بسم الله
 
EN

بازدیدها: 962

خاطرات واقعي يک حقوقدان(25)حق الکشف قضايي

  1392/8/2
قسمت قبلي


قبل از تشکيل دادسراهاي عمومي و انقلاب، پرونده هاي کيفري و حقوقي در يک واحد اجراي احکام، اجرا مي شدند، اما با تشکيل دادسراها، اجراي احکام کيفري و حقوقي از هم جدا شد و بدين علت در حوزه قضايي ما هم پرونده هاي حقوقي و کيفري  را از هم جدا و هريک در واحد جدا گانه اجرا مي شدند.

آقاي (م) که قبلا هم مدير واحد اجراي احکام حقوقي بود و کيفري، شد مدير واحد اجراي احکام حقوقي و بنده هم کما اين که پستم چيز ديگري بود، شدم  مدير اجراي کيفري، چون قاضي کم بود و کلا ٌ دادسراي شهرستان ما يک دادستان داشت، يک بازپرس و دو داديار.دادستان امورات اجراي احکام  را انجام مي دادند. آدم بسيار خوش برخورد و داراي طبع ظريفي بود که به ... شدت با سياست قوه قضاييه با اعطاي مرخصي به زندانيان موافق بود.

يکي از زندانيان بنام جودکي که به علت عدم پرداخت ديه در زندان بود، از ناحيه يک چشم نابينا  و گويا فرهنگي هم بود از اين موضوع به شدت سوء استفاده کرده و چند روز مانده به پايان مرخصي  مي آمد و مرخص خود را تمديد مي کرد، به طوري که خانواده متوفي شاکي شده و هر بار داد و بيداد راه مي انداختند. خلاصه از فرد مذکور حدود دو ماه خبري نشد و جهت تمديد مرخصي نيامد، زندان هم غيبت وي را اعلام نکرده بود.

حدود دو ماه بعدش من ديدم جودکي آمد و يک تقاضاي مرخصي نوشته گفتم اين دو ماه کجا بودي؟ الان چه طوري آمدي؟. گفت که من مرخصي بودم و آقاي «ن» که اتفاقا ٌ فاميل خانواده متوفي بود، برام مرخصي گرفته بود. نامبرده را پيش دادستان بردم  چون مي دانستيم مرخصي نبوده و دروغ ميگويد. 

دادستان به من گفت  غيبت وي را گزارش کن تا بدهم يکي از دادياري ها رسيدگي کنند. از طرفي آخر وقت بود. بنابراين شعبه دادياري مرجوع اليه تا اول وقت اداري فردا وي را بازداشت کرد. 

فردا گويا در مرکز استان لرستان جلسه بود دادستان نيامد. با توجه به آشنايي که با کارمندان زندان مرکزي خرم آباد داشتم زنگ زدم وگفتم غيبت زنداني جودکي را اعلام نکرديديد و آنها هم پس از بررسي گفتند که برگه تمديد مرخصي دارد ( دو برگه هر کدام يک ماه ) چون ميدانستم مرخصي نرفته گفتم برگه ها رو فکس کنند. 

به محض وصول فکس و رويت انها فهميدم که برگه مرخصي،مهر و امضاي دادستان جعلي است. با تلفن همراه دادستان تماس گرفتم و موضوع را اطلاع دادم از طرفي با هماهنگي داديار اظهار نظر و دادستان نامبرده تحويل اداره آگاهي شهرستان گرديد با زندان هماهنگي کردم اصل نامه هاي جعلي رو از طريق يکي از پرسنل قرارگاه انتظامي شهرستان که مامور وظيفه شناس و مورد اطميناني بود، براي مان  بفرستند. متاسفانه در اداره آگاهي نه تنها اقرار نکرده بود بلکه گفته بود آقاي «ع.ج» يعني من براي او جعل کردم.

خلاصه بعد از مراجعت دادستان هرچند دادستان خيلي به من اعتماد داشت  با توجه به اينکه گفته بود من برايش جعل کرده ام، خودم پيشنهاد دادم که با هم مواجه حضوري شويم.قرار شد در اين جلسه اظهاراتش اخذ شود. 

با توجه به اين که من نماينده دادستان درهيات اجرايي يکي از بخشهاي شهرستان و در انتخابات رياست جمهوري بودم، داشتم آماده مي شدم براي رفتن که منشي دادستان آمد سراغم و گفت دادستان مي گويد متهم رو آوردند، بيا. من رفتم، دادستان ازش سوال کرد چه کسي نامه ها رو برايت جعل کرد؟ گفت که آقاي ع.ج ، دادستان سوال کرد چه وقت ؟کجا ؟ و چگونه؟ در پاسخ گفت که مانند هميشه من تقاضا دادم به شما ( آقاي دادستان ) شما دستور نوشتيد بردم دفتر اجراي احکام و آقاي ع.ج نامه را نوشت و من دوباره آن را به مامور انتظامي درب اتاق شما دادم و او هم بعد از امضا و مهر تحويل من داده پس از اينکه در پاکت گذاشتند اجراي احکام آن را به من تحويل دادند و به زندان دادم.  

خلاصه متهم  حقيقت رو نمي گفت حتي دادستان پرونده را به اداره اطلاعات فرستادند، اما انها تحويل نگرفتند و گفتند که اين موضوع به اداره اطلاعات ربطي نداره بالاخره دادستان پرونده را به حفاظت و اطلاعات دادگستري استان فرستادند بعد از چند هفته اقرار کرد که با جناقش که عکاسي دارد برايش جعل کرده است. 

هرچند بنده به حقانيت خودم ايمان داشتم اما به هر حال  اين موضوع برملا شد وپاکي ما ثابت. اما نه تنها کوچکترين تشکري از بنده حقير که داستان جعل نامه، مهر و امضاي دادستان را برملا کردم ، نشد، بلکه اصلا کسي هم از مسئولين استان خبر دار نشد،بماند!. 







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان