته را براي هسته، قشر را براي مغز وجامه را براي تن مي خواهد.

-------------------
1 - انفال/ 60.4 - بقره/ 188.

نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان