بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,742

شهادت در امور مدني و کيفري- قسمت اول

  1392/8/5
انتقال حقيقت امري از ناحيه فردي که آنرا ديده و شنيده باشد به فرد ديگري که آنرا نديده نشنيده است شهادت گويند.

پس شهادت عملي است که هر فردي حقيقت امري را نسبت بآن اطلاعات شخصي دارد گواهي داده و آنرا در معرض استفاده ديگران براي کشف حقيقت قرار ميدهد.
انسان اولين طريقه اثبات دعوي را تمسک بگواهي گواهان قرار داده زيرا قبل از اختراع خط يگانه وسيلهاي که براي اثبات دعوي و يا دفاع از آن بکار ميرفت استناد بشهادت شهود بود.

شهادت در مذهب يهود

در کيش يهود در امور قضائي براي شهادت شهود اهميت زيادي قائل بوده و ابن هاعزرو هوشن ميشپات که ناشرين شريعت کليم بودند مقرراتي در قسمت شهادت شهود جمعآوري کرده و درتورات هم مسطور است که کليه دعاوي مدني و حقوقي از طريق شهادت صورت ميگرفت وهيچ عقد و قراردادي بدون حضور گواه درباره طرفين نافذ و معتبر شناخته نميشد ولي زنها مجاز نبودند که در امر شهادت دخالت نمايند و اين عمل فقط بوسيله مردان صورت ميگرفت.

شهادت درحقوق روم

درحقوق روم شهادت غيرمستقيم اعتباري نداشت شرط اصلي شهادت اين بود که شاهد شخصاً ناظر واقعه باشد و آنرا ديده و ياشنيده باشد و شهادت واحد کافي براي اثبات امري در امور کيفري و مدني نبود.
روميها علاوه بر مردها بزنان نيز اجازه ميدادند که در اداي شهادت شرکت نمايند.

شهادت در حقوق ايران باستان

در ايران باستان مزدکيها اعتماد زيادي باقوال هم کيشان خود داشته و يک ارزش استثنائي براي گفتار آنان قائل ميشدند شهادت برادر را براي برادر ديگر و شهادت زن را براي شوهر بدون در نظر گرفتن درجه قرابت و خيشاوندي قبول کرده و بآن ترتيب اثر ميداند. و طرز استماع شهادت شهود بدين نحو بود که اول خواهان شهود خود را معرفي مينمود و براي اينکه شهادت مؤثر باشد عده شهود بايد در حدود سه نفر بوده باشد ولي نسبت بهر دعوائي از نظر کميت و کيفيت عده شهود بتفاوت روبه تزايد يا نقصان ميرفت.
در اموريکه دربيابان يا صحرا واقع ميشد بشهادت يکنفر اکتفا ميکردند و تعداد شهود در امور ديگر بدوازده نفر ميرسيد واگر تعداد شهوده بعده کافي نبود کسري آنرا با اداي مراسم تحليف از طرف شهود جبران مينمودند.
اگرخواهان که آنرا پوشينمال ميگفتندشکايتي را نزد قاضي طرح مينمود و قاضي خوانده پوشينمال را احضار ميکرد و خواهان تاموقع شب انتظار خوانده راميکشيد و دومرتبه خوانده از طرف داور يا قاضي احضار ميشد تا اگر پس از گذشتن سه روز خوانده حاضر نميشد يا از دادن پاسخ دعوا استنکاف مينمود هر روز از غيبت خوانده بمنزله يکشاهد بنفع خواهان تلقي ميگرديد.

شهادت در حقوق فرانسه

شارل ششم در نوامبر 1349 فرماني صادر نمود وبافراد اجازه داد که در امور مدني و کيفري شهادت دهند ولي ارزش شهادت زنان کمتر از شهادت مردان بود و روش قضائي آنان مبني بر اين بود که ارزش شهادت سه نفري را بري باشهادت دو مرد مينمود. يکي از صفات شهود در آندوره آزادي عمل بود و نيز گواهان بايستي متصف بحس شهرت وحسن اخلاق بوده باشند شهادت کنيزان وغلامان ومردان و زنان بدعمل و فاسد بهيچوجه مسموع نبود و بآن ترتيب اثر داده نميشد در ژرمنها شهادت معمول و رايج بوده واصول و قواعدي نسبت به صلاحيت آنان وجود نداشت افارب و خويشاوندان اصحاب دعوي ميتوانستند نسبت بآن امور شهادت شهود پرداخته ولي انجام اين عمل را بيکي از مامورين ابلاغ و يا اجراء و يا صاحبان محاضر محول مينمودند.
فرمان 1498 مشعر بر اين قسمت بود که دادرسي بايد بطور سري صورت گرفته و هيچکس دعوي رسيدگي نمايد.

شهادت و شرايط آن

استماع شهادت شهود اصولا بايد باکمال عزم و احتياط صورت گيرد زيرا اغلب شهادتها بانفسانيات و شهوات وتوهمات و نقص اعضاء انساني و حواس و يا کمي هوش و حافظه صورت ميگيرد ولي در بعضي از موارد شهادت افراد يگانه طريقه تحقيق وکشف حقيقت بوده وقضات وسايل ديگري در دست ندارند که باعمال گذشته که در حضور آنان واقع نشده رسيدگي نمايند مگر باستناد اظهارات افرادي که شاهد آن واقعه بودهاند.
براي استنباط ارزش شهادت نکات زيرين را بايد در نظر گرفت :
1- سنخ امور واعمالي که مورد اثباتست
2- اوصاف شخص شاهد
3- روابط وتناسب گواهيها باهم و عدم وجود تخالف و تباين بين آنها
زيرا شهادت از امور کيفي است نه کمي بتعداد شهود نبايد توجه داشت بلکه بيشتر بايد بارزش شهادت توجه نمود گوش و چشم بايد تصاوير و اعمال وافعال مردم را درک کند تاموجب حصول اطلاعات کامل شود.
شهادت روي مسموعات ديگران تحت شرايط زيرين قابل قبولست.
1-مطلع بايد اطمينان حاصل نمايد که شخص گوينده خود واقعه را ديده و شنيده باشد نه اينکه اقوال او متکي باقوال ديگران باشد.
2-معرفت کامل بهويت گوينده داشته باشد.
3-گويندگان بايد قابل اعتماد بوده و لااقل عده آنان از يکنفر بيشتر باشد.
قوانين امروز اعتبار شهادت شهود را درعداد مستنباطات قاضي قرارداده و هيچگونه تحديدي براي آن که از اختيارات کلي و مختصه دادرسانست قائل نشده اند.
شاهدي که مباني شهادت او اقوال ديگرانست نيمتواند اداي شهادت کند مگر اينکه دست دوم باشد.
هو و جنجال نبايد در امر شهادت دخالت يابد و اينگونه اطلاعات تاثير قضائي نخواهد داشت.
دادرس بايد تمام اظهارات گواهانرا باهم مقايسه و تطبيق نمايد که آيا اين اظهارات باهم سازگار هستند يانه ودر صورت تباين و اختلاف آنرا فوراً رد نمايد.
شاهد بايد گواهي خود را بصورت قطع گفته بدون اينکه ترديد و يا ابهامي در بيانات او باشد ولي مجاز نيست که شهادتين متکي برعقايد شخصي او بوده باشد شاهد آنچه را که حواس او درک کرده بايد بطور ساده بيان نموده واز گرفتن نتيجه احتراز جويد زيرا ممکنست قضا يا حقيقت داشته باشد ولي نتايج حاصله از آن صحيح نباشد در انيصورت نبايد مستنباطات خود را گفته و اطلاعات و مشهودات خود را تفسير و تعبير نمايد.
شاهد نبايد نسبت به آنچه گواهي ميدهد بحث و مشاجره کرده زيرا در صورت خروج شاهد از وظيفه شهادت شاهد بصورت کمک بيکي از اصحاب دعوا درخواهد آمد.
شهادت ملازمه باتماس و روابطه با اشخاص دارد وهر عمل و بيان حقيقت که مغز و دماغ انسانرا متوجه باعتقاد کامل بوجود حقايق ديگر اعم از مثبت يا منفي نمايد شهادت گويند.
شهادت اهميت بسزائي درحيات بشر داشته و در نتيجه ابن عمل محصول حواس و حافظه نسلهاي گذشته ومعاصر در اختيار هر فردي گذاشته شده و در آن واحد ميتواند آنرا در هر زمان ومکاني بسط و توسعه دهد.
شهات نه فقط پايه و اساس تاريخ را تشکيل ميدهد بلکه اغلب از سازمانهاي اجتماعي مخصوصاً قضائي روي اين اصل استوار شده است.
شهادت و تجربه و استدلال يکي از منابع سه گانه معلومات بشريست.
شهود و مطلعين چشمان و گوش هاي عدالتند.
حقيقت امور در عداد اموال مشترک افراد بوده و هيچکس نبايد نزتفوه به آن در موقع لزوم خودداري نمايد زيرا بيان هر حقيقتي که مورد نيازمندي جامعه است در حکم انجام يکي از خدمات عمومي است.
اصولاً هر کسي از لحاظ اظهار حقيقت مديون دستگاه اجراء عدالت بوده ودر هر موردي که از طرف اشخاص ذيصلاحست براي اداي توضيحات و بيان حقيقت دعوت ميشود ملزومست از بيان حقايقي که بدان وقوف و اطلاع دارد شانه خالي نکرده واطلاعات خود را در دسترس آنان گذارده تادين خود را از هرجهت نسبت باجتماع ادا نمايد زيرا دادرسان و دادستانها و بازپرسها موقعي ميتوانند اجراي عدالت کنند که نسبت بامور و قضاياي مطروحه که ما خود برسيدگي شدهاند روشن باشند تاحقايق را مبناي آراء و تصميمات خود قرار دهند.
باين قاعده واصل از نظر حفظ اسرار شغل و حرفهاي و کلاي دادگستري-دادرسان-مامورين دفتري قضائي-اطباء-جراحان-قابلهها-دوافروشان-مامورين صحي و علماء روحاني مستثني هستند زيرا علاوه بر اينکه بذکر حقايق واسراريکه بمناسبت شغل وحرفه بآنان سپرده شده است ملزوم نميباشند بلکه در صورت افشاء اسرار مردم مستوجب تعقيب کيفري خواهند بود-اظهارات گواهان که از معلومات واطلاعات آنان استفاده ميشود درحقيقت عناصر و عوامل قطع و يقين دادرسان را تشکيل ميدهد ولي متاسفانه در اغلب موارد سست و بياساس بوده و دادرسانرا باشتباه مياندازد زيرا گوش و چشم مورد خطاهاي زيادي هستند مثلاً اگر ده نفر که ناظر صحت واقعه و امري هستند و هر کدام خاطرات و يادبود گوناگون خود را بخواهند اظهار نمايند طوري باهم اختلاف دارد که مثل آنست که ده واقعه بوقوع پيوسته وهر ده فقره شهادت بطوري غيرممکن التحويل بوده که نميتوان آنهاررا تحويل بواحد نمود.
علت خطاهاي انسان و اشتباهات او اينست که روح وعقل او بقول يکي از فلاسفه گرفتار تن بوده وحواس و تخيلات و تمايلات ونفسانيات يا شهوات در فهم و عقل او مداخله کرده ويک سلسله خطاها و اشتباهات براي او دست ميدهد.
انسان امور واشياء با بسه وجه ادراک ميکند:
1-فهم
2-خيال
3-حواس

فهم

قوه درک امور وافکار را فهم گويند.
فهم مافوق حواس و تخيلست فهم بما افکار کلي داده که منبعث ار افکار جزئي ميشود.
عمل فهم عبارتست از درک واطلاع اشياء زياد و متنوع و آنچه را که از حواس بيادست ميدهد اعم از مادي و معنوي ومحسوس و غير محسوس- از طريق فهم درک امور معنوي بيشتر از مادي و محسوس صورت ميگيرد وحاصل شدن مفهومات نتيجه فعاليت فهم است که در ذهن تصورات پراکنده را متحد کرده وتصوير کلي ميسازد واغلب متوجه امور کلي و انزاعي و علم بمجردات است.
ومحدوده بودن فهم امور را برانسان مشتبه ميسازد چون ازمحدود بودن فهم غافل ميباشد و گمان ميکند ميتواند باعلم خود برامور عالم احاطه پيدا نمايد و همين حس سبب اشتباه و خبط و خطا و گمراهي او ميشود.
ايجاد مفهومات در فهم انسان بواسطه اينست که از چندان نيرو سرچشمه ميگيرد ولي نقائصي که در هر يک از اين نيروها پيدا شود موجب اشتباه و خطا خواهدشد.
1-اردراک که نخستين مرحله عملست.
2-نيروي حفظ که معلومات را درذهن نگاهداشته و در موقع خود بخاطر آورده و بکار ميندازد.
3-قوه تميز که معاني را از يکديگر جداکرده و تشخيص تناسب آنها را با يکديگر ميدهد.
4-سنجش که بواسطه آن ذهن دو ياچند شيلي و دو يا چند فکر را بهم نزديک نموده تا روابط و بستگيهاي آنها را با يکديگر بدستآورد.
5-ترکيب و تاليف که معاني بسيطي را باهم ترکيب کرده ومعاني مرکب ميسازد.
6-تجريد يا انتزاع که يک معناي جزئيراکه از مشاهده يکفرد معلوم شده از مقارناتي که همراه دارد جدا ميکنه و مفهوم کلي ميسازد.

تخيل

قدرت نيروئي که اشياء را در ذهن بکيفيتي ترسيم ميکند که در مقابل حواس قرارگرفته و حال آنکه در غياب حواس بوده و يا عاري از حقيقت خارجي ميباشد تحليل گويند.
در تخيل سه عامل را بايد در نظر گرفت:
1-خاطره ويادبود که آنرا مصالح تخيل گويند.
2-تجريد که بامطالعه ومقايسه عوامل مختلفه اين عمل صورت ميگيرد.
3-حکم بقبول ياردان.
قدرت تخيل که پيروي از اصول تداعي معاني يعني تجديد خاطره است نسبت بهرکس فرق ميکند و در هر سن متفاوتست در دوره جواني بيشتر ظاهر ميشود و اين امر بستگي کامل با ساختمان بدن وعادت و تربيت دارد. تخيل يعني نامرئي را مرئي کردن و نامتناهي را متناهي نمودن.
عمل تخيل در غياب اشياء صورت گرفته و از طريق تخيل انسان موجودات مادي را که از نظر وي غايب هستند درک کرده و بقوه خود تصاويري ساخته و آنها را بنزد خود حاضر ميسازد وتخيلات جز در زمان و مکان صورت نميگيرد.
هر قدر تخيل بصورت حقيقت در آيد جنبه فن را تشکيل ميدهد و در تاريخ بشريت تخيل مقام بلندي را حائز بوده زيرا بدون تخيل ترقيات صنعت و علوم امر محال خواهد بود.
تخيل بصورت خواب و کابوس هم در آمده و حقي اگر تخيل از حد اعتدال خارج شود منتهي بمرض تجسم خيال يا جنون و امراض دماغي خواهد شد.

حواس

نيروئي که ذهن را باعالم خارج مربوط ساخته ومعلوماتي بدست انسان ميدهد حواس ناميده ميشود.
از طريق حواس تاثيرات و تصورات را حضوراً ميتوان درک نمود زيرا آغاز علم انسان حس است هک صورت هائي از اشياء در ذهن نقش ميکند و قوه عقل را برميانگيزد تا آن صور را باهم سنجيده و وصل و فصل نمايد.
حواس را نبايد علم و حقيقت پنداشت حواس مناسب تن را باعالم خارج بخوبي معلوم و محفوظ مينمايد و نمايشهاي حواس حقيقت نبوده فقط تصاويري که در ذهن از حادثات و عوارض جهان نقش ميشود و صور نوعيه و عرضهائي که مابراي اشياء فرض ميکنيم حقيقت ندارد ولذت و المي که از تاثير اشياء درک ميکنيم در حقيقت از آنها نيست احوال نفس خود ماست پس خطاها و اشتباهاتي در فهم و تخيل و حواس دست ميدهد که تاثير زيادي در اداء شهادت خواهد داشت.
تمايلات هم در طبع انسان مهر و کين ايجاد ميکند و مهر و کين حجاب فهم است و آنرا تيره ميسازد که نميتواند حقيقت را بدرستي ادراک نمايد.

نفسانيات از تمايلات قويتر وتاثيرشان زيادتر ميباشد و بيشتر در معرض اشتباه واقع ميشوند پس خطاها و اشتباهات به پنج طريقه صورت ميگيرد:
1-خطاهاي فهم.
2-خطاهاي تخيل.
3-خطاهاي حواس.
4-خطاهاي تمايلات.
5-خطاهاي نفسانيات و يا شهوات.







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان