بسم الله
 
EN

بازدیدها: 667

بحثي در فلسفه بشري و اسلامي-قسمت نهم

  1392/8/7
قسمت قبلي

2 ـ سخنان ماديين در انكار وجود خداوند.

اكنون سخنان و ادلة ماديين را بر ازليت عالم و استقلال و غناي آن از صانع حكيم كه در واقع هر يك شبهه ايست نه دليل ذكر نموده [6] و در ذيل هر يك پاسخي مي دهيم :

(شبهه يكم) : 

اگر عالم ماده ، ازلي نبوده و آفريده شده باشد لازم آيد كه عالم از عدم بوجود آيد و خدااز هيچ ، چيز بسازد و اين امر محال و غيرقابل قبول است و با علوم منافات دارد.

پاسخ : اين راست است كه بمباني علوم يعني حس و تجربه تا بحال ديده نشده كه شيئي از عدم بوجود آيد . «اگر نگوئيم پاره اي از اعراض مانند انفصال شيئي از شيئي بعد از حالت اتصالش از عدم بوجود آمده چئن وضع و حالت انفصال شيئي از شيئي بعد از حالت اتصالش از عدم بوجود آمده چون وضع و حالت انفصال شيئي عرضي است موجود براي شيئي و آنرا نمي توان گفت از جوهر بوجود آمده چون جوهر مبدل بعرض نگردد و نه عرض اتصال مبدل بانفصال شده چون اتصال مقابل انفصال است و منقلب بدان نشود بلكه مي توان گفت عرض اتصال درين مورد معدوم و عرض انفصال موجود مي شود » ولي اين امر دليل بر امتناع آن نيست زيرا نيافتن و نديدن امري دليل بر عدم وجود امتناع آن نگردد.

و اگر گفته شود عقلا محال است كه از هيچ عدم ، چيز و وجود ساخته شود مي گوئيم اين راست است كه عقلا محال است از هيچ و عدم ، چيز و وجود ساخته شود مي گوئيم اين راست است كه عقلا محال است از هيچ و عدم ،چيز و وجود ساخته شود ولي ابداع شيئي و وجود نمود نه اينكه از عدم و هيچ ، چيز و وجود ساخته باشد.

(شبهه دوم) : 

اين است كه هر موجودي دز ظرف مكان و زمان وجود دارد علوم طبيعي امروزه ثابت مي كند كه ماده در مكان و زمان موجود است پس فرض ذات ازلي خالق عالم كه خارج از زمان و مكان باشد امكان پذير نيست زيرا نظر به بررسي هاي علمي ممكن نيست موجودي باشد كه خارج از زمان «يعني در هيچ موقعي وجود نداشته باشد» و خارج از مكان «يعني هيچ جا نباشد» باشد .

پاسخ : مي گوئيم اولا دليل شما بر اين حكم كه هر موجودي باشد مكاني و زماني باشد قياس استقراء ناقص است پس موجب قطع و يقين نيست يعني از بررسي علمي در مقداري از وجود «زيرا تمام وجود در تحت مطالعه و نظر علم قرار نمي گيرد» و درك حكمي و وصفي براي آن مقدار ، نمي توان براي تمام وجود و موجودات بچنان حكم و صفت قطع پيدا نمود .

ثانيا : آنچه را كه شما در بيان اين شبهه از بررسي علوم نتيجه گرفته ايد امتناع و عدم امكان موجودي است كه در هيچ زمان و مكان وجود نداشته باشد ما آنرا نيز مدعي و معتقد نيستيم يعني فرض ذات ازلي خدا در همه جا و همه زمانها بوده و هست اينكه گاه مي گوئيم ذات مقدس او غير زماني و مكاني است مرادمان نه اينست كه او در هيچ زمان و مكان موجود نبوده و نمي باشد بلكه مرادمان اينستكه ذات او مانند ساير موجودات محدود كه داراي مكان خاصي و زمان خاصي است نمي باشد يعني مكاني شامل ذات او و محيط بر ذات او نيست و نيز زماني شامل ذات او و محيط بر ذات او نيست و ذات او اعظم و ارفع از آنستكه زمان و مكان بدو احاطه كند بلكه او بر همه چيز محيط است و در همه ازمنه و همه امكنه بوده و مي باشد.

(شبهه سوم) : 

با اتكاء بعلوم ، نمي شود جهان آفريده شده باشد زيرا علم مي گويد كه ماده در مكان و زمان وجود دارد بنابراين اگر خدا مي خواست موجوداترا خلق نمايد بزمان احتياج داشت تا موجودات آفرينش در زمان قرار گيرد و چون زمان هم جزء موجودات است و هنوز خلق نشده بود پس خدا در زمانيكه اصلا وجود نداشته است بايستي خلق كننده باشد و بعباره اخري خدا مي بايست در خارج از زمان موجوداترا خلق نموده باشد پس مي توان پذيرفت كه خدا موجوداترا آفريده است.

پاسخ : اولا «چنانكه گفتيم از مطالعة علمي در پاره اي از وجود و يا فرضا بالاخره در تمام موجودات حاصله از مادة اوليه و كشف حكمي و خاصيتي دربارة آنها ، نمي توان قطع بحصول همان حكم و خاصيت براي وجود مادة اوليه هم نمود .

ثانيا ـ بنا بر عقيده و نظرية خود ماديين هم تمام موجودات منتهي بيك مادة اوليه «مثلا اتر» مي باشند بنابراين زمان و مان هم مانند حركت و ساير موجودات و قواي عالم بايد منتهي بهمان ماده اوليه گردند [7] پس براي ماده اوليه نمي توان بيك زمان و مكاني كه خارج از واقعيت خود آن باشد قائل شد .

بنابراين چنين نتيجه گرفته مي شود كه گرچه تمام موجودات حاصلة از مادة اوليه در زمان و مكان واقعند ولي مادة اوليه ديگر در زمان و مكاني خارج از واقعيت خود نمي باشد . پس اگر خدا هم مادة اوليه را خلق و سپس از آن ماده ، ساير موجودات را ايجاد نموده باشد براي خلقت ماده اوليه احتياج بوجود زمان و مكان قبلي نداشته است .

ثالثا ـ پاسخ فوقرا با يك تئوري درباره حقيقت زمان و مكان توضيح مي دهيم :

حقيقت زمان استمرار و امتداد وجود موجود است از حيث بقاء ، و حقيقت مكان هر شيئي «غير از مادة اوليه» قسمتي از وجود جهان است كه مشتمل بر وجود آنشيئي مي باشد .

بزرگترين مكانها همانا مادة اوليه است از جهت اشتمال و احاطة آن بر ساير موجودات و طولاني ترين زمانها همانا استمرار و امتداد بقاء وجود ماده اوليه است و ماده اوليه را نياز بمكان و زمان ديگري كه مشتمل وجود آن باشد نيست بلكه تحقق اصل و اساس مكان و زمان بتحقق و وجود مادة اوليه است ، و تنها با امكان اين تئوري پيداست كه آفريده بودن جهان امتناعي ندارد.

بايد ملتفت بود در اين تئوري مراد از بقاء وجود «در تفسير زمان» همانا بقاء اصل وجود در مقابل عدم است گرچه در آن حركت تحولي پيدا شود و سير تكاملي در وجود نمايد پس با اساس فلسفة تحولي نيز منافات ندارد.

(شبهه چهارم) : 

اگر جهان صانع و خدائي مي داشت لابد او را از اين خلقت و نظام قصد و غايتي مي بود با اينكه مقاصد و غايات او از اين نظام مكشوف و معلوم ما نيست چنانكه هودسن توتل امريكائي مي گويد : «قمر در مدت حركت انتقالي خود بدور زمين ، فقط يكمرتبه بدور خود مي چرخد بطوريكه در اينمدت پيوسته يكطرف سطح خود را متوجه كره زمين نموده است آيا ما محق نيستيم كه سؤال كنيم سبب اصلي اين حركت و دليل اين وضعيت قمر هنگام حركت خود چيست براي آنكه اگر قصد و نيتي در اينموضوع مدخليت داشت نتيجة آن مي بايستي بلاشك جلب توجه نموده و مشهود گردد.»

و بخنر آلماني مي گويد: «اگر خلقت و ايجاد عوالم مختلفه و مسكن و ماوي براي بشر و حيوانات بعهدة يك قوة موجدة خالقه فردي بوده و در يد قدرت و اختيار او انجام مي گرفت اكنون براي ما اينموضوع مجهول مي ماند كه آيا اين فضاي وسيعي كه خالي از هر چيز و فاقد هر عنصر قابل استفاده بوده و آنرا كواكب و سيارات مختلفه عرصه تاخت و تاز و جولانگاه خود قرار داده و در آن تمشي و حركت مي كنند از چه نقطة نظر خلقت گرديده و طرف كدام استفاده واقع مي شود؟ بچه جهت كرات ديگر منظومة شمسي همچون كره مسكوني ما طرف استفاده بشر واقع نشده و قابل سكونت براي انسان نمي باشند؟»

پاسخ: بي علمي و عدم احاطة ما و شما بر قصد و غايات نظام دليل بر عدم قصد و غايت نمي باشد . جهل بشيئي دليل بر عدم وجود آن شئ نيست .

و درك حكم و مصالح در نظام گرچه در بعضي موارد باشد ، خود دليل است بر وجود صانع عليم حكيم قدير.

(شبهه پنجم) : 

عدم محسوسيت حدوث ماده است يعني چون ما حدوث ماده را مشاهده و درك ننموده ايم نمي توانيم حدوث آنرا بپذيريم پس ماده ، ازلي و بي نياز از خالق است .

پاسخ : آيا ازليت ماده محسوس است كه حكم بدان مي كنيد ؟ راستي خجالت آور نيست كه بشر پاية علم و فلسفه را بر حس و مشاهده گذارد و باوجود اين دعوي قطع و حكم بازليت ماده نمايد آيا چنين حكمي و دعوي قطعي ناشي از حس و مشاهده است و يا وهم و پندار؟ . (الحق اينان مصداق آيه شريفه قرآنند كه فرمود و ما لهم بذلك من علم ، ان الا يظنون).



نويسنده:حضرت آيت الله ميرزا جواد آقا تهراني (ره)






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان