بسم الله
 
EN

بازدیدها: 909

مقايسه جايگاه زن در قرآن و تورات

  1392/7/19

تمكين در تورات

بررسى عهد قديم نشان مي‌دهد كه اولين چيزى كه هر مرد از همسر خويش انتظار دارد اطاعت كامل از اوست. اما وظايف ديگرى كه تحت عنوان وظيفه زن در برابر همسر تلقى مي‌شود به طور مشخص عنوان نشده وتنها از مطالبى كه در كتاب امثال سليمان در مورد زن كامل آمده، مي‌توان تا حدودى به وظايف او پي‌برد. در اين كتاب خصوصيات همسر خوب آمده است:

يك زن خوب را چه كسى مي‌تواند پيدا كند؟ ارزش او از جواهرات هم بيشتر است او مورد اعتماد شوهرش است و نمي‌گذارد شوهرش براى چيزى محتاج شود، در تمام روزهاى زندگى به شوهرش خوبى خواهد كرد نه بدي، پشم و كتان مي‌گيرد و با دست‌هاى خود آن را مي‌ريسد. او براى خانواده‌اش خوراك آماده مي‌كند و دستورات لازم را به كنيزش مي‌دهد، مزرعه را در نظر مي‌گيرد و پس از بررسي‌هاى لازم آن را مي‌خرد و با دست رنج خود تاكستان ايجاد مي‌كند، او قوى و پركاراست، به امور خريد و فروش رسيدگى مي‌نمايد و شبها تا دير وقت در خانه كار مي‌كند. با دست‌هاى خود نخ مي‌ريسد ويا پارچه مي‌بافد. او دست و دل باز است. براى خود نيز لباس زيبا از پارچه‌هاى نفيس مي‌دوزد. او لباس و كمربند تهيه مى كند و به تاجرها مي‌فروشد.شوهر چنين زنى در ميان بزرگان شهرمورد احترام خواهد بود. او زنى است قوى و با وقار و از آينده نمي‌ترسد. سخنانش پر از حكمت و نصايحش محبت‌آميز است، او تنبلى نمي‌كند بلكه به احتياجات خانواده‌اش رسيدگى مي‌كند. فرزندانش او را مي‌ستايند و شوهرش ازاو تمجيد نموده مي‌گويد: تو در ميان تمام زنان خوب، بي‌نظير هستي…زيبايى فريبنده، پايدار نيست، اما زنى كه خدا ترس باشد قابل ستايش است، پاداش كارهايش را به او بدهيد و بگذاريد همه او را تحسين كنند.16

دقت در عبارت فوق نشان مي‌دهد كه از زنان انتظار مي‌رفت كه علاوه بر دارا بودن اخلاقى پسنديده وتقوا و وقار، وفادارى به شوهر، به امورى نظير ريسندگى و بافندگى و آشپزى بپردازند و از لحاظ اقتصادى نيز معاش خانواده را تأمين كنند و با تلاش و فعاليت در رفع نيازهاى افراد خانواده بكوشند. ويل دورانت در اين زمينه مي‌نويسد:

(در دوران كتاب مقدس) زن كامل زنى بود كه پيوسته درخانه و اطراف آن كار مي‌كرد و جز به شوهر و فرزندانش به چيز ديگرى نمي‌انديشد.17

تمكين در قرآن:

تمكين به معنى اطاعت زن شوى را و فرمانبردارى كردن از او. معنى ديگر حاضر بودن زوجه در بهره‌مند شدن زوج از او است.18

نخستين منظور ومقصود از ازدواج مباشرت و نزديكى با همديگراست كه حاصل مباشرت، توليد نسل و تكثير آن است و وظيفه زن آن است كه در عالم زناشويى در غير‌‌موارد شرعى خود هر وقت زوج مايل باشد از او تمتع برگيرد و خود را در اختيار او‌‌قرار دهد وتسليم وى شود و تمكين نمايد. در صورت تمكين نكردن، زن ناشزه‌‌(يعني‌‌نا‌فرمانبردار) شده و ممكن است در آخر منجر به از هم پاشيدن زندگى زناشويى شود. همان‌طور كه در قرآن و تفاسير و متون فقهى آمده اولين وظيفه زن و حق مرد، اطاعت كردن زن از همسر خويش مي‌باشد. آيه زير وظيفه زنان را بيان مي‌كند:

الرجال قوّامون على النساء بما فضّل اللّه بعضهم على بعض و‌بما أنفقوا من أموالهم فالصّالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ اللّه و‌اللاتى تخافون نشوزهنّ فعظوهن. (نساء/34) مردان سرپرست زنانند به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] و به دليل آنكه از اموالشان خرج مي‌كنند. پس زنان درستكار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان] حفظ كرده، اسرار [شوهران خود] را حفظ مي‌كنند و زنانى را كه از نافرمانى آنان بيم داريد [نخست] پندشان دهيد.

علامه طباطبايى اطاعت در اين آيه را به اطاعت زن در مورد استمتاع و هم خوابگى محدود كرده است. استاد مرتضى مطهرى تمكين را اطاعت كامل و تام زن از شوهر مي‌داند و مي‌گويد:

زن (غير ناشزه) علاوه بر تمكين درمقابل استمتاعات، بايد مطيع تام و تمام زوج باشد و بدون اجازه او حتّى براى عيادت والدين خويش از خانه خارج نگردد.20

دكتر على شريعتي، تمكين را عامل دوام خانواده مي‌داند و مي‌نويسد:

تمكين زن در برابر مرد به عنوان قائم به امور خانواده، حامى خانواده (عامل) قوامت است.21

و همچنين مي‌گويد:
آيه «فالصالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ اللّه»، پس زنان صالح نيك انديش و شايسته كار و واجد خصايص خدايي، قانت هستند، صالح بودن لازمه‌اش قانت بودن است و قنوت، فرمان بردن از خدا است. طاعتى كه «ثمره» كاركرد عوامل درونى است نه روى جبر و فشار و زجر و آزار، به همان سان لازمه صلاح و پاسدارى و حفاظت از «بما حفظ اللّه» است يعني آنچه خدا حفظ كرده حدود و مرزهاى خدايى و زن صالح مقررات و حدود خود را حفظ مي‌كند و آن را پاس مي‌دارد. اين مقررات هم در محيط خانه بكار بسته مي‌شود و هم در صحنه اجتماع.22

مهريه در تورات

بررسى مهريه در تورات نشان مي‌دهد كه مهر از آن حالت فطرى خود خارج شده يعنى چيزى كه بنا به فطرت، حق مسلم زن است، به عنوان بهاى او به پدرش پرداخت شود و به عبارت ديگر اصل ازدواج برمبناى خريدن دختر است كه قيمت او به عنوان مهريه پرداخت مي‌شود و پدران حق دارند آن را به هر كس كه بخواهند در مقابل وجهى واگذار كنند. كه قيمت آنان به صورت وجه نقد يا در ازاى انجام كارى پرداخت مي‌شده است. مواردى كه اين مطلب را تأييد مي‌كند در عهد قديم فراوان به چشم مي‌خورد. شواهد زير به خوبى حاكى از آن است كه دختران ملك پدر تلقى مي‌شدند. بنابر قوانين تورات، مردان در صورت وارد كردن خسارتى به دختر بايد جريمه آن را به پدرش مي‌پرداختند.به طور مثال:

اگر مردى به دخترى كه نامزدى نكرده است تجاوز كند و در حين عمل غافل گير شود بايد به پدر دختر پنجاه مثقال نقره بپردازد و با آن دختر ازدواج كند و هرگز نمي‌تواند او را طلاق بدهد.23

همين طور اگر به دختر از جانب شوهر تهمت باكره نبودن زده شود و در صورت اثبات بكارت او شوهر بايد جريمه‌يا معادل صد مثقال نقره به پدر او بپردازد.24

ويل دورانت مي‌گويد:
عبريان به همسر، بلهه، يعنى مملوك مي‌گفتند و پدر عروس در مقابل مهرى كه به ازاى دختر خود دريافت مي‌داشت او را به داماد واگذار مي‌كرد.25

اما در تلمود، مهريه «كتوبا» ناميده مي‌شود كه تلمود آن را، برخلاف تورات، حق زن مي‌داند كه درواقع ضمانتى است براى زن در مقابل طلاق عجولانه، و مرد بايد ضمن طلاق زوجه خود، مهر را كه حق زن است به وى بپردازد.26 و در نتيجه آيه «و خداوند مرا به دست كسانى كه با ايشان مقاومت نتوانم كرد، تسليم كرده است.»27

درباره مردى صدق مي‌كند كه زن در سراى وى است، ليكن چون مهريه هنگفت است نمي‌تواند او را طلاق گويد.28

تلمود مهر را حق زن مي‌داند اما مرد بنابر قوانين تلمود در موارد متعددى مي‌تواند در صورت بروز تخلفاتى از زن او را بدون پرداخت مهريه طلاق دهد.بنابر‌اين در آيين يهود اين حق زن براحتى از وى سلب مي‌شود. البته برمبناى تشريع تورات، مهريه در ابتداى ازدواج به پدر دختر پرداخت مي‌شده است.

مهريه در قرآن

مهريه يعنى كابين، صداق، پول يا چيز ديگر كه هنگام عقد بر ذمّه مرد مقرر مي‌شود.29

مهريه زن از نظر شرعى و اجتماعى و اقتصادى در مسأله ازدواج نقش حساس و مهمى دارد كه بايد يادآور شويم كه اين مهر از ابتداى تاريخ بشر وجود داشته است زيرا زماني‌كه حوا آفريده شد و آدم او را ديد متمايل به او شد و خواست با او انس گيرد، خداوند فرمود: اين كار مقدماتى دارد اول اين‌كه به خواستگارى او بروى و خداوند جبرئيل را براى خواستگارى او فرستاد و وقتى جواب مثبت شنيد خداوند فرمود: بايد چيزى بعنوان هديه و پيشكش به حوا بدهى و چون آدم چيزى براى هديه كردن نداشت خداوند فرمود پس آنچه از تعاليم الهى مي‌دانى به او بياموز. در زمان نزول قرآن بنا بر رسوم جاهليت پدران و مادران مهر را به جاى حق الزحمه و شيربها حق خود مي‌دانستند و قرآن كارى كرد كه مهر به صورت اوليه فطرى خودش برگردد. چنان‌كه در قرآن كريم آمده است: و‌ءاتوا النّساء صدقاتهنّ نحله.(نساء/4) مهر زنان را به عنوان هديه از روى طيب خاطر به ايشان بدهيد. سيد قطب الدين در تفسير فى ظلال القرآن، نحله را به معناى بخشش خالص مي‌گيرد كه بر زوج واجب است آن را همانند هديه به همسر خويش بپردازد. هم‌چنين است مهر كه حق شخصى زن بود و تا قبل از نزول قرآن به صورت مختلف تضييع مي‌شد، كه از جمله آنها ازدواج شغاربود كه طبق آن دو ولي، دختران خود را با هم معاوضه مي‌كردند بدين طريق كه هر يك مهر ديگرى بشمار مي‌رفت و در اين ميان اصلاً ملاحظه حال زن نمي‌شد و همانند حيوانى با حيوان ديگر رد و بدل مي‌گرديد. نوع ديگر از ازدواج بدين صورت بود كه ولى دختر، صداق را براى خود مي‌گرفت. گويا دختر كالايى بود كه پدر صاحب آن بود. در تفسير مجمع البيان مهريه به عنوان يك عطيه الهى از طرف خداوند بيان شده مي‌گويد:
مهر زنان را كه بخشش از جانب خداوند است به آن‌ها بدهيد،بديهى است كه زن و مرد و هر دو از يكديگر تمتع مي‌برند و زن در برابر تمتعى كه به شوهر مي‌رساند، خود نيز متمتع مي‌شود. بنابرين حق مهر ندارد ليكن خداوند متعال مهر را براى زن قرار داد تا از اين عطيه الهى برخوردار گردد.31

در عصر حاضر استاد مطهرى در تفسير آيه مهر چنين گفته است:
يعنى كابين زنان را كه به خود آنها تعلق دارد (نه به پدران يا برادران آنها) و عطيه و پيشكشى است از جانب شما به آنها به خودشان بدهيد. قرآن كريم در اين جمله كوتاه به سه نكته اساسى اشاره كرده است:اولاً از آن با نام «صدقه» ياد كرده است نه مهر، و صدقه از ماده صدق است و‌‌به اين جهت به مهر، صداق يا صدقه گفته مي‌شود كه نشانه راستين بودن علاقه مرد است، و ديگر اين‌كه با اضافه كردن ضمير«هنّ» به اين كلمه مي‌خواهد بفرمايد كه مهريه به خود زن تعلق دارد نه به پدر و مادر و مهر مزد بزرگ كردن و شيردادن و نان دادن او نيست. سوم اين‌كه با كلمه «نحله» كاملا تصريح مي‌كند كه مهر هيچ عنوان تقديمى و پيشكشى وعطيه و هديه ندارد.32
با توجه به اين كه اسلام مردم را تشويق به تشكيل خانواده و امر ازدواج مي‌كند كه باعث ازدياد نسل شود، از طرف ديگر با تشريفات در امر ازدواج مخالف است چون تشريفات باعث مي‌شود سدّى درست شود در راه پيشرفت انسان، و اسلام با مهر زياد مخالف است. در اين زمينه بهترين پيشنهاد اينست:
بهترين مهريه و مصداق همانا تعليم علوم الهى و آموختن تعاليم دين است كه خداوند آن را به عنوان مهر حضرت حوا بر آدم قرار داده است.33
محمد باقر محقق درمورد ميزان وحدّ مهر مي‌نويسد:
در شرع اسلام براى مهر ميزان مقرر و حدّ معينى تعيين نگرديده است بلكه ميزان وحدّ آن را به رضايت زن و شوهر قرار داده‌اند كه به هر اندازه اگر توافق كردند و راضى شدند درست خواهد بود اگر چه مقدار آن خيلى كم باشد.34
مجيد رشيد پور در انواع مهريه مي‌گويد:
مهريه سه نوع است اول مهر المسى و آن مهريه‌اى است كه در موقع عقد تعيين مي‌گردد. دوم مهرالمثل و آن عبارت از اين است كه دختر در چه موقعيتى قرار دارد و همسالان او مهريه‌شان نوعاً چقدر بوده است. و سوم مهر السّنه كه منظور مهرى است كه رسول خدا جهت ازدواج دختر خود صديقه كبرى فاطمه زهرا‌(س) با امام على (ع) قرار داد و آن عبارتست از پانصد درهم.35

از رسوم ديگر جاهلى اين بود كه مردى با زنى ازدواج مي‌كرد و براى او مهر سنگينى قرار مي‌داد اما همين كه از او سير مي‌شد و هواى تجديد فراش به سرش ميزد، زن بيچاره را متهم به فحشا مي‌كرد تا مهرش را بگيرد كه قرآن اين رسم را نيز منسوخ كرد و جلوى آنرا گرفت. قرآن مي‌فرمايد: و‌إن أردتّم استبدال زوج مكان زوج وآتيتم إحداهنّ قنطارا فلا تأخذوا منه شيئا أتأخذونه بهتانا و‌إثماً مبيناً (نساء/20)،و اگر خواستيد همسرى [ديگر] به جاى همسر[پيشين خود] بستانيد و به يكى از آنان مالى فراوان داده باشيد، چيزى از آن را پس مگيريد، آيا مي‌خواهيد آن [مال] را به بهتان و گناه آشكار بگيريد؟

بنابر‌اين هر قدر مهريه سبك‌تر و كم‌تر باشد در شرع اسلام پسنديده‌تر است. از رسول خدا سؤال شد بهترين زنان چه كسانى هستند فرمود:

أفضل نساء امتى أصبحهنّ وجها و‌أقلهنّ مهرا؛ بهترين زنان امت من آنان كه از همه زيباتر و مهريشان از همه كم‌تر است.36

ارث زن از ديدگاه تورات

قانون ارث در دين يهود بسيار محدود است. سهم ارث پسرها دو برابر دخترها مي‌باشد و دخترهايى كه ازدواج كرده‌اند ارث نمي‌برند، چون از خانواده‌ جدا شده‌اند و ارث در صورتى به دختر مي‌رسد كه متوفى فرزند نداشته باشد، يا همان جهيزيه‌اى كه به خانه شوهر مي‌برند.در سفر اعداد راجع به ميراث دختران صلفاد آمده است:

خداوند به موسى خطاب كرده،گفت كه دختران صلفاد راست مي‌گويند،البته به ايشان در ميان برادران پدر ايشان هر‌كه موروثى و پسرى ندارد ميراث وى را به دخترش انتقال نماييد و اگر دخترى ندارد ميراثش را به برادرانش بدهيد و اگر برادرى ندارد ميراث وى را به برادران پدرش بدهيد و اگر پدرش برادرى ندارد ميراث او را به باقى مانده او از نزديك‌ترين خويشاوندانش بدهيد تا وارث آن باشد و اين امر براى بنى اسرائيل حكم واجبى باشد.37

مبلغى آبادانى مي‌گويد:
در تورات كم‌تر سخن از ارث رفته است، اما در برخى كتب فقهى يهود از جمله كتاب [ابن هاعزر] وارث را اين‌گونه تقسيم كرده است: در صورت وجود اولاد، تمام‌تركه به آنان مي‌رسد. پسرها دو برابر دخترها سهم مي‌برند و اگر همه اولادها دختر يا پسر باشند، بالسويه تقسيم مي‌شود. دخترهايى كه شوهر كرده‌اند ارث نمي‌برند، چون از خانواده جدا شده‌اند. اگر متوفى فرزندى نداشته باشد، پدرش وارث منحصربه فرد اوست و اگر پدر نباشد، برادران متوفى ما ترك را بين خود تقسيم مي‌كنند. در صورت نبودن برادر، برادرزاده‌ها و فقدان آنان، خواهران متوفى مي‌برند. پس از اينها حق تقدم با عمو، عموزاده،جد پدري، عموى پدر و اولاد اوست.38

در كتاب ايوب آمده است كه آن حضرت به دخترانش نيز همانند برادرانشان ارث داده است.39 بيان اين مطلب به گونه‌ايست كه نشان مي‌دهد چنين روشى يعنى دادن ارث به دختر در آن زمان معمول نبوده است، البته بديهى است كه رفتار انبياى الهى هميشه خلاف عرف ظالمانه بشر بوده است. ويل دورانت درباره ميراث زن در جوامع يهودى گفته است:

در جايى كه شوهر قاعدتاً تنها وارث زن خويش بود، هنگام مرگ شوهر چيزى به بيوه‌اش تعلق نمي‌گرفت، مگر مبلغى معادل جهيزيه و مهريه، در چنين مواردى فرزندان پسر كه وارث طبيعى متوفى بودند مي‌بايست به طرزى آبرومندانه متكفل مخارج مادر خود شوند و فرزندان دختر فقط در صورتى از ارث بهره مي‌برند كه طفل پسرى در كار نبود و گرنه چاره‌اى نداشتند جز آن‌كه اميدوار به توجهات برادران خويش باشند، به‌طور كلى موقعيت زن از لحاظ حقوقى نازل و از نظر اخلاقى بلند پايه بود.40

همچنين مي‌گويد:
در دوره تلمود حقوق مالكيت زنان يهودى به همان اندازه محدود بود كه حقوق زنان انگليسى در قرن هيجدهم، عوايد و درآمد هر گونه دارايي‌شان به شوهرانشان تعلق داشت.41

يكى از مشكلاتى كه در ميان جوامع مختلف يهود، بخصوص در كشورهاى اسلامى وجود دارد، موضوع ارث بردن دختر است. در اين‌باره نظرات گوناگونى وجود دارد:

از جمله سنت جامعه يهود ايران چنين مقرر داشته است كه دختران در موقع‌‌ازدواج جهيزيه‌اى در عوض ميراث خود به خانه شوهر برده و بدين جهت‌‌بعد از فوت پدر حق ادّعاى ديگرى ندارد. يكى از دلايلى كه موجب شده جامعه يهود ايران پيرو سنت مذكور گردد آن است كه ارث بردن دختران‌‌بعد‌‌از فوت پدر موجب مي‌گردد كه بسيارى از دامادها كه ممكن نيست، مانند اولادهاى ذكور كه براى پدر فداكار و علاقمندند، آنها هم به پدرزن خود علاقه‌مند باشند و حتى بعضى از ايشان كه جنبه اخلاقى آنها داراي‌‌ضعف مي‌باشد، همواره در انتظار مرگ پدر زن خود باشند. يا علاقه قلبى و باطنى آنان به خانواده دختركم شود و حتى بعضى اوقات ايجاد خطراتى براى پدر زن كرده است. به دلايل مذكور، پيشوايان سابق يهوديان شرق، اين سنت را برقرار كردند كه ارث دختر همان جهيزيه‌اى است كه به خانه شوهر مي‌برند و بديهى است كه قرار هيچ‌گاه مانع نبوده است كه چنان‌كه پدر دخترى پس از ازدواج دختران خود ثروت جديدى را تحصيل كرد نتواند به ميل خود بار ديگر بخشى از آن را به دختران خود بدهد يا آن كه در وصيت‌نامه خويش حصه جديدى را براى آنها قائل گردد و هيچ گونه منع مذهبى و قانونى وجودندارد.42

بنابراين با توجه به مطالب عنوان شده در صورت وجود برادر از ارث محروم بودند و به طور كلى حق مالكيت نداشتند.

ارث زن از ديدگاه قرآن كريم

از قواعد اصلى و اوّليه ارث در اسلام اين است كه زنان نيز مانند مردان سهم مشخص از ارث مي‌برند. سهم پسر دو برابر سهم دختر و اين بدان علت است كه زنان نه نفقه مي‌دهند و نه به جهاد مي‌روند. خداوند در آيه ارث يا ميراث مي‌فرمايد: يوصيكم اللّه فى أولادكم للذّكر مثل حظّ الاُنثيين… (نساء/11) خداوند به شما درباره فرزندانتان سفارش مي‌كند: سهم پسر، چون سهم دو دختر است.

سيّد قطب در تقسيم ارث ميان زن و مرد چنين مي‌نويسد:
آيين تقسيم ارث در اسلام عادلانه‌ترين آيينى است كه بشريت از آن آگاه است و اين مسأله آن‌گاه بهتر آشكار مي‌شودكه آيين‌هاى ديگر را در نظر بياوريم كه در آنها تمام ارث به پسر بزرگ‌تر مي‌رسد يا ارث تنها به مردان مي‌رسد و زنان را در اين آيين طبق تكاليف و وظايف هر كدام سهم داده مي‌شود، و هرگز نظر آن نيست كه از جنسى در مقابل جنس ديگرى طرفدارى شود، بلكه مرد ناچار با زنى همسر مي‌شود و بايد آن را نگهدارى كند، ولى زن يا تنها به كار خود بر مي‌خيزد يا اين‌كه پس از زناشويى مرد ديگرى به رفع نيازمندي‌هاى وى اقدام مي‌كند. پس مرد بيش از دو برابر زن در زندگى تكليف و خرج دارد.43

آيه ديگر:
للرّجال نصيب مما ترك الوالدان و‌الأقربون و‌للنّساء‌نصيب مما ترك الوالدان و‌الاقربون ممّا قلّ منه أو كَثر نصيباً مفروضاً. (نساء /7) براى مردان، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان [آنان] برجاى گذاشته‌اند سهمى است و براى زنان [نيز] از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان [آنان] برجاى گذاشته‌اند سهمى [خواهد بود].

علاّمه طباطبايى در تفسير آيه للنّساء نصيب مما ترك الوالدان و‌الاقربون مي‌نويسد:
اين قسمت از آيه نيز مانند قسمت قبلى عام بوده و شامل همه زنان مي‌شود و تخصيص وتقيدى در آن نيست: نكته‌اى كه تذكرش لازم است اين است كه در جمله اول عبارت «مما ترك الوالدان و‌الأقربون» را آورده و جا داشت كه در جمله دوم به آوردن ضمير اكتفا نموده و بفرمايد: «والنساء نصيب منه» و اين طور نفرموده بلكه دوباره عبارت را به صورت كامل آورده و اين به خاطر آن بوده كه با صراحت اين مسأله را اعلام كرده و جاى هيچ ترديدى باقى نمي‌گذارد.44

در روايتى از امام صادق(ع) درمورد ارث زن چنين آمده است:
قال ابن ابى العوجاد: ما بال المرأه المسكينه الضعيفه تأخذ سهما واحدا و يأخذ الرجل سهمين و‌قال فذكر ذلك بعض أصحابنا لأبى عبد‌اللّه‌(ع) فقال: إنّ المرأه ليس عليها جهاد و‌لا نفقه و لا‌معلقه و‌إنما ذلك على الرجل فلذلك جعل المرأه سهما واحدا و‌للرجل سهمين.45

ابن ابى العوجاء گويد: چرا زن بينوا و ناتوان يك سهم ارث برده و مرد دو سهم؟ اين پرسش را به امام صادق(ع) گفتند: حضرت فرمودند: بر زن، جهاد، نفقه و ديه عاقله واجب نيست بلكه اين امور به عهده مردان است، از اين رو مردان دو سهم و زنان يك سهم دارند.

پس نابرابرى ارث زن و مرد ظلم به زن نيست بلكه به خاطر مسئوليت تأمين مخارج كه بر‌عهده مرداست مي‌باشد.

 آموزش علم در تورات

تورات ارزش فوق‌العاده‌اى براى كسب علم قائل است و در آن بيان شده كه هستى و بقاى جامعه بسته به اشاعه دانش ميان اعضاى آن است. در سفر تثنيه آمده است كه خداوند فرموده:
همه اين چيزها را به فرزندان و نوادگانتان تعليم دهيد. و همچنين آمده آنها را به فرزندان خود بياموزيد.46

در كتاب تلمود در اين مورد چنين آمده است:
انسان موظف است كه تورات را به دختر خود بياموزد.47

لكن در پى اين نظر بلافاصله عقيده‌اى مخالف ابراز شده است:
هر‌كس تورات را به دختر خود بياموزد، چنان است كه گويى مطلب زشت و بيهوده‌اى را به وى آموخته است.

در كتاب مفهوم سلامت و روان شناختى آمده است:
بنابر عقيده يهود شهوت و علم، ريشه تمام شرارت‌ها و پليديهاست. اين دو همزاد خوشبختى انسان را كشته‌اند.48

در سِفر جامعه باب يك آيه 18ضمن نكوهش زن اين جمله را مي‌گويد:
آنكه بر‌دانش مي‌افزايد بر غم مي‌افزايد.

در تلمود در مورد تعليم و تربيت دختران چنين آمده است:
فى المثل از كلمات اين آيه: تو آنها را به فرزندانت بياموز، چنين استنباط مي‌كردند كه تورات را بايد فقط به پسران آموخت نه دختران. زيرا كلمه عبرى فرزندان بطور تحت اللفظي، پسران، معنى مي‌دهد و از اين رو است كه دختران از اين امر مستثنى مي‌شوند.49

نظر احتمالى اين است كه دانشمندانى كه با تحصيل دختران مخالف بودند، مقصودشان تعليمات عالى تورات بوده‌است كه كسب آن براى دختران و زنان خالى از اشكال نيست. چون انجام همه فرايض ديني، به استثناى يك رشته خاص، هم وظيفه مردان است و هم وظيفه زنان، در نتيجه زنان نيز مانند مردان نياز به آن دارند كه از كليه نكات اين فرائض مطلع باشند، تا بتوانند آنها را به خوبى اجرا نمايند. ولى چون در اوضاع و احوال همان عصر، محيط فعاليت زن تنها خانه او بود، لذا اين ترس در ميان بود كه اگر زن نيروى خود را صرف تحصيل علم كند، ممكن است به امور خانه دارى نرسد و رفاه حال خانواده خود را آن‌طور كه بايد فراهم نسازد. علت‌هاى ديگرى نيز براى بي‌ميلى رهبران مذهبى يهود نسبت به تحصيلات عاليه زنان وجود داشت. اين رهبران از آنچه در يونان و روم اتفاق افتاده بود مطلع بودند. در آن كشورها، زنانى كه مايل به تحصيلات عاليه مي‌شدند، رابطه نزديكى بامردان پيدا مي‌كردند، و اين امر باعث فساد اخلاق و رواج بى بندوبارى و خيانت مي‌شد.50

آموزش علم در قرآن كريم

تحصيل دانش و تلاش در راه هنر و فعاليت‌هاى سياسى و اقتصادى واجتماعى حق انسان است و هيچ فرقى بين زن و مرد نيست. قرآن كريم و پيشوايان دين به طور صريح با بيان‌هاى مختلف در مواقع متعدد و مكرر فضيلت علم را بيان كرده‌اند و كم‌ترين اختصاص و امتيازى را در آموختن علم به زن يا مرد نداده‌اند، و آموختن آن را بر همه واجب مي‌دانند.در آيات متعددى يكى از اهداف رسولان تعليم دانسته شده و آن را مختص مردان نكرده است: كما أرسلنا فيكم رسولا منكم يتلوا عليكم آياتنا و‌يزكّيكم و‌يعلّمكم الكتاب و‌الحكمه و‌يعلّمكم ما لم تكونوا تعلمون.(بقره/151)، همان‌طور كه در ميان شما، فرستاده‌اى از خودتان روانه كرديم، [كه] آيات ما را بر شما مي‌خواند، و شما را پاك مي‌گرداند و به شما كتاب و حكمت مي‌آموزد، و آنچه را نمي‌دانستيد به شما ياد مي‌دهد.

مهريزى در مورد فراگيرى علم و دانش مي‌گويد:
خداند اهل دانش را مي‌ستايد و جاهلان را مورد نكوهش قرار مي‌دهد و به صورت عام و يكسان زن و مرد را شامل مي‌شود.51

يرفع اللّه الّذين ءامنوا منكم و‌الّذين اُوتوا العلم درجات.(مجادله،58/11) خداوند درجه آنان را كه ايمان آوردند و آنان كه از علم بهره‌مند شدند بالا مي‌برد.

محمد دشتى مي‌گويد:
با توجه به مسئوليت مادرى وتربيت انسان كامل، مراحل حساس زندگى به عهده زنها گذاشته شده‌است، پس اين زنان و مردان كه مي‌خواهند اين وظيفه سنگين و امانت الهى را بر دوش كشند بايد خودشان آگاهى و شناخت و خودسازى و اطلاعات لازم و ضرورى را كسب كنند تا بتواند موفق و سربلند باشند.… هرگز بدون آگاهى و شناخت نمي‌توان به تكامل و سعادت واقعى رسيد (و كورى عصاكش كور دگر نخواهد شد و هيچ انسانى بدون علم و آگاهى لازم، به رشد و كمال حقيقى نائل نمي‌گردد.)52

در كتاب گفتار شيعه در اصول و فرو ع، در مورد زنان و تحصيل علم آ‌مده است:
در مورد چگونگى تحصيل علم آموزى زنان، طبقات مردم از نظر قضاوت و داورى در چنين مطلبى بي‌نهايت مختلف بوده و چه بسا غالبا هم طرز اعتدال رعايت نمي‌شود و هر يك از افراد يكى از طرفين افراط يا تفريط را اختيار كرده‌اند. گروه اول به بهانه صحت تحصيل براى زنان، هر گونه بى بند وبارى و تبهكارى را از نظر عقل براى آنها تجويز كرده و روا مي‌دانند كه آنچه آنان مي‌خواهند بكنند و هر چه خواستند بگويند. گروه دوم به عنوان فساد تحصيل علم براى اين صنف، هيچ‌گونه حق و شأن و شخصيت و…را براى آنها قائل نشده و بلكه ازتمام مزاياى مشترك انسانيت محرومشان مي‌نمايند.53

استاد جوادى آملى در پاسخ به سؤالى كه چرا زن براى فراگيرى علم بايد از شوهر اجاز ه بگيرد و در صورت عدم اجازه شوهر، ناچار از كسب علم محروم مي‌شود، بيان كرده‌اند:
فراگيرى علم به دو قسم است،يك قسم سلسله علومى است كه فراگيرى آنها واجب عينى است و در فراگيرى اين دسته ازعلوم مرد حق منع ندارد. اما قسمت ديگر علومى است كه فراگيرى آنها واجب كفايى است و اگر چنانچه در اين بخش علوم، ديگران به حدّ كفايت اقدام به فراگيرى نكردند بر زن واجب عينى مي‌شود و باز مرد حق منع ندارد و حتى در مواردى كه مرد حق منع دارد زن مي‌تواند شرط كند و بگويد من با اين شرط كارهاى منزل را انجام مي‌دهم كه اين مقدار از وقت را براى فراگيرى علوم اختصاصى بدهم و اين در اختيار خود اوست.54

و نيز روايات فراوانى كه در ستايش علم نقل شده است، اختصاص به مردان در آن ديده نمي‌شود.

امام صادق (ع) مي‌فرمايد:
طلب العلم فريضه على كل حال55 دانش طلبى در هرحال واجب است.

در زمان پيامبر زنان را در مسجد تعليم مي‌دادند و روايتى در اين زمينه آمده است كه:
عن ابى سعيد الخدرى قال: قال النساء النبى (ص) غلبنا عليك الرجال فجعل لنا يوما من نفسك، فوعدهنّ يوما لفيهن فيه فوعظهنّ.56

ابو سعيد خدرى نقل كرده است كه زنان به پيامبر‌(ص) گفتند: مردان تو را احاطه كرده وقت تو را مي‌گيرند، پس روزى براى ما قرار بده، پيامبر روزى را براى آنها مشخص فرمود تا در آن روز آنها را موعظه نمايد.

بنابر‌اين زنان بايد با حفظ عفت و تقوى به كسب علم بپردازند، و با تخصص‌هاى لازم، براى تربيت فرزندان خود ـ كه آينده كشور در دست ـ آنهاست تلاش كنند.

رضايت زن در نكاح در تورات

زنان در تورات با توجه به اين نكته كه تحت تسلّط كامل مردان قرار داشتند فاقد هرگونه قدرت انتخابى بودند و در واقع انتخاب گران اصلى در زندگى آنان كسانى بودند كه تحت سلطه آنان بسر مي‌بردند. در سفر خروج باب22آيه 17آمده : «اگر پدر دختر از اين ازدواج راضى نباشد.»

زنان در انتخاب همسر نقشى نداشتند و شرط اصلى ازدواج آنان رضايت پدر يا برادر بود. موارد ديگرى نيز كه ذكر شده اين است كه پدر، دختر خويش را در قبال انجام كارى به ازدواج ديگرى درمي‌آورد، بدون آنكه رضايت دخترش را در نظر بگيرد، همانند ازدواج عكسه باعتن ئيل كه پدرش كاليب او را بجاى پاداش براى تصرف شهر سفر به وى داد. و مواردى از اين قبيل كه در عهد قديم فراوان به چشم مي‌خورد.57

بدين ترتيب سخنى از انتخاب و رضايت دختر در امر ازدواج در ميان نيست و پدر، دختر خود را به هر كه بخواهد مي‌دهد و به تعبير بهتر مي‌فروشد و وجه آن‌را به نقد يا به صورت انجام كارى دريافت مي‌دارد. تلمود رضايت دختر را در ازدواج شرط مي‌داند و مي‌گويد:

طبق قانون تلمود ممنوع است انسان دختر خود را در حالى كه هنوز صغير است شوهر دهد. بلكه بايد صبر كند تا دختر بزرگسال شود و بگويد من حاضرم با فلان كس شوهر كنم. اگر شخصى دختر خود را كه هنوز خردسال است شوهر دهد، دختر مي‌تواند هنگام رسيدن به سن دوازده سالگي، آن ازدواج را فسخ كند، و بدون آنكه احتياجى به طلاق گرفتن باشد آن‌را لغو و باطل نمايدو برهم زند.58

طبق نظر ويل دورانت در ميان يهوديان هيچ ازدواجى بدون رضايت دو طرف قانونى محسوب نمي‌شد و ممكن بود پدر، دختر شش ساله خود را شوهر دهد و هنگامى كه دختر به سن دوازده سالگى رسيد در صورت تمايل مي‌توانست عقد ازدواج را لغو كند.59

در كتاب قاموس مقدس آمده است :
رضايت پدر شرط اصلى ازدواج است، اگر پدر راضى به ازدواج دخترش نباشد تنها به گرفتن وجه نقد اكتفا مي‌كند، اجازه ازدواج با اولياى دختر است و پدر ممكن است از گرفتن مهريه صرف نظر كند اگرچه رضايت دختردر نظر گرفته نمي‌شود.60

رضايت زن در نكاح در قرآن كريم

آيات قرآن كريم بيانگر آن است كه زنان در زندگى خويش حق انتخاب دارند، به طورى كه هرگونه كه خود بخواهند مي‌توانند مسير زندگى خود را تعيين كنند، چرا كه قرآن كريم سلطه مرد را بر زن نمي‌پذيرد. در كتاب حريت و حقوق زن در اسلام آمده است:
در جوامع كهن و در زمان قرون وسطى روابط پدرسالارى و رسوم فئودالى بيش از هر‌جا در روابط زناشويى ريشه داشته است. زناشويى جوانان معمولا از طرف پدر و مادرشان تعيين مي‌شد و چه بسا كه پيش از تولد كودكان، براى عروسى آنان قول مي‌گرفتند و قرار مي‌گذاردند. مخصوصا براى دختران كوچك‌ترين آزادى در انتخاب شوهر وجود نداشت و زنان بيش از مردان يوغ مناسبات پدرسالارى و ايدئولوژى فئودالى را برگردن داشتند. اسلام براى انداختن اين يوغ و برقرار كردن آزادى زناشويى و آزادى انتخاب شوهر و زن تلاش‌هاى وسيعى بكاربرد.61

قرآن مجيد صريحا اعلام مي‌دارد كه:
يا أيّها الّذين ءامنوا لا يحلّ لكم أن ترثوا النّساء كرها.(نساء/19) اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، براى شما حلال نيست كه زنان رابه اكراه ارث بريد.

زنان در عصر جاهليت تحت تصرف و تملّك اولياى خويش بودند و هيچ حقى نسبت به انتخاب همسر نداشتند. حتى در صورتى كه قبلا ازدواج كرده بودند، ازدواج مجدد آنان با اراده و تصميم اولياى آنان صورت مي‌گرفت. اسلام اين حق مسلم را به زنان جهان باز گردانيد و به آنان در انتخاب همسر، آزادى و استقلال بخشيد. قرآن كريم در اين زمينه مي‌فرمايد:

و‌الّذين يتوفّون منكم و‌يذرون أزواجا يتربّصن بأنفسهنّ أربعه أشهر وعشراً فإذا بلغن أجلهنّ فلا جناح عليكم فيما فعلن فى أنفسهن بالمعروف و‌اللّه بما تعملون خبير.(بقره/234) و كسانى از شما كه مي‌ميرند و همسرانى بجاى مي‌گذارند [همسران] چهار ماه و ده روز انتظار مي‌برند؛ پس هرگاه عده خود را به پايان رساندند. در آنچه آنان به نحو پسنديده درباره خود انجام دهند، گناهى بر شما نيست و خداوند به آنچه انجام مي‌دهيد آگاه است.

علامه طباطبايى(ره) در تفسير اين آيه مي‌نويسد:
عبارت «فلا جناح عليكم»، كنايه از دادن اختيار به زنان است در كارهايى كه مي‌كنند پس اگر خواستند ازدواج كنند، مي‌توانند و خويشاوندان ميت نمي‌توانند او را از اين كار باز دارند و به استناد به عادات غلط، حق او را سلب كنند، چون زنان خود صاحب اختيار مي‌باشند و اين حق معروف و مشروع آنان است و در اسلام كسى نمي‌تواند از عمل معروف نهى كند.

اين آيه و آيات مشابه به ما مي‌فهماند كه زنان در انتخاب همسر مجدد آزادند، اما در امور دختران باكره آيه‌اى مشاهده نمي‌شود.62

استاد مطهرى در پاسخ به اين‌كه آيا در ازدواج دوشيزگان كه براى بار اول شوهر مي‌كنند اجازه پدر واجب است يا نه؟ مي‌گويد :

در اين كه پدر اختيار دار مطلق او نيست و نمي‌تواند بدون ميل و رضايت او، او را به هر كس دلش مي‌خواهد بدهد حرفى نيست. چنان كه پيغمبر صريحا در جواب دخترى كه پدرش بدون اطلاع و نظر او، او را شوهر داده بود، فرمود اگر مايل نيستى مي‌توانى با ديگرى ازدواج كنى.

هم‌چنين مي‌گويد:
فلسفه‌اى كه دوشيزگان لازم است، يا لااقل خوب است، بدون موافقت پدر با مردى ازدواج نكنند ناشى از اين نيست كه دختر قاصر شناخته شده و از لحاظ رشد اجتماعى كم‌تر از مرد به حساب آمده است. اگر به اين جهت بود چه فرقى است ميان بيوه و دوشيزه كه بيوه شانزده ساله نيازى به موافقت پدر ندارد ولى دوشيزه هيجده ساله طبق اين قول نياز دارد. اين مطلب به قصور و عدم رشد عقلى و فكرى زن مربوط نيست، به گوشه‌اى از روان شناختى زن و مرد مربوط است. به حس شكارچي‌گرى مرد از يك طرف و خوش باورى زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف ديگر.مرد بنده شهوت است وزن اسير محبت. آنچه مرد را مي‌لغزاند و از پا درمي‌آورد شهوت است، وزن به اعتراف روان شناسان صبر و استقامتش در مقابل شهوت از مرد بيشتر است. اما آن چيزى كه زن را از پا درمي‌آورد و اسير مي‌كند، اين است كه نغمه محبت و صفا و وفا و عشق از دهان مردى بشنود. خوش باورى زن در همين جاست. زن مادامى كه دوشيزه است و هنوز صابون مرد به جامه‌اش نخورده است زمزمه‌هاى محبت مردان را به سهولت باور مي‌كند.63

على قائمى در همين زمينه مي‌گويد:
در جامعه اسلامى پدر در بيرون از خانه با افراد مختلف معاشر است و به آنچه در اجتماع از حيله و صداقت مي‌گذرد، آشنايى دارد. تجربه او در شناخت مردم بيش از ديگران است و بديهى است كه مي‌تواند از اين تجارب به نفع دخترش استفاده كند و اين خود رمز شرط اجازه است. اما اين نكته هم بايد اضافه شود كه اين شرايط تا هنگامى داراى ارزش و اعتبار است كه پدر آن را در طريق خير و مصالح فرزندان خود به كار برد. كار پدر و مادر كنترل فرزند است كه مبادا به چاه بيفتند، نه رأى دهى و اظهار نظرهاى شخصى.64

بنابراين در اسلام به رضايت دختر در انتخاب همسر توجه شده و ازدواجى كه بدون رضايت دختر انجام شود باطل است.

نتيجه

از بررسى مسائل زن، و نقش و شخصيت اجتماعى آن در تورات و قرآن كريم چنين برمي‌آيد:

1. اعتقاد تورات به آفرينش غيرمستقل زن، و در كنار آن، پذيرش اغواى آدم به وسيله حوا، نگرش منفى نسبت به شخصيت زن به وجود آورده است، به طورى كه زنان در تورات شخصيتى وابسته به مرد دارند و در مرتبه پايين‌تر از او قرار مي‌گيرند. از بسيارى از حقوق انسانى و مزاياى اجتماعى نيز محروم‌اند.

2. قرآن كريم با اعتقاد به آفرينش زن و رد اغواى آدم به وسيله حوا، همواره زن را انسانى مستقل دانسته و بر هر گونه تصور نادرستى از شخصيت زن خط بطلان كشيده است. زن بنابر آيات قرآن كريم، مي‌تواند از تمام مزاياى انسانى و اجتماعى همچون حق انتخاب آزادى عمل، حق مالكيت و…برخوردار باشد.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان