بسم الله
 
EN

بازدیدها: 598

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت سي و پنجم

  1392/8/12

قسمت قبلي

شکست اشتراکيت جنسى

همچنانکه علت شکست اشتراکيت جنسى نيز همين است.اشتراکيت جنسى واز ميان رفتن اختصاص از دو طرف،که نه زن به مرد معينى اختصاص داشته باشد و نه مرد به زن معينى-همچنانکه اشاره کرديم-از طرف افلاطون پيشنهاد شد،منتها درشعاع طبقه حاکمه يعنى طبقه حاکمان فيلسوف و فيلسوفان حاکم به عقيده افلاطون. اين پيشنهاد نه تنها مورد پذيرش ديگران واقع نشده بلکه خود افلاطون نيز از عقيده خود عدول کرد.
در يک قرن اخير فردريک انگلس،پدر دوم کمونيسم نيز اين فرضيه را پيشنهاد واز آن دفاع کرد اما دنياى کمونيسم آن را نپذيرفت.مى گويند دولت شوروى در اثرتجربيات تلخ فراوان در اجراى تئورى اشتراکى خانوادگى انگلس،در سال 1938قوانينى به نفع خانواده گذرانيد و تک همسرى را به عنوان زناشويى رسمى کمونيستى پذيرفت.
چند زنى براى يک مرد مى توانسته امتيازى شمرده شود،اما چند شوهرى هيچ وقت براى زن امتيازى نبوده و نخواهد بود.علت اين تفاوت اين است که مرد طالب شخص زن است و زن طالب قلب مرد و فداکاريهاى او.براى مرد مادامى که شخص زن را دراختيار دارد اهميتى ندارد که قلب زن را از دست بدهد.از اين رو مرد اهميتى نمى داده که در چند زنى قلب و عواطف زن را از دست مى دهد.ولى براى زن قلب و عواطف مرداصالت دارد.اگر آن را از ست بدهد،همه چيز را از دست داده است.
به عبارت ديگر،در امر زناشويى دو عنصر دخالت دارد:يکى مادى و ديگرمعنوى.عنصر مادى زناشويى جنبه هاى جنسى آن است که در جوانى در منتهاى اوج و غليان است و تدريجا رو به کاهش و آرامش مى رود.جنبه معنوى آن عواطف رقيق و صميمانه اى است که ميان آنها حکمفرما مى شود و احيانا هر چه زمان مى گذردنيرومندتر مى گردد.يکى از تفاوتهاى زن و مرد اين است که براى زن عنصر دوم بيش از عنصر اول اهميت دارد،بر خلاف مرد.زناشويى براى زن بيشتر جنبه معنوى دارد وبراى مرد بيشتر جنبه مادى،و لا اقل جنبه مادى و معنوى زناشويى براى مرد مساوى است.
گذشته از اينها در مقاله 24 گفتيم و سخنان يک بانوى روانشناس اروپايى را نيزشاهد آورديم که زن از آن نظر که پرورش دهنده فرزند در رحم و دامن است،حالات روانى مخصوصى دارد که سخت او را به محبت و عواطف مهر آميز شوهر به عنوان پدرفرزندش نيازمند مى سازد. حتى ميزان محبت زن به فرزندان بستگى زيادى دارد به ميزان محبت و علاقه مرد به او به عنوان پدر فرزندش و به عنوان عاملى که موجب به وجود آمدن فرزند شده است.اين نياز زن منحصرا در تک شوهرى برآورده مى شود.
عليهذا مقايسه چند شوهرى به چند زنى و تصور اينکه فرقى ميان چند زنى وچند شوهرى نيست و علت اينکه چند زنى در قسمتى از جهان معمول و مجرى شده است اين است که مرد زورمندتر بوده است و علت اينکه زن نتوانسته است چند شوهرى را به عنوان يک امتياز براى خود حفظ کند ضعف و ناتوانى زن بوده است،اشتباه فاحش است.
خانم منوچهريان در کتاب انتقاد بر قوانين اساسى و مدنى ايران صفحه 34 مى گويد:
«قانون مدنى ماده 1049 مى گويد:هيچ کس نمى تواند دختر برادر يا دختر خواهرزن را بگيرد مگر با اجازه زن خود…زن اگر اجازه دهد شوى وى مى تواند دختربرادر يا خواهر او را بگيرد. حالا بايد ديد که اگر اجازه ندهد چه مى شود؟هيچ.به اصطلاح آن که عوض دارد گله ندارد، مرد با ديگرى ازدواج مى کند.خوب،حالااگر قضيه را به عکس کنيم آن وقت چه خواهد شد؟ مثلا اگر بگوييم زن نمى تواند باپسر برادر يا پسر خواهر شوهر خود ازدواج کند(در همان حالى که زن اين شوهراست)مگر با اجازه شوهر،از شنيدن اين سخن خون رگهاى متعصب به جوش مى آيد و فرياد مى زنند اين پيشنهاد بر خلاف اصول انسانيت است و اصلا طبع و نهادزن هم با آن مباينت دارد.در پاسخ بايد گفت تنها اين پيشنهاد مخالف با اصل بردگى زن است. همچنانکه يک مال بيش از يک مالک ندارد و يا اگر هم داشته باشدمحصول آن پس از افراز باز به يک مالک برمى گردد،زن هم چون بنا به قوانين صريح و ضمنى کشور ما در حکم اموال است از اين رو نبايد بيشتر از يک مالک داشته باشد…» در صفحه 73 آن کتاب مى گويد:
«ما مى توانيم بگوييم همچنانکه مرد تا چهار زن مى تواند داشته باشد،زن هم چون بشر است و با مرد برابر،بايد بتواند حقوقى را که او دارد دارا شود.نتيجه اين صغرى کبراى منطقى براى مردان بسيار وحشت آور مى شود.اينجاست که خون دررگهاى آنان به جوش مى آيد و با چهره اى برافروخته و چشمانى آتشبار فريادمى زنند:چگونه زن مى تواند بيش از يک شوهر داشته باشد؟ما در پاسخ با سردى وآرامى مى گوييم:چرا مرد مى تواند بيش از يک زن داشته باشد؟
ما در اينجا نمى خواهيم ترويج فساد اخلاق کنيم،و نمى خواهيم عفت و پاکدامنى زنان را ناچيز و بيهوده بگيريم،ولى مى خواهيم به مردان بفهمانيم که درباره زن عقيده آنان چنانکه مى پندارند بر پايه اى محکم و تزلزل ناپذير جاى ندارد.زن يکى است و مرد يکى.هر دو با هم برابرند.اگر به مردان از لحاظ اينکه مردند حق داده شده است که تا چهار زن بگيرند.بايد زنان هم همين حق را داشته باشند.اگر فرضااز لحاظ عقل تواناتر از مرد نباشد،بايد اذعان کرد که تجلى روح و کيفيات نفسانى در زن ضعيفتر از مرد نيست.»
چنانکه ملاحظه مى فرماييد در بيانات فوق هيچ فرقى ميان چند زنى وچند شوهرى گذاشته نشده است جز اينکه مرد چون زور داشته است به نفع خودچند زنى را معمول داشته است،بر خلاف زن که آزادى نداشته از چند شوهرى که تنهااصل مخالف بردگى اوست دفاع کند.و نيز در بيانات فوق چنين بيان شده که علت رواج چند زنى و شکست چند شوهرى مالکيت مرد و مملوکيت زن بوده است.مردچون مالک زن بوده است مى توانسته است زنان متعدد يعنى اموال فراوان داشته باشد،اما زن چون مملوک بوده است و مملوک نمى توانسته است بيش از يک مالک داشته باشد از موهبت چند شوهرى محروم مانده است.
اتفاقا بر خلاف نظر خانم نويسنده،پذيرش نيافتن چند شوهرى خود دليل است که مرد به زن به چشم يک مال نگاه نمى کرده است،زيرا شرکت در مال و مالک شدن چندنفر يک مال را و استفاده مشترک از آن يکى از قوانين جارى و سارى بشرى در اموال است.اگر مرد به زن به چشم يک مال نگاه مى کرد شرکت در آن را جايز مى شمرد، همچنانکه شرکت در مال و استفاده مشترک از آن را جايز شمرده است.در کجاى دنيامعمول است که مال بيشتر از يک مالک نمى تواند داشته باشد تا قانون تک شوهرى راناشى از آن بدانيم؟
مى گويند چون مرد يکى است و زن يکى،بايد حقوق برابر داشته باشند.چرا مردبتواند از حقوق چند زنى بهره مند شود و زن نتواند از حق چند شوهرى استفاده کند؟
مى گويم اشتباه شما همين جاست که خيال کرده ايد تعدد زوجات جزء حقوق مرداست و تعدد شوهر جزء حقوق زن،در صورتى که تعدد زوجات جزء حقوق زن است وتعدد شوهر نه جزء حقوق مرد است و نه جزء حقوق زن،هم بر خلاف مصالح و منافع مرد است و هم بر خلاف مصالح و منافع زن.ما بعدا ثابت خواهيم کرد که قانون تعددزوجات در اسلام به منظور احياء و احقاق حقوق زن وضع شده است و اگر بنا بودجانب مرد رعايت شود اسلام همان کارى را مى کرد که دنياى غرب کرده است;به مردحق استفاده و بهره بردارى از زنان ديگر جز زن اول مى داد ولى هيچ تعهدى براى مردبه نفع زن و فرزندان او به عنوان همسر قانونى و فرزندان قانونى قائل نمى شد. چند شوهرى به نفع زن نبوده که حقى از او سلب شده باشد.
مى گويند مى خواهيم به مردان بفهمانيم که عقايد آنها درباره زن آنچنانکه خودمى پندارند محکم و تزلزل ناپذير نيست.
از قضا آنچه ما مى خواهيم همين است.ما در مقالات آينده مبناى نظر اسلام را درباره تعدد زوجات خواهيم گفت.از اين نويسنده و هر صاحب نظر ديگر ملتمسانه طلب مى کنيم ببينند و نظر بدهند که آيا نظر اسلام مبتنى بر يک اصل تزلزل ناپذير است يا نه.من قول شرف مى دهم اگر کسى توانست خللى در مبناى نظر اسلامى راجع به اين مساله پيدا کند،من از تمام گفته هاى خود در زمينه حقوق زن صرف نظر مى کنم.

علل تاريخى تعدد زوجات

هوسرانى و تسلط بى چون و چراى مرد،به تنهايى براى پيدايش رسم «چند زنى » کافى نيست;حتما علل و عوامل ديگر نيز دخالت داشته است،زيرا براى مرد هوسران راه سهلتر و بى دردسرتر از چند زنى اين است که حس تنوع طلبى خود را از راه زن بازى آزاد و رفيقه و معشوقه گيرى ارضاء کند،بدون آنکه زن مورد نظر خود را به عنوان «همسرى »بپذيرد و سبت به فرزندان احتمالى او تعهد و مسؤوليتى به عهده بگيرد.
از اين رو در اجتماعاتى که چند زنى معمول بوده است،يا موانع اخلاقى و اجتماعى راه معشوقه گيرى و زن بازى آزاد را براى مرد هوسباز بسته بوده است و مرد هوسبازمجبور بوده غرامت تنوع طلبى خود را با بهاى قبول همسرى قانونى زن مورد استفاده خود و پدرى فرزندانش بپردازد،و يا بايد فرض کنيم علل ديگرى(جغرافيايى يااقتصادى يا اجتماعى)غير از هوسبازى و تنوع طلبى مرد در کار بوده است.

عوامل جغرافيايى

منتسکيو و گوستاو لوبون اصرار زيادى دارند که علل جغرافيايى را دخالت دهند.
به عقيده اين مفکران،آب و هواى مشرق زمين مقتضى رسم تعدد زوجات بوده است. در آب و هواى مشرق زمين زن زودتر بالغ مى شود و هم زودتر پير مى شود و از اين جهت مرد به زن دوم و سوم احتياج پيدا مى کند.بعلاوه،مرد پرورده آب و هواى مشرق زمين از لحاظ نيروى جنسى طورى است که يک زن نمى تواند او را اقناع کند.
گوستاو لوبون در تاريخ تمدن اسلام و عرب صفحه 509 مى گويد:
«رسم مذکور(رسم تعدد زوجات)فقط بر اثر آب و هواى مشرق و در نتيجه خصايص نژادى و علل و اسباب ديگرى که به طرز زندگانى مشرق مربوط بوده پيدا شده است،نه اينکه مذهب آن را آورده باشد.و معلوم است آب و هوا وخصايص قومى از جمله عواملى است که فوق العاده قوى و مؤثر بوده و حتى مالازم هم نمى دانيم که راجع به آن زياد قلمفرسايى کنيم.بعلاوه، اصل طبيعت وساختمان مخصوص زنان مشرق و لزوم حضانت طفل و امراض و عوارض و غيره،آنها را اغلب مجبور ساخته که از شوهر کناره گيرى اختيار کنند،و چون آب و هواى مشرق و جبلت قومى طورى است که براى مرد تحمل اين کناره جويى موقت غالباغير ممکن بوده لهذا تعدد زوجات لزوم پيدا نموده است.»
منتسکيو در روح القوانين صفحه 430 مى گويد:
«در کشورهايى که داراى آب و هواى گرم مى باشند زنها در سنين هشت و نه و ده سالگى بالغ هستند و بعد از اين که شوهر کردند بارور مى شوند،به طورى که مى توان گفت در کشورهاى گرمسير ازدواج و بارورى زنها بلافاصله پشت هم صورت مى گيرد.
پريدو در شرح حال پيغمبر اسلام مى گويد که آن حضرت در پنج سالگى خديجه رابه حباله نکاح درآورد و در هشت سالگى با وى همخواب شد.اين است که زنهاى کشورهاى گرمسير در بيست سالگى پير هستند و هنگامى که تازه مى خواهندعقلشان به طرف کمال برود پير شده اند…در کشورهايى که هوا معتدل است،نظر به اينکه زيبايى زنها مدتى باقى مى ماند و ديرتر به حد بلوغ مى رسند و وقتى که ازدواج مى کنند به واسطه زيادى سن تجربياتى دارند و در موقع بچه دار شدن مقدارى از سن آنها گذشته و زن و شوهر تقريبا در يک سن و در يک موقع پير مى شوند،اين است که مساواتى بين زن و مرد برقرار شده و مردها بيش از يک زن نمى گيرند…
بنابر اين قانون منع تعدد ازدواج در اروپا و مجاز کردن اين عمل در آسيا مربوط به مقتضيات آب و هواست…»
اين توجيه به هيچ وجه صحيح نيست،زيرا اولا رسم تعدد زوجات در مشرق زمين منحصر به مناطق گرمسير نبوده است.در ايران با اينکه از لحاظ آب و هوا معتدل است،از قبل از اسلام تعدد زوجات معمول بوده است.اينکه منتسکيو مى گويد در مناطق گرمسير زنان در يست سالگى پير مى شوند،گزافه اى بيش نيست.از آن گزافه تر اينکه به نقل از پريدو مى گويد: پيغمبر اسلام در پنج سالگى خديجه را به عقد خويش درآورد و در هشت سالگى با وى زفاف کرد،در صورتى که همه مى دانند پيغمبر اسلام در بيست و پنج سالگى با خديجه که در آن وقت چهل سال از سنش مى گذشت ازدواج کرد.
ثانيا اگر زود پير شدن زن و غليان نيروى جنسى مرد موجب اصلى اين کار بوده است،چرا مردم مشرق زمين همان راه مردم مغرب زمين را در قرون وسطى و قرون جديد پيش نگرفتند و به جاى تعدد زوجات طبيعت خود را با فحشاء و زن بازى آزاداقناع نکردند؟زيرا در مغرب زمين به قول گوستاو لوبون رسم وحدت زوجه رسمى است که فقط در کتابهاى قانون درج است و در معاشرتهاى مغرب زمين اثرى از آن نيست.
و باز به قول او در مشرق زمين تعدد زوجات به شکل قانونى يعنى قبول تعهدهمسرى سبت به زن و مسؤوليت پدرى نسبت به فرزندان او وجود داشته است و درمغرب زمين به شکل سالوسانه و غير قانونى يعنى به شکل معشوقه بازى و رفيقه بازى بدون قبول تعهد همسرى نسبت به زن و تعهد پدرى نسبت به فرزندان او.



نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان