بسم الله
 
EN

بازدیدها: 548

بررسي نظريات تحقيرآميز درباره زن و ديدگاه اسلام در اين رابطه

  1392/8/6
اگر بخواهيم ببينيم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چيست، لازم است‏به مساله سرشت زن و مرد-كه در ساير كتب مذهبى نيز مطرح است- توجه كنيم. قرآن نيز در اين موضوع سكوت نكرده است.

بايد ببينيم قرآن زن و مرد را يك سرشتى مى‏داند يا دو سرشتى; يعنى آيا زن و مرد داراى يك طينت و سرشت مى‏باشند و يا داراى دو طينت و سرشت؟ 

قرآن با كمال صراحت در آيات متعددي مى‏فرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سرشت مردان آفريده‏ايم. قرآن درباره آدم اول مى‏گويد:«همه شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم‏»(سوره نساء آيه 1).درباره همه آدميان مى‏گويد:«خداوند از جنس خود شما براى شما همسر آفريد»(سوره نساء و سوره نحل و سوره روم).

در قرآن از آنچه در بعضى از كتب مذهبى هست كه زن از مايه‏اى پست‏تر از مايه مرد آفريده شده و يا اينكه به زن جنبه طفيلى و چپى داده‏اند و گرفته‏اند كه همسر آدم اول از عضوى از اعضاى طرف چپ او آفريده شده،اثر و خبرى نيست. عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزى نسبت‏به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد.

يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبى بجا گذاشته است اين است كه زن عنصر گناه است، از وجود زن شر و وسوسه بر مى‏خيزد، زن شيطان كوچك است. مى‏گويند در هر گناه و جنايتى كه مردان مرتكب شده‏اند زنى در آن دخالت داشته است. مى‏گويند مرد در ذات خود از گناه مبراست و اين زن است كه مرد را به گناه مى‏كشاند. مى‏گويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمى‏يابد و فقط از طريق زن است كه مردان را مى‏فريبد; شيطان زن را وسوسه مى‏كند و زن مرد را. مى‏گويند آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشت‏سعادت بيرون رانده شد، از طريق زن بود;شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را.

قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولى هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوا را فريفت و حوا آدم را.قرآن نه حوا را به عنوان مسؤول اصلى معرفى مى‏كند و نه او را از حساب خارج مى‏كند. قرآن مى‏گويد: به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت‏سكنى گزينيد و از ميوه‏هاى آن بخوريد. قرآن آنجا كه پاى وسوسه شيطان را به ميان مى‏كشد ضميرها را به شكل‏«تثنيه‏»مى‏آورد، مى‏گويد فوسوس لهما الشيطان (1) شيطان آندو را وسوسه كرد فدليهما بغرور (2) شيطان آندو را به فريب راهنمايى كرد و قاسمهما انى لكما لمن الناصحين (3) يعنى شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نمى‏خواهد.

به اين ترتيب قرآن با يك فكر رايج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بقايايى دارد، سخت‏به مبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شيطان كوچك است مبرا كرد.

يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه نسبت‏به زن وجود داشته است در ناحيه استعدادهاى روحانى و معنوى زن است; مى‏گفتند زن به بهشت نمى‏رود، زن مقامات معنوى و الهى را نمى‏تواند طى كند،زن نمى‏تواند به مقام قرب الهى آن طور كه مردان مى‏رسند برسد. قرآن در آيات فراوانى تصريح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جنسيت مربوط نيست، به ايمان و عمل مربوط است، خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قديسى از يك زن بزرگ و قديسه ياد مى‏كند. از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسى و عيسى در نهايت تجليل ياد كرده است. اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشايسته براى شوهرانشان ذكر مى‏كند،از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پليدى بوده است غفلت نكرده است. گويى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننمايد.
قرآن درباره مادر موسى مى‏گويد: ما به مادر موسى وحى فرستاديم كه كودك را شير بده و هنگامى كه بر جان او بيمناك شدى او را به دريا بيفكن و نگران نباش كه ما او را به سوى تو باز پس خواهيم گردانيد.

قرآن درباره مريم،مادر عيسى، مى‏گويد:كار او به آنجا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن مى‏گفتند و گفت و شنود مى‏كردند، از غيب براى او روزى مى‏رسيد، كارش از لحاظ مقامات معنوى آنقدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده،او را پشت‏سر گذاشته بود، زكريا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود.
در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند.كمتر مردى است‏به پايه خديجه برسد،و هيچ مردى جز پيغمبر و على به پايه حضرت زهرا نمى‏رسد.حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبياء برترى دارد.اسلام در سير من الخلق الى الحق يعنى در حركت و مسافرت به سوى خدا هيچ تفاوتى ميان زن و مرد قائل نيست. تفاوتى كه اسلام قائل است در سير من الحق الى الخلق است،در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمل مسؤوليت پيغامبرى است كه مرد را براى اين كار مناسبتر دانسته است.

يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه نسبت‏به زن وجود داشته است ،مربوط است‏به رياضت جنسى و تقدس تجرد و عزوبت. چنانكه مى‏دانيم در برخى آيينها رابطه جنسى ذاتا پليد است.به عقيده پيروان آن آيينها تنها كسانى به مقامات معنوى نايل مى‏گردند كه همه عمر مجرد زيست كرده باشند.يكى از پيشوايان معروف مذهبى جهان مى‏گويد:«با تيشه بكارت درخت ازدواج را از بن بركنيد».همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه مى‏دهند;يعنى مدعى هستند كه چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر كنند و اختيار از كفشان ربوده مى‏شود و گرفتار فحشا مى‏شوند و با زنان متعددى تماس پيدا مى‏كنند،پس بهتر است ازدواج كنند تا با بيش از يك زن در تماس نباشند.ريشه افكار رياضت طلبى و طرفدارى از تجرد و عزوبت، بدبينى به جنس زن است; محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقى به حساب مى‏آورند.

برتراند راسل مى‏گويد :در همه آيينها نوعى بدبينى به علاقه جنسى يافت مى‏شود مگر در اسلام; اسلام از نظر مصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى اين علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پليد نشمرده است.

يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه درباره زن وجود داشته اين است كه مى‏گفته‏اند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفريده شده است. اسلام هرگز چنين سخنى ندارد. اسلام اصل علت غايى را در كمال صراحت‏بيان مى‏كند. اسلام با صراحت كامل مى‏گويد زمين و آسمان،ابر و باد،گياه و حيوان،همه براى انسان آفريده شده‏اند اما هرگز نمى‏گويد زن براى مرد آفريده شده است.اسلام مى‏گويد هر يك از زن و مرد براى يكديگر آفريده شده‏اند: هن لباس لكم و انتم لباس لهن (4) زنان زينت و پوشش شما هستند و شما زينت و پوشش آنها.اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفريده براى مرد مى‏دانست قهرا در قوانين خود اين جهت را در نظر مى‏گرفت ولى چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظرى ندارد و زن را طفيلى وجود مرد نمى‏داند،در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اين مطلب نظر نداشته است.

يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه در گذشته درباره زن وجود داشته اين است كه زن را از نظر مرد يك شر و بلاى اجتناب ناپذير مى‏دانسته‏اند. بسيارى از مردان با همه بهره‏هايى كه از وجود زن مى‏برده‏اند او را تحقير و مايه بدبختى و گرفتارى خود مى‏دانسته‏اند. قرآن كريم مخصوصا اين مطلب را تذكر مى‏دهد كه وجود زن براى مرد خير است،مايه سكونت و آرامش دل اوست.

يكى ديگر از آن نظريات تحقير آميز اين است كه سهم زن را در توليد فرزند بسيار ناچيز مى‏دانسته‏اند. اعراب جاهليت و بعضى از ملل ديگر مادر را فقط به منزله ظرفى مى‏دانسته‏اند كه نطفه مرد را-كه بذر اصلى فرزند است-در داخل خود نگه مى‏دارد و رشد مى‏دهد.در قرآن ضمن آياتى كه مى‏گويد شما را از مرد و زنى آفريديم و برخى آيات ديگر كه در تفاسير توضيح داده شده است،به اين طرز تفكر خاتمه داده شده است.

از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفى و از نظر تفسير خلقت، نظر تحقيرآميزى نسبت‏به زن نداشته است‏بلكه آن نظريات را مردود شناخته است.اكنون نوبت اين است كه بدانيم فلسفه عدم تشابه حقوقى زن و مرد چيست.

نتيجه گيري:

همانطور كه مشاهده گرديد سبك نگارش در اين مقاله بدين صورت بود كه بعد از بحث و گفتگو در مورد هر موضوع {در مورد حقوق زنان‍} در پايان آن موضوع ، نتايج حاصله نيز گنجانده شده است و نياز مبرمي به ذكر نتيجه نهايي در پايان مقاله نمي باشد ؛ ولي به جهت رعايت قواعد ادبي و قواعد مقاله نويسي نتيجه اي را در پايان اين مقاله كه خلاصه اي از نتايجِ مطالبِ مندرج در اين مقاله مي باشد ، ذكر شده تا رعايت اصول نيز شده باشد.

قضاوت زنان : 

خلاصه آن كه در برخى از امور حضور زن نارواست و امر او در آن نافذ نيست نظير جايى كه مستلزم تماس نامحرمانه با نامحرم و مانند آن باشد، اين‏گونه از موارد كه سهم مختص مرد است داورى زن در آن صحيح نيست و اما در مواردى كه مخصوص زنان است‏يا مشترك بين زن و مرد بوده يا مخصوص مردان مى‏باشد، ليكن مستلزم هيچ محذورى از قبيل تماس با نامحرم نمى‏باشد، دليل روشنى بر اشتراط ذكورت يافت نمى‏شود، البته مشهور بين فقهاءقده همان اشتراط مزبور مى‏باشد، پس اگر اجماع مسلم در بين باشد، بحثى در آن نيست و گرنه منع زن از قضا به نحو كلى، مورد بحث و نقد است، زيرا هيچ محذورى در قضاء زن نسبت‏به زنان با شهادت زن وجود ندارد، البته مطلب مزبور در جايى است كه زن واجد همه شرايط قضا از جهت علم و عدل و مانند آن باشد.

سهم ارث زنان :

اسلام به موجب دلايلى كه در مقالات پيش گفتيم مهر و نفقه را امورى لازم و مؤثر در استحكام زناشويى و تامين آسايش خانوادگى و ايجاد وحدت ميان زن و شوهر مى‏شناسد. از نظر اسلام الغاء مهر و نفقه و خصوصا نفقه موجب تزلزل اساس خانوادگى و كشيده شدن زن به سوى فحشاء است.و چون مهر و نفقه را لازم مى‏داند و به اين سبب قهراَ از بودجه زندگى زن كاسته شده است و تحميلى از اين نظر بر مرد شده است،اسلام مى‏خواهد اين تحميل از طريق ارث جبران بشود.لهذا براى مرد دو برابر زن سهم الارث قرار داده است. پس مهر و نفقه است كه سهم الارث زن را تنزل داده است.

حجاب زنان : 

همان طور كه بشر - اعم از مرد و زن - در ناحيه ثروت و مقام از تصاحب ثروت و از تملك جاه و مقام سير نمى‏شود و اشباع نمى‏گردد، در ناحيه جنسى نيز چنين است و علت اينكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان يافته است اين است كه ميل به خودنمايى و خودآرايى مخصوص زنان است.از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شكار است و زن شكارچى، همچنانكه از نظر تصاحب جسم و تن، زن شكار است و مرد شكارچى. ميل زن به خودآرايى از اين نوع حس شكارچيگرى او ناشى مى‏شود. اين زن است كه به حكم طبيعت‏خاص خود مى‏خواهد دلبرى كند و مرد را دلباخته و در دام علاقه به خود اسير سازد. لهذا انحراف تبرج و برهنگى از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گرديده است.

مساله اجازه پدر : 

اگر اختيار ازدواج به دست‏خود دختران باشد و موافقت پدر را شرط صحت ازدواج بدانيم،آنهم به شرط اينكه پدر سوء نيت‏يا كج‏سليقگى خاصى كه مانع ازدواج دختر بشود نداشته باشد، چه عيبى دارد و چه منافاتى با اصل آزادى انسانها دارد؟اين يك احتياط و مراقبتى است كه قانون براى حفظ زن تجربه نكرده است و ناشى از نوعى سوء ظن به طبيعت مرد است.

جهاد زنان : 

زن مى‏تواند در بخش مهمى از امور مربوط به جهاد حضور يابد، چرا كه تمام جهاد، در سنگر بودن و تيراندازى كردن نيست علاوه بر كمك‏هاى تداكارتى پشت جبهه و متن جبهه، نقشه كشيدن و راهنمايى كردن نيز بخش‏هاى مهمى از جهاد به شمار مى‏آيد، مگر آنان كه در متن جنگ حضور دارند، همه كار نظامى مى‏نمايند؟ بخش قابل توجهى از آنان امور مربوط به نقشه‏بردارى، اطلاعات جنگى و... را به عهده دارند. زنها فقط امور تنگاتنگ نظامى را كه كار شاق ودشوارى است، به عهده نمى‏گيرند نه اين كه از فيض جهاد محروم باشند. وثانيا: اگر كشورى در حال جنگ و دفاع است و از طرف بيگانه‏ها تهديد مى‏شود، زنها بايد فاع كنند ولازمه دفاع آموزش نظامى ديدن است. پس در هيچ يك از اين مسائل، زن مرحوم نيست‏بلكه در اكثر دشواريها و باربردارى وامانت‏داريها، در بسيارى از مصائب و مشكلات، زن همتاى مرد است.
 


------------------
منابع و ماخذ :
كتاب خانواده در قرآن، ص 365 (نويسنده: دكتر احمد بهشتي)
كتاب زن در آينه جلال و جمال صفحه 352( نويسنده: آية الله عبدالله جوادي آملي )
كتاب امام خمينى و الگوهاى دين شناختى در مسايل زنان، ص 101 (نويسنده: سيد ضياء مرتضوى )
كتاب مباني نظري قانون اساسي، ص 89 ( نويسنده: شهيد محمد حسين حسيني بهشتي)
كتاب زن در آينه جلال و جمال صفحه 348 (نويسنده: آية الله عبدالله جوادي آملي )
كتاب زن در آينه جلال و جمال صفحه 345 (نويسنده: آية الله عبدالله جوادى آملى )
كتاب مجموعه آثار ج 19 ص 310 (نويسنده: شهيد مطهرى)
كتاب مجموعه آثار جلد 19 صفحه 434 (نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهري)
كتاب مجموعه آثار ج 19 ص 235( نويسنده: شهيد مرتضى مطهرى)
كتاب مجموعه آثار ج‏19 ص 94 (نويسنده: شهيد مرتضى مطهرى )
كتاب مجموعه آثار جلد 19 صفحه 131 (نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهري )
كتاب ترجمه تفسير الميزان جلد 2 صفحه 402 (نويسنده: علامه سيد محمد حسين طباطبائى )
كتاب ترجمه الميزان، ج 4، ص 547 (نويسنده: علامه طباطبايى)
www.hawzah.net http://

منابع فرعي که در با ورقي ها ذکر شده است :
قرآن :
1- سوره فتح آيه 29.
2. سوره روم آيه 21.
3. سوره اعراف آيه 32.
4- مدثر، آيه 38.
5- بقره، آيه 286.
6 - آل عمران، آيه 195.
7- توبه، آيه 71
8- اعراف/ 20.
9- اعراف/ 22.
10- اعراف/ 21
11-. بقره/ 187.
12- سوره نحل آيه 59
جواهر الكلام، ج‏40، ص‏14. كتاب القضاء، باب 2 از ابواب صفات القاضى . صحيفه نور، ج 21، ص 172. و - صحيفه نور، ج 5، ص 153.
روضة المتقين، ج‏8، ص‏330 ج 2، ص‏680، شرائط القاضي. الميزان، ج 2، ص 271.
وسائل الشيعه، كتاب ارث، باب‏3 از ابواب ميراث الاخوه والاجداد. وسائل الشيعه، كتاب ارث، باب‏3 از ابواب ميراث الاخوه والاجداد.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان