بسم الله
 
EN

بازدیدها: 668

فرزانگان حقوق ايران(26) ميرزا طاهر تنكابني(فقيه نصيري)

  1392/7/14
آقا ميرزا طاهر تنكابني (فقيه نصيري)، فرزند ميرزا فرج الله تنكابني، يكي از چهره هاي مشهور دادگستري و نام آوران مشروطيت و در چندين دوره، وكيل مجلس شوراي ملي مشروطيت بود. درجه دانش او در فلسفه به حدي بود كه به ( فيلسوف شرق) شهرت يافت. البته در بعضي مقالات و نوشته ها شهرت (خاتم الحکما) نيز به چشم مي خورد .
ميرزا طاهر تنكابني، در سال 1242 (ش) در روستاي كردچال از توابع كلاردشت تنكابن به دنيا آمد. پدرش شغل دولتي داشت و نائب حكومتي كلارستاق بود. برادران بزرگش يعني آقايان محمد خان سرتيپ کلارستاقي و عبدالعلي معتضد السلطان از مجاهدان شجاع انقلاب مشروطه در تنکابن بودند و در ماجراي اين قيام رشادتهايي از خود نشان دادند.  ريشه خانوادگي او به طايفه‌اي معتبر و ملاك به نام فقيه نصيري مي‌رسيد و به همين دليل هميشه در ادامه نام خانوادگي خود، اين نام را مي‌نوشت. 
ميرزا دوران کودکي و تحصيلات مقدماتي را تا سن يازده سالگي در وطن خويش سپري کرد و سپس تا 19 سالگي در بلوک لنگاي تنکابن تحصيل نمود و بعد از آن به تهران رفت.
ورود وي به تهران مقارن با پي ريزي مدرسه سپهسالار جديد بود. لذا براي تحصيل علوم، نخست در مدارس کاظميه»، «قنبر»«علي خان» و حاج حسن مسکن گزيد و چون کاربناي مدرسه سپهسالار پايان يافت در آن جا اقامت نمود. او حدود پنجاه سال در اين مرکز علمي و آموزشي مي زيست و اشکالات فلسفه مشاء را براي طالبين علم حل مي کرد.
 وي در صفحه آخر شرح قيصري بر فصوص الحکم (چاپ سنگي) که به خودش تعلق داشته و اکنون در کتابخانه مجلس شوراي اسلامي قرار دارد، چنين نگاشته است: 
در (1299 هـ . ق) اين بنده براي تحصيل علوم دينيه رسميه به تهران آمده ام و ورودم در مدرسه معروف به کاظميه بوده و در ششم محرم سنه مذکور به منزل پسر عمويم مرحوم شيخ عنايت الله ابن آقا نصر الله ـ رحمت الله عليهما ـ که در سال قبل از آن به تهران آمده بود و در آن مدرسه منزل داشت وارد شدم. 
بنابر اين حکيم تنکابني، در سن نوزده سالگي به تهران آمده و آن چه که در اکثر منابع مربوط به شرح حال ايشان در مورد ورودش به تهران در شانزده سالگي نوشته اند، درست نيست. 
ميرزا طاهر، تحصيلات خود را در علوم متداول مانند: ادبيات عرب، ادبيات فارسي، منطق، رياضيات، طبيعيات، طب، الهيات،‌عرفان، اخلاق، فقه و حديث و تفسير و سير تواريخ، در محضر اساتيدي همچون آقا علي مدرس تهراني، آقا محمد رضا قمشه اي، ميرزا ابوالحسن جلوه زواره اي ، حاج شيخ علي نوري، ميرزا عبدالله،حاج ميرزا ابوالفضل تهراني، حاج ميرزا محمد حسن آشتياني به پايان رساند و به درجه اجتهاد رسيد. استاد شهيد مرتضي مطهري مي نويسد:
 ((ميرزا طاهر دوره ميرزاي جلوه و حکيم قمشه اي و حکيم مدرس را درک کرده است. اين که از درس حکيم کرمانشاهي و حکيم نيريزي استفاده کرده است چيزي نمي دانيم. ))
ميرزا طاهر تنکابني به رياضيات آگاهي بسيار داشت و تحرير اصول اقليدس ـ از خواجه نصير الدين طوسي ـ را تدريس مي نمود. در آن سال ها که وي استاد درس معقول در مدرسه سپهسالار بود، بامداد هر روز کتابهاي درسي را با سادگي در زير بغل مي گرفت. از خانه خود واقع در خيابان ري پياده به مسجد سپهسالار مي رفت. او پس از عبور از سه راه امين حضور و سرچشمه به مدرسه مي رسيد و پس از پايان درس و بحث اين راه نسبتا طولاني را تا منزل مجدداً مي پيمود. خانه او که در حقيقت دار العلم بود و در آن همواره به روي دانش پژوهان و طالبان معرفت باز بود. وي از جمله مدرسان علوم سياسي نيز به شمار مي رفت. در مجالس و محافل او مخاطبان سراپا گوش مي شدند و وقتي در مباحث ادبي و بخصوص علم رجال صحبت آغاز مي کرد آن چنان متحير مي گرديدند که گويي قفل سکوت بر دهانشان زده اند.

برخي از شاگردان او عبارتند از: 
محمد تقي مدرس رضوي،  محمود نجم آبادي.  ميرزا هاشم آملي، ميرزا مهدي الهي قمشه اي، ميرزا حسين خان پيرنيا مؤتمن الملک، حکيم ميرزا يدالله نظر پاک کجوري، مرحوم دکتر موسي عميد ،  ميرزا عبدالکريم تهراني، محمد علي فروغي (ذکاء الملک)،  بديع الزمان فروزان فر،جلال الدين همايي،عبدالعظيم قريب،آقا شيخ اسماعيل کلباسي، شيخ علي محمد بن المولي محمد التوسيرکاني معروف به جولستاني. 
استاد شهيد مرتضي مطهري مي نويسد:
 (( او از اساتيد مسلم فلسفه در دوران اخير و ممحض در فلسفه بود. احاطه وي به متون و آراي فلاسفه حيرت انگيز بوده است. ))
نصرت الله امين که از محشورين و نزديکان ميرزا طاهر تنکابني بوده است مي نويسد :
 ((مي توان گفت که آن مرحوم حکيمي فقيه و فقيهي حکيم بود. در هيأت و نجوم استاد و در طب قديم هيچ يک از معاصران به پايه او نمي رسيدند. اغلب اطباي قديم به شاگرديش افتخار مي کردند و هر يک از آنان در موقع بيماري نزدش معالجه و مداوا مي نمودند. در محافل و مجالس وقتي شروع به صحبت مي کرد به گونه اي شنوندگان را شيفته خود مي نمود که در بادي امر تصور مي شد آن شادروان تمام هم خود را مصروف ادبيات عرب و ايران و علم رجال نموده است. چندين هزار بيت قصايد عربي و فارسي را در حافظه داشتند. خطشان بسيار زيبا بود و کتبي که به خط ايشان استنساخ شده در کتابخانه اش فراوان بود. اگر بگوييم از لحاظ عرفان، ميرزا در عصر خود يکي از اوتاد به شمار مي رفت، خطا نگفته ايم. اگر کسي به حالات روحاني وي آشنايي داشت مي دانست که وي عارفي رباني بود. هيچ گاه دل از ياد و لب از ذکر خدا فراغ نداشت. اغلب شبها را به رياضت مي گذراند و همواره با خداي خود راز و نياز داشت. حافظه اش به قدري (قوي) بود که تا آخرين دقايق حيات خود مطلبي را که شنيده و يا خوانده بود فراموش ننمود و به کمک اين حافظه سرشار و مطالعات عميقانه اش بود که وقتي کوچک ترين سوال علمي از او مي شد بدون مراجعه به کتاب ساعت ها درباره اش صحبت مي فرمود. حتي اغلب اتفاق مي افتاد در موقع ذکر مطلبي از کتابي، صفحه آن کتاب را بدون کوچکترين اشتباهي بيان مي کرد. صراحت لهجه و شجاعت مرحوم ميرزا زبانزد همه بود. حقايق را بدون پرده مي گفت و از هيچ کس در اين مورد بيم و هراسي نداشت. مناعت طبع و علو نفسش به قدري بود که با اين که تمام املاک او گرفته شد و دستش از همه کاري کوتاه گرديد و حتي افراد خانواده اش را از ادارات بيرون کردند دست احتياج به سوي هيچ کس دراز نکرد.)) معراجي از ميرزا طاهر تنکابني را دکتر باستان در کتاب افسانه زندگي نگاشته است .
تنکابني در دوره‌هاي اول، سوم و چهارم مجلس شوراي ملي به نمايندگي برگزيده شد . در دور? اول به نمايندگي از طلاب به مجلس راه يافت و از 13 مهر 1284 تا 2 تيرماه 1286 که مجلس به اجبار تعطيل شد، در مجلس بود. در دور? سوم نيز به جاي افراد مستعفي از سوي اهالي تهران نماينده شد (30 خرداد 1294ش). در همان سال با وقوع جنگ جهاني اول و مهاجرت مشروطه‌طلبان و آزادي‌خواهان از تهران، وي به همراه چند تن از نمايندگان، ابتدا به قم رفت و از جانب ملّيّون مأمور بروجرد شد و از آنجا همگام با ساير مليون از جمله سيدحسن مدرس، سيدمحمدرضا مساوات، حسين استرابادي، محمدتقي شاهرودي، سليمان ميرزا اسکندري، سيدحسن کزازي، سيدحسن گلزار و چند تن ديگر در 30 آبان 1294 راهي عراق شد و به مدت 4 سال در شهرهاي کربلا، موصل، کاظمين و بغداد به سر برد. وي در دور? چهارم مجلس و هنگامي که هنوز در مهاجرت به سر مي‌برد، براي بار سوم از سوي فرق? دموکرات به نمايندگي رسيد و پس از آن با استقبال گرم مردم به تهران بازگشت، از 30 مرداد 1300 تا 30 خرداد 1302 عهده‌دار سمت نمايندگي بود.
  در پايان دور? استبداد صغير، تنکابني در کميسيون 28 نفر? ويژه‌اي که احکامي را براي تصويب در مجلس عالي تهيه مي‌کرد، عضويت داشت. عزل محمدعلي شاه و تعيين نايب‌السلطنه، به ابلاغ اين کميسيون صورت گرفت . سنجابي تصريح مي‌کند که مقارن جنگ جهاني اول و تشکيل دولت نظام‌السلطن? مافي در کرمانشاه، شمار زيادي از آزادي‌خواهان ايران در ميان ايل سنجابي در کردستان اقامت گزيدند، ازجمله ميرزاطاهر تنکابني که مدتها ميهمان خانواد? سنجابي بود .
يکي از مسئوليتهاي ميرزا طاهر تنکابني حضور در عدليه بود . با ورود به عدليه در محاكم جزايي ابتدايي مشغول به خدمت شد. پس از تشكيل دادگستري نوين، با رتبه 7 قضايي رئيس كل استيناف شد (1305 ش) سپس به رياست شعبه حقوق در ديوان استيناف منصوب شد. در رمضان 1327 (هـ ق) رياست شعبه محكمه جزا، رياست شعبه اول استيناف و رياست محاكم بدايت را بر عهده گرفت (1330 هـ . ق) در اين سال به وكالت مجلس انتخاب شد و در سال 1298 (ش) به عدليه بازگشت و به عنوان عضو ديوان عالي تميز به خدمت قضايي پرداخت. از سوم ماه حوت 1299 (ش) تا دوم جوزاي 1300 (ش) دادستان كل كشور بود و سپس به مستشاري ديوان تميز رسيد. در همين دوران، مجدداً به وكالت مجلس انتخاب شد. 
ميرزا محمد طاهر تنکابني در مدت عمر پر برکت خود کتابخانه اي مشتمل بر چهار هزار جلد کتاب خطي و سنگي و نفيس گرد آورده بود. که با توجه به احاطه کافي وي به علوم گوناگون از حيث کيفيت کم نظير و بلکه بي نظير بود.
شيخ آقا بزرگ تهراني مي نويسد: 
در کتابخانه اين مرد فاضل و عارف نسخه هاي نفيس نگهداري مي شد که برخي از آن ها در اواخر عمر او هنگام کسالت و بيماري اش به کتابخانه مجلس شورا فروخته شد .
شادروان استاد سيد محمد محيط طباطبايي، دانشمند اهل زواره، در اين باره گفته است: 
کساني که مرحوم ميرزا طاهر را ديده اند نيک مي دانند که هم مدرسي والا مقام بود و هم شخصيتي مورد توجه و احترام. من در مباحثات با ايشان شرکت مي کردم و همواره از محضرشان استفاده مي بردم. بر وي ستم بسيار رفته بود. از کار برکنارش کردند و مقام قضاوت را از وي گرفتند و گوشه نشينش ساختند ... . روزي مرا به منزل خود دعوت کرد تا کتابخانه اش را ببينم و در همين ديدار با فرزند برومندشان نيز آشنا شدم. چندي بعد از آن،ميرزا به سراي باقي شتافت و آقا زاده ايشان به من مراجعه کرد و گفت: براي پرداخت مقداري قرض، گريزي جز فروش کتاب هاي پدر نيست. من ايشان را از آن کار منع کردم و موضوع را با کتابخانه مجلس در ميان گذاشتم و با موافقت ايشان قرار شد که کتابها به کتابخانه مجلس منتقل شود و مبلغ قرض نيز از طريق بودجه مدرسه اي که ميرزا در آن تدريس مي کرد تأمين و پرداخت گردد. قراردادي تنظيم شد که متن آن را خود تهيه کردم و در آن اين شرط را قرار دادم که کتاب هاي مزبور در مخزني به نام مرحوم ميرزا محمد طاهر محفوظ بماند و اين چنين شد نتيجه آن که به خاطر خواهش و وساطت من و بزرگواري آقا زاده آن حکيم فقيد، مجموعه اي شامل 1400 - 1300 نسخه خطي ممتاز به همراه حدود 1600 ـ 1500 کتاب چاپ سنگي نفيس در بخشي به نام آن مرحوم جاي گرفته و براي هميشه باقي خواهند ماند. 
حکيم ميرزا مهدي الهي قمشه اي به علامه حسن زاده آملي گفته بود: 
آن مرحوم با بودن ميراث ملکي قابل توجه در مازندران به دليل فشار رضا خان کارش به جايي رسيد که به فروختن کتابهايش ناچار شد و از فروش آنان ارتزاق مي کرد؛ ولي قسمت عمده کتابهايش نسخه هاي نفيس خطي بود که آن ها را نفروخت و نگه داشت و بعد از رحلتش همه آن ها را به کتابخانه مجلس فروختند. 
امکان نداشت ميرزا کتابي را در کتاخانه اش بگذارد مگر اين که تمام آن کتاب را با دقتي که مخصوص خودش بود از صدر تا ذيل مي خواند از اين رو اغلب کتابهاي موجود در آن کتابخانه حواشي مفيدي از ايشان در بردارد که ارزش کتاب را چندين برابر کرده است. در اثر مطالعه اين کتاب ها و هوش سرشار ميرزا خودش يک کتابخانه متحرک و بحري از نظر فلسفه، حکمت، عرفان، طب قديم و فقه و ادب بود. مقدار قابل توجهي از کتابها را با خط زيباي خويش استنساخ نموده بود و در کتابخانه اش نگهداري مي کرد. 
ميرزاطاهر اگرچه عمر خود را وقف تعليم و تعلم ساخت، هيچ‌گاه به‌طور پيوسته به تأليف و نگارش دست نزد. آثار او بيشتر شامل حواشي عالمانه‌اي است که بر کتب قدما نوشته است ،از جمله : حاشيه بر الاهيات و منطق شفا، حاشيه بر المباحث المشرقي? فخرالدين رازي و گلشن راز شيخ محمود شبستري.
آثار مستقل تنکابني محدود به چند مقاله و رساله‌اي است که به درخواست ديگران نوشته شده است: 1. مقال? کوتاهي در شرح حال استادش با عنوان «مختصر شرح احوال ميرزاي جلوه» (نک‍ : ص 656) در مجل? آينده؛ 2. دو جزوه دربار? کتابهاي درسي رايج در ميان طلاب علوم در سد? گذشته (سد? 13ق) که آن را به تقاضاي سيدحسن تقي‌زاده نوشته  و در مجل? فرهنگ ايران زمين به چاپ رسيده است؛ 3. رساله‌اي با عنوان «رساله در چشم‌پزشکي» که در آن به تشريح و توصيف ساختمـان چشم مي‌پردازد. اين رساله برخلاف نوشته‌هاي ديگر، به زبان فارسي است و در شمار? دوم نام? فرهنگستان علوم چاپ شـده است؛ 4. يادداشت کوتاهي در ستايش اهل بيت(ع)، به خواهش احمد گلچين معاني براي مجموع? وي ( گلزار معاني)
ابوالقاسم سحاب از حاشي? او بر کتاب الجوهرالنضيد علام? حلي ياد کرده، و تأليف چند رسال? منطقي را نيز به او نسبت داده است (ص 125) که اثري از آنها در دست نيست.
آقا ميرزا طاهر تنكابني (فقيه نصيري) در آبان ماه 1320 (ش) بر اثر ابتلا به بيماري، بستري شد و سرانجام در روز جمعه چهاردهم آذرماه بدرود حيات گفت. پيكرش در ابن بابويه تهران به خاك سپرده شده است. 

------------------------
منابع تحقيق :
1-  نوشته اميرحسين ساکت‌اف از وبسايت دايره المعارف اسلامي
2- نوشته غلامرضا گلي زواره - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 5،  وبسايت انديشه قم 



نويسنده: مرتضي شيخ الاسلامي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان