بسم الله
 
EN

بازدیدها: 715

نظام حقوق زن در اسلام-قسمت شانزدهم

  1392/7/3
قسمت قبلي



جامدها و جاهلها

از جمله خاصيتهاي بشر افراط و تفريط است. انسان اگر در حد اعتدال بايستدکوشش مي کند ميان تغييرات نوع اول و نوع دوم تفکيک کند، کوشش مي کند زمان رابا نيروي علم و ابتکار و سعي و عمل جلو ببرد، کوشش مي کند خود را با مظاهر ترقي وپيشرفت زمان تطبيق دهد، و هم کوشش مي کند جلو انحرافات زمان را بگيرد و ازهمرنگ شدن با آنها خود را برکنار دارد.
اما متاسفانه هميشه اين طور نيست. دو بيماري خطرناک همواره آدمي را در اين زمينه تهديد مي کند: بيماري جمود و بيماري جهالت. نتيجه بيماري اول توقف وسکون و بازماندن از پيشروي و توسعه است، و نتيجه بيماري دوم سقوط و انحراف است.
جامد از هر چه نو است متنفر است و جز با کهنه خو نمي گيرد، و جاهل هر پديده نو ظهوري را به نام مقتضيات زمان، به نام تجدد و ترقي موجه مي شمارد. جامد هرتازه اي را فساد و انحراف مي خواند و جاهل همه را يکجا به حساب تمدن و توسعه علم و دانش مي گذارد.
جامد ميان هسته و پوسته، وسيله و هدف، فرق نمي گذارد. از نظر او دين مامورحفظ آثار باستاني است. از نظر او قرآن نازل شده است براي اينکه جريان زمان رامتوقف کند و اوضاع جهان را به همان حالي که هست ميخکوب نمايد. از نظر اوعم جزء خواندن، با قلم ني نوشتن، از قلمدان مقوايي استفاده کردن، در خزانه حمام شستشو کردن، با دست غذا خوردن، چراغ نفتي سوختن، جاهل و بي سواد زيستن رابه عنوان شعائر ديني بايد حفظ کرد. جاهل بر عکس، چشم دوخته ببيند در دنياي مغرب چه مد تازه و چه عادت نوي پيدا شده است که فورا تقليد کند و نام تجدد و جبرزمان روي آن بگذارد.
جامد و جاهل متفقا فرض مي کنند که هر وضعي که در قديم بوده است جزء مسائل و شعائر ديني است، با اين تفاوت که جامد نتيجه مي گيرد اين شعائر را بايد نگهداري کرد و جاهل نتيجه مي گيرد اساسا دين ملازم است با کهنه پرستي و علاقه به سکون وثبات.
در قرون اخير مساله تناقض علم و دين در ميان مردم مغرب زمين زياد مورد بحث و گفتگو واقع شده است. فکر تناقض دين و علم دو ريشه دارد: يکي اينکه کليساپاره اي از مسائل علمي و فلسفي قديم را به عنوان مسائل ديني که از جنبه ديني نيزبايد به آنها معتقد بود پذيرفته بود و ترقيات علوم، خلاف آنها را ثابت کرد. ديگر از اين راه که علوم وضع زندگي را دگرگون کرد و شکل زندگي را تغيير داد.
جامدهاي متدين نما همان طوري که به پاره اي مسائل فلسفي بي جهت رنگ مذهبي دادند، شکل ظاهر مادي زندگي را هم مي خواستند جزء قلمرو دين به شمارآورند. افراد جاهل و بي خبر نيز تصور کردند که واقعا همين طور است و دين براي زندگي مادي مردم شکل و صورت خاصي در نظر گرفته است و چون به فتواي علم بايد شکل مادي زندگي را عوض کرد، پس علم فتواي منسوخيت دين را صادر کرده است.
جمود دسته اول و بي خبري دسته دوم فکر موهوم تناقض علم و دين را به وجودآورد.

تمثيل قرآن

اسلام ديني است پيشرو و پيش برنده. قرآن کريم براي اينکه مسلمانان را متوجه کند که همواره بايد در پرتو اسلام در حال رشد و نمو و تکامل باشند، مثلي مي آورد. مي گويد: مثل پيروان محمد مثل دانه اي است که در زمين کاشته شود. آن دانه ابتدا به صورت برگ نازکي از زمين مي دمد، سپس خود را نيرومند مي سازد، سپس روي ساقه خويش مي ايستد. آنچنان با سرعت و قوت اين مراحل را طي مي کند که کشاورزان رابه شگفت مي آورد.
اين مثلي است از جامعه اي که منظور قرآن است، نموداري است از آنچه آرزوي قرآن است. قرآن اجتماعي را پي ريزي مي کند که دائما در حال رشد و توسعه وانبساط و گسترش باشد.
ويل دورانت مي گويد: هيچ ديني مانند اسلام پيروان خويش را به نيرومندي دعوت نکرده است. تاريخ صدر اسلام نشان داد که اسلام چقدر براي اينکه اجتماعي را از نو بسازد و پيش ببرد تواناست.
اسلام، هم با جمود مخالف است و هم با جهالت. خطري که متوجه اسلام است، هم از ناحيه اين دسته است و هم از ناحيه آن دسته. جمودها و خشک مغزي ها و علاقه نشان دادن به هر شعار قديمي - و حال آنکه ربطي به دين مقدس اسلام ندارد - بهانه به دست مردم جاهل مي دهد که اسلام را مخالف تجدد به معني واقعي بشمارند. و ازطرف ديگر، تقليدها و مدپرستي ها و غرب زدگي ها و اعتقاد به اينکه سعادت مردم مشرق زمين در اين است که جسما و روحا و ظاهرا و باطنا فرنگي بشوند، تمام عادات و آداب و سنن آنها را بپذيرند، قوانين مدني و اجتماعي خود را کورکورانه باقوانين آنها تطبيق دهند، بهانه اي به دست جامدها داده که به هر وضع جديدي با چشم بدبيني بنگرند و آن را خطري براي دين و استقلال و شخصيت اجتماعي ملتشان به شمار آورند.
در اين ميان آن که بايد غرامت اشتباه هر دو دسته را بپردازد اسلام است.
جمود جامدها به جاهلها ميدان تاخت و تاز مي دهد و جهالت جاهلها جامدها را درعقايد خشکشان متصلب تر مي کند.
عجبا! اين جاهلان متمدن نما گمان مي کنند زمان «معصوم» است. مگر تغييرات زمان جز به دست بشر به دست کس ديگر ساخته مي شود؟ از کي و از چه تاريخي بشرعصمت از خطا پيدا کرده است، تا تغييرات زمان از خطا و اشتباه معصوم بماند؟
بشر همان طوري که تحت تاثير تمايلات علمي، اخلاقي، ذوقي، مذهبي قرار داردو هر زمان ابتکار تازه اي در طريق صلاح بشريت مي کند، تحت تاثير تمايلات خودپرستي، جاه طلبي، هوسراني، پولدوستي، استثمارگري هم هست. بشر همان طوري که موفق به کشفهاي تازه و پيدا کردن راههاي بهتر و وسايل بهتر مي شود، احيانادچار خطا و اشتباه هم مي شود. اما جاهل خود باخته اين حرفها را نمي فهمد؛ تکيه کلامش اين است که دنيا امروز چنين است، دنيا امروز چنان است.
عجيب تر اينکه اينها اصول زندگي را از روي کفش، کلاه و لباسشان قياس مي گيرند: چون کفش و کلاه، نو و کهنه دارد و در زماني که نو است و تازه از قالب درآمده قيمت دارد و بايد خريد و پوشيد و همينکه کهنه شد بايد آن را دور انداخت، پس همه حقايق عالم از اين قبيل است. از نظر اين جاهلان، خوب و بد مفهومي جز نوو کهنه ندارد. از نظر اينها فئوداليسم (يعني اينکه يک زورمند به ناحق نام مالک روي خود بگذارد و سر جاي خود بنشيند و صدها دست و بازو کار کنند که دهان آن يکي بجنبد) به اين دليل بد است که ديگر کهنه شده است، دنياي امروز نمي پسندد، دوره اش گذشته و از «مد» افتاده است؛ اما روز اولي که پيدا شد و تازه از قالب در آمده و به بازارجهان عرضه شده بود، خوب بود.
از نظر اينها استثمار زن بد است، چون دنياي امروز ديگر نمي پسندد و زير بار آن نمي رود. اما ديروز که به زن ارث نمي دادند، حق مالکيت برايش قائل نبودند، اراده وعقيده اش را محترم نمي شمردند، خوب بود چون نو بود و تازه به بازار آمده بود.
از نظر اين گونه افراد چون عصر عصر فضاست و ديگر نمي توان هواپيما را گذاشت و الاغ سواري کرد، برق را گذاشت و چراغ نفتي روشن کرد، کارخانه هاي عظيم ريسندگي را گذاشت و با چرخ دستي نخريسي کرد، ماشينهاي غول پيکر چاپ راگذاشت و دستنويسي کرد، همين طور نمي شود، در مجالس رقص شرکت نکرد، به «مايو» پارتي و «آشپزخونه» پارتي نرفت، عربده مستانه نکشيد، پوکر نزد، مد بالاي زانو نپوشيد زيرا همه اينها پديده قرن مي باشند و اگر نکنند به عصر الاغ سواري برگشته اند.
کلمه «پديده قرن» چه افراد بسياري را بدبخت و چه خانواده هاي بي شماري رامتلاشي نموده است.
مي گويند عصر علم است، قرن اتم است، زمان قمر مصنوعي است، دوره موشک فضاپيماست. بسيار خوب، ما هم خدا را شکر مي کنيم که در اين عصر و زمان و در اين قرن و عهد زندگي مي کنيم و آرزو مي کنيم که هر چه بيشتر و بهتر از مزاياي علوم وصنايع استفاده کنيم. اما آيا در اين عصر همه سرچشمه ها جز سرچشمه علم خشک شده است؟ تمام پديده هاي اين قرن محصول پيشرفتهاي علمي است؟ آيا علم چنين ادعايي دارد که طبيعت شخص عالم را صد در صد رام و مطيع و انساني بکند؟
علم درباره شخص عالم چنين ادعايي ندارد تا چه رسد به آنجا که گروهي عالم ودانشمند با کمال صفا و خلوص نيت به کشف و جستجو مي پردازند و گروههايي جاه طلب، هوسران، پول پرست، حاصل زحمات علمي آنها را در راه مقاصد پليدخودشان استخدام مي کنند. ناله علم همواره از اينکه مورد سوء استفاده طبيعت سرکش بشر قرار مي گيرد بلند است. گرفتاري و بدبختي قرن ما همين است.
علم در ناحيه فيزيک پيش مي رود و قوانين نور را کشف مي کند. گروهي سودجو همين را وسيله تهيه فيلمهاي خانمان برانداز قرار مي دهند. علم شيمي جلو مي رود وخواص ترکيبات اشياء را به دست مي آورد. آنگاه افرادي به فکر استفاده مي افتند وبلايي براي جان بشر به نام «هروئين» مي سازند. علم تا درون اتم راه مي يابد و نيروي شگفت انگيز اتم را مهار مي کند اما پيش از آن که کوچکترين استفاده اي در راه مصالح بشر بشود، جاه طلبان دنيا از آن بمب اتمي مي سازند و بر سر مردم بيگناه مي ريزند.
وقتي به افتخار انيشتاين، دانشمند بزرگ قرن بيستم، جشني بپا کردند، خود وي پشت تريبون رفت و گفت: شما براي کسي جشن مي گيريد که دانش او سبب ساختن بمب اتم شده است؟ !
انيشتاين نيروي دانش خود را به خاطر بمب به کار نينداخت؛ جاه طلبي گروهي ديگر از دانش او اينچنين استفاده کرد.
هروئين و بمب اتمي و فيلمهاي چنين و چنان را فقط به دليل اينکه «پديده قرن» مي باشند نمي توان موجه دانست. اگر کاملترين بمبها را با آخرين نوع بمب افکنها به وسيله زبده ترين تحصيل کرده ها بر سر مردم بيگناه بريزند، از وحشيانه بودن اين کارذره اي نمي کاهد.



نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان