بسم الله
 
EN

بازدیدها: 758

اخلاق در قرآن-قسمت چهل و يكم

  1392/8/7
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت چهل و يكم
قسمت قبلي


4- ارکان توبه

همان گونه که در بالا آمد حقيقت توبه، بازگشت از نافرماني خدا به سوي اطاعت است، که ناشي از پشيماني و ندامت نسبت به اعمال گذشته مي باشد و لازمه اين پشيماني و علم به اين که گناه حائل ميان او و محبوب واقعي مي گردد، تصميم بر ترک آن در آينده و همچنين جبران مافات است؛ يعني، تا آنجا که در توان دارد، آثار سوء گناهان گذشته را از درون و برون وجود خويش برچيند، و اگر حقوق از دست رفته اي است و قابل جبران است، جبران نمايد. به همين دليل، در قرآن مجيد در آيات بسياري اين معني تکرار شده است که توبه را با اصلاح و جبران همراه ساخته.
1- در آيه 160 سوره بقره بعد از اشاره به گناه بزرگ کتمان آيات الهي و مجازات سخت آنها مي فرمايد: «الا الذين تابوا و اصلحوا و بينوا فاولئک اتوب عليهم و انا التواب الرحيم؛ مگر کساني که توبه کنند و اصلاح نمايند و آنچه را کتمان کرده بودند آشکار سازند که من توبه آنها را مي پذيريم، و من تواب رحيم هستم. »
2- و در آيه 89 سوره آل عمران بعد از اشاره به مساله ارتداد (کافر شدن بعد از ايمان) و مجازات سخت آنها مي افزايد: «الا الذين تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحيم؛ مگر کساني که پس از آن توبه کنند و اصلاح نمايند (و در مقام جبران بر آيند) زيرا خداوند آمرزنده و بخشنده است. »
3- و درآيه 146 سوره نساء، بعداز ذکرمنافقان و سرنوشت شوم آنها مي فرمايد: «الا الذين تابوا واصلحوا و اعتصموا بالله و اخلصوا دينهم لله؛ مگر آنها که توبه کنند و جبران و اصلاح نمايند و به ذيل عنايت اهلي چنگ زنند و دين خود را براي خدا خالص نمايند. »
و در آيه 5 سوره نور بعد از ذکر مجازات شديد قذف (وارد کردن اتهام زنا و مانند آن به ديگري) و مجازات شديد آنها در دنيا و آخرت، مي افزايد: «الا الذين تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحيم؛ مگر کساني که بعد از آن توبه کنند و جبران نمايند که خداوند (آنها را) مي بخشد زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است. »
5- و سرانجام به صورت يک قانون کلي در همه گناهان، در آيه 119 سوره نحل مي خوانيم: «ثم ان ربک للذين عملوا السوء بجهالة ثم تابوا من بعد ذلک و اصلحوا ان ربک من بعدها لغفور رحيم؛ اما پروردگارت نسبت به آنها که از روي جهالت بدي کرده اند و سپس توبه نموده و در مقام جبران بر آمده اند خداوند بعد از آن آمرزنده و مهربان است. »
6- شبيه همين معني در آيه 82 سوره طه نيز آمده است آن جا که مي فرمايد: «و اني لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدي؛ من هر که را توبه کند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد و سپس هدايت شود مي آمرزم و مي بخشم. »
در اين جا علاوه بر مساله باز گشت و عمل صالح (يعني جبران گذشته) که دو رکن اساسي توبه است، به مساله ايمان و هدايت نيز اشاره شده است.
در واقع گناه نور ايمان را کم مي کند و انسان را از طريق هدايت منحرف مي سازد؛ به همين دليل، بايد بعد از توبه تجديد ايمان کند و به راه هدايت باز گردد.
7- باز شبيه همين معني در آيه 54 سوره انعام نيز آمده که مي فرمايد: «انه من عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحيم؛ هر کس از شما کار بدي از روي ناداني کند سپس توبه و اصلاح (و جبران) نمايد (مشمول رحمت خدا مي شود چرا که ) او آمرزنده مهربان است. »
از مجموع آيات فوق، منطق قرآن در مساله توبه کاملا آشکار مي شود، که توبه حقيقي تنها به گفتن استغفار و حتي ندامت از گذشته و تصميم بر ترک در آينده نيست، بلکه افزون بر اين بايد کوتاهي هايي که در گذشته رخ داده و مفاسدي که در روح و جان انسان به وجود آمده و آثار سوئي که گناه در جامعه گذارده تا آن جا که امکان دارد جبران گردد و شستشوي کامل حاصل شود، اين است توبه حقيقي از گناه نه تنها گفتن استغفرالله!
نکته ديگري که در اينجا شايان توجه است اين است که کلمه اصلاح بعد از ذکر توبه در آيات بالا مانند بسياري از تعبيرات قرآن مفهوم جامع و گسترده اي دارد که هرگونه جبران مافات را شامل مي شود، از جمله:
1- شخص توبه کار بايد حقوقي را که از مردم پايمال کرده است به آنها باز گرداند؛ اگر در حيات هستند به خودشان، و اگر از دنيا رفته اند به وارثان آنها برساند.
2- اگر حيثيت کسي را به خاطر غيبت کردن يا اهانت لکه دار کرده باشد بايد از او حليت بطلبد، و اگر از دنيا رفته است به تلافي حيثيت بر باد رفته، کار خير براي او انجام دهد تا روح او راضي گردد.
3- اگر عباداتي از او فوت شد، قضا نمايد. و اگر کفاره دارد (مانند ترک روزه عمدا و شکستن عهد و نذر) کفاره آن را بدهد.
4- با توجه به اين که گناه قلب را تاريک مي سازد، بايد آنقدر اطاعت و بندگي کند تا ظلمت دل را با نور اطاعت برطرف سازد.
جامعترين سخن درباره تفسير معني اصلاح همان چيزي است که در کلمات قصار اميرمؤمنان علي عليه السلام در نهج البلاغه در شرح استغفار به معني جامع و کامل آمده است.
کسي در محضر آن حضرت گفت: استغفر الله گويي امام از طرز سخن او و يا سوابق و لواحق اعمالش مي دانست که اين استغفار جنبه صوري دارد و نه واقعي، به همين جهت از اين استغفار بر آشفت و فرمود:
«ثکلتک امک اتدري ما الاستغفار؟ الاستغفار درجة العليين؛ مادرت بر عزاي تو بگريد، آيا مي داني استغفار چيست؟ استغفار مقام بلند مرتبگان است! »
سپس افزود: «وهو اسم واقع علي ستة معان؛ استغفار يک کلمه است اما شش معني (و مرحله) دارد. »
«اولها الندم علي ما مضي؛ نخست، پشيماني از گذشته است. »
«والثاني العزم علي ترک العود اليه ابدا؛ دوم، تصميم بر ترک آن براي هميشه است. »
«و الثالث ان توءدي الي المخلوقين حقوقهم حتي تلقي الله املس ليس عليک تبعة؛ سوم اين که حقوقي را که از مردم ضايع کرده اي به آنها باز گرداني، به گونه اي که هنگام ملاقات پروردگار حق کسي بر تو نباشد. »
«و الرابع ان تعمد الي کل فريضة عليک ضيعتها فتؤدي حقها؛ چهارم اين که هر واجبي که از تو فوت شده حق آن را به جا آوري (و قضايا کفاره آن را انجام دهي) . »
«و الخامس ان تعمد الي اللحم الذي نبت علي السحت فتذيبه بالاحزان حتي تلصق الجلد بالعظم وينشا بينهما لحم جديد؛ پنجم اين که گوشتهايي که به واسطه حرام براندامت روئيده، با اندوه برگناه آب کني، تا چيزي از آن باقي نماند، و گوشت تازه به جاي آن برويد. »
«والسادس ان تذيق الجسم الم الطاعة کما اقته حلاوة المعصية فعند ذلک تقول استغفر الله؛ ششم آن که به همان اندازه که لذت و شيريني گناه را چشيده اي درد و رنج طاعت را نيز بچشي، و پس از طي اين مراحل بگو استغفر الله! » (24)
همين معني در روايت ديگري از کميل بن زياد از اميرمؤمنان علي عليه السلام نقل شده است که عرضه مي دارد: «يا اميرالمؤمنين العبد يصيب الذنب فيستغفرالله منه فما حد الاستغفار؟ ؛ اي اميرمؤمنان! انسان گناهي مي کند واز آن استغفار مي نمايد، حداستغفار چيست؟ »
امام فرمود: «يا بن زياد، التوبة؛ اي کميل بن زياد! حد آن توبه است. »
کميل مي گويد: «قلت بس؛ (25)گفتم: همين کافي است! »
«قال: لا؛ فرمود: نه»
«قلت فکيف؟ ؛ عرض کردم پس چگونه است؟ »
«قال ان العبد اذا اصاب دنبا يقول استغفر الله بالتحريک؛ فرمود: هنگامي که انسان گناهي مرتکب مي شود، استغفار را به عنوان سرآغاز حرکتي بر زبان جاري کند. »
«قلت و ماالتحريک؛ عرض کردم منظور از حرکت چيست؟ »
«قال: الشفتان و اللسان يريد ان يتبع ذلک بالحقيقة؛ فرمود:: لبها و زبان به گردش در مي آيد و مقصودش اين است که آن را با حقيقت هماهنگ سازد. »
«قلت وما الحقيقة؟ ؛ عرض کردم حقيقت چيست؟ »
«قال تصديق في القلب، و اضمار ان لايعود الي الذنب الذي استغفر منه؛ فرمود: منظور تصديقي است که در دل (نسبت به قبح و زشتي گناه) حاصل شود و تصميم بگيرد که هرگز به گناهي که از آن استغفار کرده است باز گشت نکند. »
کميل مي گويد عرض کردم: «فاذا فعل ذلک فانه من المستغفرين؛ هنگامي اين کار را انجام دهد در زمره توبه کنندگان است؟ »
«قال: لا؛ امام فرمود: نه»
کميل مي گويد گفتم: «فکيف ذاک؛ پس توبه حقيقي چگونه است؟ »
امام فرمود: «لانک لم تبلغ الي الاصل بعده؛ اين به خاطر آن است که تو هنوز به اساس و ريشه توبه نرسيده اي! »
کميل عرض مي کند: «فاصل الاستغفار ما هو؟ ؛ پس اصل استغفار، چيست؟ »
امام فرمود: «الرجوع الي التوبة من الذنب الذي استغفرت منه و هي اول درجة العابدين؛ بازگشت به توبه از گناهي که استغفار از آن کردي، و اين نخستين درجه عابدان است. »
سپس امام افزود: «و ترک الذنب و الاستغفار اسم واقع لمعان ست؛ ترک گناه و استغفار اسمي است که شش معني و مرحله دارد:
سپس همان مراحل ششگانه اي را که در کلمات قصار نهج البلاغه آمده بود، با کمي تفاوت بيان فرمود. (26)
ممکن است گفته شود: اگر توبه اين است که اميرمؤمنان علي عليه السلام در اين حديث بيان فرموده، کمتر توبه کاري مي توان پيدا کرد.
ولي بايد توجه داشت که بعضي از شرايط شش گانه بالا شرط توبه کامل است، مانند شرط پنجم و ششم، اما چهار شرط ديگر، جزء شرايط واجب و لازم است. و به تعبير بعضي از محققان، قسمت اول و دوم از ارکان توبه است، و قسمت سوم و چهارم از شرايط لازم، و قسمت پنجم و ششم از شرايط کمال است. (27)
در حديث ديگري از رسول خدا صلي الله عليه و آله مي خوانيم که فرمود: «اما علامة التائب فاربعة: النصيحة لله في عمله، و ترک الباطل، ولزوم الحق، و الحرص علي الخير؛ علامت انسان توبه کار چهار چيز است: نخست خير خواهي براي (آيين و بندگان) خدا، و ترک باطل و ملازمت حق و تلاش فراوان براي انجام کار خير. » (28)
اين نکته نيز قابل توجه است که اگر گناه او عملي بوده که سبب گمراهي ديگران شده مانند تبليغات سوء؛ بدعتگذاري در دين خدا، خواه از طريق بيان و سخن باشد يا از طريق کتابت و نوشته ها، اصلاح و جبران آن در صورتي حاصل مي شود يا از طريق کتابت و نوشته ها اصلاح و جبران آن در صورتي حاصل مي شود که تمام افرادي را که به خاطر عمل او به انحراف کشيده شده اند تا آنجا که در توان و قدرت دارد باز گرداند، در غير اين صورت توبه او پذيرفته نيست.
و از اين جا روشن مي شود که تحريف کنندگان آيات الهي و بدعتگذاران و تمام کساني که مايه گمراهي مردم مي شوند، تا چه حد توبه آنها سخت و سنگين است.
اين صحيح نيست که يک نفر در ملا عام يا از طريق مطبوعات و وسائل ارتباط جمعي و نوشتن کتابها و مقالات مردم را به گمراهي بکشاند، و بعد در خانه خلوت بنشنيد و از پيشگاه خدا تقاضاي عفو نمايد، به يقين چنين توبه اي هرگز مقبول نيست!
همچنين کساني که در حضور جمعيت و ملا عام، افرادي را به دروغگويي و بي عفتي و امثال اين امور متهم مي سازند، و بعد خصوصي نزد طرف مي آيند و حليت مي طلبند، يا در غياب آنها در خانه خلوت توبه مي کنند، بي شک توبه آنها نيز قبول نيست، مگر اين که طرف آنها را ببخشد، يا در ملا عام سخنان خود را باز پس بگيرند.
به همين دليل، در روايات متعددي مي خوانيم افرادي که تهمت به مردم مي زنند، و نسبتهاي ناروا به اشخاص مي دهند، بعد از اجراي حد شرعي، در صورتي توبه آنها قبول مي شود که سخنان خود را باز پس گرفته، و خود را تکذيب کند.
در حديث معتبري از امام صادق عليه السلام مي خوانيم که از حضرتش سؤال کردند: آيا کسي که حد الهي بر او جاري شد اگر توبه کند شهادتش مقبول است؟ فرمود: «اذا تاب و توبته ان يرجع مما قال و يکذب نفسه عند الامام و عند المسلمين، فاذا فعل فان علي الامام ان يقبل شهادته بعد ذلک؛ (آري) هنگامي که توبه کند و توبه اش به اين است که از آنچه گفته باز گردد، و نزد امام و نزد مسلمين حاضر شود و سخنان خود را تکذيب کند، هنگامي که چنين کند بر امام لازم است که شهادت او را بپذيرد (و توبه اش قبول است) » (29)
در حديث ديگري مي خوانيم: «اوحي الله عزوجل الي نبي من الانبياء قل لفلان وعزتي لو دعوتني حتي تنقطع اوصالک، ما استجيب لک، حتي ترد من مات الي مادعوته اليه فيرجع عنه؛ خداوند به يکي از پيامبران وحي فرستاد که به فلان شخص بگو به عزتم سوگند اگر آن قدر مرا بخواني که بندهاي تو از هم جدا شود، دعوت دعاي تو را اجابت نمي کنم ( و توبه ات را نمي پذيرم) ، تا کساني را که به خاطر دعوت تو منحرف شده اند واز دنيا رفته اند زنده کني و از راه خطا باز گردند! » (30)
اين حديث بخوبي نشان مي دهد که مساله اصلاح و جبران تا چه حد گسترده است و بدون آن توبه بيشتر جنبه صوري يا مقطعي خواهد داشت.
آخرين سخني که در اين جا لازم به ذکر است اين است که کساني که در برابر انبوه گناهان تنها به ذکر استغفار قناعت مي کنند، بي آن که ارکان و شرايط آن را تحصيل نمايند گويي خود را به سخريه مي کشند و يا توبه و استغفار را استهزا مي نمايند.
به همين دليل، در روايتي از امام باقر عليه السلام مي خوانيم که فرمود: «التائب من الذنب کمن لاذنب له، و المقيم علي الذنب و هو مستغفر منه کالمستهزء؛ کسي که از گناه خويش توبه (کامل و جامع الشرايط) کند، مانند کسي است که گناهي از او سر نزده، اما کسي که گناه را ادامه مي دهد در حالي که از آن استغفار مي کند، مانند کسي است که استهزاء مي نمايد. (31)


--------------
24- نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 417.
25- اين کلمه همان کلمه فارسي بس مي باشد.
26- بحار، جلد6، صفحه 27
27- گفتار معنوي از مرحوم شهيد آيت الله مطهري، صفحه 139.
28- تحف العقول، صفحه 32
29- وسائل الشيعه، جلد18، صفحه 283 (حديث يک، باب 37، از ابواب شهادات) .
30- بحار، جلد69، صفحه 219
31- اصول کافي، جلد 2 (باب التوبه، حديث 10) صفحه 435.


نويسنده:ناصر مکارم شيرازي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان