بسم الله
 
EN

بازدیدها: 733

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت سي و چهارم

  1392/7/1
قسمت قبلي


تعدد زوجات در ايران

کريستن سن در کتاب ايران در زمان ساسانيان صفحه 346 مى گويد:
«اصل تعدد زوجات اساس تشکيل خانواده(در ايران زمان ساسانيان)به شمارمى رفت.در عمل، تعداد زنانى که مرد مى توانست داشته باشد به نسبت استطاعت اوبود.ظاهرا مردمان کم بضاعت به طور کلى بيش از يک زن نداشتند.رئيس خانواده از حق رياست دودمان بهره مند بود.يکى از زنان،سوگلى و صاحب حقوق کامله محسوب شده و او را«زن پادشاييها»(پادشاه زن) يا زن ممتاز مى خواندند.از اوپست تر زنى بود که عنوان خدمتکارى داشت و او را زن خدمتکار(زن ى چگاريها) مى گفتند.حقوق قانونى اين دو نوع زوجه مختلف بود.ظاهرا کنيزان زر خريد وزنان اسير جزو طبقه چاکر زن بوده اند.معلوم نيست که عده زنان ممتاز يک مردمحدود بوده است يا خير.اما در بسى از مباحثات حقوقى از مردى که دو زن ممتازدارد سخن به ميان آمده است.هر زنى از اين طبقه عنوان بانوى خانه داشته است وگويا هر يک از آنها داراى خانه جداگانه بوده اند.شوهر مکلف بود که مادام العمر زن ممتاز خود را نان دهد و نگهدارى کند.هر پسرى تا سن بلوغ و هر دخترى تا سن ازدواج داراى همين حقوق بوده اند، اما زوجه هايى که عنوان چاکر زن داشته اندفقط اولاد ذکور آنان در خانواده پدرى پذيرفته مى شده است.»
در تاريخ اجتماعى ايران از انقراض ساسانيان تا انقراض امويان(تاليف مرحوم سعيدنفيسى) مى نويسد:
«شماره زنانى که مردى مى توانست بگيرد نامحدود بود،و گاهى در اسناد يونانى ديده شده است که مردى چند صد زن در خانه داشته است.»
منتسکيو در روح القوانين از آکاتياس،مورخ رومى،نقل مى کند که:
«در زمان ژوستى نين چند نفر از فلاسفه رومى که مورد آزار و اذيت مسيحيان قرارگرفته و نمى خواستند مذهب مسيح را قبول کنند،روم را ترک گفته و به دربارخسرو پرويز پادشاه ايران پناه آوردند و در آنجا چيزى که بيشتر موجب حيرت آنها شده اين بود که نه تنها تعدد زوجات مرسوم بود بلکه مردها با زنهاى ديگران آميزش مى کردند.»
نا گفته نماند که فلاسفه رومى به دربار انوشيروان پادشاه ايران پناه آوردند نه خسرو پرويز.ذکر خسرو پرويز در کلام منتسکيو اشتباه است.
در ميان اعراب تعدد زوجات حد و حصرى نداشت.محدود کردن اسلام تعددزوجات را و حداکثر معين کردن براى آن،براى آن عده از اعراب که بيش از چهار زن داشتند اشکال به وجود مى آورد.افرادى بودند که احيانا ده زن داشتند و مجبور بودندکه شش تاى آنها را رها کنند.
پس معلوم شد اسلام تعدد زوجات را ابتکار و اختراع نکرده،بلکه بر عکس براى آن حدود و قيودى مقرر کرده است ولى آن را بکلى لغو و نسخ هم نکرده است.درفصلهاى آينده ببينيم علت پيدايش تعدد زوجات در ميان بشر چيست.آيا علت آن زورگويى مرد و تحکم او بر زن بوده است يا ضرورتهاى خاصى در کار بوده که آن راايجاب مى کرده است؟آن ضرورتها چيست؟ آيا از نوع عوامل منطقه اى و جغرافيايى است يا از نوع ديگر است؟و بالاخره چرا اسلام اين رسم را الغاء نکرد؟حدود وقيودى که اسلام براى تعدد زوجات مقرر کرده چيست؟و بالاخره علت اينکه بشرامروز(اعم از مرد و زن)عليه تعدد زوجات قيام کرده چيست؟آيا يک ريشه انسانى واخلاقى دارد يا علل ديگرى در کار است؟اينها مطالبى است که در آينده درباره ن بحث خواهيم کرد.

علل تاريخى تعدد زوجات

علل تاريخى و اجتماعى تعدد زوجات چيست؟چرا بسيارى از ملل جهان ومخصوصا ملل شرقى اين رسم و سنت را پذيرفتند و بعضى از ملل مانند ملل غربى هيچ وقت آن را نپذيرفتند؟چرا در ميان شکلهاى سه گانه چند همسرى،چند زنى رواج و مقبوليت بسزايى يافت،بر خلاف چند شوهرى و اشتراکيت جنسى که يا هرگزصورت عمل به خود نگرفته است و يا بسيار به ندرت واقع شده و جنبه استثنايى داشته است؟
تا درباره اين علل تحقيق نکنيم نمى توانيم درباره تعدد زوجات از نظر اسلام بحث کنيم و هم نمى توانيم اين مساله را از نظر احتياجات امروز بشر مورد بررسى قراردهيم.
اگر ملاحظات روانى و اجتماعى زيادى که وجود دارد از نظر دور بداريم و مانندبسيارى از نويسندگان سطحى فکر کنيم،کافى است که براى توضيح و توجيه علل تاريخى و اجتماعى تعدد زوجات همان «ترجيع بند»معروفى که در اين گونه زمينه هاهمواره بازگو مى شود تکرار کنيم و بگوييم:خيلى واضح است که علت تعدد زوجات چيست و چه بوده است.علتش زورگويى و تسلط مرد و بردگى زن است،علتش پدرشاهى است.مرد چون بر زن تسلط و حکمروايى داشته است،رسوم و قوانين را به نفع خود مى چرخانده است و لهذا رسم چند زنى را به نفع خود و عليه زن قرنها معمول داشته است،و زن چون محکوم مرد بوده است نتوانسته است چند شوهرى را به نفع خود مجرى دارد.امروز که دوره پايان زورگويى مرد است،امتياز چند زنى نيز مانندبسيارى از امتيازات غلط ديگر جاى خود را به حقوق متساوى و متقابل زن و مردمى دهد.
اگر اينچنين فکر کنيم بسيار سطحى و ناشيانه فکر کرده ايم.نه علت رواج يافتن چند زنى زورگويى مرد بوده است و نه علت شکست چند شوهرى ضعف و محکوميت زن بوده است و نه علت اينکه امروز تعدد زوجات عملا منسوخ مى شود اين است که دوران زورگويى مرد به پايان رسيده است و نه مرد امروز به واسطه ترک تعدد زوجات واقعا امتيازى را از دست مى دهد، بلکه بر عکس امتيازى به نفع خود عليه زن کسب مى کند.
من منکر عامل «زور و قدرت »به عنوان يکى از عوامل گرداننده تاريخ بشرى نيستم،و هم منکر اينکه مرد در طول تاريخ از قدرت خود عليه زن سوء استفاده کرده نمى باشم.اما معتقدم که منحصر کردن عاملها به عامل زور و قدرت مخصوصا درتوجيه و توضيح روابط خانوادگى زن و مرد،ناشى از کوته فکرى است.
اگر نظريه بالا درست باشد الزاما بايد قبول کنيم که مواقع نادر و استثنايى که چند شوهرى معمول شده مانند دوره جاهليت عرب و يا زمانى که به قول منتسکيو درميان قبيله نائير در سواحل مالايا چند شوهرى معمول شده است،زمانى بوده که زن فرصتى يافته و قدرتى عليه مرد به دست آورده تا توانسته است چند شوهرى را به مردتحميل کند،و بايد قبول کنيم که اين دوره ها دوره طلايى زن بوده است و حال آنکه مى دانيم دوره جاهليت عرب يکى از دوره هاى سياه و تاريک زندگى زن است.درمقاله پيش،از منتسکيو نقل کرديم که رواج چند شوهرى در ميان قبيله نائير مربوط به قدرت و احترام زن نبوده است.علت اين امر تصميم اجتماع به دور نگه داشتن سربازان از علايق خانوادگى و حفظ روحيه سربازى بوده است.
بعلاوه،اگر علت تعدد زوجات ناشى از پدر شاهى و پدر سالارى است،چرا درميان ملل غربى رايج نشده است؟آيا پدر شاهى منحصر به مشرق زمين است؟مغرب زمينى ها آنچنان عيسى رشته و مريم بافته بوده اند که از ابتدا براى زن حقوق متساوى و متقابل نسبت به مرد قائل بوده اند؟آيا فقط در مشرق زمين عامل قدرت به نفع مرد کار کرده است و در مغرب زمين اين عامل در جهت عدالت سير مى کرده است؟
زن غربى تا نيم قرن پيش،از بدبخت ترين زنان دنيا بود;حتى در اموال خودنيازمند يمومت شوهر بود.به اقرار خود غربيها در قرون وسطى زن شرقى از زن غربى وضع بسيار بهترى داشته است.گوستاو لوبون مى گويد:
«در دوره تمدن اسلام به زنان عينا همان درجه و مقام داده شد که زنان اروپا بعد ازمدت طولانى آن را دارا شدند;يعنى بعد از آن که رفتار بهادرانه اعراب اندلس دراروپا بناى اشاعت را گذاشت…در اهالى اروپا اخلاق بهادرانه که يک جزء عمده آن رفتار با زنان است از مسلمين آمده و از آنها تقليد شده است،و مذهبى که توانست زن را از درجه پست و ذلت نجات بخشيده به اوج عزت و رفعت نايل سازدمذهب اسلام بوده است نه مذهب مسيح،چنانکه عامه خيال مى کنند;زيرا مى بينيم که در قرون وسطى رؤسا و سردارهاى ما با آنکه مسيحى بودند معهذا پاس احترام زن را نگه نمى داشتند و از بررسى تواريخ قديمه در اين مطلب شبهه اى باقى نمى ماند که قبل از اين که مسلمين رعايت و احترام زن را به اسلاف ما بياموزند امراو سرداران ما نسبت به زن با کمال وحشيگرى سلوک مى نمودند…»
ديگران نيز کم و بيش اوضاع زن غربى را در قرون وسطى همين طور وصف کرده اند.با همه اين احوال،با اينکه پدر شاهى و زور و تحکم مرد به حد اعلى دراروپاى قرون وسطى حکومت مى کرده است،چرا تعدد زوجات معمول نبوده است؟
حقيقت اين است که نه آنجا که چند شوهرى معمول شده است به واسطه فرصت وقدرت زن بوده است و نه علت شکست چند شوهرى ضعف و ناتوانى زن بوده است ونه موجب رواج تعدد زوجات در مشرق زمين زور و تحکم مرد بوده است و نه منشاعدم رواج تعدد زوجات در مغرب زمين قدرت و برابرى زن با مرد بوده است.

علت شکست چند همسرى

علت شکست چند شوهرى اين است که نه با طبيعت مرد موافق است و نه با طبيعت زن.اما از نظر مرد،براى اينکه اولا با روحيه انحصار طلبى مرد ناسازگار است و ثانيا بااصل اطمينان پدرى مخالف است.علاقه به فرزند،طبيعى و غريزى بشر است.بشر طبعا مى خواهد توالد و تناسل کند و مى خواهد رابطه اش با نسل آينده و نسل گذشته مشخص و اطمينان بخش باشد،مى خواهد بداند پدر کدام فرزند است و فرزند کدام پدر است.چند شوهرى زن با اين غريزه و طبيعت آدمى ناسازگار بوده است،بر خلاف چند زنى مرد که از اين نظر نه به مرد لطمه مى زند و نه به زن.
مى گويند گروهى از زنان(در حدود چهل نفر)گرد آمدند و به حضور على بن ابيطالب عليه السلام رسيدند،گفتند:چرا اسلام به مردان اجازه چند زنى داده اما به زنان اجازه چند شوهرى نداده است؟آيا اين امر يک تبعيض ناروا نيست؟
على عليه السلام دستور داد ظرفهاى کوچکى از آب آوردند و هر يک از آنها را به دست يکى از آن زنان داد.سپس دستور داد همه آن ظرفها را در ظرف بزرگى که وسطمجلس گذاشته بود خالى کنند.دستور اطاعت شد.آنگاه فرمود:اکنون هر يک از شمادو مرتبه ظرف خود را از آب پر کنيد،اما بايد هر کدام از شما عين همان آبى که در ظرف خود داشته بردارد.گفتند:اين چگونه ممکن است؟آبها با يکديگر ممزوج شده اند وتشخيص آنها ممکن نيست.على عليه السلام فرمود:اگر يک زن چند شوهر داشته باشد خواه ناخواه با همه آنها هم بستر مى شود و بعد آبستن مى گردد.چگونه مى توان تشخيص دادکه فرزندى که به دنيا آمده است از نسل کدام شوهر است؟اين از نظر مرد.
اما از نظر زن،چند شوهرى هم با طبيعت زن منافى است و هم با منافع وى.زن ازمرد فقط عاملى براى ارضاء غريزه جنسى خود نمى خواهد که گفته شود هر چه بيشتربراى زن بهتر.زن از مرد موجودى مى خواهد که قلب آن موجود را در اختيار داشته باشد،حامى و مدافع او باشد، براى او فداکارى نمايد،زحمت بکشد و پول درآورد ومحصول کار و زحمت خود را نثار او نمايد، غمخوار او باشد.پولى که مرد به زن به عنوان يک «روسپى »مى داده و مى دهد،همچنين پولى که زن از راه کار و فعاليت به دست آورده و مى آورد،نه به احتياجات مالى وسيع زن-که چندين برابر احتياجات مرد است-وافى بوده و نه ارزش آن پولى را داشته که مرد به خاطر علاقه و محبت و درراه عشق به زن مى پرداخته است.احتياجات مالى وسيع زن را همواره مرد به عنوان يک فداکار تامين کرده است.بهترين و نيرومندترين مشوق مرد به کار و فعاليت نيزکانون خانوادگى او يعنى همسر و فرزندان او بوده است.
زن در چند شوهرى هرگز نمى توانسته است حمايت و محبت و عواطف خالصانه وفداکارى يک مرد را نسبت به خود جلب کند.از اين رو چند شوهرى نظير روسپى گرى همواره مورد تنفر زن بوده است.عليهذا چند شوهرى نه با تمايلات و خواسته هاى مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و تمايلات زن.



نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان