بسم الله
 
EN

بازدیدها: 614

زن و سياست-قسمت دوم

  1392/7/15


يادآوري:

1ـ سلسله مقالات «زن و جامعه در نگرش استاد مطهري» ارايه دهنده بخشي از ديدگاههاي استاد شهيد پيرامون مسايل قضايي، سياسي و اجتماعي زنان است که از آثار منتشره و منتشر نشده ايشان گردآوري شده است.
2ـ همه مواردي که مطلب استاد بدون ذکر مأخذ نقل شده است، برگرفته از سخنرانيهاي استاد است که براي اولين بار انتشار مي يابد. و البته در تهيه و تدوين موارد ديگر نيز از اشارات و توضيحات استاد بهره گرفته ايم.
3ـ بدون شک اگر استاد شهيد خود حضور داشتند و امروز به ارايه اين مباحث مي پرداختند، مباحثي به مراتب کاملتر از اين مقالات و سخنرانيها عرضه مي داشتند، ولي به هر حال آثار به جاي مانده از استاد روشنگر و راه گشاست.
4ـ در قسمت اول از بخش «زن و سياست» ابتدا مرزهاي بحث ترسيم گرديد که هر فعاليت اجتماعي و يا هر گونه قبول مسؤوليت در حکومت ممنوع نيست و نياز به بحث هم ندارد، و تنها ولايت و سرپرستي عمومي جامعه است که بايد مورد بحث قرار گيرد، و در اين مقالات اين مسأله از زاويه ادلّه شرعي بررسي گرديده است. اينک پس از يک مقدمه، به بررسي ادله موافقين پرداخته مي شود.
* * *

مقدمه:

موضوع نقش بانوان در ساختار سياسي جامعه و شعاع دخالت و تأثير آنان در اداره اجتماع، از جمله مسايلي است که در دهه هاي اخير مورد توجه خاص نويسندگان و محققان اسلامي قرار گرفته است، و عده اي در موافقت، با ورود زنان به صحنه سياست و عده اي ديگر در ضرورت کناره گيري آنها، قلم زده اند.
براي دستيابي به يک برداشت صحيح و مستند از متون اسلامي، بايد ادله هر دو طرف را نقل و سپس مورد ارزيابي قرار دهيم تا در پايان به جمع بندي آن بپردازيم.
لازم به يادآوري است که هر چند در پرتو انقلاب اسلامي و افکار بلند قائد عظيم الشأن آن، زمينه حضور و مشارکت بانوان در فعاليتهاي اجتماعي و سياسي فراهم گشته است، ولي در عين حال اين حضور عيني و عملي، ما را از بحثهاي نظري و تئوريک پيرامون اين موضوع بي نياز نمي سازد، بخصوص که طرح اين گونه مباحث در رفع ابهاماتي که احيانا وجود دارد، و يا شبهاتي که گاه مطرح مي گردد، مي تواند مفيد و مؤثر باشد.
البته بوده و هستند کساني که به جاي ورود در بحثهاي عميق علمي، و به جاي تحمل سختي کاوشهاي منطقي و مستدل، تنها به «نفي» و «انکار» بسنده مي کنند و در نهايت به حربه «تکفير» و اتهام «بدعت» متوسل مي شوند، و فضا را براي طرح مباحثات علمي آلوده مي سازند.
مثلاً آن روز که در مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي، اين اصل مورد بحث قرار گرفت که:
«دولت موظف است براي همه افراد کشور، برنامه و امکانات آموزش نظامي را بر طبق موازين اسلامي فراهم کند، به طوري که همه افراد همواره توانايي دفاع مسلحانه از کشور و نظام اسلامي ايران را داشته باشند» بلافاصله برخي در همان مجلس اظهار کردند که «آموزش نظامي براي زنان سابقه شرعي ندارد و لذا بدعت است»(1)
غافل از آنکه به حکم عقل و شرح آنجا که کيان اسلام و کشور اسلامي در خطر قرار مي گيرد، زن و مرد بايد براي دفاع برخيزند همان طور که در جنگ احد «نصيبه جراح» با شمشير به دفاع از پيامبر اسلام پرداخت.
و چقدر فاصله است بين چنين تفکري که «آموزش نظامي» را براي زنان، «بدعت» مي داند، با تفکر حضرت امام(قدس سره) که آن را از واجبات مهم براي آنها مي شمارد:
«ما مفتخريم که بانوان و زنان پير و جوان در صحنه هاي فرهنگي و اقتصادي و نظامي حاضر ... و آنان که توان جنگ دارند در آموزش نظامي که براي دفاع از اسلام و کشور اسلامي از «واجبات مهم» است شرکت، و از محروميتهايي که توطئه دشمنان و ناآشنايي دوستان از احکام اسلام و قرآن بر آنها بلکه بر اسلام و مسلمانان تحميل نمودند شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قيد خرافاتي که دشمنان براي منافع خود به دست نادانان و بعضي از آخوندهاي بي اطلاع از مصالح مسلمين به وجود آورده بودند، خارج نموده اند»(2)
و بر اساس اين بيان استوار، ريشه برخي از «محروميتها» را در جامعه زنان، «توطئه دشمنان و ناآشنايي دوستان از احکام اسلام» بايد دانست. و شگفت آور آن است که در اينجا «دوست و دشمن» هماهنگ عمل مي کند، از ياد نبرده ايم که وقتي استاد شهيد آيت اللّه مطهري، به انتشار کتاب «مسأله حجاب» اقدام نمود، و با استقبال فراوان مواجه گرديد و تأثير عميقي در فرهنگ طاغوت زده قبل از انقلاب به جاي گذارد، چگونه او را مورد تهمت و افتراء قرار دادند. جرم مطهري اين بود که او با کتاب خود به دفاع منطقي و مستدل از يک حکم الهي پرداخته بود و اين جرم از سوي متحجران، نابخشودني بود! کتابي که در طول ده سال (از سال 1347 تا 1357) بيش از 20 بار، و هر بار بيش از 10 هزار نسخه از آن به چاپ رسيد، و تحولي قابل توجه ايجاد نمود.

ادله موافقين:

آنان که با دخالت بانوان در امور سياسي به طور کلي موافقند و نظر اسلام را در اين باره مثبت مي دانند، استدلالاتي از قرآن و سنت مطرح نموده اند، که در اينجا به نقل آنها مي پردازيم:

1ـ بيعت زنان با پيامبر اسلام:

استاد شهيد، اولين استدلال موافقين را اين گونه تقرير نموده اند:
«قرآن همان طور که از بيعت مردان اسم برده، از بيعت زنان هم اسم برده است، و يا با پيغمبر اکرم همان گونه که مردها بيعت کردند، زنها هم بيعت کردند، البته اين بيعت به معناي رأي دادن به پيغمبري آن حضرت نبود، بلکه با بيعت پيمان مي بستند که به آنچه که پيغمبر فرموده است، عمل کنند، و يا پيمان مي بستند که از پيغمبر حمايت کنند، مثل بيعت «ليلة العقبه» که در آنجا، يکي، دو زن از جمله «نصيبه جراح» بيعت کردند، و اين خود نوعي مداخله است»(3)
تاريخ اسلام نشان مي دهد که زنان در دو مرحله با پيامبر اکرم(ص) بيعت نموده اند:
نخستين مرحله، قبل از هجرت انجام گرفت که از ميان بيش از 70 نفر از مسلمانان، 3 نفر از زنان نيز شرکت داشتند و اين بيعت به نام «بيعت عقبه» در تاريخ ثبت و معروف گرديده است.
در مرحله بعد، که پس از هجرت انجام گرفت، زنان به طور رسمي با حضرت بيعت کردند و تشريفات بيعت چنين بود که پيامبر دستور فرمودند تا ظرفي پر از آب آوردند و مقداري عطر در آن ريختند، سپس حضرت دست خود را در ميان آن ظرف گذاردند و آيه اي را که مواد اين پيمان را دربرداشت تلاوت کردند، آن گاه از جاي خود برخاستند و به زنان فرمودند: «هر کس حاضر است با شرايط يادشده، با من بيعت کند، دست در ميان ظرف آب کرده و رسما وفاداري خود را به اين مواد اعلام کند.»
قرآن مواد پيمان را اين گونه نقل مي کند:
«اي پيامبر، وقتي که زنان مؤمن مي آيند که با تو بيعت کنند که هرگز شرک به خدا نياورند، سرقت و زنان نکنند و اولاد خود را به قتل نرسانند و بر کسي افتراء و بهتان نبسته و فرزند را به ديگري نسبت ندهند و با تو در امر نيک و معروفي مخالفت نکنند، بدين شرايط با آنها بيعت کن و بر ايشان از خدا غفران طلب نما»(4)
و زنان با اين شرايط با پيامبر بيعت کردند و البته پيش آهنگ اين حرکت مبارک «فاطمه بنت اسد» بود..(5)
دقت در محتواي اين پيمان نشان مي دهد که مواد بيعت، جنبه اختصاصي براي زنان نداشته است، بلکه اين مواد، از وظايف و تعهدات مشترک زنان و مردان مسلمان است؛ همچون نفي شرک، دوري از سرقت و زنا، تعهد بر پيروي از دستورات پيامبر.
برخي از مفسران بخشي از مفاد اين بيعت را در ارتباط با نقش زنان در «تدبير منزل» دانسته اند و شرايطي چون «حفظ عفت در روابط خانوادگي، طهارت نسل، دوري از دزدي و الحاق فرزندان به غير شوهر» را بيشتر در ارتباط با وظايف زنان در خانواده دانسته اند.(6) در حالي که اين موارد از تکاليف مشترک هر زن و مرد مسلمان است، لذا در بيعت عقبه همين شرايط مورد پيمان و تعهد قرار گرفت:
«ان لا نشرک باللّه شيئا و لا نسرق و لا نزني و لا نقتل اولادنا و لا نأتي ببهتان نفريه بين ايدينا و ارجلنا و لا نعصيه في معروف»
«پيمان مي بنديم که چيزي را شريک خداوند نگردانيم و دزدي نکنيم و زنا نکنيم و فرزندانمان را نکشيم و مرتکب تهمتي نگرديم و پيامبر(ص) را در هيچ امر خيري عصيان نکنيم»
پس پيمان پيامبر با زنان، همان پيماني بوده است که حضرت در گذشته با مردان نيز داشته اند، و مفاد آن تغييري ننموده است.

2ـ بيعت زنان با اميرالمؤمنين(ع):

پس از قتل عثمان، علي رغم امتناع حضرت علي(ع)، مردم بر بيعت با حضرت(ع) اصرار مي ورزيدند، و بر در خانه او ازدحام نموده بودند، امير المؤمنين اوضاع آن زمان را اين گونه بازگو نموده اند:
«شما دست مرا مي کشيديد، و من دستم را پس مي بردم، شما دست مرا باز مي کرديد من مي بستم، پس از آن آن طور که شترهاي تشنه بر آب حمله مي کنند شما براي بيعت با من هجوم آورديد، تا اينکه کفشها از پا درآمد، رداء از دوش افتاد، اشخاص ضعيف زيردست و پا لگدمال شدند، و چنان اين بيعت از رضايت بود که حتي بچه ها هم خوشحال بودند و پيرمردها هم خود را به زمين مي کشيدند و عصازنان به سوي اين بيعت آمدند و مريضها با ناتواني و مشقت خود را رساندند و دختران جوان هم در حالي که صورتهاي خودشان را باز کرده بودند، به سوي اين بيعت آمدند: «و حسرت اليها الکعاب»(7)
پس طبق اين بيان صريح، زنان نيز در بيعت با حضرت علي(ع) شرکت داشته اند و البته ماهيت اين «بيعت» غير از بيعت با پيامبر اکرم(ص) است، چون با پيامبر بيعت بر «نبوت» و يا «رياست» حضرت انجام نمي گرفت، بلکه مسلمانها با بيعت خود، بر پيروي و اطاعت از حضرت پيمان مي بستند، ولي در اينجا بيعت بر «خلافت» اميرالمؤمنين(ع) بود، که به منزله «رأي دادن» به خلافت تلقي مي گرديد.
استاد شهيد اين دليل را اين گونه توضيح داده اند:
دليل ديگري که کمتر ذکر مي شود، ولي بنده تهيه کردم در بيعت با خود حضرت امير(ع) است، بيعت پيغمبر نه بيعت بر نبوت پيامبر است، و نه بيعت بر رياست پيامبر که همه اينها مسلم بوده است، بلکه بيعت پيماني بوده که بر آنچه پيامبر مي گويد، عمل کنند، ولي تاريخ بيعت به خود «خلافت» را نشان مي دهد، مسأله خلافت که مردم بيعت مي کردند، رسما به منزله رأي دادن به خلافت بود و در آنجا زنها شرکت مي کردند، مخصوصا در باره بيعت خود حضرت امير، چون در نهج البلاغه جمله اي است که نشان مي دهد، زنها هم با حضرت بيعت کردند»

3ـ داستان ملکه بلقيس در قرآن:

استاد شهيد فرموده اند:
«مي گويند: در قرآن داستانهاي زيادي ذکر شده است، و قرآن که داستانهايي را ذکر مي کند، نظرش تنها نقل تاريخ نيست، بلکه نکات برجسته اي که در آن داستان هست آن نکات را گوشزد مي کند. يکي از قصه هايي که قرآن نقل کرده است، داستان ملکه سبا است، اين داستان را قرآن با جزييات نقل کرده است، بدون اينکه انتقادي کرده باشد، که چرا آنها زني را پادشاه خودشان قرار داده اند، و اين مي رساند که قرآن با اين موضوع مخالف نيست، اتفاقا قرآن در اينجا آنچه که از اين زن نقل مي کند، نکات خيلي برجسته اي است، يعني قهرمان داستان در واقع خود اين زن است»
اين داستان در قرآن اين گونه آمده است که هُدهُد پس از آنکه با تأخير نزد حضرت سليمان آمد، اطلاع داد که از کشور سبا آمده ام و خبر جديدي دارم، آنجا زني را يافتم که بر آنان پادشاهي مي کرد و همه چيز به او داده شده است، و تخت بسيار بزرگي دارد، او و مردمش خورشيدپرست بودند، حضرت سليمان فرمود: دقت و تأمل خواهم کرد که تو راست مي گويي يا دروغ. سپس نامه اي نوشت و به او داد تا در آنجا بيافکند و برگردد و منتظر عکس العمل آنها باشد. وقتي هُدهُد نامه را برد، آن زن اشراف و بزرگان قوم خود را براي مشورت جمع کرد و گفت:
«کتاب بزرگواري براي من آمده است» و با اين تعبير از «نامه» تجليل کرد. متن نامه که با «بسم اللّه الرحمن الرحيم» شروع مي شد اين بود که «بر من علوّ و برتري نگيريد، و در حالي که مُسلِم هستيد به سوي من بياييد.» آن زن به اطرافيان گفت: تا شما نباشيد در هيچ کاري تصميم نمي گيرم.
آنها اظهار آمادگي کردند که براي اجراي هر فرماني در مقابل سليمان آماده اند. چرا که خود را صاحب قدرت و نيرومند مي دانستند؛ ولي ملکه سبا مقابله را صلاح ندانست و گفت: پادشاهان وقتي وارد جايي بشوند آنجا را فاسد مي کنند، عزيزانشان را ذليل مي کنند، و لذا مصلحت مي بينم که تحفه و هديه اي براي سليمان بفرستيم تا ببينيم که چگونه برخورد مي کند؟ و بعد تصميم بگيريم. بالاخره همان طور عمل کردند، ولي حضرت سليمان در مقابل هديه آنها فرمود:
من مال و ثروت نمي خواهم، بلکه آنها را به اسلام دعوت کرده ام!
و در نهايت پس از تهديد، تخت بلقيس را در نزد سليمان حاضر مي کنند.(8)
آنان که به اين داستان تاريخي در قرآن استناد نموده و آن را دليلي بر مشروعيت دخالت زنان در حکومت و سياست دانسته اند، به تعبير استاد شهيد اين گونه مي گويند:
«قرآن اين داستان را خيلي مفصل نقل کرده است، وليکن طبق دأب قرآن در داستانها که وقتي به يک نقطه ضعف مي رسد، آن را بيان مي کند، در اينجا اين (پادشاهي زن) را به عنوان يک نقطه ضعف بيان نمي کند»

4ـ سيره حضرت زهرا(س) و حضرت زينب(س):

استاد شهيد، اين دليل را چنين بازگو نموده اند:
«از ادله ديگري که در کتابها مي نويسند، موضوع خطبه خواندن حضرت زهرا در مسجد مدينه و خطبه خواندن حضرت زينب در بيرون دروازه کوفه و در مجلس يزيد است، که اين روزها خيلي روي اينها تکيه مي کنند، مي گويند اگر جايز نبود که زن در اين گونه مسايل دخالت کند، چرا حضرت زهرا مداخله کرد و به مسجد آمد و راجع به حق شخصي خودش که فدک بود بحث کرد، راجع به حق خلافت بحث کرد، يعني در باره مسأله سياسي بحث کرد؟ همين طور چه ضرورتي داشت که حضرت زينب در دروازه کوفه براي مردم صحبت کند، براي زن چه ضرورتي داشت؟ چرا حضرت صحبت کرد؟ در مجلس يزيد چرا صحبت کرد؟ پس همه اينها مي رساند که از نظر اسلام دخالت زن در سياست ممنوع نيست».
در مقاله بعد بحث را از زبان کساني که با مداخله زن در سياست مخالفند پي مي گيريم و ادله آنها را بررسي مي کنيم. ان شاءاللّه .

----------
پاورقي:
1ـ صورت مشروح مذاکرات مجلس خبرگان، ص1402، آقاي آيت اللّه صافي گلپايگاني.
2ـ وصيت نامه سياسي ـ الهي حضرت امام خميني.
3ـ همان گونه که يادآور گشتيم، همه نقل قولهاي استاد مطهري که مأخذ آن ذکر نمي گردد، عينا از نوارهاي سخنراني ايشان




متن سخنرانيهاي استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان